این روزها مقدسات جدیدی پیدا کردهام و جز خدا معنای ناموس و شرف را مساوی با وطن خواندهام. این روزها لباس رزم، پوتین، درجه نظامی، پهپاد و رجزخوانی سربازان ایران، نوامیسم شدهاند و این شبها لانچر، اوج عشقی سوزان و جوشان و خونین و رنگین برای من است. پس اگر ببینمش، بوسه بر این پاسدارنده شرف و عزت و غرور و میهنمان میزنم. این روزها لانچر از مقدسات است و بی وضوی زبان، از آن نمیتوان یاد کرد.
این روزها سراسر وجودم غمی است با چاشنی حماسه، سوگی است با چاشنی خشم و البته دردی است با چاشنی هیجان و امید. این روزها به آنی، فکرم از شرق به غرب میرود و در لحظهای از جنوب به شمال میپرد. یأس هجران دارم و شوق وصال. ماتم از دست دادن و شادی نایل شدن را به هم آمیختهام. دلم فریاد میکشد و زبانم خاموش است. سر در گریبان دارم و عرق خشم از جبین پاک میکنم.
این روزها باورهایم در حال نوزایی است، درون و برونم را الک میکنم و غربال، بر جان و سامان خویش بستهام.
این روزها بیشتر از همیشه، خدا را در وطن یافتهام و پرستیدن آن را دریافتهام. رقص خون را بر پیکرها دیدهام و بوی باروت را در فضا شنیدهام و گوشم پر است از انفجارهایی که شرارت و رشادت را با هم دارند.
این روزها مقدسات جدیدی پیدا کردهام و جز خدا معنای ناموس و شرف را مساوی با وطن خواندهام. این روزها لباس رزم، پوتین، درجه نظامی، پهپاد و رجزخوانی سربازان ایران، نوامیسم شدهاند و این شبها لانچر، اوج عشقی سوزان و جوشان و خونین و رنگین برای من است. پس اگر ببینمش، بوسه بر این پاسدارنده شرف و عزت و غرور و میهنمان میزنم. این روزها لانچر از مقدسات است و بی وضوی زبان، از آن نمیتوان یاد کرد.
لانچر، اکنون نماد شور و شعور و غرور ما است و نوری که از آن برمیخیزد و خونی که بر آن میریزد، سمبل غیرت و شرافت ما است. این روزها با توسل به لانچر، غرور ملیمان را فریاد میکشیم و نقش عزتمان را بر مواضع سست جانیان و بچهخواران عالم میزنیم و عجب نقش زیبایی است نقشی که در مقام قدسی دفاع و در پاسخ به تجاوز همیشهمتجاوزان عصر حاضر ترسیم میکنیم. اینها همه به برکت و مدد لانچرهایی است که رزمندگانمان با نفس خویش، آتش آن را میافروزند و با غیرت و شرف ایرانی خود، پرتابش میکنند.
گویی از جان خویش، در آن لانچر میدمند تا عشق به میهن را در زیر باران سیلآسای خطر، ترجمان شوند و روح بلندشان در آن به ظاهر قطعات فلزی، حلول میکند تا صدای توانایی ایران در دفاع از خود و تا آخرین قطره خون، به گوش جهانیان برسد. تا بدانند ایران همچون همیشه و بر خلاف سفلگان دنیا، نه گردنی برای کرنش دارد و نه کمری برای خم شدن در مقابل بیشرفترین بیشرفان عالم و بدانند که ایران، تماما جان است که این بار به جای کمان آرش، در لانچر میروید.
آری این روزها لانچر از مقدسات ما است؛ بی وضو نزدیکش نباید شد!
.............................................................
عضو هیأت علمی دانشکده حقوق دانشگاه علامه طباطبایی*