انسجام اجتماعی را هم نباید با یکسانسازی جامعه اشتباه گرفت. جامعه منسجم، جامعهای نیست که در آن همه مثل هم بیندیشند، اختلافها را پنهان کنند یا صدای منتقدان برای حفظ وحدت خاموش شود. جامعهای استکه در آن، تفاوت در نگرش، سلیقه و سبک زندگی، مانع احساس تعلق مشترک نمیشود. معیار انسجام آن استکه گروههای مختلف، با حفظ هویت و دیدگاه مستقل خود، سرنوشت یکدیگر را بخشی از سرنوشت خویش بدانند و بتوانند بر سر منافع اساسی کشور به توافق برسند و همکاری کنند. وحدت پایدار از توانایی جامعه برای همزیستی و همکاری با وجود اختلافها شکل میگیرد.
تجمعات شبانه جلوهای از ایستادگی و فرصتی برای تقویت روحیه مسئولان بوده، آن هم در شرایطی که کشورمان با تهدیدات مستمر دشمن روبهروست. حضور خیابانی، هرقدر پُرشور و گسترده، بهخودیخود نشان نمیدهدکه شکافهای اجتماعی کاهش یافته، اعتماد عمومی ترمیم شده یا گروههای مختلف جامعه خود را در سرنوشتی مشترک سهیم میدانند. تفاوت میان این دو آن استکه انسجام درونگروهی بر اشتراکات یک طیف استوار است، اما همبستگی ملی به یک نقطه مشترک میان همه ایرانیان نیاز داردکه در شرایط جنگی، باید ایران و دفاع از تمامیت ارضی آن باشد.
ایرانیان با وجود تفاوتهای سیاسی و فکری، نگران سرنوشت کشورند، با مداخله و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل مخالفاند و از ایران دفاع میکنند. بخش بزرگی از این سرمایه اجتماعی میتوانست در تجمعات شبانه نیز حضور پیدا کند، بهویژه اگر از همان ابتدا نشانههای روشنی از تلاش برای شکل دادن به اجماعی ملی، فراتر از مرزبندیهای سیاسی، دیده میشد. با گذشت زمان، تجمعات بهتدریج چهرهای یکدستتر پیدا کرد. در برخی از آنها، شعارهای تفرقهافکنانه سر داده شد و بعضی سخنرانان، بهجای تمرکز بر تهدید خارجی، رئیسجمهور، رئیس مجلس و شماری از مسئولان سابق را هدف حمله قرار دادند. این روند، فرصت گسترش دایره همراهی ملی را محدود کرد، اما هنوز هم میتوان افقی فراگیرتر پیش روی این تجمعات گشود که در آن، دفاع از ایران به معنای تأیید بیقیدوشرط یک جریان سیاسی نباشد و هر ایرانی، با هر سلیقه و دیدگاهی، بتواند خود را در کنار دیگران و سهیم در دفاع از میهن ببیند. ظرفیت ملی این تجمعات زمانی شکوفا میشود که پرچم ایران، نشان مشترک همه ایرانیان باشد.
از شمار حاضران در این تجمعات نمیتوان درباره میزان همراهی کل جامعه با آنها داوری کرد، چون حضور خیابانی فقط یکی از صورتهای بروز موضع اجتماعی است. چهبسا میلیونها ایرانی، بیآنکه در این اجتماعات شرکت کنند، مخالف جنگ و مداخله خارجی باشند، نگران آینده کشور بمانند و دفاع از تمامیت ارضی را وظیفهای ملی بدانند. مسئله این است که اشتراک در نگرانی برای ایران، الزاماً به معنای اشتراک در هویت سیاسی تجمعات یا تأیید همه پیامهای آنها نیست. وقتی میان دفاع از میهن و همراهی با یک جریان سیاسی، پیوندی ناخواسته برقرار میشود، بخشی از جامعه که میتواند در نقطه اشتراک ملی کنار دیگران بایستد، عملاً بیرون از دایره مشارکت قرار میگیرد. این فاصله را نباید نشانه بیتفاوتی یا فقدان همبستگی دانست. باید آن را هشداری درباره محدود شدن ظرفیت نمایندگی ملی این اجتماعات تلقی کرد. سرمایه واقعی ایران، تنها کسانی نیستند که در خیابان حضور دارند؛ همه ایرانیانیاند که، با وجود تفاوت در نگرش و نقدهایشان، نگران سرنوشت مشترک کشورند.
انسجام اجتماعی را هم نباید با یکسانسازی جامعه اشتباه گرفت. جامعه منسجم، جامعهای نیست که در آن همه مثل هم بیندیشند، اختلافها را پنهان کنند یا صدای منتقدان برای حفظ وحدت خاموش شود. جامعهای استکه در آن، تفاوت در نگرش، سلیقه و سبک زندگی، مانع احساس تعلق مشترک نمیشود. معیار انسجام آن استکه گروههای مختلف، با حفظ هویت و دیدگاه مستقل خود، سرنوشت یکدیگر را بخشی از سرنوشت خویش بدانند و بتوانند بر سر منافع اساسی کشور به توافق برسند و همکاری کنند. وحدت پایدار از توانایی جامعه برای همزیستی و همکاری با وجود اختلافها شکل میگیرد.
با این معیار، باید بیپرده به وضعیت جامعه ایران نگاه کرد. نشانههایی وجود داردکه بخشهایی از جامعه، بهجای احساس تعلق به یک فضای عمومی مشترک، در حال فاصله گرفتن از یکدیگرند. برای گروهی، خیابان عرصه ابراز هویت و حضور اجتماعی شده است و برای گروهی دیگر، کافهها، پاساژها و دیگر فضاهای زندگی روزمره. مسئله از جایی آغاز میشودکه هر طرف، حضور و سبک زندگی طرف مقابل را برنمیتابد؛ یکی از صدا و ازدحام و محدود شدن رفتوآمد گلایه دارد و دیگری حضور متفاوت او را نشانهای از بیاعتنایی یا مخالفت تلقی میکند. گاه این تقابل از دلخوری و بدبینی فراتر میرود و به تلاش برای محدود کردن یا مختل ساختن حضور دیگری میانجامد. این وضعیت نشان میدهد مسئله فقط اختلاف سلیقه یا تفاوت در شیوه حضور اجتماعی نیست؛ دشواری پذیرفتن دیگری بهعنوان عضوی برابر از جامعهای با سرنوشت مشترک است. چنین شکافی با شعار وحدت یا بیشتر نشان دادن شمار حاضران در خیابان ترمیم نمیشود. ترمیم آن به بازسازی اعتماد، به رسمیت شناختن تفاوتها و ایجاد فضایی نیاز دارد که هیچ گروهی خود را صاحب انحصاری عرصه عمومی نداند.
میادین عمومی، اگر هوشمندانه و با نگاهی ملی مدیریت شوند، میتوانند نقشی شبیه «آگورا» در یونان باستان ایفا کنند؛ فضایی برای مواجهه مدنی، گفتوگو و تمرین همزیستی. چنین فضاهایی باید به مردم بیاموزند که اختلافنظر لزوماً به دشمنی نمیانجامد و مدیران را نیز به این درک برسانندکه تنوع اجتماعی مجموعهای از ظرفیتهای مغفول برای حل مسائل کشور است. هنر سیاستگذاری، فراهم کردن امکان همزیستی و همکاری میان مردم است.
حفظ انسجام ملی مستلزم آن استکه هدف تجمعات خیابانی روشن، محدود و برای طیفهای مختلف جامعه پذیرفتنی باشد. در شرایط جنگی، این هدف نباید از یک نقطه اشتراک فراتر رود: «ما با وجود همه تفاوتها و اختلافنظرها، به خاطر ایران و در برابر تجاوز دشمن کنار هم ایستادهایم.» قدرت این گزاره در آن استکه نه از مردم میخواهد اختلافهایشان را کنار بگذارند و نه دفاع از میهن را به حمایت از یک جریان سیاسی گره میزند. چنین تعریفی، امکان همراهی کسانی را فراهم میکندکه شاید در بسیاری از مسائل داخلی همنظر نباشند، اما درباره حفظ ایران، تمامیت ارضی و امنیت مردم دغدغه مشترک دارند. هرچه این مرز روشنتر حفظ شود و تریبون تجمعات کمتر به عرصه منازعات داخلی تبدیل شود، امکان گسترش دایره همدلی بیشتر خواهد شد.
این گزاره بر یک نقطه اشتراک بنیادین تأکید میکندکه دفاع از ایران و حق مردم برای برخورداری از آیندهای امن، مستقل و امیدوارکننده است. هرگاه این افق ملی به عرصه تسویهحسابهای جناحی و مرزبندی میان خودی و غیرخودی کشیده شود، ظرفیت همبستگی از دست میرود. هنر سیاستگذاری در شرایط جنگی آن استکه این نقطه اشتراک را از منازعات داخلی مصون نگه دارد و امکان همراهی هرچه گستردهتر ایرانیان را فراهم کند. ایران زمانی از پشتوانهای استوارتر برخوردار خواهد بود که هیچ ایرانی برای اثبات وفاداری به میهن، ناگزیر از چشمپوشی بر تفاوتها و انتقادهای خود نباشد.