یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

جامعه ایرانی در برزخ «صلح مسلح»

اگر بخواهیم وضعیت کنونی را در یک مفهوم خلاصه کنیم، «صلح مسلح» یکی از مفاهیمی است که می‌تواند بخشی از روند کنونی در کشور را توصیف کند؛ وضعیتی که نه صلح است و نه جنگ، بلکه نوعی تعلیق ساختاری است که جامعه را در تنشی دائمی مستهلک می‌کند. در این وضعیت، بازدارندگی جایگزین صلح شده است. به نظر می‌رسد هیچ‌یک از طرف‌ها خواهان جنگ تمام‌عیار نیستند، اما همگی در بالاترین سطح آمادگی نظامی قرار دارند.

پس از آغاز جنگ در صبح روز 9 اسفند سال ۱۴۰۴ و چهل روز بمباران بی‌وقفه، بامداد ۱۸ فروردین و در شرایطی که افکار عمومی در هراس قطع برق و تحقق وعده دونالد ترامپ برای هدف قرار دادن زیرساخت‌ها به سر می‌برد، با رد و بدل شدن چند توئیت در شبکه «ایکس»، آتش‌بسی دو هفته‌ای برقرار شد. این مهلت اما چند روز پیش به پایان رسید و در فضایی آکنده از ابهام و اخبار متناقض، به‌صورت یک‌طرفه از سوی ترامپ تمدید شد؛ هم‌زمان، محاصره دریایی ایران نیز آغاز شد.

اکنون جامعه در میان سیلی از اخبار ضد و نقیض و هم‌زمان درگیر شکاف و منازعه میان جریان‌های مختلف اصول‌گرا و نو اصول‌گرا بر سر ادامه جنگ، مذاکره یا پذیرش آتش‌بس است. در این میان، افکار عمومی همچنان ملتهب است و هر روز با موجی فزاینده از گرانی مواجه می‌شود.

اگر بخواهیم وضعیت کنونی را در یک مفهوم خلاصه کنیم، «صلح مسلح»  یکی از مفاهیمی است که می‌تواند بخشی از روند کنونی در کشور را توصیف کند؛ وضعیتی که نه صلح است و نه جنگ، بلکه نوعی تعلیق ساختاری است که جامعه را در تنشی دائمی مستهلک می‌کند. در این وضعیت، بازدارندگی جایگزین صلح شده است. به نظر می‌رسد هیچ‌یک از طرف‌ها خواهان جنگ تمام‌عیار نیستند، اما همگی در بالاترین سطح آمادگی نظامی قرار دارند.

به تعبیر دقیق‌تر در «صلح مسلح»، درگیری متوقف نمی‌شود، بلکه به عرصه‌هایی منتقل می‌شود که اعلان رسمی جنگ تلقی نمی‌شوند؛ از ضربات محدود و حساب‌شده گرفته تا جنگ‌های روانی و اقتصادی. پیامد این وضعیت، شکل‌گیری نوعی انتظار مزمن است؛ جایی که هم سرمایه‌گذار و هم شهروند عادی، تصمیم‌های کلان خود را به تعویق می‌اندازند. در مقابل زیستن میان تیترهایی چون «انتقام»، «پاسخ متقابل»، «مذاکره» و «آتش‌بس»، تاب‌آوری جامعه را به چالش می‌کشد.

از منظر جامعه‌شناختی، این وضعیت به فرسایش سرمایه اجتماعی و انجماد برنامه‌ریزی می‌انجامد. آینده از افق دید بسیاری از شهروندان حذف می‌شود و بقا و تلاش برای حفظ آن جای همه چیز را می‌گیرد. یکی از نشانه‌های این وضعیت، حرکت سرمایه‌ها از بخش‌های مولد به دارایی‌های نقدشونده مانند طلا و ارز است. همان‌طور که پیش‌تر در یادداشتی اشاره کردم، تاب‌آوری ایرانی‌ها در این شرایط به مرور به یک ضرورت تبدیل شد. به نظر می‌رسد نوعی «عادی‌سازی بحران» در حال شکل‌گیری است. هرچند این امر می‌تواند نشانه‌ای از تاب‌آوری باشد، اما لزوماً پدیده‌ای مثبت نیست و می‌تواند پیامدهای دیگری داشته باشد. هم‌زمان، رقابت‌های داخلی، کارآمدی اجرایی را تضعیف کرده است. در چنین شرایطی، این تصور در جامعه تقویت می‌شود که ساختار قدرت بیش از آنکه درگیر حل بحران باشد، درگیر توازن‌های درونی خود است. این وضعیت می‌تواند به بسیج اجتماعی در قالب بلوک‌های متخاصم منجر شود؛ جایی که گفت‌وگو جای خود را به طرد و تقابل می‌دهد.

اگر بخواهیم از نگاه نظریه‌پردازانی مثل عجم‌اوغلو نگاه کنیم، این وضعیت نشان‌دهنده لغزیدن از «دالان باریک» آزادی به سمت نوعی بی‌ثباتی ساختاری است. وقتی قدرت درگیر نزاع است، «لویاتان»(دولت) کارکرد محافظتی خود را از دست می‌دهد و جامعه دچار نوعی رهاشدگی یا آنتروپی(آشفتگی) می‌شود.  در چنین شرایطی، بازگشت به جامعه مدنی و تقویت پیوندهای افقی میان مردم، یک ضرورت است. وقتی افق‌های کلان مبهم است، جامعه ناگزیر است قدرت را در سطوح خرد بازتولید کند. تاریخ ایران نشان داده است که این جامعه بارها از دالان‌های جنگ و تعلیق عبور کرده است و «ما قبلاً هم توانسته‌ایم».

.....................................................................................

*دکتری جامعه شناسی سیاسی

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.