تحلیل نشنال اینترست نشان میدهد جنگ اخیر با ایران، عربستان سعودی را به بازنگری اساسی در دکترین امنیت ملی خود واداشته است؛ بازنگریای که از پایان اعتماد به تضمینهای امنیتی آمریکا آغاز میشود و تا توسعه توان موشکی، همکاریهای دفاعی با چین و پاکستان و پیگیری ظرفیت هستهای نهفته امتداد مییابد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل نشنال اینترست به کالبدشکافی پیامدهای جنگ ویرانگر ۲۰۲۶ میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران بر دکترین امنیتی عربستان سعودی میپردازد و استدلال میکند که این بحران، آسیبپذیری راهبردی ریاض و فرسایش چتر امنیتی آمریکا را به عریانترین شکل ممکن آشکار کرد. اصابت موشکها و پهپادهای ایرانی به تأسیسات کلیدی انرژی و سفارت آمریکا، پادشاهی سعودی را به این جمعبندی رساند که واشنگتن دیگر سپر دفاعی قابل اتکایی نیست؛ از همین رو ریاض از ورود رسمی به درگیری خودداری کرد، کانالهای مستقیم خود با تهران را باز نگه داشت و بلافاصله پس از آتشبس، دیپلماسی فعال با ایران را از سر گرفت.
این چرخش راهبردی ریشه در تجربه حملات سال ۲۰۱۹ دارد؛ زمانی که انفعال آمریکا نشان داد معادله سنتی «نفت در برابر امنیت» عملاً از کار افتاده است. اگرچه واشنگتن در اواخر سال ۲۰۲۵ جایگاه «متحد اصلی خارج از ناتو» را به عربستان اعطا کرد و قراردادهای کلان تسلیحاتی امضاء شد، اما همچنان از ارائه تضمینهای امنیتی الزامآور طفره میرود. همزمان، پیامدهای سیاسی جنگ غزه نیز مسیر عادیسازی روابط با اسرائیل را مسدود کرده و ریاض را به این نتیجه رسانده است که اتکا به یک حامی خارجی واحد، قماری محکوم به شکست است و بقای ژئوپلیتیکی سعودی نیازمند استقلال راهبردی خواهد بود.
در چنین فضایی، عربستان برای جبران خلأ امنیتی، معماری دفاعی خود را به سمت شرق گسترش داده است. مشارکت راهبردی با چین به انتقال سامانههای پدافندی و بومیسازی تولید موشکهای بالستیک سوخت جامد در تأسیسات «الدوادمی» انجامیده؛ تسلیحاتی که آمریکا همواره از فروش آن به ریاض خودداری کرده بود. در کنار آن، پیمان دفاعی سال ۲۰۲۵ با پاکستان نیز لایهای دیگر از بازدارندگی را فراهم کرده، هرچند نقش میانجیگرایانه اسلامآباد در جنگ اخیر نشان داد که این توافق بیش از آنکه کارکردی عملیاتی داشته باشد، واجد ارزش نمادین و سیاسی است.
مهمترین چرخش راهبردی ریاض، حرکت شتابان به سمت الگوی کره جنوبی است؛ یعنی ساخت ظرفیت هستهای نهفته بدون اعلام رسمی عبور از آستانه. عربستان با توسعه صنعت موشکی داخلی و پیگیری مستمر حق غنیسازی در چارچوب توافقهای هستهای غیرنظامی، در حال ایجاد نوعی توان گریز هستهای است. از منظر سعودی، در شرایطی که چتر حمایتی آمریکا دیگر تضمینکننده امنیت نیست، دستیابی به این ظرفیت پنهان میتواند پاسخی پیشگیرانه به تهدیدات فزاینده منطقهای و ابزاری برای تثبیت جایگاه ریاض در موازنه جدید خاورمیانه باشد.
جنگ اخیر همچنین توهم همبستگی در شورای همکاری خلیج فارس را فرو ریخت. در حالی که امارات متحده عربی، بهعنوان یکی از قربانیان اصلی حملات، با خروج ناگهانی از اوپک در ماه مه و آغاز جنگ سهم بازار، به سمت تقابل با ایران و همسویی بیشتر با واشنگتن حرکت کرده، عربستان مسیر متفاوتی را برگزیده است. ریاض با تکیه بر عمق راهبردی سرزمینی خود، سیاست مدارا و تعامل مدیریتشده با تهران را با حمایت مستقیم کویت، قطر و عمان دنبال میکند؛ رویکردی که نشانه یک پوستاندازی بیسابقه در دکترین سیاست خارجی سعودی است.
در جمعبندی این تحلیل، عربستان سعودی اگرچه روابط ظاهری خود با آمریکا را حفظ میکند، اما با شتابی محسوس به سمت خوداتکایی، استقلال تسلیحاتی و بازدارندگی پنهان حرکت کرده است. سیاستهای محدودکننده واشنگتن، از جمله خودداری از ارائه تعهدات امنیتی الزامآور، نه تنها مانع جاهطلبیهای منطقهای ریاض نشده، بلکه در خلأ ناشی از سیاستهای خاورمیانهای آمریکا، به همان کاتالیزوری تبدیل شده که عربستان را به سوی توانمندیهای نهفته هستهای سوق میدهد.