گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت‌وگو با جماران؛

محمد نعیمی‌پور: باید برای «غول تورم» تدبیر کرد/ پزشکیان یک سیاستمدار هوشمند بدون ادعا است/ جنگ اقتصادی ذی‌نفعان متکثر و عجیب و غریبی دارد/ دستور کار باید این باشد که تندروی‌ها دیده نشود

محمد نعیمی‌پور، عضو هیأت رئیسه مجلس ششم، به خبرنگار جماران گفت: به نظر من حاکمیت به این جمع‌بندی رسیده که زیر بار این‌طور مسائل نمی‌رود؛ که منافع شخصی عده‌ای بر منافع ملی غلبه کند. کما اینکه من معتقدم رهبر شهید حمایت‌های جدی از آقای پزشکیان کردند وگرنه مجلس، آمادگی داشت که هر روز بلایی سر دولت یا وزرایش بیاورد. اصلاً حال‌وهوای مجلس طوری بود که ممکن بود افراد دیگری غیر از آقای قالیباف رئیس شوند و مسیر مجلس طور دیگری می‌شد. این با تدبیر حل شد که بالاخره باید کسی باشد که بتواند کار را از موضع مسائل ملی پیگیری کند. پس این اتفاقات افتاده و خوشبختانه در حاکمیت چنین عقلانیتی الآن مشاهده می‌شود.

پایگاه خبری جماران، سجاد انتظاری: عضو هیأت رئیسه مجلس ششم با تأکید بر اینکه پزشکیان یک سیاستمدار هوشمند ولی بدون ادعا است، گفت: یک عده غیر از اینکه ممکن است منافع خاص و ویژه خودشان را هم داشته باشند؛ اصلاً تشخیص نمی‌دهند که اولویت چیست و چه کار باید کرد. لذا خیلی طبیعی است؛ مجلسی که تحت شرایطی شکل گرفته که یک رقابت تمام‌عیار نبوده، عده‌ای آمده‌اند. شما قدر خودت را بدان. همین که نماینده شده‌ای و می‌توانی صدای مردم در مرکز باشی و پیگیری کنی، قدر همین را بدان. بعد می‌آیی مثلاً گرد و خاکی می‌کنی که دیده شوی؟! اینها خلاف سیاست، خلاف عقلانیت سیاسی و خلاف عقل است.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با محمد نعیمی‌پور را در ادامه می‌خوانید:

 

به نظر شما ایران بعد از جنگ رمضان به لحاظ اجتماعی و سیاسی، چه تفاوت‌هایی با ایران قبل از جنگ دارد؟

تعبیر من این است که در واقع تاریخ جمهوری اسلامی ورق خورده، خیلی چیزها تغییر کرده و تفاوت اساسی دارد؛ و البته به سمت جلو و مثبت است. به همین دلیل هم اساساً فکر می‌کنم که در این دوره، تدبیر برای حکمرانی و اداره کشور باید خیلی متفاوت باشد.

سال‌ها شاهد مسائل مختلفی بودیم. جنگ پنهان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، واقعا در حد جنگ بود. کما اینکه ترامپ وقتی برجام را پاره کرد و تحریم‌ها را شدت بخشید، همه حرفش این بود که تا سه ماه دیگر کمر این کشور را می‌شکند. لذا چنین جنگی سالیان سال به این مردم تحمیل و گرفتاری خیلی زیادی فراهم شد تا رسید به این نقطه انتهایی که دیگر وارد جنگ شدیم. اما این اتفاق باعث شد که ایران هم با اعتماد به نفس بیشتری وارد صحنه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای شود و هم یک دوره پُرالتهاب را پشت سر بگذارد و الآن یک فصل نوین ایجاد شده که اقتضائات خودش را دارد. لذا من فکر می‌کنم تفاوت خیلی زیاد و محتوایی و ماهوی است.

 

به نظر شما اولویت‌های حاکمیت در این دوره جدید و یا به تعبیر شما ورق خوردن تاریخ چیست؟

شرایط ما به‌گونه‌ای شده که آمریکایی‌ها چه بخواهند چه نخواهند، مجبور شدند ما را به رسمیت بشناسند و به صورت حقوق برابر مذاکره کنند. ان‌شاءالله اگر یک‌سری موانعی که وجود داشته - مثل تحریم‌ها و زورگویی‌ها - مرتفع شود، ما وارد عرصه‌ای می‌شویم که باید اقتصاد و مسائل و مشکلات کشور را با یک تدبیر ویژه پیگیری کنیم. به نظر من پیروزی در این عرصه می‌تواند همه چیزهایی که تا الآن به دست آمده را کاملاً تثبیت کند؛ هم در نظر کنشگران و مردم در داخل و هم از نظر کنشگران و روابط بین‌المللی و دوجانبه‌ای که با کشورها داریم. در واقع می‌تواند اینها را متحول کند.

 

باید برای «غول تورم» تدبیر کرد

به نظر من ابعاد اقتصادی این بحث خیلی پیچیده است. من خودم در این زمینه تخصص جدی ندارم؛ البته فعالیت‌هایی داشته‌ام. اما برداشت کلی من این است که ما یک تورم طولانی داشته‌ایم که همیشه گریبان ما را گرفته است. به روش‌های مختلف هم تلاش کرده‌ایم که بتوانیم از این وضعیت نجات پیدا کنیم. اما غول تورم - با توجه به گشایش‌هایی که می‌شود - کار مهمی است که باید برای آن تدبیر کرد. البته اینها در گرو سیاست‌های صحیح مالی و پولی، سیاست‌های صحیح بانکداری، مبارزه با فساد و رانت و توسعه به معنای واقعی در عرصه‌های صنعت، کشاورزی، فناوری‌های نوین و دانش‌بنیان است. اینها کارهای سختی است اما خوشبختانه زیرساخت‌ها وجود دارد.

باید به طور جدی یک جهش ایجاد شود که بتواند این مشکل مزمن و بیماری اقتصادی کشور را کاملاً حل کند. برای حل آن اصلاً نمی‌توانیم از روش‌های گذشته استفاده کنیم که مبتنی بر مبارزات سیاسی تند و تیز بود و بخش عمده‌ای از نیروها را به دلایل مختلف کنار می‌زد. باید حداکثر جذب را از نیروهای توانمند و متفکر داشته باشیم. از افرادی که به دلایلی در این زمینه‌ها ورود کرده‌اند اما توانایی لازم را ندارند، باید در جای مناسب استفاده کنیم.

 

پزشکیان یک سیاستمدار هوشمند ولی بدون ادعا است

منظور شما از اینکه کارهای تند سیاسی را کنار بگذاریم و از افراد متخصص در جای درست خودشان استفاده کنیم، مدل وفاقی است که آقای پزشکیان در دولت چهاردهم دنبال و از همه طیف‌های سیاسی کشور در دولت استفاده می‌کند یا نظر دیگری دارید؟

آقای پزشکیان چون آدم متواضعی است و مدعی نیست - فقط مدعی این است که بتواند وضعیت را در کشور بهبود ببخشد - لذا خودش را در نظر نگرفته که مثلاً آینده‌اش چه می‌شود یا به کجا ختم می‌شود. خودش را وقف این کار کرده است. چون این نیت را داشته، علی‌رغم اینکه به عنوان یک سیاستمدار به آن مفهوم شناخته شده نبوده، بلکه آدمی بوده که دوره‌های اجرایی خوبی داشته، صداقت داشته، تعامل خوبی داشته و تجربه خوبی از سیاست‌های کشور کسب کرده، اما از نظر من الآن آقای پزشکیان یک سیاستمدار هوشمند است؛ که بدون ادعاست اما نشان داده از بسیاری کسانی که مدعی سیاست بودند و هستند، یک سر و گردن بالاتر و انسان عمیق‌تری بوده است.

 

پزشکیان در عرصه سیاسی و حکمرانی کشور تحول ایجاد کرده است

روزهای اول، با اینکه نظرم این بود که آقای پزشکیان ترجیح دارد و خوب است، اما تصور این را نداشتم که بتواند به تحول در عرصه سیاسی و حکمرانی کشور ایجاد کند، اما این کار را کرده است. این یک واقعیت است. علی‌رغم اینکه از روزی که شروع به کار کرد، با ترور و بعد جنگ و هزار مسأله دیگر روبه‌رو شدیم، اما هوشمندی ایشان در این قضیه باعث شد که یک اتفاق مهم رخ دهد و در واقع یک الگوی جدید ایجاد شود. اداره جنگ و وضعیتی که در کشور داریم، می‌شود گفت ناشی از روش و راهبرد ایشان برای وفاق است. ایشان خودش محور شد و سران سه قوه با هم کاملاً هماهنگ شدند. همدلی خیلی خوبی با رهبر شهید داشت و خیلی زود توانست نظر و اعتماد ایشان را جلب کند.

حتی کسانی که از ایشان حمایت کرده بودند، حالا به هر دلیلی ـ یا به خاطر خودشان یا به خاطر اینکه مخالف رقیبشان بودند که آن رقیب نیاید ـ چند ماه هم نکشید که شروع به اعتراض و گلایه کردند. چون نگاه آنها به وفاق از نوعی بود که چند دهه در کشور ساری و جاری بود؛ که سهم ما در پست‌ها و کابینه چیست؟ شما این سهمیه‌های ما را ندادی و به افراد دیگر اقبال نشان دادی، پس این چه وفاقی است؟ در حالی که ایشان در رابطه با وفاق در سطح کلان حاکمیت صحبت می‌کرد.

این هوشمندی که ما قانون داریم و آمده‌ایم قانون برنامه هفتم را اجرا کنیم و نیامده‌ام ادعا کنم یا کارهایی را ابداع کنم؛ ما همین‌هایی که وجود دارند را سعی می‌کنیم با همه گرفتاری‌ها دنبال کنیم. پس تنها ادعایی که داشت این بود که اگر بخواهد همین چیزی هم که هست پیاده شود، باید با اتفاق نظر و با همدلی جلو برود و این یک رویکرد فوق‌العاده بود.

در جنگ هشت ساله با همه مسائلی که بود و با همه هیبتی که امام داشتند، باز هم آن ناشی‌گری‌های سیاسی یا به اسم سیاست، خیلی چیزها را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. مثلا خاطرم هست که امام گفتند فلان روزنامه‌ها نباید به جبهه بروند، چون دارند در واقع نوک پیکان تلاش جمهوری اسلامی را کند و اثرش را کم می‌کنند. اما بعد از رحلت حضرت امام اینها خیلی بیشتر شد. لذا یک دهه با یک فرهنگ سیاسی مواجه بودیم که بیش از اینکه سیاست‌ورزی باشد، یک مبارزه سیاسی برای قدرت بود. حالا قدرت نه به معنای منفی، بلکه برای اینکه بتوانند در موضع و موقعیتی قرار بگیرند که نظریات یا ادعاهایشان را پیش ببرند. اما به اعتقاد من خیلی خشن بود.

خصوصا بعد از آقای خاتمی این خشونت بیشتر شد. البته قبلش هم بلاهایی که سر آقای هاشمی آمد یا اتفاقاتی که افتاد، همان خشونت را داشت. حالا که ما در این جنگ تمرین کردیم که وفاق می‌تواند کمک کند تا مسائل را به صورت مطلوب‌تری حل کنیم - حتی در سطح جنگ و حتی در سطح مسائل کلان امنیت - باید واقعا برویم به سمت اینکه آن روش‌ها کمرنگ شود.

 

جنگ اقتصادی ذی‌نفعان متکثر و عجیب و غریبی دارد

این وفاق و همدلی در جریان جنگ اقتصادی به مراتب سخت‌تر است؛ چون ذی‌نفعان متکثر و عجیب و غریبی دارد. جنگ بالأخره یک طرف نیروی مسلح، یک طرف نیروی سیاسی و یک طرف حمایت مردم است. این ذی‌نفع‌ها کوچک نیستند، کلان هستند و می‌دانند اگر به یک عقلانیتی برسند، کنار هم قرار می‌گیرند و یک قدرت خوب ایجاد می‌کنند. اما در مورد بحث اقتصاد، کسانی که نظریه دارند یک بازیگر هستند و تولیدکننده و توزیع‌کننده هر کدام یک بازیگر هستند؛ در خود سیستم، بانک مرکزی یک نوع عمل می‌کند و ممکن است وزارت اقتصاد نوع دیگری عمل کند. جمع کردن اینها دور هم، کار مشکلی است.

خوشبختانه آقای خاتمی توانست این کار را انجام دهد. چون ایشان هم مدعی نبود که من اقتصاددان هستم، اما توانست عده‌ای را که عقلای کار بودند جمع و یک برنامه نسبتا واحد را دنبال کند. بعد این برنامه واحد، حالا عده‌ای می‌آمدند هرچه می‌گفتند، اما جواب داد و ما توانستیم، یک رشد قابل قبولی داشته باشیم. پس یک چنین الگویی هم داریم. لذا ضمن اینکه حکومت باید برای اجرای این برنامه‌ها اقتدار داشته باشد، از آن طرف هم باید قدرت اقناع را داشته باشد. خیلی هم در گرو این است که و هم‌راستا شوند تا بتوانند مسائل را حل کنند. اگر همسویی نباشد امکان‌پذیر نیست.

در رأس هم این است که قوا با همدیگر کاملا هماهنگ کنند؛ نه اینکه مثلاً قوه مجریه یک کاری کند و قوه مقننه به اسم نظارت هر روز یک مسأله پیش بیاورد؛ قانونی وضع شود بعد مثلا قوه مجریه بگوید من این کار را نمی‌کنم. این حسابی شکننده می‌کند. اما این یک عقلانیت قابل توجه می‌خواهد و اگر این عقلانیت نباشد، این ملاحظه اصلا کنار می‌رود و تبدیل می‌شود به اینکه من می‌گویم این‌طوری شود. تبدیل می‌شود به تحکم‌هایی که معلوم نیست ریشه‌هایش از عقلانیت باشد. لذا من از این لحاظ فکر می‌کنم یک دوره سختی است و باید بدانیم که اگر سعادت ایران و ملت ایران را می‌خواهیم، یک عرصه سنگین مبارزه با مسائل اقتصادی کشور در پیش داریم و باید همه توجه ما معطوف به آن باشد.

محمد نعیمی پور

اشاره داشتید به اینکه بعضی از حامیان آقای پزشکیان هم به نوع وفاقی که ایشان اجرا کرد، انتقاد دارند. از طرف دیگر، جناح رقیب هم به تعبیری هنوز در فضای انتخابات گیر کرده و به هیچ وجه تمایلی ندارند که بیایند به این بحث بپیوندند و حتی بعضی وقت‌ها کارشان به فحاشی علیه رئیس جمهور هم کشیده می‌شود. یعنی آقای پزشکیان از هر دو طرف تحت فشار است. این وضعیت را چطور می‌توانند مدیریت کنند و بروند به سمتی که در این شرایط پیچیده و سخت جنگی یک صدای واحد از کشور ما بیرون برود؟

ما چند تا مسأله مهم داریم و حالا که تاریخ ورق خورده باید این مسائل مهم حل و فصل شود. به اعتقاد من یکی از مشکلات این است که افراد در جایگاه خودشان نیستند. فرض کنید یک کسی رسانه‌ای است، تخصص خودش را دارد، اما مدعی همه چیز سیاست می‌شود. در صورتی که سیاستمدار باید آینده را ببیند، اما یک رسانه باید تیتر امروز را ببیند و این دو همخوانی ندارد. یا مثلا یک دانشجو باید در حال و هوای خودش فعالیت کند، اما نمی‌تواند راهبرد و خط‌مشی و سیاست ترسیم کند. باید حرفش را بزند، اما در حد همان چیزی که دنبال می‌کند و نمی‎تواند در مورد همه چیز اظهارنظر داشته باشد.

یک روشنفکر دغدغه این را ندارد که متولی اجرای حرف‌هایش باشد. می‌گوید من یک حوزه‌ای را کار می‌کنم، بر اساس ملاک‌هایی که دارم نقد می‌کنم. اما اگر در آینده به گفتند مسئول این کار باش، آن در حوزه روشنفکری بوده و این در حوزه اجرا است؛ اینها با هم قاطی شده‌اند. ما سیاستمداری می‌خواهیم که فهیم باشد و بتواند آینده را ببیند. به نظر من یکی از کارهای مهمی که باید کرد ـ که این فقط به عهده آقای پزشکیان نیست، بلکه به عهده حاکمیت و کسانی هم هست که مدعی هستند از مسائل سیاسی یا فرهنگی سر در می‌آورند ـ این است که هر کسی در همان حوزه تخصصی و مسئولیت خودش عمل کند. اگر بیش از آن حد جلو برود، فقط خراب می‌کند.

این فرق می‌کند با اینکه اعتراض یا انتقاد کند. باید به روش خودش این کار را انجام دهد. اما اینکه مدعی شود که مثلا شما یک ماه دیگر باید جنگ را ادامه دهید، نشان می‌دهد کسی که این حرف را می‌زند از سر عقلانیت سیاسی و عقلانیت حکمرانی نیست. این از سر یک تفکری است که ممکن است ارزشی باشد و خیلی مقدس و خوب باشد، اما اداره کردن کشور بحث دیگری است. لذا آدم‌ها باید بفهمند که در چه جایگاهی هستند. این یک مسأله‌ای است که به نظر من باید به آن توجه کنند؛ خصوصا حکومت و آقای پزشکیان جزء این بخش هست.

 

سال ۸۸ اتفاقاتی افتاد که کشور زیان کرد

یک مسأله دیگر اینکه ما ۴۰ سال تجربه داریم که بر مبنای منازعه و دعوا، و بر مبنای اینکه «من بهترم، چون طرف مقابلم خیلی بد است» حرکت کرده‌ایم. قبل از اینکه بتواند اثبات کند که خودش فرشته است، اول می‌رود سراغ اینکه دیو را بشناسید. این منازعه گاهی بسیار تند شده و مشکل ایجاد کرده و نگذاشته کشور جلو برود. حتی در جاهایی مثل سال ۸۸، اتفاقاتی افتاد که بخش عمده‌ای از نیروهای انقلاب به خاطر این چالش‌ها دچار مشکل شدند و کشور زیان کرد، چون خیلی از اینها می‌توانستند آدم‌های مؤثر و خوبی باشند. غیر از اینکه خیلی از مشکلات احساسی و هیجانی را هم تحریک کرد، اما به لحاظ عقلانیت بالأخره ما این نیروها را از دست دادیم.

پس نکته دوم این است که کسی اگر می‌خواهد وارد سیاست شود باید بپذیرد که سیاست‌ورز باشد؛ نه مبارز سیاسی. مبارزه سیاسی مقوله دیگری است و می‌تواند به جاهای مختلفی برسد؛ مثل مبارزه انتخاباتی. مبارزه انتخاباتی بالأخره فصل‌الخطابی به نام نتایج انتخابات دارد؛ بالأخره تمام می‌شود، حالا هر طور که باشد. اما این منازعه و مبارزه به جایی می‌رسد که موضوع بقا پیش می‌آید. دولت یا حکومت احساس کند که بقایش دارد دچار خدشه می‌شود؛ چه از جانب داخل و چه از جانب خارج. باید بایستد؛ مگر اینکه زورش نرسد و بگوید خداحافظ. اما اگر می‌خواهد استقرار داشته باشد باید این کارها را انجام دهد.

از آن طرف هم از همان روز ۲۲ بهمن، خیلی‌ها بودند که می‌گفتند آزادی از لوله تفنگ رد می‌شود. اما این چند وقت نشان داد که مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی شدنی نیست و باید رها شود. نه تنها گروه‌های سیاسی بلکه حتی سرویس‌های اطلاعاتی خارجی که پشت خیلی از قضایا هستند یا روی آنها کار می‌کنند هم باید متوجه شوند که تغییر رژیم شدنی نیست. کما اینکه الآن آمریکایی‌ها یا بعضی از اسرائیلی‌ها هم ابراز می‌کنند که ما همه کار کردیم ولی پروژه تغییر رژیم موفق نشد.

 

بی‌اعتمادی سم مهلک است

پس اول باید خیلی‌ها متوجه شوند که این حکومت قوی بوده و پایه‌هایش بد نبوده است. شاید بر اساس مسائل روانی و رسانه‌ای ذهن مردم را تحت تأثیر قرار داده باشند، اما وقتی پای کار می‌رسد همین مردم محکم می‌ایستند و اجازه نمی‌دهند و اصلا دلشان هم نمی‌خواهد به سمت بیگانه بروند. وقتی شما این را فهمیدید، دیگر نه مبارزه مسلحانه برای کسی مفهوم دارد و نه مبارزه سیاسی مفهوم دارد؛ بلکه باید سیاست‌ورزی کرد. یعنی بگویید من ایده‌های خوبی دارم و از طریق درست سعی می‌کنم آنها را دنبال کنم. یا اینکه آنقدر سطح تنش بالا برود که یک بی‌اعتمادی گسترده بین مسئولان و مردم ایجاد شود. این بی‌اعتمادی سم مهلک است و خیلی‌ها در این مدت برای ایجاد آن تلاش کردند، اما در نهایت کشور ضرر کرد و دردسرهای زیادی ایجاد شد.

اینها مقولات مهمی است که باید به آن توجه شود و از آنها درس‌آموزی شود. حتی این درس‌آموزی فقط مربوط به جمهوری اسلامی نیست؛ مربوط به ۲۰۰ سال تاریخ معاصر ایران است. ما باید با مفاهمه، وفاق، همدلی و توجیه جلو برویم. اینکه من مثلاً یک رسانه در اختیار دارم و هرچه دلم خواست بگویم، این نمی‌شود. چون باید پذیرش داشته باشی و بتوانی چتر خودت را گسترده‌تر کنی. چه برسد به سیاستمداری که می‌گوید من نیروی سرکوب و امنیتی و بوق دارم. هر کسی که ادعا می‌کند سیاسی است یا حرفی می‌زند که به سیاست برخورد می‌کند، باید اینها را کنار بگذارد.

یک مثال اقتصادی هم بزنم. الآن می‌دانیم دولت سیاستی اعلام کرد که در واقع خود دولت این کار را نکرده و حاکمیت همراهی کرده است. مثلا ارز آزاد شود و ما دیگر ارز ترجیحی به کسی ندهیم. معلوم است وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، یک تورم شدید ایجاد می‌کند و مسائل و مشکلاتی هم به وجود می‌آورد. چون مردم ما به طور تاریخی نسبت به قیمت‌ها و افزایش قیمت‌ها حساسیت ویژه دارند، خرجشان را می‌بینند که خیلی بیشتر شده، اما درآمدشان را نمی‌بینند اما درآمدشان را نمی‌بینند که آن هم یک مقدار زیادتر شده است. برایشان گرانی موضوع مهمی است؛ این هم مربوط به جمهوری اسلامی نیست، از قدیم همین‌طور بوده است.

حالا اگر کسی به عنوان رسانه صبح تا شب به این آتش بدمد – می‌داند چه خبر است اما بگوید گران شد و این دولت چنین شد – اینها اجازه نمی‌دهد که کار انجام شود؛ اجازه نمی‌دهد آن همدلی انجام شود. لذا من معتقدم که این نوع مسائل، که برمی‌گردد به اینکه ما تجربه کردیم و کشور ضرر کرد، باید جمع‌وجور شود؛ برای کار اقتصادی این مسأله خیلی خیلی سخت است.

 

اشاره داشتید به اینکه علی‌رغم مسائلی که چند ماه قبل از جنگ بود و اعتراضاتی که مردم داشتند، چند ماه قبل از اعتراضاتی که مردم داشتند، در برابر دشمن خارجی ایستادند و دفاع کردند. این حضور و ایستادگی مردم را دلیلی دانستید برای اینکه تغییر جمهوری اسلامی شدنی نیست. رویکرد وفاق آقای پزشکیان و اینکه همه چیز را به مردم بگوییم و مشکلی را کتمان نکنیم، چقدر تأثیر داشت در ایستادگی مردم و پیروزی که ما به دست آوردیم؟

خود مردم یک وجدان دارند و بعد کل مردم هم یک وجدان عمومی دارند که به این چیزها توجه می‌کنند. ما بخواهیم یا نخواهیم، مردم هر انتقادی به آقای پزشکیان داشته باشند، می‌گویند آدم صادقی است؛ دردسرها را شفاف می‌گوید و پنهان‌کاری نمی‌کند. حالا یک وقت مطالب طبقه‌بندی دارد و الآن نباید بگوید، چون ممکن است دیگران سوء استفاده کنند، در زمان خودش می‌گوید. اینها کمک می‌کند. یا مثلاً شرایط سخت است، اما مردم مقایسه می‌کنند و بین بد و بدتر تشخیص می‌دهند که چه اتفاقی می‌افتد. یک سابقه و حافظه تاریخی دارند که کمک می‌کند وقتی به بزنگاه می‌رسند، علی‌رغم همه اعتراضات بگویند اگر بدتر شود، از چاله درمی‌آییم و در چاه می‌افتیم.

اینها موضوعات خیلی مهمی است که از همین صداقت ناشی می‌شود. اگر بخواهد با سرکوب و فشار حاصل شود، نوع دیگری تصمیم می‌گیرند. پس کاملاً حرفی که شما می‌زنید درست است و باید در کل کشور و در کل مسئولین کاملا جاری و ساری شود. فرض کنید در میان مردم بچرخد که همه دزد یا فاسد هستند، اگر اتفاقی افتاده باید با آن به‌طور جدی و شفاف برخورد شود؛ بدون اینکه عرصه‌ها سیاسی یا امنیتی وسط بیاید، یک عرصه حقوقی که می‌تواند حکم کند، صراحتا بگوید که این اتفاقات افتاده است.

 

چطور می‌شود جلوی نگاه صفر و صدی، افرادی که خواسته یا ناخواسته رفتار یا حرف‌های آنها باعث سیاه‌نمایی می‌شود را گرفت؟

نگاه صفر و صد غلط است؛ هیچ‌کس صد نیست. حتی من که می‌گویم به امام اعتقاد دارم، امام هم اگر جایی هم اشتباه کرده می‌گوید من اشتباه کردم. مثلاً گفت جام زهر را نوشیدم. این برای ایشان هیبت می‌آورد. من می‌فهمیدم که ممکن است افراد دیگری اشتباه کرده باشند، اما ایشان حمایت کرده است؛ به آنها می‌گوید شما مصون باشید و من مسئولیتش را می‌پذیرم. اینها صداقت و شفافیت و عین عقل و تدبیر سیاسی است.

محمد نعیمی پور

بعضی افراد می‌گویند نمایندگان مجلس چون پنج شش ماه در رأس اخبار نبوده‌اند، مواضع آوانگارد می‌گیرند تا دوباره در مرکز توجه قرار بگیرند، اما توجه ندارند که نتیجه این نوع موضع‌گیری‌ها، در نهایت به ضرر حاکمیت، مردم و کل کشور تمام می‌شود. نظر شما در این خصوص چیست؟

من اول بگویم که این سیستم انتخاباتی که ما داریم - که غیرحزبی است و افراد هستند - عیب دارد. البته بودنش بهتر از نبودنش است، اما باید برویم به سمت روش‌هایی که حزبی‌تر باشد. ناچارا وقتی این‌طور می‌شود، آن شخص خودش را متعهد به کسانی می‌داند که به او رأی داده‌اند؛ و تازه به خواصی که از هواداران جدی او بوده‌اند بیشتر متعهد است. معلوم است چنین فردی اصلا سیاستمدار نیست و باید کار خودش را انجام دهد.

فرض کنید الآن می‌خواهد رأی‌دهندگان خودش را قانع کند که فشار می‌آورند و یا هواداران خودم را قانع کند که مثلا شما را رئیس اداره می‌گذارم. همه تلاشش این می‌شود که حالا که من نماینده شده‌ام ۱۰ نفر از رفقایم را ببرم تا یک جایی مسئول شوند. نمی‌تواند اولویت‌بندی کند که منافع ملی چه می‌گوید و در رأس همه اینها منافع ملی است و من در این شرایط جنگی هر کاری کنم که ذهن و روان مردم را دچار خدشه و مشکل کند، برخلاف مسائل کشور است. اما می‌تواند اینجا یک چیزی بگوید و بعد در حوزه انتخابیه‌اش پخش کند و بگوید من این‌طوری صحبت کردم و پدر فلانی را در آوردم. معلوم است که اصلا از سیاست چیزی سرش نمی‌شود و چون بلد هم نیست، زیاده‌گویی می‌کند.

اما یک عده دیگر هم رسانه‌اند و خودشان جهت‌گیری دارند. می‌بینید حرفی که می‌زند دیده می‌شود؛ مثلاً به جای اینکه هزار نفر ببینند، دو هزار نفر می‌بینند. آنها هم متوجه این موضوع نیستند که آقا، چرا من باید همه اینها را در بوق و کرنا کنم که فلانی این را گفت. متأسفانه بعضی رسانه‌ها پر از این مسائل‌اند. یک عده غیر از اینکه ممکن است منافع خاص و ویژه خودشان را هم داشته باشند؛ اصلاً تشخیص نمی‌دهند که اولویت چیست و چه کار باید کرد. لذا خیلی طبیعی است؛ مجلسی که تحت شرایطی شکل گرفته که یک رقابت تمام‌عیار نبوده، عده‌ای آمده‌اند. شما قدر خودت را بدان. همین که نماینده شده‌ای و می‌توانی صدای مردم در مرکز باشی و پیگیری کنی، قدر همین را بدان. بعد می‌آییم مثلاً گرد و خاکی می‌کنی که دیده شوی؟! اینها خلاف سیاست، خلاف عقلانیت سیاسی و خلاف عقل است.

ما این مشکلات را داریم و همین هاست که باید در بحث‌های اقتصادی حل‌وفصل شود. یعنی اگر دولت آمد و گفت آقا، من مثلاً فرض کنید می‌خواهم دلار کاری کنم که دیگر رانت ایجاد نکند، و همه هم قبول کردند که این کار خوبی است، از جمله تبعاتش این است که گرانی دارد. شما یا تشخیص می‌دهی که مصلحت همین است و باید حمایت کنی و یا این را دست‌مایه قرار می‌دهی برای اینکه با هو کردن خودت را مطرح کنی. اینها مسائل و جزئیات اساسی است که وجود دارد.

به نظر من حاکمیت به این جمع‌بندی رسیده که زیر بار این‌طور مسائل نمی‌رود؛ که منافع شخصی عده‌ای بر منافع ملی غلبه کند. کما اینکه من معتقدم رهبر شهید حمایت‌های جدی از آقای پزشکیان کردند وگرنه مجلس، آمادگی داشت که هر روز بلایی سر دولت یا وزرایش بیاورد. اصلاً حال‌وهوای مجلس طوری بود که ممکن بود افراد دیگری غیر از آقای قالیباف رئیس شوند و مسیر مجلس طور دیگری می‌شد. این با تدبیر حل شد که بالاخره باید کسی باشد که بتواند کار را از موضع مسائل ملی پیگیری کند. پس این اتفاقات افتاده و خوشبختانه در حاکمیت چنین عقلانیتی الآن مشاهده می‌شود.

و الّا مثلاً یک کسی چیزهایی که مهر محرمانه خورده را مطرح کند تا بگوید من هم کسی هستم؛ خلاف است. شما مدعی هرچه هم باشید، عقل سیاسی می‌گوید شما خطا کرده‌اید و حتی اینکه ممکن است موجبات برخورد هم داشته باشد. ممکن است شرایط کشور طوری باشد که این را به یک منازعه تبدیل نکنیم؛ و بگذاریم سر وقت خودش. اما معنایش این نیست که شما می‌توانی هر جایی هر حرفی بزنی و هر کاری که خودت مصلحت می‌دانستی انجام دهی. آنجا دیگر مصلحت شخصی خودت است و مصلحت کشور نیست. مصلحت کشور این است که در حالت جنگ نظامی عقل سیاسی و عقل و خرد می‌گوید که باید فرماندهی واحد و متمرکز باشد. چون به محض اینکه این را تقسیم کردی، نمی‌توانی جمعش کنی.

پس یک آدم عاقل که اهل فهم سیاسی است، می‌گوید اینجا فرمانده کل قوا، شورای عالی امنیت ملی و رئیس این شورا داریم که تصمیم می‌گیرند و ابلاغ می‌شود. اگر هر روز یک کسی بگوید این کار را بکن و این کار را نکن، اصلا با عقل جور در نمی‌آید و اصلا نمی‌شود جنگ را اداره کرد. لذا اینکه مثلا کسی مدعی باشد که تنگه را ببند یا تنگه را باز کن، اطلاعات تو در چه حد است؟ در حد اطلاعات آشکاری که همه جا می‌خوانیم. بعد مدعی می‌شوی که تنگه را ببندیم؟ یا اینکه می‌گویی ما می‌توانیم بزنیم. بله، می‌توانیم بزنیم؛ واکنش‌هایش چیست؟ این را نمی‌فهمد؛ پس اصلا سیاست سرش نمی‌شود.

به نظر من مردم باید متوجه شوند که یک سری از اینها بیشتر تبلیغ و مسائل خودشان را دنبال می‌کنند. مثلا بازنشر مطالب این آقا زیان دارد؛ چه مخالف و چه موافق او باشید. اگر مخالفش باشید و بگویید که ببینید چه حرف عجیب و غریبی زده است، دارید که موضوعی که روح و روان جامعه را بر هم می‌ریزد، مجانی انتشار می‌دهید. اگر این آقا این حرف را زد، بعد مثلا به جای اینکه صد هزار نفر ببینند، صد نفر ببینند، می‌فهمد که هزینه-فایده‌اش نمی‌صرفد. اینها مسائل جدی هستند که اگر توجه شود.

من از اینکه مجلس این چند وقت باز نشده، خشنودم. خیلی‌ها مثل من هستند. چون می‌گویند آنجا میکروفون باز است، هر کسی می‌آید به ظن خودش چیزی می‌گوید و چیزی می‌اندازد، حالا بیا خر بیار و باقالی بار کن. مثلا کار وزیر یک محتوایی دارد و حداقل از یک آدم متخصص بپرسید عملکرد این نسبت به دیگری قابل قبول بوده یا نبوده؛ نه اینکه من یک نفر را برای مدیرعاملی فلان جا معرفی کرده‌ام و نگذاشته، پس باید استیضاح شود. بعضا خیلی علنی می‌گویند و این نشان می‌دهد که سطح کار به اندازه کافی بلوغ پیدا نکرده است.

البته معنایش این نیست که همه این طور هستند؛ آدم‌های خیلی خوب و فهیم و متفکر هم در مجلس هستند. اما وقتی در پوپولیسم مضر و مخرب می‌افتد، دیگر کسی نمی‌تواند جلوی کسی را بگیرد. عاقلان هم اگر وسط بیاید، مثلا دو تا چوب به سرشان می‌خورد و باید کنار بروند. اگر می‌خواهیم وارد آن عرصه اقتصادی حساس شویم، باید این مسائل تدبیر و جمع‌وجور شود. حتی ممکن است حکم شود که ما در چنین وضعیتی هستیم و باید رعایت کنیم. مردم به اندازه کافی هزار و یک مشکل دارند؛ حالا تو می‌خواهی روح و روانشان را هم نابود کنی؟ مگر یک نفر چقدر ظرفیت دارد؟ اینها مسائل مهمی هستند و در این جنگ اقتصادی ما باید خیلی به این موضوع توجه کنیم.

 

رئیس سازمان امور اجتماعی کشور نتایج یک پیمایش را رسانه‌ای کرد که بر اساس آن ۵۱ درصد از مردم امیدوارند در دوره رهبری جدید مشکلات بنیادین کشور حل شود. اولا نظرتان درباره این امید مردم به حل مشکلات کشور چیست؟ دوم اینکه به نظر شما در دوره رهبری جدید چه تغییراتی باید ایجاد شود؟

من هم جزء امیدواران هستم. من از موضع کسی که مسائل سیاسی را کمی دنبال می‌کند، به دو دلیل امیدوارم. یکی اینکه همان‌طور که گفتم، اداره کشور احتیاج به یک فضای جدید دارد. لذا باید این امکان فراهم شود که از منابع انسانی، فکرها و ایده‌های مختلف، حداکثر استفاده را داشته باشیم. همین چیزی که آقای پزشکیان هر دفعه می‌گوید و بعضی‌ها ایراد می‌گیرند، حرف درستی است که هر حرفی دارید بگویید؛ ممکن است مکانیزم‌هایش مشکل داشته باشد اما خیلی مهم است که چهار تا حرف از آن حاصل شود.

حکومت اگر بخواهد دستاوردهایش را تثبیت کند و برای بقای خودش کار مهمی انجام دهد، ناگزیر است این فضا را تغییر دهد. چون فضا از یک فضای بی‌اعتمادی، رقابتی خشن و حتی امنیتی باید فاصله بگیرد. چرا به گزینش‌ها ایراد می‌گیرند؟ چون بخش امنیتی مضیق با این موضوع برخورد می‌کند و اصلا دیگر نمی‌تواند کارآمد باشد. معنایش این است که شما خیلی نیروها را از دست می‌دهید. کسی که در سطح بالای حکمرانی نشسته و حکمروایی می‌کند، باید خط مشی‌ها را لحاظ کند. نمی‌شود؛ یعنی واقعا شدنی نیست.

دوم اینکه بالأخره همین قضیه جنگ رمضان و بعد از شهادت رهبری، نشان داد که با یک درایتی جلو رفتند. ترامپ که اینقدر با ما دشمنی دارد، مجبور است دو تا فحش بدهد و بعد هم بگوید اینها خیلی باهوش هستند. چون دیده در مذاکره و همچنین مسائل نظامی اینها دقیق‌تر هستند. این اعتماد ایجاد شده و باید قدرش را دانست. همین سه چهار ماه که این اعتماد ایجاد شده، نشان می‌دهد دست‌فرمانی که دارد جلو می‌رود، دست‌فرمان درستی است. در هر صورت شورای عالی امنیت ملی به ریاست آقای پزشکیان به اتفاق گفتند باید این مسیر را در مذاکرات برویم. می‌گویند یک نفر مخالف داشته و ممکن است او هم اصلا در جلسه حاضر نبوده باشد.

 

اگر مردم را ضعیف کنید، سر بزنگاه از شما حمایت نمی‌کنند

این یک هنر و کار خیلی مهم است. همه نیروهای نظامی، سپاه، ارتش، و سیاسیون به یک نقطه‌نظر رسیده‌اند. این نشان می‌دهد که هوش و درایتی وجود دارد و باید به اینها اعتماد کنیم. از همه مهمتر اینکه اگر یک کشوری بخواهد روی خوش توسعه، پیشرفت و رفاه را ببیند، هم باید یک حکومت مقتدر، متفکر و کارآمد داشته باشد، و هم یک جامعه هوشمند و توانا داشته باشد. اگر این دو با همدیگر تلفیق شوند، نتایج خوبی به دست می‌آید. اگر شما حکومت را ضعیف کنید، اداره کشور را هم از بین می‌برید. برعکس، اگر مردم را ضعیف کنید و بگویید کسی حرف نزند، سر بزنگاه از شما حمایت نمی‌کنند. این دو باید با هم باشند.

لذا برنامه آینده ما در گرو این است که همگی بفهمیم یک حکومت قوی و عاقل برای کشور نعمت است. حکومت هم باید بفهمد این مردم آگاه، هوشیار و پای کار برای او یک نعمت هستند. این دو نعمت باید به هم برسند تا بتوان اتفاقی ایجاد کرد؛ کاری که ما قبلاً نکرده‌ایم. مثلا آقای احمدی‌نژاد مأموریت خودش را این‌طور تعریف کرده بود که کارهای اصلاح‌طلب‌ها را نابود کند. این چه معنایی دارد؟! فرض کنید که خون ایشان خیلی رنگین‌تر از آقای خاتمی بوده؟ رهبری این کشور نمی‌دانسته که آقای خاتمی خادم یا خائن است؟! تو این وسط چه کار می‌کنی؟ معلوم است منویات شخص خودت را دنبال می‌کنی.

همین اخیرا رهبری یک بیانیه‌ای دادند که «علی‌الاصول من با این موضوع مخالف بودم.» بعضی‌ها بلافاصله گفتند آقا «علی‌الاصول» یعنی چه؟ این تضعیف رئیس جمهور است و ایشان مسئولیت نپذیرفته؛ در حالی که اهل سیاست اصلا با یک بیانیه یا دو بیانیه نباید به جمع‌بندی برسد. از کجا می‌دانید که اگر اینها موفق شدند و مثلا در مذاکره خوب پیش رفتند و توانستند حقوق ما را استیفا کنند، بیانیه رهبری چه خواهد بود؟ شما که می‌گویید نمی‌گذاریم از رهبری سوء استفاده شود، نشان می‌دهد که اصلا رهبری را قبول ندارید. یعنی فکر می‌کنید هرکسی می‌تواند نظر رهبری را تغییر دهد و می‌گویید چرا او تغییر دهد، من تغییر بدهم. اینها توهین به رهبری است.

رهبر شهید – که به اعتقاد من یکی از سیاستمداران بزرگ این کشور بوده – برای همه اثبات شده که آینده را خوب می‌دیده و نظرشان این بود که ما به آمریکایی‌ها اعتماد نکنیم. رهبری فعلی هم می‌گوید علی‌الاصول به آمریکا اعتماد ندارم، ولی مسئولین به یک جمع‌بندی رسیده‌اند و ایشان را هم متقاعد کرده‌اند که این کار انجام شود. ظرفیتی برای خارج از کشور دارد که اگر طرف مقابل بخواهد بازی در بیاورد، مرجعیتی وجود دارد که زیر بار آن نمی‌رود و می‌گوید باید درست مذاکره کنید. یک وجه داخلی هم دارد؛ به نظر من این بیانیه آقای پزشکیان را بالا برد و کم‌کم آثارش بیرون می‌آید. چون ایشان مسئولیت پذیرفته و برنامه‌ای را مشخص کرده و رهبری هم می‌گوید به او اعتماد کردم.

در همین چند روز آقای پزشکیان درباره مسائل چه گفته که ترامپ را عصبانی کرده است؟ دارد خوب پیش می‌رود. حالا شما بگویید ما اجازه نمی‌دهیم این گروه، رهبری را تحت فشار بگذارند. دوره رهبری شهید هم این حرف‌ها را می‌زدند، ولی کسی جسارت این را نداشت که مثلا بگوید رئیس جمهور نظر رهبری را عوض می‌کند؛ حالا جرأت می‌کنند و این حرف را می‌زنند. چون ایشان چهار پنج ماه است آمده و با وجود اینکه تا الآن خیلی خوب عمل کرده، از حالا نتیجه‌گیری‌های عجیب و غریب برای منافع خودمان می‌کنیم. اینها خلاف مصلحت و منافع ملی است و اگر بخواهیم در این جنگ اقتصادی به نتیجه برسیم، همه اینها باید حل و فصل شود.

اول آدم‌ها کلاه خودشان را قاضی کنند. بار یک مثال می‌زنم. یکی از مداح‌ها در همان شب‌های اول یک حرف‌هایی زد. همان روز بعدش مداح‌های دیگر به او گفتند ما آمده‌ایم مردم را تشویق کنیم و نیامده‌ایم که آنها را بشورانیم. تمام شد و شما دیگر اثری ندیدید؛ حتی خود آن بنده خدا فهمید و دیگر خیلی خودش را ظاهر نکرد. این روش‌ها است که خودایمنی دارد و می‌تواند این کار‌ها را بکند.

 

دستور کار باید این باشد که تندروی‌ها دیده نشود

الآن مردم و خیلی از کسانی که دلشان برای کشور می‌سوزد فهمیده‌اند که ما با اقتدار و سربلندی از این بلایایی که به وجود آمد و چقدر هم خسارت‌بار بود. وقتی مردم این را می‌فهمند، چرا می‌خواهید این عزت و سربلندی را خراب کنید با یک مشت حرف‌هایی که معلوم نیست از کجا می‌آید؟ لذا به نظر من دستور کار باید این‌طور باشد که این تندروی‌ها کم‌کم هم دیده نشود و هم دیگر حنای آنها رنگ نداشته باشد.

به نظر من آقای قالیباف نشان داده که موضوع را فهمیده، آقای اژه‌ای نشان داده همراه است و آقای پزشکیان هم که خودش محور این مسائل بوده است. این مسیر را گسترش دهیم. رقابت بین قوه مقننه و قوه مجریه، یا برعکس، اشکال دارد. سیاست و عقل سیاسی می‌گوید که این کارها اشکال دارد. نمی‌توانی، مرد باش و بگو من مرد این عرصه نیستم؛ کنار برو.

البته من معتقدم به خاطر بی‌اعتمادی‌ها جریاناتی در کشور رشد کرده‌اند که حد و اندازه آنها نبوده است. اگر حریم خودشان را نشناسند و به قول معروف بخواهند پا را فراتر از گلیم خودشان بگذارند، در این فصل نوین حتما لطمه می‌خورند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.