شبکه «سی‌ان‌ان» در گزارشی تحلیلی نوشت جنگ ایران برای دونالد ترامپ به نمونه‌ای تازه از «جنگ‌های بی‌پایان» آمریکا تبدیل شده است؛ نبردی بدون هدف نهایی روشن که با فرسایش ذخایر تسلیحاتی، افزایش هزینه‌های اقتصادی، کاهش حمایت داخلی و دوام ساختار حکومتی ایران، به‌تدریج توان بازدارندگی و اعتبار جهانی واشنگتن را تضعیف می‌کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، گزارش تحلیلی شبکه «سی‌ان‌ان» به بررسی تبدیل‌شدن جنگ ایران به نمونه‌ای تازه از «جنگ‌های بی‌پایان» آمریکا می‌پردازد؛ جنگی که با اهداف متغیر، حمایت داخلی رو به کاهش و بدون نقشه‌ای روشن برای پایان درگیری ادامه یافته است. این گزارش استدلال می‌کند ایران با حفظ ساختار حکومتی، تحمل حملات گسترده و تحمیل هزینه‌های اقتصادی و نظامی، به‌تدریج اراده، منابع و اعتبار بازدارندگی واشنگتن را فرسوده می‌کند.

 

مهم‌ترین ابعاد این وضعیت در سه محور قابل بررسی است:

 

۱. عادی‌شدن خشونت و فرسایش هنجارهای قدرت آمریکا

دونالد ترامپ که زمانی خود را مخالف «جنگ‌های بی‌پایان» معرفی می‌کرد، اکنون استفاده از نیروی نظامی را به ابزاری روزمره برای وادارکردن ایران به بازگشت به میز مذاکره تبدیل کرده است. پس از فروپاشی تفاهم اولیه و پایان آتش‌بس، تهدید به «ویران‌کردن» ایران به بخشی عادی از ادبیات سیاسی واشینگتن تبدیل شده؛ گویی پیامدهای انسانی و راهبردی جنگ مسأله‌ای فرعی است.

پنتاگون اطلاعات مربوط به تلفات نیروهای آمریکایی و خسارات واردشده به تأسیسات نظامی خود را محدود کرده است، اما هزینه‌های واقعی جنگ همچنان رو به افزایش است. در دور تازه حملات و ضدحملات، ده‌ها ایرانی کشته شده‌اند(به شهادت رسیده اند) و شمار قربانیان از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه به هزاران نفر رسیده است.

تهدیدهای آمریکا برای هدف‌گرفتن پل‌ها، نیروگاه‌ها و دیگر زیرساخت‌های غیرنظامی نیز مرزهای دیرپای رفتار نظامی واشینگتن را فرسوده کرده و با اصول حقوق بشردوستانه بین‌المللی در تعارض قرار دارد. آمریکا طی دهه‌های گذشته با معرفی زور به‌عنوان «آخرین گزینه»، بخشی از قدرت بازدارندگی و اعتبار سیاسی خود را حفظ می‌کرد؛ اما دولت دوم ترامپ همان هنجارهایی را کنار گذاشته که زمانی از مؤلفه‌های اصلی قدرت این کشور بودند.

اقدام آمریکا در ربودن نیکلاس مادورو از کاراکاس نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد؛ عملیاتی پرخطر که هم اصل مصونیت رؤسای دولت‌ها را تضعیف کرد و هم تصویر ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهوری مخالف جنگ و مداخله نظامی را از میان برد.

 

۲. جنگی بدون مقصد و فرسایش توان نظامی واشینگتن

ایران برای ترامپ به نسخه‌ای سبک‌تر از یک «جنگ ابدی» تبدیل شده است؛ نبردی با هدفی نامشخص، مقاصدی دائماً متغیر، حمایت عمومی رو به زوال و دشمنی که توانسته در برابر فشارهای گسترده مقاومت کند.

ابهام در مفاد آتش‌بس اولیه، امکان تفسیرهای متفاوت و نقض آن را فراهم کرد. براساس توافق، ایران باید از برنامه تسلیحات هسته‌ای صرف‌نظر می‌کرد؛ برنامه‌ای که تهران تأکید داشت نه در اختیار دارد و نه به دنبال آن است. در مقابل، ایران میلیاردها دلار تخفیف تحریمی دریافت می‌کرد و شرایط عملاً به وضعیت پیش از آغاز جنگ در ماه فوریه بازمی‌گشت.

ایران پس از تحمل بیش از ۱۳ هزار حمله، به‌شدت تضعیف شده، اما نه فروپاشیده و نه توان بازسازی خود را از دست داده است. در مقابل، آمریکا برای جایگزینی مهمات مصرف‌شده و بازسازی ذخایر تسلیحاتی خود با دشواری فزاینده‌ای روبه‌رو شده است.

همان‌گونه که جنگ افغانستان در نهایت به مرز تحمل سیاسی و اجتماعی آمریکا رسید، جنگ ایران نیز بدون توضیحی روشن درباره ضرورت راهبردی و هدف نهایی آن ادامه دارد. ترامپ ظاهراً با تشویق بنیامین نتانیاهو تصور کرد فرصت مناسبی برای حمله فراهم شده است؛ اما دولت او نه برای احتمال فروپاشی حکومت ایران برنامه‌ای داشت، نه برای ماه‌های پس از نخستین بمباران و نه حتی برای دو هفته بعد از آغاز جنگ.

این فقدان برنامه‌ریزی نشان می‌دهد عملیات نظامی بدون تعریف روشن از پیروزی آغاز شده و واشنگتن اکنون به‌جای حرکت به سوی هدفی مشخص، صرفاً برای جلوگیری از آشکارشدن شکست و حفظ ظاهر قدرت به جنگ ادامه می‌دهد.

 

۳. پیروزی ایران از مسیر بقا و فرسایش اراده آمریکا

دو عامل اصلی، دامنه خشونت و توان ادامه جنگ از سوی آمریکا را محدود می‌کند: نخست، افزایش قیمت نفت و کاهش ذخایر انرژی که می‌تواند جهان را با بحرانی تازه روبه‌رو کند؛ و دوم، سقوط محبوبیت ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا.

در چنین شرایطی، حکومت ایران تنها با دوام‌آوردن می‌تواند نوعی پیروزی به دست آورد. این حکومت پس از ناآرامی‌های گسترده ژانویه محبوب‌تر نشده است، اما با وجود جنگ، ترورهای هدفمند، حملات پی‌درپی و فشارهای اقتصادی نیز فرو نریخته است.

طالبان در افغانستان و شورشیان عراقی پیش‌تر با بمب‌های کنار جاده‌ای، حملات فرسایشی و تحمل طولانی‌مدت، اراده آمریکا را تحلیل بردند؛ اما ایران برخلاف این گروه‌ها یک دولت‌ـ‌ملت با ساختار حکومتی، توان موشکی، منابع اقتصادی و ظرفیت‌های منطقه‌ای است. ازاین‌رو، مقاومت آن پیامدهایی بسیار گسترده‌تر برای اعتبار و بازدارندگی جهانی واشنگتن خواهد داشت.

تهران تاکنون دستگاه حکومتی خود را حفظ کرده و قدرتمندترین ارتش جهان را وادار کرده است برای بازگرداندن ایران به مذاکراتی به زور متوسل شود که نتیجه نهایی آن احتمالاً تفاوت چندانی با شرایط پیش از جنگ نخواهد داشت.

تهدیدهای ترامپ درباره حمله زمینی به جزایر کلیدی ایران یا تشدید بمباران‌ها نیز هر بار که عملی نمی‌شوند، اعتبار کمتری پیدا می‌کنند. تهدید نظامی زمانی بازدارنده است که طرف مقابل به اراده و توان اجرای آن باور داشته باشد؛ اما تکرار تهدیدهای بدون اقدام، آن‌ها را به ادبیاتی تهی تبدیل می‌کند.

در نهایت، گزارش سی‌ان‌ان نتیجه می‌گیرد جنگی که با بی‌اعتنایی، بدون هدف روشن و بدون برنامه خروج آغاز شود، دشمن را به این جمع‌بندی می‌رساند که آغازگر جنگ به نتیجه آن نیز چندان متعهد نیست. اگر ایران بتواند فشارها را تحمل کرده و ساختار خود را حفظ کند، نه‌تنها از فروپاشی جلوگیری خواهد کرد، بلکه محدودیت قدرت نظامی آمریکا را نیز برای دهه‌های آینده در معرض دید جهان قرار خواهد داد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.