دستگیری نیکلاس مادورو توسط نیروهای آمریکا و سخنان دونالد ترامپ درباره «اداره» ونزوئلا، یادآور لحظه‌ای آشنا در تاریخ معاصر ایالات متحده است؛ لحظه‌ای که با بازداشت صدام حسین در عراق آغاز شد و به اشغالی طولانی، پرهزینه و خونین انجامید. این گزارش با مرور تجربه عراق، به این پرسش می‌پردازد که آیا واشنگتن بار دیگر در آستانه تکرار همان خطای تاریخی در کاراکاس قرار گرفته است یا نه.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، کریستین کارایل رئیس پیشین دفتر مسکو در مجله‌های «نیوزویک» و «یواس نیوز اند ورلد ریپورت» در یادداشتی  برای فارن پالیسی نوشت: در میانه دسامبر ۲۰۰۳، من و یکی از همکارانم در نشریه نیوزویک سوار یک خودرو در بغداد شدیم و به سمت غرب حرکت کردیم. پس از هفته‌ها پوشش اشغال پرآشوب عراق توسط ایالات متحده، مشتاق بودیم کمی استراحت کنیم. اما خبر قصد نداشت ما را رها کند. پس از سفری طولانی و اعصاب‌خردکن، از مرز عبور کردیم و وارد اردن شدیم — تنها برای آنکه بفهمیم نیروهای آمریکایی درست همان لحظات، رئیس‌جمهور عراق، صدام حسین، را دستگیر کرده‌اند. سردبیران ما در نیویورک دستور دادند برگردیم و دوباره وارد عراق شویم تا این خبر را پوشش دهیم.

Screenshot 2026-01-07 041328

جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور ایالات متحده، سرشار از شعف بود. او به آمریکایی‌ها اطمینان داد: «در تاریخ عراق، یک دوران تاریک و دردناک به پایان رسیده است. روزی امیدوارکننده فرا رسیده است. همه عراقی‌ها اکنون می‌توانند گرد هم آیند، خشونت را رد کنند و عراق جدیدی بسازند.» حامیان او نیز لحنی به همان اندازه امیدوارانه داشتند و به آمریکایی‌ها اطمینان دادند که بازداشت این مستبد، «پایان آغاز» را رقم زده است. بوش و اطرافیانش هرگز گمان نمی‌بردند که اشغال عراق در واقع هشت سال دیگر ادامه یابد، به ده‌ها هزار تلفات آمریکایی (از جمله نزدیک به ۴۵۰۰ کشته) بینجامد و صدها میلیارد دلار را بر باد دهد؛ تازه جدای از مرگ شمار بی‌شماری از عراقی‌ها — هم شورشیان و هم غیرنظامیان بی‌گناه.

تماشای کنفرانس خبری صبح سوم ژانویه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، درباره دستگیری همتای ونزوئلایی‌اش، نیکلاس مادورو، مرا به‌طور زنده به یاد آن لحظه ۲۲ سال پیش انداخت. شباهت‌ها به‌سختی قابل انکار بود. همان‌طور که بوش از دستگیری صدام به وجد آمده بود، ترامپ نیز در لذت دوپامینی یک عملیات نظامی موفق با حداقل تلفات غرق شد و آن را «یکی از خیره‌کننده‌ترین، مؤثرترین و قدرتمندترین نمایش‌های توان و شایستگی نظامی آمریکا در تاریخ این کشور» نامید. او با عباراتی که به‌طرزی چشمگیر یادآور اظهارات بوش پس از تهاجم بود، اعلام کرد که واشنگتن از این پس سکان امور را در دست خواهد گرفت: «ما کشور را اداره خواهیم کرد تا زمانی که بتوانیم یک انتقال امن، درست و سنجیده انجام دهیم.» و درست مانند بوش، از «بازسازی» ونزوئلا با تکیه بر ذخایر عظیم نفتی این کشور سخن گفت.

همه این‌ها نشان می‌دهد که — برخلاف نیت خودش — ترامپ همین حالا در حال تکرار خطای بنیادینی است که تلاش ایالات متحده برای بازسازی عراق را به شکست کشاند. همانند بوش، او نیز درنیافته است که کنار زدن یک دیکتاتور برای غلبه بر میراث چند دهه دیکتاتوری کافی نیست.

در سال ۲۰۰۳، بوش باور داشت که دستگیری صدام وفاداران سرسخت رژیم بعث را متقاعد خواهد کرد که ادامه مقاومت بی‌فایده است. در سال ۲۰۲۶، ایالات متحده رهبر ونزوئلا را از میان برداشته است، اما تمامی چهره‌های کلیدی رژیم مادورو (و بیش از همه، وزیر کشور منفور، دیوسدادو کابیو) همچنان در جای خود باقی مانده‌اند. همان دولت پیشین کنترل حزب حاکم، شرکت‌های بزرگ دولتی و ارتش را حفظ کرده است. دولت پلیسی به‌طور کامل پابرجاست؛ از جمله یک دستگاه عظیم نظارتی که به سبک کوبایی تا سطح محله‌ها گسترش یافته است. شبه‌نظامیان دولتی و باندهای جنایتکار خصوصی همه‌جا حضور دارند. و درست مانند عراقِ پس از صدام، کشور مملو از سلاح است.

هیچ‌یک از این‌ها نشان نمی‌دهد که عصری تازه از حکمرانی خوب در شرف آغاز است. با این حال، رئیس‌جمهور آمریکا ظاهراً باور دارد که کودتای جسورانه‌اش در کاراکاس می‌تواند از ناکامی‌هایی که ماجرای عراق را گرفتار کرد، بگریزد. زمانی که پس از بازداشت مادورو، خبرنگاری از نشریه آتلانتیک درباره خطر تکرار شکست واشنگتن دو دهه پیش از ترامپ پرسید، او واکنشی تند و تدافعی نشان داد: «من عراق را انجام ندادم. این کار بوش بود. باید آن سؤال را از بوش بپرسید، چون ما اصلاً نباید وارد عراق می‌شدیم. آن ماجرا فاجعه خاورمیانه را آغاز کرد.»

برخی نشانه‌ها حاکی از آن است که ترامپ قصد دارد با اداره ونزوئلا از راه دور، از نفرین عراق بگریزد. او در کنفرانس خبری سوم ژانویه، اظهارنظری به‌طرزی قابل توجه مثبت درباره معاون وقت رئیس‌جمهور ونزوئلا، دِلسی رودریگز، بیان کرد و او را «اساساً آماده انجام آنچه ما ضروری می‌دانیم تا ونزوئلا دوباره عظمت پیدا کند» توصیف کرد. وال‌استریت ژورنال گزارش داده است که سازمان سیا توصیه کرده رودریگز و دیگر مقام‌های ارشد در سمت‌های خود باقی بمانند و استدلال کرده است که اعضای اپوزیسیون دموکراتیک (که در آخرین انتخابات از حمایت روشن مردمی برخوردار شدند) توان اعمال قدرت را ندارند. رودریگز نیز پس از موضع‌گیری اولیه‌ای سخت‌گیرانه، و پس از دریافت تهدیدی از سوی ترامپ، کوشیده است رویکردی همراهانه‌تر در پیش بگیرد.

اگر او به این همراهی با ترامپ ادامه دهد، تصور بقای طولانی‌مدتش دشوار است، آن هم با توجه به همکاران تندرویش در دولت — که همگی به‌خوبی می‌دانند اگر به ترامپ اجازه دهند به خواسته‌هایش برسد، خودشان نیز احتمالاً سر از زندان‌های آمریکا درخواهند آورد. در رژیمی که بر ایدئولوژی به‌شدت ضدآمریکاییِ به‌جا مانده از سلف مادورو، هوگو چاوز فقید، بنا شده است، انتظار اینکه چهره‌های اصلی رژیم از چاویسم دست بکشند، به همان اندازه غیرواقع‌بینانه است که انتظار می‌رفت بازماندگان حزب بعث پس از ۲۰۰۳ صدام را طرد کنند.

اگر می‌دانستیم ترامپ با کنار زدن مادورو دقیقاً به دنبال چه هدفی است، اوضاع روشن‌تر می‌شد. تا زمان نگارش این سطور، دولت آمریکا به‌طور آشکار در تبیین اهداف و راهبرد خود ناکام مانده است. آیا ایالات متحده صرفاً می‌کوشد نفوذ چین و روسیه را در نیمکره غربی مهار کند، در راستای تمایل اعلام‌شده ترامپ برای اجرای نسخه‌ای تهاجمی از دکترین مونرو؟ یا هدف اصلی او — چنان‌که در کنفرانس خبری اولیه‌اش القا کرد — دادن موقعیتی مسلط به شرکت‌های نفتی آمریکا در بازار ونزوئلاست؟

باقی گذاشتن رژیم قدیمی به احتمال زیاد هیچ‌یک از این اهداف را محقق نخواهد کرد. دشوار است تصور کنیم افرادی مانند رودریگز، کابیو یا وزیر دفاع، ولادیمیر پادرینو، انگیزه‌ای برای زانو زدن در برابر اکسون‌موبیل داشته باشند. با این حال، کنار زدن آن‌ها تقریباً به‌طور قطع به یک تلاش نظامی دیگر نیاز خواهد داشت — و آن‌ها از این موضوع آگاه شده‌اند.

تلاش برای دموکراتیزاسیون به سبک بوش آشکارا در دستور کار نیست — دست‌کم در حال حاضر. ترامپ شاید توهمات بوش درباره کارآمدی قطع سر رهبری و مداخله نظامی را شریک باشد، اما او به‌وضوح یک نومحافظه‌کار نیست. او بارها روشن کرده است که معامله با دیکتاتورها و خودکامه‌ها را به همکاری با دموکراسی‌های متحد ترجیح می‌دهد. از این رو، تعجب‌آور نیست که اخیراً از رهبر اپوزیسیون (و برنده جایزه نوبل صلح)، ماریا کورینا ماچادو، تنها با لحنی تحقیرآمیز یاد کرده است. با این حال، او در کنفرانس خبری سوم ژانویه گفت که ایالات متحده قصد دارد پس از کنار رفتن مادورو «کشور را اداره کند» و به «انتقالی» نامشخص در آینده اشاره کرد. اینکه نقطه پایانی چنین انتقالی چه خواهد بود، همچنان نامعلوم است.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، بعدتر تلاش کرد این اظهارات را تعدیل کند و گفت واشنگتن می‌تواند با محاصره نفتکش‌های ونزوئلا و اعمال فشار بر دولت کاراکاس به اهدافش برسد. اما ساعاتی بعد، ترامپ سخنان او را نقض کرد و اصرار ورزید: «ما مسئول هستیم… ما به دسترسی به نفت و چیزهای دیگری در کشورشان نیاز داریم که به ما اجازه می‌دهد کشورشان را بازسازی کنیم.» این هدف گسترده «بازسازی» ظاهراً قرار است از محل درآمدهای مورد انتظار از یک بخش نفتی احیاشده و تحت مدیریت آمریکا تأمین مالی شود.

با این حال، تجربه عراق نشان می‌دهد چرا این هدف حیاتی ممکن است دست‌نیافتنی بماند. با وجود منابع عظیم نفتی عراق، تداوم شورش‌ها تلاش‌ها برای احیای بخش حیاتی نفت را تضعیف کرد — و این یکی از دلایل اصلی بود که ایالات متحده ناچار شد بخش بزرگی از هزینه‌های اشغال را از محل مالیات‌های خود تأمین کند.

عراق سال‌ها زمان نیاز داشت تا تولید نفت خود را به سطح پیشین بازگرداند. همین مشکل در ونزوئلا نیز تهدیدی جدی است. صنعت نفت این کشور پس از سال‌ها کم‌سرمایه‌گذاری، فساد و سوءمدیریت، به سایه‌ای از گذشته خود تبدیل شده است. برای غلبه بر این مشکلات، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی لازم است — سرمایه‌گذاری‌هایی که ممکن است با وخامت وضعیت امنیتی، اساساً محقق نشوند. از این منظر، ونزوئلای پس از مادورو ممکن است بسیار زودتر از آنچه بسیاری تصور می‌کنند، شبیه عراقِ پس از صدام شود.

ترامپ و بوش یک نقص اساسی دیگر را نیز مشترک‌اند: هر دو فرض کردند که برتری قاطع نظامی ایالات متحده برای شکل دادن به سرنوشت کشورهایی که هدف قرار داده‌اند، کفایت می‌کند. دولت بوش به‌طور بدنامی انبوه پژوهش‌های دقیق وزارت خارجه درباره چگونگی اداره عراق را نادیده گرفت. سیاست‌هایی که در پی آن اتخاذ شد — مانند تصمیم نابخردانه برای انحلال حزب بعث حاکم که شمار عظیمی از مقام‌ها را فقیر کرد و آن‌ها در واکنش به صف شورشیان پیوستند — ناآگاهانه و بدطراحی‌شده بود و پیامدهایی ویرانگر به بار آورد.

بی‌اعتنایی ترامپ به راهبرد و برنامه‌ریزی در ناتوانی او برای ارائه حتی خطوط کلی یک چشم‌انداز عملی برای آینده ونزوئلا به‌روشنی دیده می‌شود. او همچنین منابع وزارت خارجه را به‌شدت کاهش داده و برخی از همان نهادهایی را تضعیف کرده است — مانند آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا و مؤسسه صلح ایالات متحده — که می‌توانستند در اداره ونزوئلای پس از مادورو به کار آیند. در این مورد نیز، خودبزرگ‌بینی او دقیقاً بازتاب همان غروری است که مداخله‌گران دوران بوش داشتند؛ غروری که هواداران «مگا» با علاقه آن‌ها را به تمسخر می‌گیرند.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.