• کدخبر: 1727627
  • نسخه چاپی

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

جامعه ایرانی، برخلاف پیش‌بینی نظریه‌های کلاسیک سکولاریزاسیون، با گسترش شهرنشینی و رفاه، دین را کنار نگذاشته؛ آن را بازآرایی کرده است. نظام جمهوری اسلامی نیز از همان ابتدا این واقعیت را دریافته بود که دینداری در جامعه‌ای در حال توسعه، لزوماً یک‌شکل و یک‌سطح باقی نمی‌ماند

هر بار که از احمدآباد به پایین شهر مشهد حرکت می‌کنم، چیزی بیش از تغییر معماری و قیمت مسکن حس می‌کنم؛ گویی از یک اقلیم اجتماعی وارد اقلیمی دیگر می‌شوم. این تفاوت را اغلب با زبانی ساده‌انگارانه توضیح می‌دهند: پایین‌شهر دین‌دار است، بالاشهر بی‌دین. این تحلیل نه‌تنها سطحی است، بلکه از منظر جامعه‌شناسی دین، گمراه‌کننده هم هست. آنچه در بالاشهر مشهد رخ داده، افول دین نیست؛ جابه‌جایی کارکرد اجتماعی آن است.


در بافت‌ های  محله‌های سنتی پایین‌شهر، مسجد و حسینیه صرفاً مکان عبادت نیستند. آن‌ها گره‌گاه شبکه‌های اجتماعی‌اند؛ جایی که همسایه همسایه را می‌شناسد، هیئت محل کارکرد گروهای  اجتماعی غیررسمی دارد، و مناسکی مثل محرم یا اربعین و یا شهادت های مهم در مشهد مقدس، سرمایه اجتماعی محله را بازتولید می‌کنند.

اینجا دین یک نهاد زیسته و روزمره است که در دسترس همه، فارغ از میزان درآمد، قرار دارد. به همین دلیل دینداری در این بافت‌ها جمعی، الزام‌آور و قابل‌مشاهده است؛ چیزی که در فضای عمومی محله بازنمایی می‌شود.
اما در بالاشهر، ساختار طبقاتی، خودِ کارکرد اجتماعی دین را جذب کرده است. باشگاه ورزشی، مدرسه غیرانتفاعی، کافه محله، حتی برخی مجالس مذهبی که به‌شکلی خصوصی و انتخابی برگزار می‌شوند، همان نیاز انسانی به تعلق و هویت جمعی را برآورده می‌کنند، اما این‌بار نه از طریق مسجد محل، بلکه از طریق شبکه‌ای طبقاتی که مرزهای آن با پول و منزلت و رابطه  نزدیک انسانی  ترسیم شده است. اینجاست که دینداری هم شکل تازه‌ای می‌گیرد: فردی، انتخابی، و بیشتر در حریم خصوصی بازنمایی‌شونده تا در خیابان و کوچه.
این را نباید به‌عنوان سکولاریزاسیون به معنای غربی آن خواند. جامعه ایرانی، برخلاف پیش‌بینی نظریه‌های کلاسیک سکولاریزاسیون، با گسترش شهرنشینی و رفاه، دین را کنار نگذاشته؛ آن را بازآرایی کرده است. نظام جمهوری اسلامی نیز از همان ابتدا این واقعیت را دریافته بود که دینداری در جامعه‌ای در حال توسعه، لزوماً یک‌شکل و یک‌سطح باقی نمی‌ماند. سیاست‌های حمایت از هیئات مذهبی، گسترش زیرساخت زیارت، و توجه به کارکرد اجتماعی مساجد در محلات کم‌برخوردار، دقیقاً پاسخی به همین نیاز است؛ تلاشی برای آنکه دین در برابر جذب‌شدن کامل در منطق طبقاتی بازار، جایگاه نهادی خود را در حیات جمعی حفظ کند.
با این‌همه، صادقانه باید گفت بالاشهر مشهد یک هشدار جدی است. وقتی دین از فضای عمومی طبقات مرفه عقب می‌نشیند و به یک انتخاب سبک‌زندگی در کنار یوگا و مدیتیشن تقلیل می‌یابد، خطر گسست بین نخبگان اقتصادی و بدنه دین‌دار جامعه واقعی است. این گسست اگر تعمیق شود، پیامدش تنها کاهش رونق مساجد بالاشهر نیست؛ فاصله‌گرفتن قشری است که باید در راهبری فرهنگی جامعه نقش داشته باشد، از بدنه‌ای که هنوز دین را زبان اصلی معنابخشی به زندگی خود می‌داند.
پرسش راستین جامعه‌شناسانه این نیست که مشهد کدام نیمه‌اش دین‌دارتر است. پرسش این است: دین در کجای این شهر هنوز نهادی زنده و جمعی است، و در کجا صرفاً خاطره‌ای شده که هرازگاهی، در یک مجلس خصوصی یا یک سفر زیارتی نمایشی، به یاد آورده می‌شود؟ پاسخ به این پرسش، مسیر سیاست‌گذاری فرهنگی شهری مثل مشهد را باید تعیین کند، نه شعارهای کلی درباره اسلامی یا غیراسلامی بودن یک محله.

محمدجواد ازغنده، پژوهشگر جامعه شناسی دین

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

  • کدخبر: 1727627
  • نسخه چاپی

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.