گادی آیزنکوت در آستانه انتخابات اسرائیل، در نظرسنجی‌ها از بنیامین نتانیاهو پیش افتاده است؛ اما پیروزی احتمالی او الزاماً به معنای دگرگونی بنیادین در سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل نخواهد بود. از کرانه باختری و غزه تا لبنان، سوریه و پرونده ایران، تفاوت اصلی ممکن است نه در اهداف، بلکه در شیوه مدیریت درگیری‌ها و تمایل به پایان دادن به جنگ‌های فرسایشی باشد؛ مسیری که موفقیت آن تا حد زیادی به رابطه دولت آینده اسرائیل با دونالد ترامپ و میزان آمادگی واشنگتن برای اعمال فشار و حمایت دیپلماتیک بستگی خواهد داشت.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، نشریه «فارن افرز» در گزارشی تحلیلی به بررسی چشم‌انداز سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل در صورت شکست بنیامین نتانیاهو و روی کار آمدن گادی آیزنکوت پرداخت و نوشت: در حالی که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، خود را برای رویارویی با رأی‌دهندگان اسرائیلی در ماه آینده آماده می‌کند؛ آن هم پس از سه سال جنگ بی‌وقفه، راهبرد تازه‌ای را تدوین کرده است. او با نادیده گرفتن هزینه‌های سنگین انسانی و مالی این جنگ‌ها، و همچنین بدون توجه به آسیبی که این رویکرد به میزان حمایت از اسرائیل در ایالات متحده و دیگر نقاط جهان وارد کرده، اکنون به‌صورت علنی و صریح از ادامه جنگ‌های بی‌پایان حمایت می‌کند.

نتانیاهو با استناد به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، این رخداد را درسی برای اسرائیل می‌داند و معتقد است این رژیم باید علیه هر تهدید بالقوه امنیتی که با آن مواجه می‌شود، صرف‌نظر از پیامدهای احتمالی، دست به اقدام نظامی پیش‌دستانه بزند. همین رویکرد باعث شده این پرسش برای بسیاری مطرح شود که اگر گادی آیزنکوت، مقام نظامی باسابقه‌ای که در نظرسنجی‌ها از نتانیاهو پیش افتاده است، موفق به شکست او شود، تا چه اندازه ممکن است این سیاست سخت‌گیرانه تغییر کند.

آیزنکوت که از چهره‌های کلاسیک جریان میانه در سیاست اسرائیل به شمار می‌رود، تاکنون در بیان انتقادات خود علیه نخست‌وزیر صریح و در مواردی حتی گزنده بوده است. با این حال، به‌جز اظهاراتی کلی درباره ضرورت پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ تاریخ اسرائیل، او عموماً از ارائه جزئیات درباره راهبرد امنیت ملی خود خودداری کرده است. در برخی موضوعات، از جمله نحوه برخورد با حماس در غزه، مواضع آیزنکوت حتی تندروانه‌تر از نتانیاهو به نظر رسیده است.

همچنین زمانی که درباره آینده مناقشه با فلسطینی‌ها، که از نظر سیاسی یکی از حساس‌ترین و انفجاری‌ترین مسائل در اسرائیل به شمار می‌رود، از او سؤال شده، آیزنکوت با احتیاط بسیار تلاش کرده است از پذیرش هرگونه تعهد الزام‌آور در این زمینه پرهیز کند. او در یکی از معدود اظهارات خود درباره این موضوع در ماه اوت اعلام کرد که با تشکیل کشور فلسطینی مخالف است؛ موضعی که اکنون عملاً به دیدگاه غالب در سراسر جریان میانه سیاست اسرائیل و حتی بخش‌هایی از چپ میانه و همچنین جناح راست تبدیل شده است.

با توجه به چنین مواضعی، ممکن است این نتیجه‌گیری مطرح شود که دولت آیزنکوت تفاوت چندانی با دولت راست‌گرای پیش از خود نخواهد داشت. در واقع، برخی تحلیلگران معتقدند که در مسائل عمده امنیتی، اساساً تفاوت واقعی و قابل‌توجهی میان این دو وجود نخواهد داشت. اما چنین برداشتی، چند حوزه مهم را نادیده می‌گیرد؛ از بحران در کرانه باختری گرفته تا رویکرد اسرائیل در قبال سوریه و همچنین جنگ غزه. در این حوزه‌ها، راهبردهای جدید می‌توانند دستاوردهای واقعی به همراه داشته باشند، حتی اگر تغییرات احتمالی بیشتر تدریجی باشند تا چشمگیر و بنیادین.

اینکه تا چه اندازه چنین فرصتی برای تغییر ایجاد خواهد شد، تا حد زیادی به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، و ماهیت رابطه او با یک دولت پس از نتانیاهو بستگی دارد؛ البته در صورتی که رأی‌دهندگان اسرائیلی در نهایت چنین دولتی را بر سر کار بیاورند. بنابراین، مهم‌ترین پرسش این نیست که آیا تغییر امکان‌پذیر است یا خیر، بلکه پرسش اصلی این است که چه نوع تغییراتی می‌تواند رخ دهد و واشنگتن با چه نوع تعامل و مداخله‌ای می‌تواند در این روند نقش ایفا کند.

 

چرخش به راست

بر اساس نظرسنجی‌های اسرائیلی، نتانیاهو، رئیس حزب راست‌گرای لیکود، پس از انتخابات ۲۷ اکتبر با دشواری بسیار زیادی برای تشکیل دولت روبه‌رو خواهد شد. در حال حاضر، به نظر می‌رسد او بخش عمده تلاش‌های خود را صرف ایجاد یک بن‌بست سیاسی کرده است؛ بن‌بستی که بتواند مانع از آن شود رقبایش ائتلاف بعدی را تشکیل دهند.

هم‌زمان، نتانیاهو همچنان در حال ترویج راهبرد خود مبنی بر ادامه جنگ‌های مستمر و بدون پایان است. نتانیاهوی جدید از سیاست «صفر امتیاز و صفر سازش» سخن می‌گوید. او در برابر افکار عمومی داخل اسرائیل، بر آنچه یک دستاورد دیگر می‌خواند نیز تأکید دارد: تصرف مناطقی در تقریباً تمامی مرزهای اسرائیل ــ در جنوب لبنان، سوریه و نوار غزه ــ و تبدیل آنها به مناطقی که اسرائیل از آنها با عنوان «مناطق امنیتی» یاد می‌کند.

اسرائیل کاتس، وزیر جنگ، این رویکرد را یک گام فراتر برده و مدعی است اسرائیل به‌عنوان بخشی از بهایی که از دشمنان خود می‌گیرد، برای سال‌های طولانی در این مناطق باقی خواهد ماند. کاتس و دیگر وزیران دولت نیز به‌طور مداوم در جست‌وجوی دشمنان نظامی تازه هستند. آنها مدعی شده‌اند رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، که به‌شدت با اسرائیل خصومت دارد اما به‌سختی می‌توان او را یک دشمن نظامی مستقیم برای این رژیم معرفی کرد، اکنون به همان اندازه حزب‌الله و حماس برای اسرائیل تهدید محسوب می‌شود؛ ادعایی که نتانیاهو نیز آن را تکرار کرده است.

برخی از اعضای کابینه حتی بدون ارائه کوچک‌ترین مدرکی مدعی شده‌اند احمد الشرع، رئیس‌جمهور موقت سوریه و جهادگرای سابق، در حال آماده شدن برای حمله به اسرائیل است.

این موضع جنگ‌طلبانه، بهای سنگینی را که راهبرد نتانیاهو به اسرائیل تحمیل کرده، به‌طور کامل نادیده می‌گیرد. با استقرار شمار زیادی از نیروهای نظامی در جبهه‌های مقدم برای ماه‌های متوالی، نیروهای دفاعی اسرائیل فرصت کافی برای آموزش و تمرین نداشته‌اند. در همین حال، نیروهای ذخیره نیز زیر فشار بسیار سنگینی قرار گرفته‌اند؛ به‌گونه‌ای که از زمان حمله سال ۲۰۲۳ تاکنون، به‌طور متوسط بیش از ۱۰۰ روز در سال در خدمت بوده‌اند.

اقتصاد اسرائیل نیز متحمل ضربه‌ای بسیار سنگین شده است. بر اساس تازه‌ترین برآوردها، اسرائیل از زمان آغاز جنگ تاکنون حدود ۱۴۲ میلیارد دلار برای آن هزینه کرده است؛ رقمی که معادل بیش از نیمی از کل بودجه سالانه این   رژیم  است. این رقم جدا از خسارت فاجعه‌باری است که این جنگ‌ها به اعتبار و وجهه بین‌المللی اسرائیل وارد کرده‌اند.

در میان این مشکلات فزاینده و هم‌زمان با گسترش نارضایتی از ائتلاف راست‌گرای حاکم، آیزنکوت در نظرسنجی‌ها فاصله قابل‌توجهی از رقبای خود گرفته است. او به‌عنوان رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل و چهره‌ای با سابقه عمیق در ساختار امنیتی این  رژیم تضاد روشنی با نتانیاهو و وزیران راست‌گرای دولت او دارد. آیزنکوت تنها مدت کوتاهی است که وارد عرصه سیاست شده و چهار سال پیش فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد.

او چهار روز پس از حملات ۷ اکتبر، به‌عنوان عضو کابینه جنگ به دولت نتانیاهو پیوست. با این حال، خیلی زود بر سر نحوه مدیریت جنگ با نخست‌وزیر دچار اختلاف شد؛ به‌ویژه درباره اصرار نتانیاهو بر کند پیش بردن مذاکرات با حماس برای بازگرداندن گروگان‌های اسرائیلی. آیزنکوت در نهایت در ژوئن سال بعد از کابینه خارج شد.

در دسامبر ۲۰۲۳، گال، کوچک‌ترین پسر آیزنکوت که به‌عنوان نیروی ذخیره در یکی از یگان‌های نخبه نظامی خدمت می‌کرد، در جریان عملیاتی برای یافتن اجساد گروگان‌های اسرائیلی در شمال نوار غزه کشته شد. آیزنکوت در مراسم خاکسپاری پسرش و در سخنانی احساسی، متعهد شد برای اصلاح کاستی‌هایی که در جامعه اسرائیل آشکار شده‌اند تلاش کند؛ از جمله پاسخ دادن به مطالبه عمومی برای مسئولیت‌پذیری در قبال شکست‌های امنیتی‌ای که به رخداد ۷ اکتبر منجر شد و همچنین رسیدگی به ضرورت تغییر سیاسی. سخنان او در آن زمان به‌عنوان نوعی مأموریت سیاسی و اخلاقی تعبیر شد که مرگ پسرش انگیزه‌ای تازه به آن بخشیده بود.

زمانی که آیزنکوت سال گذشته نشانه‌هایی از تصمیم خود برای به چالش کشیدن نتانیاهو بروز داد، به‌تدریج بر میزان حمایت از او افزوده شد. این افزایش حمایت حتی شامل ریزش محدود بخشی از رأی‌دهندگان سنتی لیکود به سود حزب جدید او، «یاشار!» نیز شد؛ واژه‌ای عبری به معنای «صادق» یا «درستکار».

در نظرسنجی‌های اخیر، حزب یاشار از لیکود پیش افتاده و آیزنکوت نیز در یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سیاسی، یعنی میزان شایستگی برای تصدی سمت نخست‌وزیری، فاصله قابل‌توجهی با نتانیاهو ایجاد کرده است. با این حال، به نظر می‌رسد خود آیزنکوت و مشاورانش معتقدند بهترین راه برای افزایش این فاصله، حرکت محتاطانه و پرهیز از اتخاذ مواضع شتاب‌زده است.

یکی از دلایل این احتیاط، ترکیب متنوع اپوزیسیونی است که آیزنکوت رهبری می‌کند؛ ائتلافی که به‌طور غیررسمی «هر کسی جز بی‌بی» نامیده می‌شود و چهار حزب از راست میانه تا چپ را در بر می‌گیرد.

علاوه بر این، یک حزب راست‌گرای مخالف نتانیاهو نیز وجود دارد که هنوز مشخص نیست خواهد توانست از حد نصاب انتخاباتی لازم برای ورود به کنست عبور کند یا خیر.

در کنار آنها، سه حزب عرب نیز حضور دارند که می‌توانند بدون عضویت رسمی در دولت، از بیرون از یک ائتلاف ضدنتانیاهو حمایت کنند. حتی سناریویی وجود دارد که بر اساس آن ممکن است یکی از این احزاب مستقیماً به چنین ائتلافی بپیوندد؛ همان‌طور که در سال ۲۰۲۱، هنگام تشکیل دولت نفتالی بنت و یائیر لاپید، یکی از احزاب عرب به ائتلاف حاکم پیوست.

مسئله دیگر، موقعیت کنونی رأی‌دهندگان اسرائیلی است. افکار عمومی در اسرائیل طی سه سال گذشته به‌طور محسوسی به سمت راست حرکت کرده است. اکثریت قاطع یهودیان اسرائیلی به فلسطینی‌ها و حتی به‌طور کلی به همسایگان عرب خود اعتماد ندارند. آنها از چشم‌انداز تشکیل کشور فلسطینی نگران‌اند و با این دیدگاه موافق‌اند که اسرائیل باید برای خنثی کردن تهدیدها، رویکردی تهاجمی‌تر و پیش‌دستانه‌تر اتخاذ کند.

مشکل نتانیاهو این است که بخش قابل‌توجهی از اسرائیلی‌ها دیگر او را فرد مناسبی برای اجرای چنین رویکردی نمی‌دانند.

البته بیشتر شهروندان عرب اسرائیل، که حدود ۲۰ درصد جمعیت این رژیم را تشکیل می‌دهند، چنین دیدگاه‌هایی را با اکثریت یهودی جامعه اسرائیل به اشتراک نمی‌گذارند.

آیزنکوت در برخی مقاطع حتی تلاش کرده از جناح راست نیز از نتانیاهو پیشی بگیرد و نخست‌وزیر را به اتخاذ مواضع شکست‌طلبانه متهم کرده است.

دو رقیب اصلی اپوزیسیون که در سمت راست آیزنکوت قرار دارند ــ نفتالی بنت که اخیراً در کنار یائیر لاپیدِ میانه‌رو به ائتلاف «با هم» پیوسته است، و آویگدور لیبرمن ــ مواضعی حتی تندروانه‌تر و جنگ‌طلبانه‌تر مطرح می‌کنند.

تنها چهره اپوزیسیون که حاضر است آشکارا از روند صلح با فلسطینی‌ها حمایت کند، یائیر گولان، رهبر حزب دموکرات‌ها، است؛ حزبی که چپ‌گراترین حزب در میان مجموعه احزاب صهیونیستی میانه‌چپ محسوب می‌شود. با این حال، حتی گولان نیز معتقد است تحقق چشم‌انداز راه‌حل دوکشوری در کوتاه‌مدت بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا زخم‌های متقابلی که رخداد ۷ اکتبر و جنگ پس از آن برجای گذاشته‌اند، همچنان بسیار عمیق‌اند.

بر این اساس، بسیار بعید است که آیزنکوت و متحدانش، حتی در صورت شکست دادن نتانیاهو، سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل را به‌صورت بنیادین تغییر دهند.

برای نمونه، انتظار اینکه دولت بعدی اسرائیل به‌طور داوطلبانه با روندهای قضایی در دادگاه‌های بین‌المللی لاهه همکاری کند و تحقیقاتی جامع درباره ادعاهای مربوط به ارتکاب جنایات جنگی از سوی نیروهای دفاعی اسرائیل در نوار غزه به راه اندازد، انتظاری غیرواقع‌بینانه خواهد بود.

با این همه، این بدان معنا نیست که هیچ فرصتی برای آیزنکوت جهت تغییر مسیر اسرائیل وجود ندارد؛ به‌ویژه اگر دونالد ترامپ نیز وارد این روند شود.

 

مهار شهرک‌نشینان

یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی که سیاست‌های آن به‌طور فزاینده‌ای به مرحله‌ای بحرانی و فاجعه‌بار رسیده و آیزنکوت ناگزیر خواهد بود با آن مواجه شود، کرانه باختری است. در چهار سال گذشته، این منطقه عملاً در حوزه نفوذ بزالل اسموتریچ، رهبر حزب «صهیونیسم مذهبی»، قرار داشته است؛ سیاستمداری که به‌طور هم‌زمان سمت وزیر دارایی و وزیر مسئول امور کرانه باختری را بر عهده دارد.

اگرچه حوزه رسمی اختیارات اسموتریچ صرفاً امور غیرنظامی را شامل می‌شود و سیاست‌گذاری نظامی در حیطه مسئولیت او نیست، نتانیاهو عملاً دست او را کاملاً باز گذاشته و اسموتریچ نیز از این آزادی عمل به‌طور کامل بهره برده است. او با تأیید دولت یا در مواردی با چشم‌پوشی آن، واقعیت میدانی در کرانه باختری را به‌طور اساسی تغییر داده است.

از سال ۲۰۲۳ تاکنون، بیش از ۲۰۰ شهرک و پایگاه شهرک‌نشینی جدید ساخته شده یا در دست احداث است. در برخی موارد، ایجاد این شهرک‌ها به بیرون رانده شدن مالکان اصلی فلسطینی از زمین‌هایشان منجر شده است.

کارزار شهرک‌نشینان برای تصرف و کنترل بیشتر اراضی اکنون از دو بازوی مکمل برخوردار است: یک بازوی سیاسی و یک بازوی نظامی که روزبه‌روز قدرت بیشتری پیدا می‌کند.

بخش سیاسی این جریان شامل وزیران، اعضای کنست و رؤسای شوراهای منطقه‌ای است. در مقابل، بازوی نظامی آن اکنون از گروهی خشونت‌طلب متشکل از نزدیک به هزار شهرک‌نشین، عمدتاً جوان، تشکیل شده است؛ هرچند نتانیاهو این افراد را تنها «حدود ۷۰ جوان سردرگم» توصیف کرده است.

این گروه به‌شکل فزاینده‌ای مسلح شده است. ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی راست افراطی اسرائیل، از سال ۲۰۲۳ دسترسی شهرک‌نشینان به سلاح گرم و دیگر تسلیحات را گسترش داده است.

متحدان سیاسی شهرک‌نشینان گاهی تلاش می‌کنند از اقدامات بازوی نظامی این جریان فاصله بگیرند و در مواردی نادر حتی آنها را محکوم می‌کنند. اما در واقعیت، همه این بخش‌ها در جهت یک هدف مشترک فعالیت می‌کنند: تصرف زمین و اخراج ساکنان فلسطینی؛ روندی که در شدیدترین شکل خود، به پاکسازی قومی در مقیاس محلی می‌انجامد.

در ماه‌های اخیر، کرانه باختری با نوعی هرج‌ومرج گسترده مواجه شده است. ارتش و پلیس از رویارویی با شهرک‌نشینان خشونت‌طلبی که عملاً آزادانه دست به آشوب می‌زنند، پرهیز می‌کنند. هرچه این رویکرد بیشتر به تخریب خانه‌ها، خودروها و مساجد فلسطینیان و کشته شدن فلسطینی‌ها انجامیده، حجم انتقاد دولت‌های خارجی نیز افزایش یافته است.

روزنامه «هاآرتص» گزارش داده است که حملات علیه فلسطینیان در کرانه باختری از سال ۲۰۲۳ به‌شدت افزایش یافته؛ ده‌ها جامعه محلی فلسطینی نابود شده‌اند و صدها فلسطینی نیز زخمی شده‌اند.

حتی مایک هاکبی، سفیر ترامپ در اسرائیل، که آشکارا خود را دوست و حامی پروژه شهرک‌سازی معرفی می‌کند، خشونت‌ها را به‌طور علنی محکوم کرده و از دولت اسرائیل خواسته است افراط‌گرایان را مهار کند.

با این حال، در عمل، هم اسموتریچ و هم شهرک‌نشینان آشوبگر این محکومیت‌ها را پدیده‌ای موقت و گذرا تلقی می‌کنند؛ زیرا تاکنون هیچ نشانه‌ای ندیده‌اند که نشان دهد این فشارها می‌تواند موقعیت آنها را به‌طور واقعی به خطر بیندازد.

شهرک‌نشینان کنترل خود بر اداره نظامی کرانه باختری را تشدید کرده‌اند. رسانه‌های اسرائیلی اغلب از آسیبی که این خشونت‌ها به دیپلماسی عمومی و تصویر اسرائیل در خارج  را وارد می‌کند، ابراز نگرانی می‌کنند. اما چنین نگاهی، اصل مسئله را نادیده می‌گیرد.

خشونت شهرک‌نشینان در کرانه باختری یک بی‌عدالتی اخلاقی است که رنج ناشی از استفاده شدید و افراطی از نیروی نظامی در غزه، در واکنش به حملات ۷ اکتبر، را تشدید می‌کند. اگر اجازه داده شود این روند ادامه پیدا کند، پیامد آن حتی می‌تواند از دست رفتن واقعی کنترل متمرکز نظامی ارتش اسرائیل بر کرانه باختری باشد؛ وضعیتی که در آن، این منطقه به‌طور فزاینده‌ای تحت نفوذ و سلطه نیروهای شبه‌نظامی بی‌قانون قرار گیرد.

یک دولت جدید میانه‌رو در اسرائیل دست‌کم می‌تواند روند مهار افراط‌گرایان را آغاز کند.

متوقف کردن گسترش شهرک‌ها، گامی مهم و در عین حال قابل‌اجرا خواهد بود؛ اما این اقدام به‌تنهایی برای حل بحران کافی نیست.

اسموتریچ و متحدانش شهرک‌های جدید را به‌طور هدفمند در مناطقی با اهمیت تاکتیکی بالا پراکنده کرده‌اند. هدف از این سیاست، جدا کردن مناطق تحت کنترل فلسطینیان از یکدیگر و مختل کردن پیوستگی جغرافیایی‌ای است که ممکن است روزی مبنای تشکیل یک کشور فلسطینی قرار گیرد.

مشخص نیست بتوان این روند را به‌راحتی معکوس کرد.

اگرچه دولت‌های تحت رهبری نتانیاهو در موارد بسیار معدودی، چه در نتیجه فشارهای بین‌المللی و چه به‌دلیل احکام دادگاه‌ها، با اقداماتی محدود برای برچیدن برخی پایگاه‌های شهرک‌نشینی موافقت کرده‌اند، بیش از ۲۰ سال از آخرین تخلیه گسترده شهرک‌نشینان اسرائیلی می‌گذرد.

آخرین نمونه بزرگ به سال ۲۰۰۵ بازمی‌گردد؛ زمانی که تحت رهبری آریل شارون، نزدیک به ۹ هزار شهرک‌نشین اسرائیلی از نوار غزه تخلیه شدند.

افزون بر این، با توجه به اینکه اکنون شمار زیادی از افسران و سربازان ارتش اسرائیل خود را با شهرک‌نشینان و احزاب راست مذهبی همسو می‌دانند، هرگونه دستور برای تخلیه حتی تعداد محدودی از شهرک‌ها می‌تواند با نافرمانی گسترده مواجه شود.

با این حال، مسئله فوری‌تر، نحوه مدیریت زندگی روزمره در کرانه باختری است. طی سال‌های گذشته و به‌ویژه در دوران اسموتریچ و با موافقت نتانیاهو، شهرک‌نشینان نفوذ خود را بر ساختار اداره نظامی این مناطق به‌طور چشمگیری افزایش داده‌اند.

چهره‌های ارشد رهبری شهرک‌نشینان عملاً در شکل‌دهی سیاست‌ها نقش دارند، بر تصمیمات فرماندهان ارتش اسرائیل در کرانه باختری تأثیر می‌گذارند و در پشت صحنه فشار وارد می‌کنند تا افراط‌گرایانی که در اقدامات تروریستی و آزار فلسطینیان دست دارند، بتوانند بدون مداخله و مانع به فعالیت خود ادامه دهند.

از زمان آغاز دوره سیاسی نتانیاهو ــ که از سال ۲۰۰۹ تاکنون، به‌جز یک دوره یک‌ونیم‌ساله، همواره در قدرت بوده است ــ «دی‌ان‌ای سازمانی» خود ارتش اسرائیل نیز به‌تدریج دستخوش تغییر شده است.

در سال‌های اخیر، روندی قابل‌تشخیص در ارتش شکل گرفته که طی آن، افسرانی که به نتانیاهو، شهرک‌نشینان یا هر دو نزدیک هستند، بیشتر ارتقا یافته‌اند.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، تصمیم نخست‌وزیر برای انتصاب افسری بود که خود او از وی به‌عنوان فردی «محتاط و وفادار» یاد کرده است؛ سرلشکر رومن گوفمن، دبیر نظامی نتانیاهو، که به ریاست موساد، سرویس اطلاعات خارجی اسرائیل، منصوب شد.

نمونه دیگر، انتصاب سرلشکر دیوید زینی به ریاست شین‌بت، سرویس امنیت داخلی اسرائیل، بود؛ افسری که دارای دیدگاه‌های مذهبی، ایدئولوژیک و امنیتی تندروانه است.

آیزنکوت، همانند دیگر چهره‌های باسابقه ساختار امنیتی اسرائیل، بدون تردید وضعیت کنونی کرانه باختری را تهدیدی فوری برای آینده اسرائیل می‌داند؛ هرچند در اظهارات عمومی درباره این موضوع محتاط بوده و روشن نیست تا چه اندازه حاضر است برای مقابله با این روند پیش برود.

برای مثال، او قطعاً می‌تواند علیه خشونت‌طلب‌ترین شهرک‌نشینان از ابزار بازداشت اداری استفاده کند و روند پاسخ‌گو کردن عاملان خشونت را آغاز کند؛ از جمله از طریق تحقیقات پلیس و شین‌بت درباره حملات بزرگ. با این حال، در شرایط فعلی بعید به نظر می‌رسد آیزنکوت و متحدانش دست به پاکسازی گسترده در سطوح ارشد ارتش بزنند یا افسرانی را که همکاری بیش از اندازه‌ای با شهرک‌نشینان خشونت‌طلب داشته‌اند، برکنار کنند.

برخلاف ایالات متحده، در اسرائیل سنتی برای برکناری گسترده مقامات ارشد دولتی و نظامی پس از تغییر قدرت سیاسی وجود ندارد.

از سوی دیگر، با توجه به اینکه آیزنکوت در دوران ریاست ستاد کل ارتش، فرمانده بسیاری از همین افسران بوده است، احتمالاً تصور می‌کند می‌تواند به‌جای کنار گذاشتن مستقیم آنها، بار دیگر اقتدار و کنترل خود را بر آنان اعمال کند.

 

عامل ترامپ

یک رهبری جدید در اسرائیل در جبهه‌های دیگر نیز با فرصت‌هایی برای تغییر سیاست مواجه خواهد بود.

در غزه، دولتی به رهبری آیزنکوت احتمالاً کمتر تحت تأثیر ملاحظات مربوط به وجهه، غرور ملی و حفظ ظاهر سیاسی قرار خواهد گرفت. آیزنکوت برخلاف نتانیاهو هرگز وعده «پیروزی کامل» بر حماس را مطرح نکرده و به‌طور علنی نخست‌وزیر را به دلیل ایجاد توهم در افکار عمومی اسرائیل درباره آنچه واقعاً در جنگ قابل تحقق بوده، مورد انتقاد قرار داده است.

او نه مسئولیت مستقیمی در قبال فاجعه ۷ اکتبر دارد و نه هرگز جنگی تمام‌عیار علیه تشکیلات خودگردان فلسطین اعلام کرده است. از همین رو، احتمالاً در گفت‌وگو درباره ترتیباتی که ترامپ و «هیئت بین‌المللی صلح» برای آینده غزه دنبال کرده‌اند، از فضای مانور بیشتری برخوردار خواهد بود.

می‌توان به‌طور منطقی فرض کرد که آیزنکوت با ایفای نقش فعال‌تر تشکیلات خودگردان فلسطین در غزه مخالفت نخواهد کرد. این مسئله ممکن است در نهایت، هرچند به‌تدریج و با احتیاط فراوان، راه را برای شکل‌گیری یک رهبری فلسطینی جایگزین باز کند.

با این حال، او نیز مانند نتانیاهو، پذیرش ادامه حضور نظامی حماس در نوار غزه را دشوار خواهد یافت و احتمالاً تنها در صورتی می‌تواند نقش سیاسی محدودی برای این سازمان بپذیرد که حماس به‌طور کامل خلع سلاح شود؛ موضوعی که خود به‌تنهایی چالشی بسیار بزرگ محسوب می‌شود.

همچنین مانند هر رهبر اسرائیلی دیگری، از نظر سیاسی برای آیزنکوت بسیار دشوار خواهد بود که خروج کامل از نوار غزه را توجیه کند؛ زیرا چنین اقدامی می‌تواند جوامع اسرائیلی واقع در امتداد مرز را در برابر حمله‌ای دیگر از داخل غزه نسبتاً آسیب‌پذیر باقی بگذارد.

بنابراین، محتمل‌ترین سناریوی خوش‌بینانه این خواهد بود که منطقه تحت کنترل اسرائیل در غزه کوچک‌تر شود، اما همچنان ابعاد قابل‌توجهی داشته باشد.

هم‌زمان، طرح‌هایی مرحله‌به‌مرحله برای نوعی حضور و مشارکت تشکیلات خودگردان فلسطین در نیمه اشغال‌نشده غزه، تحت نظارت بین‌المللی، به اجرا گذاشته شود.

در لبنان و سوریه نیز یک دولت جدید اسرائیلی احتمالاً از انعطاف بیشتری نسبت به آنچه نتانیاهو برای خود قائل بود برخوردار خواهد بود.

آیزنکوت تقریباً به‌طور قطع شروط سخت‌گیرانه‌ای برای خلع سلاح حزب‌الله تعیین خواهد کرد. با این حال، برخلاف نتانیاهو، او ارزش پایان دادن به رویارویی‌های نظامی را درک می‌کند و این گزینه را به باز نگه داشتن نامحدود جبهه‌های درگیری ترجیح می‌دهد. در این زمینه نیز، اگر ترامپ خواهان پیشرفت دیپلماتیک باشد، امکان ایجاد فضایی برای حرکت به سمت توافق وجود خواهد داشت.

سوریه از همین حالا یک فرصت واقعی در اختیار اسرائیل قرار داده است.

بر اساس گزارش‌هایی که در ماه‌های اخیر منتشر شده، احمد الشرع علاقه‌مند به دستیابی به یک توافق امنیتی است؛ توافقی که بر اساس آن، اسرائیل در ازای عادی‌سازی نسبی روابط، از مناطقی که در سال ۲۰۲۴ از سوریه تصرف کرده است عقب‌نشینی کند.

آیزنکوت می‌تواند چنین توافقی را یک ترتیبات موقت، معقول و دارای ریسک ذاتی محدود تلقی کند.

همچنین این احتمال وجود دارد که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روی کار آمدن دولت آیزنکوت را به‌منزله ورق خوردن صفحه‌ای تازه در روابط با اسرائیل و عبور از رهبری راست‌گرای سمی این رژیم تلقی کند و در نتیجه، آمادگی بیشتری برای آغاز مذاکرات در مسیر عادی‌سازی روابط با اسرائیل داشته باشد.

با این حال، در همه این موارد، آنچه در عمل اتفاق خواهد افتاد تا حد زیادی به نوع رابطه میان نخست‌وزیر آینده اسرائیل و رئیس‌جمهور ایالات متحده بستگی دارد. ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود و همچنین در آغاز دوره دوم، رابطه‌ای نزدیک با نتانیاهو داشت؛ اما از آن زمان به بعد، این رابطه دچار مشکل شده است.

دولت آمریکا، با تشویق و ترغیب نتانیاهو، اکنون درگیر جنگی در ایران شده که نزدیک به شش ماه است ادامه دارد؛ جنگی که کاملاً در تضاد با همه مواضعی قرار دارد که ترامپ طی سال‌ها از آنها دفاع می‌کرد.

رئیس‌جمهور آمریکا و حلقه نزدیکانش درخواست‌های مکرر نتانیاهو برای بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار با تهران را رد کرده‌اند، هرچند این احتمال همچنان به‌طور کامل منتفی نیست. آنها همچنین هر از گاهی، نتانیاهو را بابت ناکامی این جنگ مورد سرزنش قرار می‌دهند.

در میانه این آشفتگی، ترامپ در جست‌وجوی یک دستاورد دیپلماتیک در یکی دیگر از عرصه‌های خاورمیانه، یعنی لبنان یا نوار غزه، است. در هر دو مورد، او فشار محدودی بر نتانیاهو وارد کرده تا عملیات تهاجمی علیه حزب‌الله و حماس را مهار کند.

نمی‌توان احتمال برداشتن گام‌هایی بسیار چشمگیرتر در مقطعی از آینده را نیز منتفی دانست؛ از جمله اینکه ایالات متحده از ارتش اسرائیل بخواهد از بخشی از مناطقی که در جنوب لبنان و غزه تصرف کرده است عقب‌نشینی کند، بدون آنکه هم‌زمان اصرار داشته باشد وعده‌های مربوط به خلع سلاح حزب‌الله و حماس در آینده نزدیک حتماً عملی شوند.

در حال حاضر، چنین سناریوهایی بعید به نظر می‌رسند.

چنین فشاری از سوی ترامپ برای نتانیاهو یک فاجعه سیاسی خواهد بود و بیش از پیش نشان خواهد داد که وعده‌های او درباره «پیروزی کامل» چیزی جز خیال‌پردازی‌های توخالی نبوده‌اند.

اما برای دولتی به رهبری آیزنکوت، نوع مناسبی از فشار آمریکا می‌تواند فرصتی برای پایان دادن تدریجی به برخی از جبهه‌های درگیری فراهم کند؛ به‌ویژه اگر موضوعی محدودتر و دقیق‌تر وجود داشته باشد که ترامپ بتواند دستاورد آن را به نام خود ثبت کند و هم‌زمان منافع اسرائیل نیز تأمین شود.

در سطحی بلندپروازانه‌تر، حتی ممکن است فرصتی برای عقب‌نشینی از راهبرد «جنگ دائمی» نتانیاهو ایجاد شود.

با این حال، بخش بزرگی از این موضوع به این بستگی دارد که آیا نخست‌وزیر جدید خواهد توانست نوعی هماهنگی و رابطه شخصی مناسب با رئیس‌جمهور آمریکا برقرار کند یا نه.

آیزنکوت در مقایسه با نتانیاهو تجربه دیپلماتیک بسیار محدودی دارد و به‌جز رؤسای ستاد کل ارتش، تقریباً با هیچ‌یک از مقام‌های ارشد خارجی دیدارهای قابل‌توجهی نداشته است. برخلاف نتانیاهو، او همچنین کاملاً فاقد آن نوع کاریزمای آشکار و نمایشی است که ترامپ هنگام تعامل با دیگر رهبران از آن استقبال می‌کند.

از سوی دیگر، اگر رئیس‌جمهور آمریکا از مسائل منطقه فاصله بگیرد، این خطر وجود دارد که هرگونه تغییر مهم در سیاست اسرائیل متوقف شود.

نخستین دیدار در کاخ سفید میان رئیس‌جمهور آمریکا و یک نخست‌وزیر جدید اسرائیل ممکن است تجربه‌ای تا حدی دشوار و نامأنوس باشد.

ترامپ شاید انگلیسی آمریکاییِ صیقل‌خورده نتانیاهو و دخالت حزبی او در سیاست داخلی آمریکا را از دست بدهد. نتانیاهو در محافل واشنگتن به شوخی «سناتور جمهوری‌خواه از اورشلیم» نامیده می‌شود. با این حال، اگر لازم باشد، رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند با آیزنکوتِ محتاط‌تر و کم‌هیاهوتر و همچنین انگلیسی ساده‌تر او نیز کنار بیاید.

در نهایت، ترامپ برندگان سیاسی را دوست دارد.

آیزنکوت نیز در صورت پیروزی در انتخابات، در نگاه او اعتبار کسب خواهد کرد؛ البته به شرط آنکه ابتدا بتواند در انتخابات پیروز شود.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.