داوود عباس زاده یکی از آزادگانی است که در کتاب رنج غربت، داغ حسرت به روایت روزهای سخت دوران اسارت پرداخته است.
به گزارش خبرنگار جماران، بیست و ششم مرداد ماه که می شود یک خاطره شیرین که تلخی را با خود همراه دارد، تلخی سال های جدایی، تلخی شکنجه و آزار دلاورمردان ایرانی، تلخی جای خالی امام وقتی فرزندانش بازگشتند، در ذهن ها جان می گیرد. داوود عباس زاده یکی از آزادگانی است که به روایت سال های دوری از وطن پرداخته است، سال های اسارت در زندان های رژیم بعث. وی گفته است:
زمانی که اسیر شدم، عراقی ها مرا به همراه دو نفر دیگر از دوستان نزد فرمانده شان بردند که ستوان جوانی بود. او همان اول به ما گفت: ما مسلمان هستیم و شما نباید بترسید. بعد، دستور داد ما را تفتیش کنند. من آن موقع عکس آقای طالقانی و عکس امام را در جیب داشتم. او نگاهی به عکس ها کرد و گفت: اینها چیست؟ من که خیلی ترسیده بودم گفتم: اینها بزرگان کشور ما هستند. او نگاهی به عکس ها کرد و دوباره آنها را به من پس داد. جالب این بود که آنها را پاره نکرد و کوچک ترین اهانتی هم نکرد، بلکه عکس را همان طور که داخل کیف من بود تا کرد و به من داد و گفت: این را در جیبت بگذار و به کسی نشان نده. البته من عربی متوجه نمی شدم. او به سربازان اشاره کرد و گفت: سعی کن اینها متوجه نشوند، چون اذیتت می کنند.
این نشان می داد که هیچ روح و اندیشه پاکی نمی تواند نسبت به امام بی تفاوت باشد و در ارتش بعث هم که علاقه به امام تا حد مرگ مجازات داشت، کسانی پیدا می شدند که به خاطر پاکی طینت، نمی توانستند با امام و پیروان امام دشمنی داشته باشند.
برشی از کتاب رنج غربت؛ داغ حسرت، ص 5