این پژوهش با استفاده از چهار مؤلفه‌ی نهادینگی هانتینگتون — انطباق‌پذیری، پیچیدگی، خودمختاری و انسجام — احزاب و مجلس ایران را تحلیل می‌کند. نتیجه این است که این نهادهای واسط نقص‌های بنیادین دارند: عدم تناسب با پیچیدگی جامعه‌ی معاصر، نادیده گرفتن همبستگی کارکردی، تأثیرپذیری افراطی از نظام سیاسی، و ضعف انسجام و اعتماد درونی. این بحران نهادینگی به «کاهش اعتماد نهادی»، «جایگزینی منافع عمومی با منافع گروهی و خصوصی» و «تقدم مشارکت سیاسی بر فرهنگ رقابتی» می‌انجامد.

اگر کسی «هر هفته در شبکه‌های اجتماعی از لباس و کفش نو می‌گوید، اما نمی‌داند نماینده‌اش در مجلس چه رأیی داده» — ما عادت داریم این تقابل را نشانه‌ی انحطاط اخلاقی بدانیم. اما واقعیت این است که این «انحطاط» هرگز انتخاب آزادانه‌ی فردی نبوده است. جهت‌گیری توجه در هر جامعه، نه محصول سلیقه‌ی طبیعی، بلکه محصول ساختار است. وقتی مردم انرژی خود را صرف مد می‌کنند و نه سیاست، آنچه مصرف می‌شود «فضیلت مدنی» نیست، بلکه «حسِ مؤثر بودن سیاسی» است.مشارکت در دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳ حدود ۴۰ درصد بود — یکی از پایین‌ترین ارقام در تاریخ جمهوری اسلامی. در همین حال، بازار پوشاک ایران سالانه بین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار برآورد می‌شود که حدود ۴۰ تا ۴۵ درصد آن از تولید داخلی تأمین می‌شود.

در نگاه اول، این دو عدد یک تقابل معنادار می‌سازند: مردم پول و توجه زیادی صرف خرید لباس می‌کنند، اما نسبت به انتخاباتی که مسیر کشور را تعیین می‌کند سردند. اما اگر از این داده نتیجه بگیریم که «مردم ترجیح می‌دهند لباس بخرند تا رأی بدهند»، پدیده‌ای پیچیده را به یک اتهام اخلاقی ساده فروکاسته‌ایم. پژوهشی دانشگاهی درباره‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری ایران (۱۳۹۶، ۱۴۰۰، ۱۴۰۲) نشان می‌دهد میان اعتماد اجتماعی و مشارکت سیاسی رابطه‌ی مستقیم و مثبت وجود دارد — هرچه اعتماد شهروندان به نظام سیاسی کمتر باشد، مشارکت سیاسی آن‌ها نیز کمتر می‌شود.

این پژوهش صریحاً می‌گوید فقدان اعتماد اجتماعی، کنش جمعی و مشارکت سیاسی را تضعیف می‌کند و چرخه‌ای معیوب می‌سازد: «کاهش اعتماد ← کاهش مشارکت ← تضعیف مشروعیت».به بیان دیگر، مردم رأی نمی‌دهند، نه از سر «بی‌اهمیتی»، بلکه از سر «بی‌اعتمادی» یا «بی‌اثر دانستن رأی خود».مصرف‌گراییپدیده‌ی دیگری که بدخوانی می‌شود این است: آیا خرج کردن برای لباس و ظاهر یعنی مردم «شست‌وشوی مغزی مصرف‌گرایی شده‌اند»؟پژوهشی کیفی درباره‌ی نسل Z ایران تصویری پیچیده‌تر نشان می‌دهد. این پژوهش می‌گوید رفتار اقتصادی زنان جوان ایرانی در بستر «بی‌اعتمادی نهادی» شکل گرفته است. به دلیل تورم مزمن و بی‌اعتمادی به نهادها، این نسل نوعی «عقلانیت مبتنی بر بقا» پرورش داده‌اند: خود را «مدیر سبد سرمایه‌گذاری» زندگی می‌بینند و پول نه فقط ابزار رفع نیاز مادی، بلکه ابزار چانه‌زنی برای بازتوزیع قدرت در خانواده و خریدن حق «متفاوت بودن» است.

نکته‌ی مهم این است که این نسل میان «ثروت از راه کار» (که آن را «پول هوشمند» و مایه‌ی اعتبار می‌داند) و «ثروت از راه رابطه» (که آن را «پول وابسته» و مایه‌ی سرزنش می‌داند) تفکیک دقیقی قائل می‌شود. فردگرایی آن‌ها با حمایت خانوادگی در تضاد نیست، بلکه خانواده را «شریک راهبردی» و تور ایمنی می‌بیند. به بیان دیگر، وقتی نهادها کارکرد حمایتی خود را از دست می‌دهند، فرد ناچار می‌شود راهبرد بقا را در حوزه‌ی خصوصی جست‌وجو کند. مصرف پوشاک نشانه‌ی «بی‌تفاوتی به سیاست» نیست، نشانه‌ی «بی‌جایی سیاست» است.حال پرسش این است: چرا مردم همان انرژی را صرف مشارکت سیاسی نمی‌کنند؟ پژوهشی درباره‌ی «بحران نهادینگی» در ایران بینش کلیدی ارائه می‌دهد. این پژوهش با استفاده از چهار مؤلفه‌ی نهادینگی هانتینگتون — انطباق‌پذیری، پیچیدگی، خودمختاری و انسجام — احزاب و مجلس ایران را تحلیل می‌کند. نتیجه این است که این نهادهای واسط نقص‌های بنیادین دارند: عدم تناسب با پیچیدگی جامعه‌ی معاصر، نادیده گرفتن همبستگی کارکردی، تأثیرپذیری افراطی از نظام سیاسی، و ضعف انسجام و اعتماد درونی. این بحران نهادینگی به «کاهش اعتماد نهادی»، «جایگزینی منافع عمومی با منافع گروهی و خصوصی» و «تقدم مشارکت سیاسی بر فرهنگ رقابتی» می‌انجامد.

به زبان ساده: وقتی نهادهای واسط میان شهروند و دولت از کار می‌افتند، انرژی مردم طبیعتاً به جاهای دیگر سرریز می‌کند. مد، مصرف، مدیریت ظاهر — این‌ها جانشین سیاست نیستند، بلکه در خلأیی که سیاست از کار افتاده، این فضا را پر کرده‌اند.قرار دادن «اهمیت به مد» و «بی‌اعتنایی به سیاست» در برابر هم، خودش نوعی گمراه‌سازی است. یک نفر می‌تواند هم به پوشش خود اهمیت بدهد، هم به مسیر کشور. تقابل واقعی این‌جا نیست؛ تقابل واقعی این‌جاست: وقتی مجراهای مشارکت سیاسی تنگ، بی‌اثر یا خسته‌کننده می‌شوند، انرژی اجتماعی ناچار به دنبال خروجی‌های دیگر می‌رود.آن جوانانی که در شبکه‌های اجتماعی استایل خود را نشان می‌دهند، لزوماً سطحی‌تر از دیگران نیستند. آن‌ها احتمالاً فقط در محیطی که بازخورد سیاسی مؤثر ارائه نمی‌دهد، منابع محدود خود را به همان قطعه‌ای از زندگی که می‌توانند کنترل کنند، اختصاص داده‌اند. سرزنش آن‌ها به «فکر کردن فقط به مد و نه سیاست»، مثل سرزنش کسی است که پشت در قفل‌شده مانده و «چرا نمی‌آید داخل گرم شود».

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.