جهانبخش ایزدی در گفتوگو با خبرنگار جماران با اشاره به انتشار پیشنویس گزارش ضدایرانی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اظهار کرد: معمولا گزارشهای آژانس در مورد ایران، یک ترکیب دوگانه دارد؛ در هر گزارش، از طرفی اعلام میشود که تا کنون آژانس سندی مبنی بر تلاش ایران برای ساخت سلاح هستهای پیدا نکرده و از طرف دیگر، تاکید میشود آژانس نمیتواند صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران را تایید کند. آژانس در دو گزارش خردادماه و اسفندماه سال گذشته خود که منجر به دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه شد نیز همین رویه را تکرار کرد. اما نمیتوان گفت پیشنویس گزارش اخیر آژانس نیز الزاما منجر به جنگ خواهد شد، زیرا اکنون سایتهای ما مورد حمله قرار گرفتهاند و خود سایتها دیگر موضوعیت حمله ندارد.
وی با اشاره به ادعاهای ترامپ مبنی بر احتمال حمله به کوه کلنگ، اضافه کرد: کوه کلنگ نه جزو سایتهای بمبارانشده است و نه مانند نطنز، اصفهان و فردو، جزو سایتهای مطرح در دو دهه اخیر. طی سالهای گذشته، آژانس مکررا در گزارشهای خود از این سه سایت نام میبرد و خواهان همکاری بیشتر جمهوری اسلامی در بازدید از آنها میشد، اما تا کنون نامی از کوه کلنگ مطرح نشده است. بنابراین، نمیتوان گفت گزارش جدید آژانس نیز مانند دو دفعه قبل، به ترامپ برای حمله به کشورمان بهانه میدهد.
این تحلیلگر مسائل بینالملل با اشاره به اینکه برخی اخبار حاکی از تلاشهای آمریکا و تروئیکا برای تصویب قطعنامه ضدایرانی در نشست شورای حکام و ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت است، گفت: حتی اگر پرونده ما به شورای امنیت ارجاع یابد هم اگرچه بار حقوقی و سیاسی ایجاد میکند، اما بعید است به تحریم جدید منجر شود، زیرا چین و روسیه وتو آن را وتو میکنند. ارجاع پرونده به شورای امنیت از سوی شورای حکام، نشانه اوج بنبستی آژانس در دسترسی به سایتهای ایران است.
ایزدی با اشاره به اینکه در بخش دیگری از این پیشنویس آمده که ایران از سال ۲۰۲۱ پروتکل الحاقی را اجرا نمیکند، افزود: ایران رسما به پروتکل الحاقی نپیوسته که تعهدی در خصوص آن داشته باشد و تنها در مقاطعی اجرای داوطلبانه آن را پذیرفت. اجرای داوطلبانه، محمل حقوقی ایجاد نمیکند؛ کما اینکه پس از برهمخوردن برجام، ایران بدون مشکل حقوقی خاصی توانست اجرای پروتکل الحاقی را متوقف کند. بنابراین، اینکه در شرایطی که ایران تعهدی به اجرای پروتکل الحاقی ندارد، آژانس به عدم اجرای آن از سمت ایران اشاره کرده، صرفا به خاطر ایجاد ابهام بوده است و معمولا در شرایط ابهام، اقدامات علیه کشور هدف راحتتر اتخاذ میشود.
وی با بیان اینکه حتی اگر این پیشنویس منجر به صدور یک قطعنامه علیه ایران در شورای حکام شود هم موضوع جدیدی را خلق نمیکند، عنوان کرد: با توجه به ادعاهای ترامپ مبنی بر نابودی برنامه هستهای نیز من فکر نمیکنم او قصد حمله مجدد به تاسیسات هستهای را داشته باشد. اما اکنون مسئله جنگ، فراتر از هستهای است و موضوعات تنگه هرمز، منطقهای و موشکی را نیز شامل میشود. شاید در یک فرایند دیپلماتیک، هستهای اولویت مهمتری داشته باشد، اما اولویت فوریتر با تنگه هرمز است.
این تحلیلگر مسائل بینالملل با بیان اینکه "ابهام" تبدیل به استراتژی اصلی آمریکا شده است، اظهار کرد: آمریکا، ایران را در حالت نه جنگ و نه صلح نگه داشته و میخواهد وضعیت را در حالت فرسایشی حفظ کند تا قدرت ایران تحلیل رود و دیگر اشکال جنگ اعم از اقتصادی و روانی نیز در ذیل همین استراتژی ابهام در حال انجام است. در این نوع منازعات بینالمللی، معمولا بازیگری که از حیث تجهیزات دست برتر را دارد، در استراتژی نمیبازد، زیرا در این صورت پایان خود را رقم زده است. آمریکا و اسرائیل اکنون به بنبست راهبردی رسیدهاند؛ یعنی جنگ تا اینجا برای جمهوری اسلامی باخت تاکتیکی بوده و برای آنها باخت استراتژیکی و لذا میخواهند این صحنه را تغییر دهند. بنابراین، آمریکا میخواهد با فرسایش ایران، جمهوری اسلامی را وادار کند در میدان و دیپلماسی، امتیازات فراوانی را بدهد.
ایزدی با اشاره به تصرف تپه علیالطاهر لبنان توسط رژیم صهیونیستی، بیان کرد: به نظر میرسد یکی از اهداف اسرائیل از این کار، این است که توان جمهوری اسلامی برای مقابله با خود در لبنان را بسنجد. اگر ما واکنش جدی نشان ندهیم، طرف مقابل امتیازات بیشتری را در عرصه جنگ و دیپلماسی طلب خواهد کرد و اگر واکنش ما به حدی جدی باشد که قدرت ایران را نشان دهد، ممکن است در راهبردهای طرف مقابل تعدیل ایجاد کند.
وی در خصوص اینکه ایران تا کجا میتواند تنگه هرمز را به عنوان یک اهرم فشار خود حفظ کند، گفت: از یک ابزار نمیتوان در درازمدت استفاده کرد، زیرا رفتهرفته، تاثیرگذاری آن به ضد خودش تبدیل میشود. اکنون تنگه هرمز در حال از دست دادن جایگاه استراتژیک خود است و این نوعی تنزل ژئوپلیتیک برای ایران به ارمغان میآورد. عبور نفت و انرژی، مهمترین ارزش ذاتی تنگه هرمز است و اگر دیگر کشورها بتوانند از طریق ایجاد راههای جایگزین، بحران پیشآمده را مدیریت کنند، وابستگی به تنگه هرمز کمتر میشود و هرچه این وابستگی کاهش یابد، از ارزش ذاتی تنگه نیز کاسته خواهد شد. این موضوع باید در اتخاذ سیاستهای کلان مورد توجه قرار گیرد.