دنیس سیترونوویچ، رئیس سابق میز ایران در سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل نوشت: ما پیش‌تر به سختی آموخته‌ایم که هر رویارویی با ایران بعید است محدود به خلیج فارس بماند. درگیری اخیر نشان داد تشدید تنش می‌تواند به‌سرعت به چندین صحنه دیگر سرایت کند؛ با پیامدهای منطقه‌ای و جهانی. اگر پیشنهاد صرفاً تکرار سیاست‌هایی است که پیش‌تر آزموده شده و در تحقق اهداف اعلام‌شده‌شان ناکام مانده‌اند، باید در این مورد صادق بود. پیش از ورود به دور دیگری از تشدید نظامی یا اقتصادی، سیاست‌گذاران باید توضیح دهند نه‌تنها این بار چه چیزی متفاوت خواهد بود، بلکه چرا منافع مورد انتظار بر هزینه‌های واقعی می‌چربد.

به گزارش سرویس بین الملل جماران، دنیس سیترونوویچ، رئیس سابق میز ایران در سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل، نوشت: 

بسیاری در واشنگتن هنوز به نظر می‌رسد میزان تغییر چشم‌انداز راهبردی را دست‌کم می‌گیرند. اسرائیل و ایالات متحده ۳۹ روز عملیات نظامی علیه ایران انجام دادند، اما حکومت همچنان بر سر قدرت باقی ماند. این اتفاق پس از سال‌ها یکی از سخت‌ترین تحریم‌های اقتصادی تحمیل‌شده در پی خروج آمریکا از برجام رخ داد.

اگر نه فشار اقتصادی طولانی‌مدت و نه یک کارزار نظامی پایدار، هیچ‌کدام منجر به تغییر حکومت نشدند، جای این پرسش هست که سیاست‌گذاران واقع‌بینانه از یک دور دیگر «فشار حداکثری» چه انتظاری دارند؟ هدف راهبردی چیست؟ اگر پاسخ، تغییر حکومت است، تهران نشان داده که مایل است هزینه‌ها را برای همه بالا ببرد؛ از جمله با مختل‌کردن کشتیرانی در تنگه هرمز و اطراف آن.

واقعیتی سیاسی نیز وجود دارد. رویارویی دیگری با ایران در داخل آمریکا با تردید گسترده‌ای مواجه خواهد شد، در حالی که کشورهای خلیج فارس تمایلی به بازگشت به چرخه تشدید تنش ندارند. در ضمن، تصور حمایت چین یا روسیه از یک کارزار تازه انزوای اقتصادی جامع علیه تهران دشوار است. پیش از حمایت از یک کارزار اقتصادی دیگر، یا حتی یک اقدام نظامی محدودتر، ابتدا باید این پرسش راهبردی بنیادی را مطرح کرد: آیا هزینه‌هایی که همه ما متحمل خواهیم شد، با سیاستی که اهداف و احتمال موفقیتش نامشخص است، توجیه می‌شود؟

 

دنی سیترونوویچ

 

ما پیش‌تر به سختی آموخته‌ایم که هر رویارویی با ایران بعید است محدود به خلیج فارس بماند. درگیری اخیر نشان داد تشدید تنش می‌تواند به‌سرعت به چندین صحنه دیگر سرایت کند؛ با پیامدهای منطقه‌ای و جهانی. اگر پیشنهاد صرفاً تکرار سیاست‌هایی است که پیش‌تر آزموده شده و در تحقق اهداف اعلام‌شده‌شان ناکام مانده‌اند، باید در این مورد صادق بود. پیش از ورود به دور دیگری از تشدید نظامی یا اقتصادی، سیاست‌گذاران باید توضیح دهند نه‌تنها این بار چه چیزی متفاوت خواهد بود، بلکه چرا منافع مورد انتظار بر هزینه‌های واقعی می‌چربد.

اگر هدف فلج‌کردن زیرساخت اقتصادی ایران است، سیاست‌گذاران باید درباره پیامدهای محتمل نیز صادق باشند. به ارزیابی من، تهران چنین کارزاری را بدون واکنش تحمل نخواهد کرد. بر اساس اظهارات علنی و رفتار گذشته‌اش، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد هزینه‌های قابل‌توجهی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند؛ از جمله احتمالاً تلاش برای مختل‌کردن کشتیرانی هم در تنگه هرمز و هم در باب‌المندب، ضربه‌زدن به تأسیسات انرژی و همچنین تلاش برای هدف‌قراردادن زیرساخت‌های ارتباطی زیردریایی.

چنین اقداماتی می‌تواند یک بحران اقتصادی و زیست‌محیطی بی‌سابقه در سراسر خلیج فارس و فراتر از آن برانگیزد. اگر تصمیم‌گیرندگان معتقدند این ریسک‌ها ارزش پذیرفتن را در ازای وارد‌کردن آسیب شدید به اقتصاد ایران دارند، باید این را آشکارا بگویند و دلیلش را توضیح دهند. امکان صعود قیمت نفت به صدها دلار در هر بشکه، همراه با اختلال گسترده‌تر اقتصاد جهانی، باید بخشی از یک بحث عمومی صادقانه باشد، نه چیزی که بعداً و به‌صورت حاشیه‌ای به آن پرداخته شود.

انتخاب‌های راهبردی نه‌تنها به اهداف روشن، بلکه به شفافیت درباره هزینه‌های محتمل‌شان نیاز دارند. تکرار راهبردی که پیش‌تر ناکام مانده، راهبرد نیست، آرزواندیشی است. همان‌طور که بارها استدلال کرده‌ام، سؤال واقعی هرگز درباره توانایی آمریکا در رساندن آسیب به ایران نبوده، بلکه درباره اراده سیاسی است. آیا واشنگتن آماده است هزینه‌های اقتصادی، راهبردی و ژئوپلیتیکی چنین کارزاری را متحمل شود؟ این همان بحثی است که سیاست‌گذاران باید داشته باشند؛ نه اینکه آیا آمریکا می‌تواند این کار را انجام دهد، بلکه اینکه آیا واقعاً حاضر است بهای انجام آن را بپردازد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.