کارشناسان سلامت روان می‌گویند تداوم غم، از دست دادن لذت و اختلال در زندگی روزمره می‌تواند نشانه افسردگی باشد.

به گزارش جماران به نقل از مجله پزشکی، انسان ممکن است به دلیل از دست دادن عزیزان، شکست، ناامیدی یا حتی فشارهای روزمره دچار غم شود؛ اما گاهی این احساس به حالتی عمیق‌تر و ماندگارتر تبدیل می‌شود که بر خواب، اشتها، انرژی، تمرکز و حتی میل به زندگی تأثیر می‌گذارد. در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان میان غم به‌عنوان یک احساس طبیعی و افسردگی به‌عنوان یک بیماری تفاوت قائل شد؟

تشخیص این دو از یکدیگر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا غم معمولاً با گذر زمان، حمایت عاطفی و همراهی اطرافیان کاهش می‌یابد، اما افسردگی ممکن است به ارزیابی و درمان تخصصی نیاز داشته باشد.

افسردگی نه نشانه ضعف شخصیت است و نه بیانگر کمبود ایمان یا اراده؛ بلکه نوعی اختلال سلامت روان است که می‌تواند بر شیوه تفکر، احساسات، بدن و رفتار فرد تأثیر بگذارد.

بر اساس اعلام سازمان جهانی بهداشت، افسردگی با نوسانات معمول خلق‌وخو تفاوت دارد، زیرا مدت طولانی‌تری ادامه می‌یابد و بر جنبه‌های مختلف زندگی از جمله روابط، کار و تحصیل اثر می‌گذارد.

دلایل بروز غم

غم طبیعی معمولاً در پی یک علت مشخص مانند مرگ عزیزان، جدایی، بیماری، خسارت مالی، فشار شدید یا تغییرات دشوار زندگی ایجاد می‌شود. در این شرایط فرد احساس ناراحتی می‌کند، ممکن است گریه کند، تا حدی گوشه‌گیر شود یا به‌طور موقت انگیزه خود را از دست بدهد؛ اما همچنان قادر است لحظاتی از آرامش، ارتباط با دیگران، قدردانی یا حتی شادی کوتاه‌مدت را تجربه کند.

در غم طبیعی، احساسات اغلب به‌صورت موجی ظاهر می‌شوند؛ ممکن است درد و اندوه در زمان‌هایی خاص، مانند شب‌ها یا هنگام دیدن عکس و شنیدن موسیقی خاطره‌انگیز، شدت بگیرد و سپس با صحبت کردن، گریه کردن، حضور در کنار افراد مورد اعتماد یا گذشت زمان کاهش یابد.

انجمن روان‌شناسی آمریکا تأکید می‌کند که غم واکنشی طبیعی به فقدان‌های مهم زندگی است و شدت، مدت و شیوه بروز آن در افراد مختلف متفاوت است؛ بنابراین هیچ الگوی واحد و زمان‌بندی مشخصی برای سوگواری وجود ندارد.

افسردگی چیست؟

افسردگی فقط به معنای احساس غم نیست. این بیماری ممکن است به شکل احساس پوچی، از دست دادن لذت، سنگینی روانی، تحریک‌پذیری، خستگی مداوم، احساس گناه یا بی‌ارزشی بروز کند.

گاهی فرد نمی‌تواند علت حال خود را توضیح دهد؛ زیرا تنها برای یک اتفاق خاص ناراحت نیست، بلکه احساس می‌کند زندگی به‌طور کلی جذابیت و معنای خود را از دست داده است.

طبق اعلام مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا، دوره افسردگی اساسی زمانی مطرح می‌شود که فرد دست‌کم به مدت دو هفته دچار خلق افسرده یا از دست دادن علاقه و لذت نسبت به فعالیت‌های روزمره باشد و علائمی مانند اختلال خواب، تغییر اشتها، کاهش انرژی، ضعف تمرکز یا کاهش عزت‌نفس را نیز تجربه کند.

انجمن روان‌پزشکی آمریکا افسردگی را بیماری شایع اما جدی می‌داند که بر احساسات، افکار، رفتارها و درک فرد از جهان اثر منفی می‌گذارد.

در افسردگی، اختلال می‌تواند همه جنبه‌های زندگی را درگیر کند؛ از تغییرات اشتها و خواب گرفته تا دشواری در کار، تحصیل و روابط اجتماعی. فعالیت‌هایی که قبلاً لذت‌بخش بودند دیگر جذابیتی ندارند و فرد ممکن است خود را سربار دیگران بداند یا نسبت به آینده کاملاً ناامید شود.

تفاوت غم و افسردگی

غم ممکن است چند روز، چند هفته یا حتی چند ماه پس از یک فقدان بزرگ ادامه داشته باشد، اما معمولاً به‌تدریج تغییر می‌کند و شدت آن کاهش می‌یابد. در مقابل، افسردگی اغلب در بیشتر ساعات روز و در اغلب روزها، حداقل به مدت دو هفته یا بیشتر ادامه دارد و عملکرد فرد را در کار، تحصیل، روابط و مراقبت از خود مختل می‌کند.

البته مدت زمان به‌تنهایی معیار تشخیص نیست. ممکن است فردی پس از از دست دادن عزیزش اندوهی بسیار شدید را تجربه کند اما دچار افسردگی نباشد. در مقابل، شخص دیگری ظاهراً زندگی عادی داشته باشد و در محیط کار یا جمع دوستان بخندد، اما در درون با افسردگی دست‌وپنجه نرم کند.

از مهم‌ترین تفاوت‌ها این است که در غم طبیعی، فرد معمولاً احساس بی‌ارزشی یا نفرت از خود ندارد، اما در افسردگی ممکن است افکار منفی و قضاوت‌های سختگیرانه نسبت به خود شکل بگیرد.

غم پس از فوت عزیزان

از دست دادن یک فرد نزدیک از دردناک‌ترین تجربه‌های انسانی است. احساساتی مانند دلتنگی، خشم، عذاب وجدان، ناباوری، اختلال خواب و کاهش تمرکز در این شرایط طبیعی هستند.

بر اساس اطلاعات کلینیک مایو، بیشتر افراد پس از سوگ دوره‌ای از اندوه، بی‌حسی عاطفی، خشم یا احساس گناه را تجربه می‌کنند، اما به‌تدریج قادر به سازگاری با فقدان می‌شوند.

با این حال، گاهی غم به حالتی طولانی‌مدت و ناتوان‌کننده تبدیل می‌شود که انجمن روان‌پزشکی آمریکا آن را «اختلال سوگ طولانی‌مدت» می‌نامد؛ وضعیتی که در آن اندوه شدید برای مدت طولانی ادامه یافته و زندگی روزمره فرد را مختل می‌کند.

چه زمانی باید به افسردگی مشکوک شد؟

اگر احساس غمگینی یا از دست دادن لذت در بیشتر ساعات روز و در اغلب روزها به مدت دو هفته یا بیشتر ادامه داشته باشد، باید به افسردگی توجه کرد.

نشانه‌های هشداردهنده شامل موارد زیر است:

  • اختلال جدی در خواب

  • تغییر قابل توجه در اشتها یا وزن

  • خستگی شدید و مداوم

  • بی‌قراری یا کندی محسوس

  • ضعف تمرکز

  • احساس دائمی گناه یا بی‌ارزشی

  • افکار مرگ یا آسیب رساندن به خود

همچنین اگر فرد دیگر نتواند وظایف روزمره خود را انجام دهد، از محل کار یا تحصیل فاصله بگیرد، بهداشت شخصی و تغذیه خود را نادیده بگیرد یا کاملاً از روابط اجتماعی کناره‌گیری کند، لازم است توسط متخصص ارزیابی شود.

راهکارهای درمان افسردگی

نخستین گام، سرزنش نکردن خود است. افسردگی تنبلی، ضعف یا تجمل‌گرایی نیست و در صورت تداوم علائم یا تأثیر آنها بر زندگی روزمره، مراجعه به روان‌شناس یا روان‌پزشک ضروری است.

درمان ممکن است شامل روان‌درمانی، از جمله درمان شناختی ـ رفتاری، مصرف داروهای ضدافسردگی یا ترکیبی از این دو باشد.

به گفته مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا، افسردگی قابل درمان است و درخواست کمک حرفه‌ای یکی از مهم‌ترین گام‌های بهبودی محسوب می‌شود.

علاوه بر درمان تخصصی، اقداماتی مانند پیاده‌روی، فعالیت بدنی سبک، کاهش انزوا، تنظیم خواب و تقسیم کارهای بزرگ به مراحل کوچک می‌تواند به بهبود وضعیت کمک کند؛ هرچند این توصیه‌ها جایگزین درمان حرفه‌ای در موارد شدید یا طولانی‌مدت نیستند.

در شرایط اضطراری چه باید کرد؟

اگر فردی افکار خودکشی، تمایل به مرگ یا برنامه‌ریزی برای آسیب رساندن به خود داشته باشد، باید فوراً از خدمات اورژانسی، مراکز درمانی یا خطوط حمایتی سلامت روان کمک گرفت و او را تنها نگذاشت.

همچنین در صورت بروز علائمی مانند شنیدن صداهای غیرواقعی، هذیان، بی‌خوابی شدید چندروزه همراه با رفتارهای غیرعادی یا ناتوانی در مراقبت از خود و فرزندان، مراجعه فوری به مراکز درمانی ضروری است.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.