بان کی مون اعلام کرد که به دلیل تهدیدهای مالی عربستان مبنی بر توقف کمک هایش به این سازمان ریاض را از فهرست سیاه خارج کرده است، حالا آیا رشوه و امکان خرید حق وتو و خرید گزارش های بین المللی، نخستین علامت های سقوط کنونی این سازمان پس از سقوط اخلاقی اش است؟
سازمان ملل تا کنون فقط توانسته است خواسته ها و تصمیم های خود را بر کشورهای ضعیف تحمیل کند؛کشورهایی که کسی را ندارند تا از آنها دفاع کند و بدین ترتیب تبدیل به ابزاری شده است که به واسطه آن این قدرتهای بزرگ نمی توانند آن چه را که به شکل مستقیم انجام دهند را عملی کنند.قدرت های بزرگ در صورتی که نتوانند نهادهای سازمان ملل را به سود خود به کار گیرند هیچ تردیدی در عبور از این سازمان نمی کنند زیرا سازمان ملل ناتوان از محاسبه و محاکمه این قدرت هاست
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، پایگاه اینترنتی النشره در یادداشتی نوشت:سازمان ملل نیازمند بحران جدیدی نیست تا ناکامی اش در حل مسائل و مشکلاتی که مدعی است از آنها دفاع می کند، ندارد اما این بار سقوطش پر سر و صدا بود زیرا «بان کی مون»دبیر کل این سازمان تاکید کرد این نهاد بین المللی به تهدیدات مالی تن داد؛تهدیداتی که به عربستان کمک کرد تا از دایره«محاسبه»خارج شود فقط به دلیل آن که پول دارد و این پول قادرش می کند که حق«وتو»را بخرد تا از آن علیه هر کسی که با منافعش مخالف است، حتی اگر مساله مربوط به حمایت از کودکان در نزاع ها باشد،استفاده کند. پول و قدرت بر جهان حاکم هستند و هیچ جایی برای سخن گفتن از حقوق بشر و یا حقوق کودکان نیست.
این واقعه ممکن بود که زیر سبیلی رد شود اما حجم زیاد اطلاعات درباره فشار بر سازمان ملل پس از قرار دادن ائتلاف عربی به رهبری ریاض در یمن در فهرست سیاه سازمان ملل در گزارشش درباره کودگان و نزاع مسلحانه در سراسر جهان در سال 2015 از وقوع چنین چیزی جلوگیری کرد؛امری که عربستان بلافاصله آن را تکذیب کرد به ویژه پس از آن که فاش شد عربستان تهدید کرد که فتواهایی دینی در زمینه تکفیر سازمان ملل صادر می کند اما بان کی مون ظاهر شد و اعلام کرد که تهدیدهای مالی باعث شد وی به خواسته سعودی ها تن دهد.بان کی مون گفت:«به دلیل سرنوشت دیگر کودکانی که در صورت توقف کمک های مالی عربستان و دیگر کشورها به آژانس های بین المللی که به پناهندگان فلسطینی و سودان جنوب و سوریه کمک می کنند»تن به خواسته سعودی ها داده است.
از زمان تاسیس سازمان ملل بر ویرانه های جنگ جهانی دوم، پرواضح بود که در نتیجه یک بده بستان بین المللی به وجود آمد که حق وتوی پنج کشور عضو دائمی شورای امنیت یعنی آمریکا،چین،روسیه ،فرانسه و انگلیس که در پایان جنگ جهانی پیروز شدند علیه هر قطعنامه ای که مخالف منافع شان است را تضمین می کند.این امر باعث شد نقش این نهاد بین المللی در حمایت از اصولی که آنها را شعار خود کرده است و مربوط به حمایت از امنیت و صلح جهانی می شود با مانع مواجه شود زیرا این کشورها به ویژه ایالاات متحده آمریکا و روسیه از این حق وتو برای حمایت از هم پیمانان خود در برابر هر گونه قطعنامه ای استفاده کنند و فرقی نمی کند که اقداماتی که این هم پیمانان مرتکب شده اند در چه حد و اندازه ای است.این امر باعث شده است بسیاری طی دهه های گذشته این پرسش را مطرح کنند تا زمانی که این سازمان ناتوان است و در برابر خواسته های قدرت های بزرگ دست و پایش بسته است، وجودش به چه درد می خورد؟
در مقابل، سازمان ملل توانست خواسته ها و تصمیم های خود را بر کشورهای ضعیف تحمیل کند؛کشورهایی که کسی را ندارند تا از آنها دفاع کند و بدین ترتیب تبدیل به ابزاری شده است که به واسطه آن این قدرتهای بزرگ نمی توانند آن چه را که به شکل مستقیم انجام دهند را عملی کنند.قدرت های بزرگ در صورتی که نتوانند نهادهای سازمان ملل را به سود خود به کار گیرند هیچ تردیدی در عبور از این سازمان نمی کنند زیرا سازمان ملل ناتوان از محاسبه و محاکمه این قدرت هاست.دلیل چنین چیزی نیز جنگ هایی است که تحت عناوین و خارج از چتر سازمان ملل رخ داده است و در نهایت این سازمان مجبور شده است که به رغم خواسته اش و پس از آن که این جنگ ها تبدیل به امر واقع شدند آنها را «مشروع» کند.بدین ترتیب این پرسش درباره هدف از آن منطقی باشد، آیا این سازمان از حقوق بشر دفاع می کند یا حق ملت ها در تعیین سرنوشت شان را تضمین می کند؟آیا می تواند از کشورهای کوچک در برابر کشورهای بزرگی که به دنبال تحمیل سلطه شان بر جهان هستند،حمایت کند یا آن که فقط یک ابزار است که پشت آن مخفی می شوند؟
در کشورهایی که در زمره «عقب مانده ها»هستند برخی به پول یا قدرت برای حمایت خود از محاسبه پناه می برند و این نشانه میزان فسادی است که بر واقعیت عمومی حاکم است زیرا زور و نابرابری به رغم شعارهای و اصولی که قانون های اساسی به لحاظ نظری تضمین کرده ممکن است انقلابی علیه نظام حاکم به وجود بیاورد اما در کشورهای«پیشرفته»مشروعیت از عدالت کسب می شود ؛ عدالتی که از توان هر شهروند در حمایت خودش و دستیابی حقوق را تضمین کرده است آن هم از طریق برابری در اجرای قانون برای همه بدون استثناء و حق پناه بردن به دادگاه ها؛دادگاه هایی که دو عامل زور و پول را مد نظر نمی گیرند.
بر این اساس،سازمان ملل از جمله موسسات و نهادهایی شده است که می توان آن را در زمره «عقب مانده»ها دانست.در حالی که مسئولیتش بهبود سطح زندگی به دور از جنگ ها و نزاع ها و نیز کمک به حمایت از حقوق بشر است اما تبدیل به یک مرد امنیتی فاسد شده است که مسئولیتش برقراری نظم است به طوری که تبدیل به مانع نخست در برابر تحقیق هدف والا شده است اما آیا اصلاح سر هرم جهان امکان پذیر است؟آیا می تواند اشتباهاتی که مرتکب شد را جبران کند؟
تجربه های تاریخی ثابت کرده است که سازمان ملل از حل هر گونه بحران یا نزاعی چه محلی چه منطقه ای و چه بین المللی ناتوان است مگر در حالت هایی که قدرت های بزرگ بر سر حل آنها توافق کرده باشند.اما وجود سازمان ملل برای حفظ توازن ها میان این قدرت مطلوب است نه بیشتر.این در حالی است که تحولات سال های اخیر به ویژه پس از پایان جنگ سرد ثابت کرده است که این توازن پس از بازگشت قدرت های بین المللی دیگر به صحنه جهانی نیاز به تغیراتی در آن دارد،حالا آیا رشوه و امکان خرید حق وتو و خرید گزارش های بین المللی، نخستین علامت های سقوط کنونی این سازمان پس از سقوط اخلاقی سابقش است؟