پایگاه خبری جماران: عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با تأکید بر اینکه پیام اصلی اسلام صلح و انساندوستی است، گفت: من یقین دارم نفوذ موساد، کا گ ب و کشورهای بیگانه در این کشور هست. نمیشود کاریاش هم کرد؛ همیشه بوده است. نمیگذارد کشور به آرامش برسد. ما هر زمانی میخواستیم چند روزی به آرامش برسیم، صلحی باشد و مردم نفسی بکشند، یک اتفاقی در کشور افتاد. من معتقدم اتفاقاتی که میافتد و آن آرامش مردم را به هم میزند، کار عوامل نفوذ است؛ ولی عدهای هم متأسفانه نسبت به مسائل ناآگاهاند.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با حجتالاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی را در ادامه میخوانید:
در ایام شهادت امام حسن مجتبی(ع) قرار داشتیم. یکی از موضوعاتی که همیشه در مورد حضرت، بهویژه حداقل در دهه اخیر بحث میشود، بحث صلح امام حسن(ع) است. میخواهیم به این مفهوم بپردازیم؛ با این رویکرد که اساساً چه برداشتهایی از این قضیه میشود و آیا آنچه که گفته میشود درست است؟
این پدیدههای تاریخی و سیاسی را باید در شرایط خودش دید و در زمان خودش ملاحظه کرد. نمیشود شرایطی را که امروز بر جامعه ما حاکم است بر آن زمان هم تحمیل کرد و یک رخداد سیاسی را منهای شرایط آن روز و در شرایط امروز دید.
مقدمتاً عرض کنم که دین اسلام، دین محبت، صلح، صفا و صمیمیت است. دعوت اصلی انبیاء و پایه دعوت انبیا هم سلامتی انسان و سعادت انسان بوده که در پرتو صلح، همزیستی، نوعدوستی، تعاون و کرامت انسان محقق میشده است. شعار اسلام هم همان کلمه اسلام است که خودش از معنای «سلم» و تسلیم و سلامت میآید.
پیامبر اسلام(ص) هم در آن سالی که مکه را فتح کردند که واقعاً فتح بزرگی هم بود، همه میگفتند که بههرحال پیامبر اسلام انتقام سختی از مخالفین خودشان در مکه خواهند گرفت؛ کسانی که او را خیلی آزار داده بودند، او را سَبّ کرده بودند و او را خیلی طعنه و لعن کرده بودند. واقعاً پیامبر(ص) در مکه در آن سیزده سالی که بودند، خیلی از دست سران قریش اذیت شدند. ولی آن سالی که مکه را فتح کردند، با وجود اینکه همه میگفتند انتقام سختی خواهد گرفت، پیامبر فرمودند شعار بدهند که: «الْیَوْمَ یَوْمُ الْمَرْحَمَةِ».
کلمه خیلی مهمی است؛ کشور یا جایی فتح شده که اکثر آنها مخالف پیامبر(ص) بودهاند و با اینهمه اذیت و آزار، پیامبر خدا فرمودند که امروز روز مرحمت است و سران قریش و کفار قریش را بخشیدند. در رأس همه ابوسفیان بود که خانهاش را خانه امنی قرار دادند. بالأخره سیاستی بود که پیامبر پیشه کرد، ولی این سیاست نبود، این دعوت اصلی اسلام بود که ما باید سعی کنیم رحمت، صلح و محبت را بر هر چیزی مقدم بداریم. بله در اسلام جنگ هم هست، ولی جنگ مسأله بعدی است، مسأله دفاع است. پیام اصلی اسلام صلح و انساندوستی است.
پس از شهادت امام علی(ع)، مردم با امام حسن(ع) بیعت کردند، ولی معاویه بیعت نکرد و حتی اعلام جنگ داد.. امام حسن(ع) دیدند که اگر بخواهند با این معاویه بجنگند، جز اینکه خون مردم ریخته شود نتیجه دیگری ندارد و یارانی هم که با امام حسن(ع) بیعت کرده بودند، یکی پس از دیگری داشتند به اردوگاه معاویه ملحق میشدند و هیچ اعتمادی به آن باقیماندههایشان هم نبود. حضرت نگفتند که من مقاومت کنم تا شهید بشوم، دیدند نه یک محاسبهای کردند؛ اگر بخواهند بجنگند خون خیلیها ریخته میشود و شاید خود حضرت هم در آن جنگ شهید میشدند. ولی اگر بخواهند پیام اصلی اسلام بماند و خون مردم ریخته نشود و کشته نشوند، باید یک قراردادی با معاویه بسته شود. ایشان راه دوم را انتخاب کردند.
یک قرارداد با معاویه بستند که طرفین امضا کردند. ولی امضای معاویه مثل ترامپِ امروز است؛ بههیچوجه به قرارداد عمل نکرد. ولی بههرحال امام حسن(ع) بر آن پیمانش پایبند ماندند. اصلاً یکی از بندها این بود که کسی سَبّ حضرت امام علی(ع) را نکند، شیعیان را زندان نکنند و نکشند و حبس نکنند، و بعد از معاویه کسی را بهعنوان خلیفه خودش نصب نکند. اینها مواد اصلی قرارداد بود. همه اینها را معاویه بعد از قرارداد زیر پا گذاشت. سَبّ علی(ع) رواج پیدا کرد، دستگاه تبلیغاتی معاویه فعال شد و بعضی از شیعیان به دست معاویه اعدام و کشته شدند و یزید را هم که بعد از خودش نصب کرد؛ یعنی درست مفاد را زیر پا گذاشت.
ولی امام حسن (ع) اگر وارد جنگ میشدند، بههرحال ممکن بود که هیچ مسلمانی باقی نماند و همه کشته شوند. جالب است که امام حسین(ع) که بههرحال بعدش در مقابل یزید ایستاد، تا مادامی که امام حسن(ع) در قید حیات بودند و این قرارداد بود، ایشان هم به این قرارداد پایبند بودند و دوشادوش امام حسن(ع) دنبال کارهای امامت بودند و دنبال کار خلافت دیگر نرفتند.
بنابراین صلح امام حسن(ع) به نظر بنده مهمترین فلسفهاش این است که اگر انسان در یک جنگ نابرابری قرار گرفت، ولی طرف مقابلش اهل خدعه، فریب و عِدّه و عُدّه و سلاح است و از هر جهت ممکن است که حمله کند و کشور اسلامی و مردم مسلمان را از بین ببرد، اینجا ما وظیفه مقاومت نداریم. این چیزی است که از امام حسن(ع) بهعنوان امام دوم شیعیان میشود آموخت.
البته در تاریخ کسانی بودند که اینها را قبول نمیکردند؛ از جمله خود خوارج هستند که دائم دنبال جنگ و آدمکشتن بودند؛ نه برنامههای امام علی(ع) را قبول داشتند و نه برنامههای امام حسن(ع). الآن هم متأسفانه عدهای هستند که هیچکدام از این محاسباتی که فرضاً امام حسن(ع) در دوران خلافتش در تاریخ داشتهاند را ندارند. این است که همواره شعار جنگ و انتقام میدهند، ولی در فکرشان نمیآید که بالأخره مقاومت تا کجا و جنگ تا چه زمانی؟ تا چه زمانی باید مردم کشته و ساختمانها تخریب شوند و کشورهای اسلامی از بین برود؟ به نظر من اینها چیزهایی است که انسان باید از سیره معصومین(ع) درس بگیرد.
با این شبیهسازیهای تاریخی، حضرتعالی چقدر موافقید؟ یعنی یک گروهی در این کشور شبیهسازی میکنند و آن را تبدیل به یک گرز میکنند و بر سر منتقدین و دلسوزان میکوبند. آیا اساساً ما میتوانیم شرایط را با آن وقت مقایسه کنیم؟ این شبیهسازیها اصلاً کار درستی هست یا نه؟
نه، من اصلاً قبول ندارم. پدیدههای سیاسی در تاریخ مثل صلح امام حسن(ع)، قیام امام حسین(ع) و چیزهای دیگر، را باید در چارچوب زمان و شرایط همان زمان نگاه کرد. مثلاً حکومت معاویه به هیچ ارزشی پایبند نبوده است؛ بالأخره ما هر حکومتی را که به هیچ ارزشی پایبند نباشد به رسمیت نمیشناسیم. ولی اینکه «چگونه باید با این حکومت برخورد کرد؟» و «با آن کسی که به هیچ ارزشی پایبند نیست و قرارداد را زیر پا میگذارد، من چگونه باید برخورد کنم؟»، این به روشها برمیگردد.
ما وقتی روشها را نگاه میکنیم، روشها هیچوقت ثابت نیستند و متغیرند. یعنی در زمان امام حسن(ع) یک روشی بوده، الآن روش دیگری وجود دارد. ولی «ارزشها» همیشه ثابتاند؛ یعنی اگر ما دیدیم یک حکومتی در برابر ارزشهای اسلامی ایستاده، ما باید در مقابلش بایستیم. حالا امربهمعروف و نهیازمنکر ممکن است اقتضای تقیه داشته باشد و مسائلی که در فقه برایش مطرح است. ولی اینکه خواسته باشد هر گروه سیاسی در این روزگار برای خودش یک شبیهی از تاریخ اسلام پیدا کند و بگوید الگوی من آن است، این کار غلطی است.
الآن اگر خواسته باشیم یک برنامه سیاسی در برابر مخالفین خودمان دنبال کنیم، باید کارشناسان با عقلاً بنشینند مصلحت جامعه را در نظر بگیرند و با روش عقلایی مسائل سیاسی جامعه را حل کنند. اگر صلح است، صلح؛ اگر جنگ است، جنگ. هر چیزی که هست. اینکه یک گروهی بیایند و پرچم به دست بگیرند و حالا در خیابان یا جای دیگر، بدون اینکه مشورتی با بزرگترها شده باشد شعار دهند، به نظر من کار درستی نیست. بالأخره مملکتی که دولت دارد، دولتی که وزیر خارجه و شورای امنیت ملی دارد، چارچوبی برای خودش دارد؛ باید در آن چارچوبها قصه را نگاه کرد. اینکه یک گروهی خارج از دولت، وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی خواسته باشند با شعار تصمیم بگیرند، به نظر من خلاف سیره و اصل اسلام است. اسلام میگوید قانون، شریعت، مصلحت مردم و صلاح مسلمین را باید لحاظ کنید.
افرادی هستند که خارج از تصمیمات نظام و آنچه که رهبری اعلام میکند، حرف میزنند و تصمیم میگیرند. اساساً چطور میتوانیم به این تندرویها و ناسازگاریها پایان دهیم؟
در زمان امام علی(ع) - حالا اگر خواسته باشیم از تاریخ هم درس بگیریم - دو عامل بود که در برابر حضرت ایستاد و آن حکومتِ عدلِ علی(ع) را به سلطنت معاویه تبدیل کرد. یکی از عوامل «جهل» بود که در اکثر خوارج این جهل به دین و جمود حاکم بود؛ واقعاً اسلام را درست نمیشناختند. یک نوع اسلام خشک و خشکمغزی در میان آنها حاکم بود. در بین آنها عوامل معاویه هم «نفوذ» کرده بودند. یعنی جهل و جمود و نفوذ، با هم پیوند خورد و امام علی(ع) را از پا درآورد. کفرِ خارجی امام علی (ع) را از پا در نیاورد، جهل و نفوذ معاویه با هم پیوند خورد و حضرت را شهید کردند و قصه امام حسن(ع) هم همین شد.
الآن هم معتقدم در جامعه ما عوامل جهل در بعضی از جاها حاکم است و از جهل مردم استفاده میشود؛ و خطرناکتر از آن «نفوذ» است. ببینید بعد از اینکه پیامبر اسلام از دنیا رفتند، دیگر کفار با اسلام نجنگیدند، دیدند که بهترین راه، نفوذ است و جریان منافقین درست شد. بعد از پیامبر این جریان منافقین گاهی در لباس منافقین بودند مثل عبدالله بن اُبی و یارانش، گاهی در لباس بنیامیه بودند که در رأسش معاویه بود و گاهی در جاهای دیگر. این جریانِ نفوذ پس از مرگ پیامبر در اسلام حفظ شد و اسلام را از مسیر عدالت، حق و صلح به یک مسیر دیگر برد که علی (ع) فرمودند: «لُبِسَ الْإِسْلَامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً» اسلام همچون پوستین وارونه پوشیده شد. این پوستین وارونه پوشیدن کار منافقین بود؛ بهاضافه جهلی که در میان مسلمین حاکم بود.
الآن هم اینجا بهعنوان اخطار میگویم، هم عوامل جهل در کشور ما دارد خیلی قوی میشود، ترویج خرافات بهویژه در این ایام خیلی دارد زیاد میشود، هر سال هم دارد بیشتر میشود و متأسفانه از صداوسیما هم دارد پخش میشود و بهاضافه آن، عوامل نفوذ. من یقین دارم نفوذ موساد، کا گ ب و کشورهای بیگانه در این کشور هست. نمیشود کاریاش هم کرد؛ همیشه بوده، الآن بیشتر است. نمیگذارد کشور به آرامش برسد. ما هر زمانی میخواستیم چند روزی به آرامش برسیم، صلحی باشد و مردم نفسی بکشند، یک اتفاقی در کشور افتاد. من معتقدم اتفاقاتی که میافتد و آن آرامش مردم را به هم میزند، کار عوامل نفوذ است؛ ولی عدهای هم متأسفانه نسبت به مسائل ناآگاهاند.
صداوسیما هم واقعاً نقش دارد. متأسفانه من گاهی این روزها که در ماشین رادیو گوش میدهم یا به تلویزیون نگاه میکنم، بهندرت میبینم چیزهایی به نام اسلام گفته شود. از سویی، یک سری افراد میآیند علیه رئیسجمهور، وزیر خارجه، مذاکرهکننده و اینوآن به نام نقد، فحاشی میکنند. یا یکبار نمیگویند یک نفر هم از اینطرف بیاوریم؛ فرض بفرمایید آقای پزشکیان یا عراقچی بیاید با یک کسی مناظره کنند. آقایان روحانی، خاتمی، ظریف یا ناطق نوری را دعوت کنید ببینیم حرف اینها چیست. اینها بالأخره یک روزگاری در این کشور مسئول بودهاند، در کنار امام بودهاند، پستهای بالا و حساس داشتهاند و بعضیهایشان نفر دوم در این مملکت بودهاند. چرا الآن یکسویه و یکطرفه در تلویزیون به اینها حمله و توهین شود، ولی کسی نباشد پاسخ دهد یا خودش نیاید پاسخ دهد؟ این که عدالت نشد!
نمیخواهم دوباره شبیهسازی تاریخی کنم همان غوغای تبلیغاتی بود که معاویه هم علیه امام علی (ع) داشت. یکسویه میرفتند بالای منبر و بهقدری از امام علی(ع) بد میگفتند، سَبّ میکردند و توهین میکردند که یکی از مفاد قراردادی که امام حسن(ع) با معاویه بست این بود که سَبّ علی(ع) نکنند که باز رها نکردند. اینکه یک طلبه به ظریف فحش دهد، آخر یعنی چه؟ من هم میگویم آقای ظریف اشتباه داشته؛ حالا فرض میگیریم اشتباه داشته، بیایید در تلویزیون با او بحث کنید، گفتوگو کنید. این فرهنگ فحاشی و فرهنگ سَبّ کردن که امام علی(ع) نهی کرده حتی به خوارج هم گفتند سَبّ نکنید، در جامعه ما رواج پیدا کرده و امیدوارم که به خود بیایند.
بالأخره کشور چه زمانی میخواهد اقتصادش درست شود؟ چه زمانی میخواهد سیاست خارجیاش درست شود؟ چه زمانی میخواهد در مسائل سیاست خارجی یکدست شود؟ من نمیفهمم فلان نماینده مجلسی که با چند درصد دو سه درصد، پنج درصد رأی آورده، میآید تریبون میگیرد و به محمد خاتمی و ظریف حمله میکند. آخر چرا؟ محمد خاتمی هشت سال در این کشور رئیسجمهور بوده، رهبری تنفیذ کرده، تأیید کرده و واقعاً آن هشت سال دوران آقای خاتمی یکی از بهترین دورانی بوده در این کشور؛ هم در وضعیت اقتصادی، هم در سیاست خارجی و روابط بینالملل، ما عزت داشتیم.
حالا بعضیها میگویند؛ مثلاً چرا به آمریکا فحش نمیداده؟ چرا با آمریکا جنگ نکرده؟ یعنی واقعاً جنگ با آمریکا ارزش است؟ بله، بنده میگویم آمریکا بد است؛ خائن است. ولی اینکه ما همهاش خواسته باشیم با آمریکا بجنگیم، زیرساختمان خراب شود، موشکباران شویم و الآن محاصره دریایی شویم... اینها به کشور عزت میدهد؟ ارزش پولمان اینقدر سقوط کرده که کشورهای خارجی دارند علیه ما هر لحظه مسأله میسازند، کشورهای حوزه خلیج فارس دارند علیه ما بسیج میشوند... اینها که ارزش نشد!
بنابراین به نظر بنده عقلای قوم - چه عقلایی که الآن مسئولیتی ندارند، چه آنهایی که در مسائل خارجی، اقتصادی و داخلی مسئولیت دارند - باید بنشینند یک فکر اساسی کنند. با این شعارهای تند و تیز و این حملههای بیمنطق، کشور ما به جایی نمیرسد.
یکی از کارهای بزرگی که حضرت امام انجام دادند، مسأله پذیرش قطعنامه بود. حتی مخالفت کردند با برنامه آقای هاشمی که گفتند اجازه دهید به اسم من تمام شود و مرا اعدام کنید. امام فرمودند من خودم یکتنه زیر این بار میروم. تعبیری هم رهبر انقلاب داشتند که از صلح امام حسن(ع) بهعنوان «نرمش قهرمانانه» یاد کردند. نظر شما چیست؟
بله آقای هاشمی هم چند بار میگفت که من به امام گفتم و امام پذیرفت که باید مسأله ما با آمریکا حل شود؛ اینطور بخواهد جلو برود ما به جایی نمیرسیم. قطعاً امام برای عزت ایران و ملت ایران خیلی احساس مسئولیت میکرد. جنگ هم رسید به جایی که دیگر واقعاً اقتصاد ما اجازه نمیداد یا داشت به جای باریک میرسید، امام پذیرفت. امام پذیرفت و از همان روز هم بعضیها مخالفت میکردند. همانطور که زمان امام حسن(ع) که قرارداد صلح امضا کرد، بعضی از یاران حضرت به امام حسن(ع) گفتند «یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِینَ» ای خوارکننده مؤمنان؛ تعابیر بدی نسبت به امام حسن(ع) به کار بردند. این تندروها همیشه بودهاند.
خوشبختانه امام قدرتی داشت که میایستاد و آقای هاشمی هم آدم باهوش و توانایی بود و انصافاً مسأله را خوب مدیریت کردند و جنگ تمام شد. ولی الآن متأسفانه نه آقای هاشمی هست با آن هوش و ذکاوتی که در مسائل سیاسی داشت، و نه مرحوم امام حضور دارند. اینکه کسی بیاید بالأخره وسط میدان و حرف آخر را بزند، متأسفانه الآن معلوم نیست در این اوضاع چطور میشود.
من فکر میکنم روشی که الآن مخصوصاً صداوسیما دارد دنبال میکند، خردمندانهای نیست. بالأخره الآن کسی که مردم با او در تماساند و دارند او را میبینند، دولت است. پزشکیان، وزیر خارجه، مجموعه شورای عالی امنیت ملی هستند. اینها باید وسط باشند. الآن باید بهعنوان نمایندگان که حالا از طرف رهبری هستند و با تصمیماتی که خودشان بر اساس قانون میگیرند، تصمیم بگیرند که بالأخره باید صلح کرد یا نباید صلح کرد؟ این محاصره باید شکسته شود یا نه؟ تنگه هرمز را باید چهکار کنیم؟ این تصمیم باید به شورای عالی امنیت ملی واگذار شود. آنها بر اساس مصلحت کشور و مشورت با عقلای قوم، این کشور را از این وضعی که الآن هست نجات دهند. وگرنه اگر چنین کاری پیش نگیرند، عوامل نفوذ در پیوند با عوامل جنگ کار خودش را خواهد کرد.
با توجه به فرمایشی که حضرت امیر(ع) در نهجالبلاغه خطاب به مالکاشتر دارند که اگر دشمن تقاضای صلح و مذاکره کرد بپذیر، ولی مراقب باش؛ صلح و روابط با کشورهای خارجی در گفتمان و ادبیاتِ اسلام اصیل چه جایگاهی دارد؟
من اول عرض کردم پیام اولیه اسلام رحمت است. واژه رحمت که بر هر چیزی مقدم است و در قرآن هم چندین بار با مشتقاتش بهکاررفته، معنایش از صلح هم بالاتر است. یعنی جامعه اسلامی جامعهای است که باید مردم در آن احساس آرامش کنند؛ از جهت سیاسی و اقتصادی. این چیزی است که در خیلی از آیات قرآن آمده است. کلمه «ایمان» که ما به کار میبریم، یعنی آرامش روحی انسان. اگر واقعاً در جامعه اسلامی مردم شب بخوابند و مضطرب باشند که فردا بناست موشک کجا بخورد؟ کجا باید خراب شود؟ فردا صبح اقتصاد ما چیست؟ تورم چقدر است؟ این جنسی که من خریدم فردا چطور میشود؟ این نگرانیهایی که مردم دارند ضد اسلام است. اسلام آمده نگرانیهای روحی مردم را از بین ببرد.
خداوند میفرماید: «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ * الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ». خیلی مهم است؛ یعنی خدای کعبه، خدایی است که هم به شما امنیت اقتصادی میدهد و هم امنیت سیاسی میدهد و میخواهد شما را از خوف و گرسنگی نجات دهد. علی(ع) در همان عهدنامه مالک یا خطبهها، موقعی که میخواهند جامعه جاهلیت را ترسیم و تعریف کنند، میفرمایند: «فِیمَنْ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُکْرَمٌ» روزگار جاهلیت روزگاری بود که عالمانش لجام به دهانشان زده بودند و جاهلان سرور شده بودند. که مولوی هم میگوید: «جاهلان سرور شدستند و ز بیم / عالمان سرها کشیده در گلیم». این برگرفته از همین جمله امام علی(ع) است.
بعد آخرش میفرماید که: «نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ کُحْلُهُمْ دُمُوعٌ». خیلی عجیب است! میگوید این مردم شب خواب نداشتند، اضطراب داشتند. بهجای اینکه در چشمهایشان سرمه و زیبایی باشد، اشک چشم بود. «نومهم سهود و کحلهم دموع» خیلی جمله عجیبی است؛ میگوید این مردمی که باید همیشه بخندند، شاداب باشند و چشمشان سرمه کشیده مکحول باشد، اینها به خواب نمیرفتند. مردم جامعه جاهلیت، یعنی تو در جامعهای هستی که در آن اضطراب و نگرانی وجود دارد، حالا چه اضطراب اقتصادی، چه سیاسی و چه اجتماعی؛ آن جامعه، جامعه کفر و جاهلیت است. جامعه اسلام یعنی جامعهای که در آن امنیت و آرامش است: «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ».
بنابراین، رسالت اصلی مسئولان و مردم ما این باید باشد که اسلام دین صلح است؛ آمده به ما سعادت، رستگاری و آرامش دهد. اگر آرامش نباشد، ولو شما مرتب نماز هم بخوانید و صدها مسجد هم در یک شهری باشد، اگر آرامش نباشد هیچکدامش به درد نمیخورد. دین یعنی آرامش، ایمان یعنی سلامت؛ سلامت نفس، سلامت جسم. همه اینها تعالیم مهم انبیا بوده که متأسفانه ما زیر پا گذاشتهایم.