از 7 اکتبر 2023 دنیا هر روز بر من و باورهایم در مورد نظام بین الملل و قواعد حاکم بر آن سیلی زد. فاجعه مدرسه میناب سیلی محکم تری بود آن هم برای من که از یک طرف پایان نامه ارشدم در حوزه حقوق کودک بود و با قواعد بین المللی در حوزه حمایت از کودکان کاملا آشنا بودم و از طرفی آن روز کذا دختر خودم مدرسه بود.
با اتفافی که برای مرحوم حمیدرضا رجب زاده افتاد من حیران و گنگ و سرگشته شده ام، حالا با باورهایی که سالها آنها را ترویج داده بودم، چه کنم؟
برای انتخاب رشته دانشگاهی در مقطع ارشد جز کسانی بودم که با علاقه گرایش حقوق بشر را برگزیده بودم. ریشه این علاقه نیز از خواندن کتاب «مرگ کسب و کار من است» شروع شد. این کتاب در مورد زندگی یک افسر نازی بود که در عین حال که یک همسر و پدر عادی بود ولی در کمال خونسردی هر روز که به سرکار می رفت به امورات کشتن و چگونگی آن و چگونگی دفع و بهره بردن از اجساد آنها می پرداخت.
این دوگانگی و وحشت من از شدت خشونت در قامت یک «انسان» مرا بر آن داشت که به مطالعات حقوق بشری بپردازم. در خیال خام خویش این را مسیری برای خود می دانستم تا برای بهتر شدن جهان و عدم تکرار فجایع جنگ جهانی دوم تلاش کنم.شوربختانه حقوق بشری که در دانشگاه شهید بهشتی به ما تدریس شد، بیش از آنکه رنگ واقعیت داشته باشد، جهان صورتی را به نمایش گذاشت که گویا از پس جنگهای جهانی ما دیگر وارد عصر قواعد بینالمللی شدیم.
تصورم این بود کنواسیونهای حقوق بشری و سازوکارهای نظارت بر آن مانند گزارش دورهای UPR و گزارشگران ویژه و دادگاههای بینالمللی فشاری انسان مدار در دنیا ایجاد کرده که میتوانند دولتها را به رعایت حقوق انسان وادار کرده و 5 کشور عضو شورای امنیت سربازان حفظ این نظم بینالمللی جدید برای رعایت هر چه بیشتر حقهای انسانیاند. انتقادات به ادبیات حقوق بشری به در نظر نگرفتن ارزشهای آسیایی و حقوق جمعی محدود می شد و گفته میشد نگاه اسلامگرایانه نیز با ابزار فقه پویا ظرفیت سازگاری را دارد.
القصه، به عنوان فارغ التحصیل حقوق بشر و بعد فارغ التحصیل حقوق عمومی هر جا که توانستم با موضوعات مختلف حقوق بشری کارگاه برگزار کردم و تمام تلاشم این بود که به خودم و دیگران یاد دهم می توانیم فارغ از اختلاف نظرها سر مشترکات با همدیگر بر سر یک خوان بنشنیم و در کنار ارائه مطالبم برخی مسائل را به عنوان خطوط قرمز حقوق بشری معرفی کردم که مهمترین آن «نه به اعدام» بود.
به خاطر دارم بعد از اتفاقات شهریور 1401 نگران شروع موج اعدام ها بودم و با شروع کلاسها در دانشگاه نسبت به آنها انتقاد کرده و دلایل خود را در خصوص مجازات اعدام مانند بازتولید خشونت، عدم بازگشتپذیری، احتمال خطا در تصمیم قاضی و شرایط دادرسی عادلانه برای دانشجویان مطرح و تشریح می کردم،
اما از 7 اکتبر 2023 دنیا هر روز بر من و باورهایم در مورد نظام بین الملل و قواعد حاکم بر آن سیلی زد. فاجعه مدرسه میناب سیلی محکم تری بود آن هم برای من که از یک طرف پایان نامه ارشدم در حوزه حقوق کودک بود و با قواعد بین المللی در حوزه حمایت از کودکان کاملا آشنا بودم و از طرفی آن روز کذا دختر خودم مدرسه بود.
اگر جنایات در غزه مرا نسبت به نظم بین الملل کاملا ناامید نکرده بود ولی این بار که نظم جدید نظام بین الملل نه در کنوانسیون ها، نه در بیانیه ها و نه در فیلم های یک دقیقه ای و توئیت ها بلکه با صدای بوم بوم به خانه هایمان رسیده بود کاملا دنیای صورتی ساخته شده در دوران کارشناسی ارشد حقوق بشر را در هم کوبید.
حالا این چند روز با انتشار فیلم قتل وحشیانه یک جوان ایرانی که نه سابقه کیفری دارد و نه به عنوان انسان نابهنجار موجب آزار و اذیت مردم یک محله و شهر بوده است مرا در بهتِِ تنها باورِ باقی مانده از دانستههای گذشته ام فرو برده است. هر چند این قتل چنانچه ابتدا تصور می شد امنیتی نبود اما نحوه ارتکاب خشونت بار قتل و استقبال عده ای از این عمل وحشیانه در فضای مجازی چیزی نبود که بتوان از آن راحت عبور کرد.
من قریب ده سال بود که عمیقاً معتقد بودم مجازات اعدام نباید داشته باشیم حال موضع کنونی من در برابر این جنایت چگونه باید باشد؟ خود را بین دو حضیض می دانم: از سویی مجازات اعدام پدیده شیب لغزنده است که وجودش در قوانین دست قانونگذار و قاضی را باز می گذارد که در جرایم مختلف و در پرونده قضایی عدیدهای خونی ریخته شود که درصدی احتمال خطا و بی گناهی مرتکب وجود دارد، کما اینکه هنوز با خواندن پرونده شهلا جاهد و پرونده آرمان عبدالعالی احتمال بی گناهی دور از ذهن نیست. از سوی دیگر شوربختانه جامعه ایرانی که متنعم است از فرهنگ و ادبیات ایرانی از یک سو و دین محمدی از سوی دیگر اکنون با «انسانی» رو به رو است (هر چند اقلیت مطلق) که از انجام هر گونه جنایتی مانند زنده زنده سوزاندن هم نوع خود یا مثله کردن دیگری نه تنها ابایی ندارد بلکه با افتخار از جنایت خود فیلم می گیرد. الحق که زیست یکان یکان ما در این جامعه با وجود چنین انسان هایی در خطر ظنی نه، بلکه خطر حتمی است.
آیا هنوز در زمره مخالفان اعدام هستم؟ با نگاه جامعه گرایانه به جرم و جرایم که نه فقط فرد که شرایط اجتماعی را نیز در مسئولیت وقوع جنایت سهیم می داند، می توان مسئولیت این خشونت را بر گردن جامعه ایرانی تحمیل کرد؟
لیکن چگونه جامعه ایرانی که در یک سال اخیر با دستگیری از یکدیگر از پیچ های سخت دوران خود با فضیلت های اخلاقی بسیار عبور کرده میتواند علت العلل ایجاد این خشونت غیر انسانی بدانیم؟
پس اجازه بدهید این جنایت را از لنز فردگرایانه نگاه کرده و مرتکبین را تمام قد مسئول اقداماتشان بدانیم. النهایه با دستان تسلیم بر تلی از باورهای گذشته خویش باید بگویم که تجربیات سال های گذشته عیان کرد قواعد بین المللی و نظم بین المللی از کارکرد افتاده است و هیچ قاعده حقوقی نتوانست جان مردم فلسطین، لبنان و ایران را حفظ کند. پس این اندیشه حقوق بشری درخصوص ممنوعیت اعدام نیز کارکردی ندارد بلکه برعکس بر اساس همان نقدهای وارده بر اندیشه های حقوق بشری که قاعده سازی ارزش های غربی بوده باید به سنت های الهی بازگردیم که خداوند در قصاص حیاتی برای ما قرارداده است.
کپی شد