نهم اسفند ماه درست در یک صبح دل‌انگیز شهر میناب، مادر پس از دادن صبحانه به دختر دلبند کلاس اولش، صورت زیبا و همیشه خندان او را بوسید و مثل هر روز با او تا دَم در مدرسه « شجره طیبه»  رفت، در مسیر بازگشت به خانه، آخرین جمله او را با تبسمی خاص که سرشار از روح زندگی بود مرور می‌کرد؛ مامان خیلی دوسِت دارم، میشه بَرام ماکارونی درست کنی؟.. مادر رفت تا ناهار مورد علاقه‌اش را درست کند و سحر کوچولو هم رفت وسط هیاهوی شاد هم مدرسه‌ای‌هایش که لبخند زنان ‌در صف‌هایی منظم حرکت می‌کردند تا سر کلاس درس جلوتر از معلم مهربان حاضر شوند و به صحبت‌هایش پای تخته سیاه که خط زندگی را ترسیم می‌کرد گوش کنند.

دانش‌آموزان با قلب‌هایی مملو از آرزوهای رنگارنگ و صورت‌هایی که هنوز جای بوسه‌های صبحگاهی پدر و مادر روی آن حس می‌شده نمی‌دانستند تا دو ساعت دیگر جان شیرین‌شان مورد خشم دشمنانان وطن و آموزش می‌شود… خبر کوتاه و دلخراش بود. دویست دختر دانش‌آموز کلاس اول تا ششم ابتدایی، کادر اداری مدرسه و معلم‌های سخت‌کوش با تمام آرزوهای خانواده‌های‌شان در کمتر از چند ثانیه زیر خلوارها آوار دفن شدند تا خبر شهادت‌ و تصاویر کتاب‌های نیمه سوخته و کوله پشتی‌های خونین‌شان آواری شود بر پیکر وجدانهای بیدار مردم جهان.

توی دفتر سوخته و پاره‌ پاره یکی از دختران شهید مدرسه‌ای در میناب عبارت «من ایران را دوست می‌دارم»  با چند شکل رنگی و زیبا، چشمها را غرق اشک و قلب‌ها را زخمی می‌کنند. ناخودآگاه هر خانواده ایرانی که چنین مصیبت و ظلمی را به چشم دیده باشد بچه‌های بی‌گناه و سراسر شور زندگی را چون فرزند خود می‌پندارند.

مواجهه با چنین شوک هولناکی جان ملتی را غمگین و وجدان خفته بسیاری را در سراسر جهان بیدار می‌کند. انشاء و انشاهای ناتمام آن کودکان پرپر شده زیر خروارها خاک انگار از پس سالیان دراز از دل تاریخ فریاد بر می‌کشند. آن کتاب و کاغذها چون صدها صفحه متن نوشته شده در بستر تاریخ جان و تن هر میهن پرستی را که شرافت ایرانی و سرشتی انسانی دارند به جوش و خروش‌ در ‌آورد.

تجاوز آمریکایی با‌ اندیشه‌ی ویرانگر و شیطانی رژیم کودک کُش صهیونیستی به مراکز آموزشی و علمی یادآور ویرانی‌ها، کتاب‌سوزی‌، زخم‌ها و هجوم وحشیانه‌ی قوم مغول‌ در قرون گذشته بود. این اقدام آنها مسبوق به سابقه بوده و این بار در اینجا نیز تیر خلاصی بود بر پیکره‌ی انسانیت و تمام وعده‌های پوشالی‌شان برای آزادی و نجات مردم که از آن به عنوان شرم‌آورترین جنایت علیه بشریت عصر مدرن در تاریخ نام برده خواهد شد.

شهادت دانش‌آموزان بی‌گناه و جمعی از مردم بی‌دفاع‌مان باعث اتحاد فراگیر در میان همه ملت و رزمندگان شجاع شد که برای خون‌خواهی و تقاص تجاوز به حریم حَرَم میهن عزیزمان به میدان آمدند. خیلی‌ها هنوز و بادیدن این همه ویرانی و کشتار بی‌رحمانه هموطنانمان فقط مرکز توجیه و باز تعریف تخریب‌های تلخ این روزهای جنگ نابرابر شده‌اند. آنانی که با رسم شکل چگونه ریختن خون هموطنان بی‌گناه، تکه تکه کردن نقشه و ویرانی این مُلک هزاران ساله و سرزمین مادری‌شان را با دریوزگی از متجاوزان دیو سیرت طلب می‌کنند.

حادثه جان فرسای مدرسه میناب و همه مدارس و دانشگاهی هرگز از حافظه‌ی جمعی مردم‌ جهان پاک نخواهد شد. تصویر این وقاحت مشمئز کننده تا سالها آینه‌ای خواهد بود پیش چشمان آن دسته از هموطنان معترضی که طی این سه دهه اخیر در نبود رسانه‌های منتقد و فعال داخلی سر سفره (بفرمایید شام) نشستند و چه دلربایی‌های از آنان شد تا به وقتش مخاطب‌ها را بدون آنکه آب در دل‌شان تکانی بخورد با هزاران نیرنگ‌‌ و دادن آگاهی‌های کاذب برای آزادی و نجات مردم ایران‌ خیره به تلویزیون اینترنشنال بنگرند تا وعده‌های رساندن کمک را لحظه به لحظه با تمام وجود لمس کنند و شاهد آنچه قرار بود با حمله‌ی ابر قدرت‌ها دو سه روزه تمام شود کارش به زدن زیر ساخت‌ها و تمام آنچه در این سالها ساخته بودیم شد.

سوختن و پاره پاره شدن دفتر و حمله به مرکز کسب علم و دانش به ما می‌گوید، «من ایران را دوست می‌دارم». تاریخ هر سرزمین شناسنامه‌ی آدمهای‌ آن سرزمین هستند. تاریخ را نمی‌شود آنگونه که دوست داریم تعریف کنیم و بیگانگان برای‌مان بسازند، بلکه در بستر تاریخ و عبور از دشواری‌ها با نیروی اراده و دانش علمی فرزندان هر سرزمینی ثبت خواهد شد.

ایران ما از معدود تمدنهایی‌ست که با گذشت بیش از هزاران سال زبان ملی‌ مردمش همچنان فارسی‌ست و عشق‌شان در میهن پرستی در جهان یگانه است. چهره‌ای که تاریخ از تمدن ما در حافظه دارد سرشار از پیوستگی فرهنگی روح صلح و زاینده‌گی‌ست. تاریخ پیشینیانمان چون برق و باد پیش چشمانمان می‌گذرند و ذهنمان مملو از نام حافظان، عاشقان و میهن پرستانی‌ می‌شود‌ که یکدل و یک زبان و حتی در اوج یأس و ناامیدی با دستانی خالی اما قلب‌هایی آکنده از مهر وطن برای ماندگاری این مقدس کُهن بوم و بَر کوشیده‌اند. مرا تا به تن گوهر جان بُوَد دلم روشن از مهر ایران بُوَد.

*مستندساز و خبرنگار عکاس

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.