گزارش بروکینگز، جنگ ایران را نمونه‌ای تازه از پیامدهای ناخواسته مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه می‌داند؛ جنگی که نه‌تنها به اهداف اعلامی واشنگتن نرسید، بلکه موقعیت ایران در معادله هرمز را تقویت کرد، اعتماد کشورهای خلیج فارس به تضمین‌های امنیتی آمریکا را کاهش داد و شکاف‌های درونی شورای همکاری خلیج فارس را عمیق‌تر ساخت. به روایت این گزارش، پیامدهای جنگ از روابط عربستان و امارات تا آینده عادی‌سازی روابط با اسرائیل را تحت تأثیر قرار داده و منطقه را وارد مرحله‌ای تازه از خوداتکایی، رقابت‌های درون‌عربی و بازنگری در شراکت با واشنگتن کرده است.

به گزارش سرویس بین‌المللل جماران،  موسسه  بروکینگز نوشت:  اگر یک وجه اشتراک میان جنگ‌های تغییر حکومت به رهبری ایالات متحده در خاورمیانه وجود داشته باشد، آن است که این جنگ‌ها معمولاً با پیامدهای ناخواسته و گسترده همراه بوده‌اند.

سرنگونی صدام حسین به هرج‌ومرج گسترده در عراق انجامید و زمینه افزایش نفوذ ایران و گروه‌های همسو با تهران را در ساختار سیاسی و امنیتی این کشور فراهم کرد. مداخله نظامی به رهبری ایالات متحده در لیبی نیز در نهایت به تقسیم این کشور و بی‌ثباتی در کشورهای همسایه، از جمله مالی و چاد، منجر شد؛ چرا که سلاح‌ها و جنگجویان به این کشورها سرازیر شدند. همچنین تسلیح مخالفان بشار اسد، رئیس‌جمهور پیشین سوریه، از سوی ایالات متحده، به تشدید جنگ داخلی انجامید؛ جنگی که تنش‌های فرقه‌ای را افزایش داد، زمینه رشد افراط‌گرایی سنی را فراهم کرد و موجی از پناهجویان را روانه اروپا ساخت؛ روندی که در نهایت به تقویت جریان‌های پوپولیستی راست‌گرا در اروپا کمک کرد.

جنگ سال ۲۰۲۶ در ایران نیز از این الگو جدا نبود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، قصد داشت ساختار سیاسی ایران را تغییر دهد، برنامه هسته‌ای ایران را از بین ببرد، توان نظامی ایران را تضعیف کند، به معترضان ایرانی کمک برساند و قدرت و اعتبار آمریکا را در صحنه جهانی به نمایش بگذارد. اما در نهایت، در دستیابی به بیشتر این اهداف پیشرفتی نداشت. در مقابل، این جنگ موقعیت ایران را در موضوع تنگه هرمز تقویت کرد، قدرت نرم و اتحادهای ایالات متحده در سراسر جهان را به‌شدت تضعیف ساخت و فضای سیاسی داخلی ایران را به‌سمت ساختاری امنیتی‌تر، سخت‌گیرتر، بدبین‌تر و کمتر متمایل به مصالحه سوق داد.

جنگ ایران همچنین احتمالاً پیامدهای قابل‌توجهی در داخل منطقه خواهد داشت. این جنگ نشان داد که ایالات متحده می‌تواند برای شرکای منطقه‌ای خود بازیگری غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل اتکا باشد؛ به‌ویژه از آن جهت که درخواست‌های منطقه‌ای برای پرهیز از جنگ را نادیده گرفت و در نتیجه، آسیب‌های عمده‌ای به کشورهای حوزه خلیج فارس وارد شد. این تجربه احتمالاً شرکای منطقه‌ای آمریکا را به سمت خوداتکایی ملی بیشتر و تنوع‌بخشی به مشارکت‌های بین‌المللی سوق خواهد داد.

این جنگ بر اعضای شورای همکاری خلیج فارس به شیوه‌های متفاوتی تأثیر گذاشت و محدودیت‌های همبستگی متقابل میان آن‌ها را آشکار کرد. همچنین شکاف‌های فزاینده میان اعضای این شورا را تشدید کرد و می‌تواند مانعی جدی در برابر تلاش‌های دیرینه برای ایجاد یک ساختار امنیتی مشترک منطقه‌ای باشد.

در نهایت، جنگ ایران نه‌تنها به ادغام اسرائیل در منطقه ــ که از اهداف دیرینه دولت ترامپ بود ــ کمکی نکرد، بلکه ممکن است اسرائیل را بیش از پیش هم از کشورهای حوزه خلیج فارس و هم از خود ایالات متحده دور کند.

 

منطقه‌ای در حال تغییر

هیچ کشور عربی خواهان جنگ با ایران نبود. در واقع، در حالی که تنها یک دهه پیش بسیاری از رهبران عرب ممکن بود از جنگی با هدف تغییر نظام سیاسی در تهران استقبال کنند ــ چرا که ایران را قدرتی در حال رشد با نفوذ فزاینده منطقه‌ای می‌دیدند ــ تا زمان آغاز درگیری، بیشتر آن‌ها مسیر کاهش تنش و عادی‌سازی روابط با تهران را در پیش گرفته بودند.

امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۲ روابط دیپلماتیک خود را با ایران احیا کرد؛ روابطی که در سال ۲۰۱۶ کاهش یافته بود. در سال ۲۰۲۳ نیز عربستان سعودی با میانجی‌گری چین، توافقی رسمی برای عادی‌سازی روابط با ایران امضا کرد؛ توافقی که به بازگشایی سفارتخانه‌ها انجامید و دست‌کم به‌صورت اسمی، ایران را نسبت به کاهش تنش در پرونده یمن و موضوع حوثی‌ها متعهد می‌کرد. تقریباً در همان مقطع، ایران نیز در چارچوب روند گسترده‌تر منطقه‌ای، لغو روادید برای سفر شهروندان برخی کشورهای منطقه از جمله امارات، عربستان سعودی، بحرین، کویت و قطر را اعلام کرد. بسیاری از این کشورها همچنین در حال گسترش تعاملات دیپلماتیک و روابط اقتصادی با دولت بشار اسد، متحد ایران در سوریه، بودند.

موضوع این نبود که کشورهای عربی دیگر ایران را یک چالش امنیتی یا ژئوپلیتیک تلقی نمی‌کردند. مسئله این بود که پس از سال ۲۰۱۹، تمایل آن‌ها به رویارویی مستقیم کاهش یافت؛ سالی که دولت ترامپ در واکنش قاطعانه به حادثه مشکوک علیه نفتکش‌های تجاری با پرچم امارات و عربستان در خلیج فارس و حمله پهپادی منتسب به نیروهای همسو با ایران به تأسیسات فرآوری نفت عربستان در ابقیق و خریص، اقدام تعیین‌کننده‌ای انجام نداد. هر دو حادثه پس از آغاز کارزار تحریم‌های «فشار حداکثری» ترامپ علیه ایران رخ داد.

افزون بر این، تا سال ۲۰۲۶، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به این جمع‌بندی رسیده بودند که در صورت بروز درگیری با ایران، هزینه‌های زیادی متوجه آن‌ها خواهد شد. امارات و عربستان سعودی هر دو به دنبال جذب صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در مراکز داده و توسعه بخش خدمات مالی خود بودند؛ پروژه‌هایی که برای جلب اعتماد سرمایه‌گذاران و نیروهای خارجی، بیش از هر چیز به ثبات نیاز داشتند.

در واقع، تا اوایل سال ۲۰۲۶، وضعیت کشورهای عربی در قبال ایران تا حد زیادی در یک نقطه تعادل قرار داشت: توان نظامی ایران، برنامه هسته‌ای مورد مناقشه و شبکه متحدان منطقه‌ای تهران، در پی چندین دور درگیری با ایالات متحده و اسرائیل طی سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، با فشارهای جدی روبه‌رو شده بود. در عین حال، ساختار سیاسی ایران ــ به‌عنوان بازیگری شناخته‌شده برای کشورهای منطقه ــ همچنان پابرجا بود و از سناریوی تغییر نظام سیاسی، که می‌توانست بی‌ثباتی تازه‌ای ایجاد کند یا رویه‌های خطرناکی را در منطقه پایه‌گذاری کند، پرهیز شده بود.

به همین دلایل، رهبران عرب خلیج فارس به شکلی غیرمعمول و آشکار ــ از طریق بیانیه‌های عمومی قاطع، پیام‌های خصوصی، ارتباط مستقیم با تهران و خودداری از فراهم کردن دسترسی ایالات متحده به حریم هوایی یا قلمرو خود ــ اعلام کردند که با حمله به ایران مخالفند. البته گزارش‌های رسانه‌ای مبنی بر اینکه محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در محافل خصوصی از این حمله حمایت کرده، نشان می‌دهد عربستان سعودی ممکن است در میان کشورهای خلیج فارس تا حدی استثنا بوده باشد؛ یا اینکه ولیعهد عربستان مایل بوده همان چیزی را به ترامپ بگوید که او انتظار شنیدنش را داشت.

عامل مهم دیگر، شکاف فزاینده میان دو قدرت اصلی خلیج فارس، یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی بود. ریاض و ابوظبی که زمانی در یک دستور کار منطقه‌ای مشترک ــ شامل مقابله با اسلام سیاسی در قطر، لیبی، مصر، ترکیه، افغانستان و غزه، مهار نفوذ ایران و مقابله با حوثی‌ها در یمن ــ همسو بودند، تا سال ۲۰۲۶ به‌طور قابل توجهی از یکدیگر فاصله گرفتند و بیش از آنکه خود را در یک جبهه مشترک ببینند، در موقعیت رقابت با یکدیگر قرار گرفتند.

امارات از تلاش‌های عربستان برای جذب سرمایه و کسب‌وکار از امارات، از جمله از طریق موانع غیرتعرفه‌ای و سیاست‌های ویزایی، ناخشنود بود. ابوظبی همچنین از گرم شدن روابط ریاض با رقبایی مانند ایران، قطر، ترکیه و پاکستان و نیز از همسویی عربستان با برخی جریان‌های اسلام‌گرا در کشورهایی مانند لیبی و سودان، نگاه مثبتی نداشت.

در مقابل، ریاض نیز از حمایت ادعایی امارات از نیروهای جدایی‌طلب ضدسعودی در یمن ــ نیروهایی که عربستان در دسامبر ۲۰۲۵ آن‌ها را هدف حمله قرار داد ــ ناراضی بود. عربستان همچنین از تعمیق روابط نظامی و اطلاعاتی امارات با اسرائیل در شرایطی که پیشرفت محسوسی در پرونده فلسطین رخ نداده بود و نیز از نقض ادعایی توافقات کاهش تولید نفت اوپک برای حفظ قیمت‌ها، خشمگین بود.

شکاف شخصی فزاینده میان رهبران دو کشور، یعنی محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، و محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، که زمانی روابط نزدیکی داشتند، تلاش‌ها برای ایجاد یک جبهه متحد عربی را دشوارتر کرده است؛ جبهه‌ای که قرار بود در حوزه‌هایی مانند سیاست انرژی، رابطه با اسرائیل، تحولات شمال و شرق آفریقا، روابط با ایالات متحده و نحوه مواجهه با ایران، موضعی هماهنگ داشته باشد.

 

پیامدهای جنگ ایران

مسائل مورد مناقشه در درگیری میان ایالات متحده و ایران هنوز تا حل‌وفصل فاصله زیادی دارند، اما از همین حالا می‌توان برخی نتایج اولیه را درباره چگونگی تأثیر این درگیری بر منطقه استخراج کرد:

 

۱. کشورهای خلیج فارس به دنبال استقلال بیشتری از ایالات متحده خواهند بود

تصمیم ایالات متحده و اسرائیل برای آغاز حمله به ایران با هدف تغییر نظام سیاسی، برخلاف ارزیابی و ترجیح بسیاری از رهبران عرب منطقه بود و آن‌ها را شوکه کرد. این تصمیم به همان پیامدهایی انجامید که آن‌ها از آن هراس داشتند، اما ایالات متحده آن را نادیده گرفته بود: تداوم حملات و تهدیدها علیه زیرساخت‌های انرژی منطقه و بسته شدن تنگه هرمز؛ رخدادی که اقتصاد کشورهای حوزه خلیج فارس را که به صادرات انرژی وابسته‌اند، با آسیب‌ها و شوک‌های جدی روبه‌رو کرد.

تضمین امنیتی سال ۲۰۲۵ قطر، که در قالب یک فرمان اجرایی صادر شد، وضعیت «متحد اصلی غیر ناتو» برای قطر، کویت و بحرین، و توافق‌نامه‌های استقرار نیرو با چندین کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، همگی در محافظت از آن‌ها در برابر پیامدهای امنیتی گسترده این درگیری ناکام ماندند.

در نتیجه، کشورهای منطقه چاره‌ای جز کاهش وابستگی خود به ایالات متحده نخواهند داشت؛ کشوری که اکنون آن را بازیگری غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل اتکا می‌بینند؛ بازیگری که نه‌تنها نمی‌تواند به‌طور کامل از آن‌ها محافظت کند، بلکه ممکن است با اقدامات پرریسک، امنیت آن‌ها را نیز به خطر بیندازد. کشورهای حوزه خلیج فارس همچنین نگران خواهند بود که حتی اگر ترامپ با یک رئیس‌جمهور دموکراتِ کمتر غیرقابل پیش‌بینی جایگزین شود، ممکن است دولت بعدی آمریکا به اندازه ترامپ با آن‌ها همدل نباشد.

این بدان معنا نیست که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از تکیه بر ایالات متحده، که در زمینه سرمایه‌گذاری، تجهیزات دفاعی و حمایت سیاسی ظرفیت‌های زیادی برای ارائه دارد، به عنوان شریک اصلی خود دست خواهند کشید. همچنین به این معنا نیست که آن‌ها به دنبال شریک اصلی دیگری مانند چین خواهند رفت؛ کشوری که تمایلی به درگیر شدن بیش از حد در خاورمیانه ندارد و هرگز نمی‌تواند به‌طور کامل جایگزین ایالات متحده شود.

با این حال، این بدان معناست که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس احتمالاً هزینه‌های دفاعی خود را افزایش خواهند داد و با تنوع‌بخشی به این هزینه‌ها به سمت سایر تأمین‌کنندگان و شرکای بالقوه مانند اروپا، کره جنوبی و استرالیا، در برابر غیرقابل اتکا بودن آمریکا نوعی بیمه امنیتی ایجاد خواهند کرد.

محدودیت‌ها در پرتابگرها و رهگیرهای پدافند موشکی آمریکا، کشورهای حوزه خلیج فارس را در برابر تهدیدهای موشکی و پهپادی به‌شدت آسیب‌پذیر می‌کند. این آسیب‌پذیری در صورت بروز یک وضعیت اضطراری همزمان در منطقه هند و اقیانوس آرام، که در آن چنین دارایی‌هایی با کمبود بیشتری مواجه شده و ممکن است از خاورمیانه منحرف شوند، تشدید خواهد شد. رهبران خلیج فارس مصمم خواهند بود از چنین وضعیتی جلوگیری کنند.

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس همچنین به‌سرعت در مسیرهای صادراتی جایگزین، از جمله از طریق شبکه‌های خط لوله جدید، سرمایه‌گذاری خواهند کرد تا وابستگی خود را هم به تنگه هرمز و هم به تمایل و توانایی ارتش آمریکا برای باز نگه داشتن آن کاهش دهند.

 

۲. اختلافات میان کشورهای حوزه خلیج فارس تشدید شده است

جنگ ایران نه‌تنها کشورهای منطقه را در برابر یک چالش امنیتی مشترک متحد نکرد، بلکه تنش‌های فزاینده میان کشورهایی را که به شیوه‌های بسیار متفاوتی تحت تأثیر قرار گرفته‌اند، تشدید خواهد کرد.

برای مثال، امارات متحده عربی هدف بیش از ۳۰۰۰ موشک و پهپاد قرار گرفت؛ رقمی که بیش از مجموع حملات به تمام کشورهای دیگر عضو شورای همکاری خلیج فارس بود. این موضوع تا حدی با جغرافیا قابل توضیح است؛ زیرا اهداف نزدیک‌تر و در دسترس‌تر بیشتر در معرض حمله قرار گرفتند. از سوی دیگر، این مسئله تا حدی نیز به مقیاس ضدحملات امارات علیه ایران مربوط می‌شود؛ اقداماتی که در آن زمان محرمانه بود، اما بعداً گزارش شد.

با این حال، برخی از اماراتی‌ها به این نتیجه رسیدند که این وضعیت با مواضع نرم‌تر عربستان سعودی، قطر و عمان در قبال دیپلماسی با ایران یا حتی احتمال توافق‌های جانبی نیز ارتباط داشته است. همان‌طور که انور قرقاش، دیپلمات ارشد اماراتی، در یک پست غیرمعمول و صریح در شبکه‌های اجتماعی در ۱۹ مه نوشت: «نقش قربانی با نقش میانجی ادغام شده است... در حالی که دوست به جای اینکه یک متحد و حامی ثابت‌قدم باشد، به یک میانجی تبدیل شده است.»

اگر عربستان سعودی با آمادگی بیشتری برای استفاده احتمالی از زور علیه ایران وارد درگیری شد، امارات متحده عربی با عزم جدی‌تری از آن خارج شد؛ عزمی برای آنکه در برابر حملات و تهدیدهای امنیتی، هزینه‌های بازدارنده‌ای ایجاد شود و توان تکرار چنین فشارهایی علیه کشورهای عربی خلیج فارس در آینده کاهش یابد. تا حدی در نتیجه همین نگاه، به نظر می‌رسد ابوظبی متعهد به تعمیق روابط نظامی و اطلاعاتی خود با اسرائیل است؛ رژیمی که طبق گزارش‌ها، یک سامانه گنبد آهنین برای دفاع از امارات در برابر تهدیدهای موشکی ایران به این کشور فرستاده است.

در مقابل، ریاض در حال فاصله گرفتن از اسرائیل است؛ روندی که تلاش‌های دیپلماتیک آن در کنار پاکستان، عمان و قطر برای پایان دادن به جنگ، برخلاف خواست اسرائیل، بخشی از آن محسوب می‌شود.

کشورهای حوزه خلیج فارس همچنین به شیوه‌های گوناگونی تحت تأثیر بسته شدن تنگه هرمز قرار گرفتند. به‌ویژه، از آنجا که خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی به سمت دریای سرخ به این کشور امکان داد نسبت بزرگ‌تری از تولید نفت خود را در مقایسه با امارات صادر کند، درآمدهای نفتی ریاض به دلیل افزایش قیمت نفت، در واقع حدود ۹ میلیارد دلار افزایش یافت. همین وضعیت برای عمان نیز رخ داد و درآمد نفتی این کشور نزدیک به ۶ میلیارد دلار افزایش پیدا کرد؛ چرا که صادرات نفت عمان نیازی به عبور از تنگه هرمز ندارد.

از سوی دیگر، درآمدهای نفتی امارات با وجود افزایش قیمت‌ها، بیش از ۱.۵ میلیارد دلار کاهش یافت و قطر، کویت و بحرین حتی ضربه سخت‌تری متحمل شدند. تأثیرات متفاوت جنگ به تصمیم ۲۸ آوریل امارات برای خروج از اوپک کمک کرد. این تصمیم از سال‌ها پیش در دست بررسی بود، اما بسته شدن تنگه، هم نیاز و هم فرصت را برای ابوظبی فراهم کرد تا سرانجام آن را عملی کند.

پس از بازگشایی تنگه و زمانی که ظرفیت افزایش‌یافته خط لوله این کشور عملیاتی شود، امارات احتمالاً بر به حداکثر رساندن درآمدهای خود تمرکز خواهد کرد و کمتر نگران حفظ قیمت نفت در سطوحی خواهد بود که عربستان سعودی برای تراز کردن بودجه خود به آن نیاز دارد؛ موضوعی که تنها تنش‌ها میان دو کشور را تشدید خواهد کرد.

 

۳. اسرائیل بیش از پیش از ایالات متحده و بخش بزرگی از جهان عرب فاصله گرفته است

جنگ ایران همچنین تأثیر عمده‌ای بر روابط میان اسرائیل، ایالات متحده و همسایگان اسرائیل در خاورمیانه خواهد داشت. حتی پیش از جنگ ایران، نگرش عمومی در ایالات متحده نسبت به اسرائیل به دلیل پیامدهای جنگ در غزه و جهت‌گیری راست افراطی دولت اسرائیل، به‌شدت منفی شده بود. اما نقش اسرائیل در شکل‌گیری جنگی که بسیاری از آمریکایی‌ها آن را غیرضروری و پرهزینه می‌دانند، این روند را در میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، از جمله بسیاری از وفاداران به پایگاه «ماگا» ترامپ، به‌طور چشمگیری تسریع کرده است.

بر اساس نظرسنجی پیو، حدود ۶۰ درصد از تمام آمریکایی‌ها اکنون دیدگاه نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند و ۷۴ درصد از آمریکایی‌های جوان‌تری که در ماه آوریل توسط ان‌بی‌سی نیوز مورد نظرسنجی قرار گرفتند، اعلام کرده‌اند که با فلسطینی‌ها بیش از اسرائیلی‌ها همدردی می‌کنند.

درخواست‌هایی که زمانی بحث‌برانگیز بودند، از جمله قطع حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل، اکنون به امری عادی‌تر تبدیل شده‌اند. در ماه آوریل، ۳۶ سناتور دموکرات به مسدود کردن یک فروش تسلیحاتی کلیدی به اسرائیل رأی دادند؛ رقمی که ۱۲ نفر بیشتر از رأی‌گیری مشابه پیش از جنگ ایران بود. احتمال اینکه ایالات متحده در آینده کمک‌های امنیتی خود به اسرائیل را به‌طور کامل پایان دهد ــ به‌ویژه اگر دموکرات‌ها در سال ۲۰۲۹ ریاست‌جمهوری را بازپس گیرند و سیاست‌های اسرائیل تغییر نکند ــ اکنون بسیار جدی‌تر از گذشته است.

نقش اسرائیل در جنگ با ایران، هرگونه احتمال توافق‌های عادی‌سازی بیشتر میان اسرائیل و کشورهای عربی را در آینده قابل پیش‌بینی متوقف خواهد کرد. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، امارات متحده عربی ممکن است نه‌تنها روابط خود را با اسرائیل حفظ کند، بلکه آن را به‌عنوان شریکی ایدئولوژیک در تقابل خود با جریان‌های اسلام‌گرا در قطر، ترکیه، غزه، شرق آفریقا و مناطق دیگر گسترش دهد. با این حال، سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و قطر، احتمالاً فاصله خود را از اسرائیل بیشتر خواهند کرد و از برقراری روابط رسمی با آن خودداری خواهند نمود.

در مه ۲۰۲۶، ترامپ در تماسی با رهبران عرب و در پست‌های بعدی خود در شبکه‌های اجتماعی، پیشنهاد کرد که پیوستن به «پیمان ابراهیم» ــ توافق‌های عادی‌سازی روابط که در سال ۲۰۲۰ میان اسرائیل، امارات و بحرین امضا شد ــ باید برای شماری از کشورهای عربی و مسلمان، به‌عنوان بخشی از توافق پیشنهادی او برای پایان دادن به جنگ در ایران، «اجباری» باشد.

اما چشم‌انداز پیوستن هر یک از این کشورها، به‌ویژه عربستان سعودی، در آینده نزدیک تقریباً وجود ندارد. عدم تمایل اسرائیل به تعهد نسبت به تشکیل یک کشور فلسطینی، پیش از این نیز مانع بزرگی برای مشارکت عربستان در این توافق‌ها بود. اکنون با افزایش خشم عمومی از اسرائیل، شکاف فزاینده با امارات، کاهش سطح تهدید مستقیم از سوی ایران و تمایل آشکار دولت ترامپ به گسترش همکاری‌های دفاعی و انرژی هسته‌ای با عربستان سعودی، نباید انتظار داشت ریاض به درخواست‌های ترامپ پاسخ مثبت دهد.

 

توصیه‌های سیاستی

تصمیم شتاب‌زده و پرریسک ترامپ برای آغاز جنگی غیرضروری علیه ایران، پیامدهای ویرانگری داشته است؛ نه‌تنها از نظر هزینه‌های فوری انسانی، مالی و راهبردی، بلکه از منظر روابط حیاتی آمریکا با منطقه و مناسبات درون‌منطقه‌ای که دیگر مانند گذشته نخواهد بود.

در کوتاه‌مدت، کار چندانی از دست ایالات متحده برای کاهش این آسیب‌ها برنمی‌آید. گزینه‌های این کشور عمدتاً به پایان دادن به جنگ با کمترین امتیازات هسته‌ای و مالی ممکن محدود می‌شود. پس از آن، ایالات متحده باید اعتماد و اطمینان شرکای منطقه‌ای خود را بازسازی کند و هم‌زمان، بازدارندگی معتبر و تعامل با تهران را احیا نماید.

حتی پس از تمام آسیب‌های ناشی از جنگ، ایالات متحده همچنان شریک ترجیحی برای بیشتر کشورهای منطقه باقی خواهد ماند. حتی اگر ترامپ بخش بزرگی از حسن نیتی را که در ابتدا در منطقه داشت هدر داده باشد، دولت‌های بعدی همچنان فرصت خواهند داشت تا رویکرد سازنده‌تری را دنبال کنند.

این امر مستلزم تعامل مستمر نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک با منطقه است؛ اما همچنین نیازمند درک این واقعیت است که غرور، یک‌جانبه‌گرایی و تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده همواره پیامدهای ناخواسته ــ و معمولاً منفی ــ به همراه دارند؛ پیامدهایی که حتی ایالات متحده نیز قادر به کنترل کامل آن‌ها نیست.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.