اگر قرار است انسجام اجتماعی حفظ شود، فقط نباید از مردم خواست متحد بمانند؛ باید دید خودِ سیاست‌گذاری‌ها چه اثری بر این انسجام می‌گذارند. از همین منظر، تعبیر «پیوست انسجام اجتماعی» اهمیت پیدا می‌کند. یعنی همان‌طور که یک طرح ممکن است پیوست اقتصادی، فرهنگی یا زیست‌محیطی داشته باشد، باید درباره پیامد اجتماعی آن نیز سؤال کرد.

 در سیاست، بعضی جمله‌ها را نمی‌شود در حد یک توصیه معمولی خواند. وقتی رهبر انقلاب تأکید می‌کنند «هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است»، مسئله فقط این نیست که مردم با یکدیگر اختلاف پیدا نکنند. اهمیت این جمله در آن است که انسجام اجتماعی را از حاشیه بحث‌های فرهنگی و اخلاقی بیرون می‌آورد و به مسئله‌ای در سطح امنیت و قدرت ملی تبدیل می‌کند؛ آن هم در شرایطی که جامعه هم‌زمان با فشارهای اقتصادی، اختلافات سیاسی، جنگ رسانه‌ای و تلاش برای ایجاد ناامیدی روبه‌روست. در چنین شرایطی، جامعه‌ای که بتواند اختلاف‌هایش را مدیریت کند و بر نقاط مشترک خود بایستد، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت.

اما یک نکته در این میان کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد: اگر قرار است انسجام اجتماعی حفظ شود، فقط نباید از مردم خواست متحد بمانند؛ باید دید خودِ سیاست‌گذاری‌ها چه اثری بر این انسجام می‌گذارند. از همین منظر، تعبیر «پیوست انسجام اجتماعی» اهمیت پیدا می‌کند. یعنی همان‌طور که یک طرح ممکن است پیوست اقتصادی، فرهنگی یا زیست‌محیطی داشته باشد، باید درباره پیامد اجتماعی آن نیز سؤال کرد.

آیا این تصمیم اعتماد مردم را بیشتر می‌کند یا کمتر؟ آیا احساس عدالت را تقویت می‌کند یا بر احساس تبعیض می‌افزاید؟ آیا مردم احساس می‌کنند در سرنوشت کشور سهم دارند یا فاصله‌ای میان آنها و ساختار تصمیم‌گیرنده ایجاد شده است؟ این پرسش‌ها ما را به نقطه‌ای می‌رساند که در بحث‌های مربوط به انسجام گاهی نادیده گرفته می‌شود: کارآمدی حکمرانی. جامعه را نمی‌توان صرفاً با توصیه اخلاقی منسجم نگه داشت. وقتی شهروندی برای یک مسئله ساده بارها با وعده‌های بی‌نتیجه، بروکراسی فرساینده یا تصمیم‌های متناقض روبه‌رو می‌شود، مسئله فقط همان مشکل روزمره نیست؛ این تجربه می‌تواند به قضاوتی بزرگ‌تر درباره کارآمدی نهادها تبدیل شود. اعتماد عمومی نیز دقیقاً در همین تجربه‌های کوچک ساخته یا فرسوده می‌شود. بنابراین مبارزه با فساد، اجرای عادلانه قانون، پاسخ‌گویی مسئولان و حل مسائل ملموس مردم، خود بخشی از سیاست حفظ انسجام اجتماعی است.

از این زاویه، مسئولیت انسجام فقط متوجه رسانه‌ها، فعالان سیاسی یا مردم نیست. حکومت نیز در این میان سهم بزرگی دارد. نمی‌توان از مردم خواست آثار ناکارآمدی را تحمل کنند و در همان حال انتظار داشت سرمایه اجتماعی بدون آسیب باقی بماند. هرجا تصمیم‌ها شفاف‌تر، مسئولان پاسخ‌گوتر و سیاست‌ها قابل پیش‌بینی‌تر باشند، بخشی از اعتماد عمومی تقویت می‌شود. انسجام پایدار زمانی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند اختلافاتشان در یک چارچوب مشترک قابل حل است و برای شنیده شدن مجبور نیستند از اصل تعلق خود به جامعه فاصله بگیرند. البته دفاع از انسجام نباید به معنای حذف اختلاف‌نظر باشد. جامعه‌ای که در آن همه یک حرف می‌زنند الزاماً جامعه منسجمی نیست. نقد یک مسئول، بیان ضعف‌های یک سیاست یا اعتراض به یک تصمیم، به خودی خود ضد انسجام نیست. حتی گاهی نادیده گرفتن نقدهای واقعی، خود به فرسایش اعتماد کمک می‌کند.

مرز اصلی آنجاست که اختلاف درباره «مسئله» به دشمنی درباره «هویت» تبدیل شود؛ یعنی فرد یا گروه مقابل دیگر شهروندی با یک نظر متفاوت دیده نشود، بلکه به عنوان تهدید یا دشمن معرفی شود. در چنین وضعی، گفت‌وگو جای خود را به حذف می‌دهد و اختلاف سیاسی به شکاف اجتماعی تبدیل می‌شود. اینجاست که دوگانه‌سازی‌های موهوم خطرناک می‌شوند. وقتی مسائل پیچیده کشور به انتخاب‌هایی ساده و صفر و یکی فروکاسته می‌شوند ــ جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگ‌طلبی ــ امکان گفت‌وگوی عقلانی کاهش پیدا می‌کند.

هرکس باید در یکی از دو طرف بایستد و طرف مقابل نیز به‌تدریج از دایره «خودی» خارج می‌شود. نتیجه فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ شکافی است که می‌تواند در روابط اجتماعی، خانوادگی و حتی فضای دانشگاه و محیط کار نیز خود را نشان دهد. در همین چارچوب، تأکید بر «روایت قدرت و قوت ایران» نیز نباید با پنهان کردن ضعف‌ها اشتباه گرفته شود. روایت قدرت یعنی جامعه بداند در کنار مشکلات، چه ظرفیت‌هایی در اختیار دارد. ملتی که فقط شکست‌ها و ناکامی‌های خود را ببیند، به‌تدریج توانایی‌هایش را فراموش می‌کند؛ اما جامعه‌ای که فقط از موفقیت سخن بگوید و مشکلات واقعی را نبیند نیز اعتماد پایداری ایجاد نخواهد کرد. روایت درست، نه سیاه‌نمایی است و نه بزک کردن واقعیت؛ دیدن ضعف‌ها در کنار ظرفیت‌ها و نشان دادن امکان اصلاح است.

رسانه در این میان نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. یک خبر می‌تواند مسئله‌ای واقعی را برای اصلاح به افکار عمومی بیاورد و همان خبر می‌تواند با تیتر، قاب‌بندی یا تکرار نادرست، به عاملی برای تشدید شکاف تبدیل شود. نقد مسئولانه باید مسئله را نشان دهد، اما در همان حال راه اصلاح را نیز باز بگذارد.

تفاوت مهمی میان گفتنِ «این سیاست مشکل دارد» و القای «هیچ چیز در این کشور قابل اصلاح نیست» وجود دارد. اولی نقد است؛ دومی می‌تواند به فرسایش امید اجتماعی منجر شود. اگر قرار است «پیوست انسجام اجتماعی» جدی گرفته شود، باید این مفهوم از سطح شعار پایین بیاید و وارد فرآیند تصمیم‌گیری شود. هر سیاست مهم باید علاوه بر هزینه و فایده اقتصادی، پیامدهای اجتماعی خود را نیز بسنجد. رسانه باید بداند چه زمانی در حال نقد یک مشکل است و چه زمانی ناخواسته به قطبی شدن جامعه کمک می‌کند. نخبگان نیز باید میان اختلاف‌نظر و دشمن‌سازی مرز بگذارند. انسجام اجتماعی نه با یک دستور ایجاد می‌شود و نه با سکوت. محصول اعتماد، تجربه عدالت، کارآمدی و احساس تعلق به یک سرنوشت مشترک است. اگر آن را حریم امن ملی بدانیم، حفاظت از این حریم فقط بر عهده مردم نیست. سیاست‌گذار، مسئول، رسانه و نخبه نیز باید مراقب باشند تصمیم یا روایتی که امروز برای حل یک مسئله به کار می‌گیرند، فردا خودش به مسئله‌ای برای جامعه تبدیل نشود. شاید مهم‌ترین معنای «هر آنچه به انسجام اجتماعی آسیب می‌زند، ممنوع است» همین باشد: هیچ سیاستی نباید برای حل یک مشکل، سرمایه اجتماعی کشور را خرج کند

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.