یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

ما کی با هم دشمن بودیم؟!

آنچه که این ماه ها در منطقه ما می گذرد، هرگز در طول تاریخ مشترکمان سابقه نداشته است. اینک بیش از هر زمان دیگری نیاز به «گفتگوهای درون منطقه ای» داریم. اگرچه در سال های اخیر ابتکارهای گوناگونی در سطح منطقه پیشنهاد شده اند که بنیان اغلب آنها را گفتگو شکل می داده و بیشتر ناکام مانده اند، اما بدون گفتگو برای طراحی یک الگوی «سیاست همسایگی مشترک» بر پایه پیوندهای دیرینه سیاسی/اقتصادی/اجتماعی/امنیتی برای پاسداری از زیست مشترک تمدنی مان، و بدون ارتباط مستقیم سیاستگذاران این کشورها با یکدیگر، چگونه می توانیم از تنش ها بکاهیم؟

۱. در سیاست خارجی، مهم است که واحد تحلیل و تصمیم گیری ما چه باشد. گاه واحد «ملت ـ دولت» را انتخاب می کنیم و اغلب با چالش های بزرگ و کوچک در تأمین منافع و امنیت ملی هر واحد رو به رو می شویم؛ و گاه واحد «حوزه تمدنی» را برمی گزینیم و بسیاری از رویدادهای خرد و کلان را در یک بستر تاریخی ـ فرهنگی مشترک درک و تحلیل می کنیم.

۲. در منطقه خلیج فارس و هرمز، «ملت ـ دولت» پدیده تازه ای ست که نه تنها میان شمال و جنوب این منطقه فاصله می اندازد، بلکه حتی میان واحدهای سیاسی همسایه در جنوب نیز گاه تنش های بزرگ می آفریند. فراز و نشیب های روابط میان قطر و همسایگانش نمونه ای از این دست است. این در حالیست که در یک رویکرد تمدنی نسبت به این سرزمین ها و مردمانشان، می توان دید که از چند هزار سال پیش تا عصر مدرن، هرگز جنگی بزرگ و دشمنی ای پایدار میان قلمروهای این بخش از حوزه تمدنی پهناور ما رخ نداده است. نه تفاوت های نژادی و زبانی میان مان بوده(شمار مردمان عرب و گویشوران عربی در ایران امروز از جمعیت برخی کشورهای همسایه جنوبی بیشتر است) و نه شکاف های مذهبی و فرهنگی در میان ما دیده می شده است. آیین ها، باورها، موسیقی و فولکلور مشترک، همواره پیوند دهنده مردمان دو سوی این منطقه بوده و گذشته از ادیان باستانی مشترک، به گفته روانشاد رهنورد زریاب «اسلام سنتی عزیز ما» پیش از آنکه دچار خوانش های تندروانه شود، همواره وجه اشتراک دینی این مردمان به شمار می آمده است.

۳. ۲۶۰۰ سال پیش، داریوش، بزرگِ سلسله هخامنشی، که از کاشغر تا مدیترانه و از اورال تا دریای سرخ و مصر را در زیر چتر یک تمدن مشترک گرد آورده بود، خلیج فارس را «دریایی که از ایران گذر می کند» نامید. در این نگاه، ایران نه به معنای کشور امروزی و خلیج فارس نه به معنای دریایی که مرزی میان مردمان دو سوی آن تعیین کند، در نظر گرفته شده است.

از این چشم انداز، می توان گفت که نوع رابطه میان مردمان این سرزمین ها، با الگوی «ملت ـ دولت» قابل تبیین نیست. ما و همسایگانمان نه یکدیگر را مستعمره کرده ایم، نه قیمومیتِ همدیگر را داشته ایم و نه در میان یکدیگر نفوذ کرده ایم. ما به صورت طبیعی در کنار هم زیسته ایم؛ و این ویژگیِ زیستِ مردمانِ کهن تمدن هاست که دولت های عصر مدرن از درک آن ناتوانند.

الگوی روابط سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی حاکم بر این منطقه، بر پایه سه گانه همگرایی/ همکاری/ همزیستی شکل گرفته و دوام یافته بود. ما نه تنها با یکدیگر مراودات گوناگون داشتیم، بلکه از عصر باستان تا دوره اسلامی در کنار هم به دریانوردی و بازارگانی پرداخته و از شرق آفریقا تا شبه قاره هند و سرزمین های مالایایی، اجتماعات خود را تشکیل دادیم. ما با همدیگر واژگان دریایی مشترک فارسی و عربی را ساختیم و در سراسر اقیانوس هند رواج دادیم. بنادر مهم بازارگانی جهان باستان و سده های میانه، از بصره و سیراف و کیش تا تیس و بحرین و هرمز به دست ناخدایان و بازارگانان سرزمین های شمال و جنوب این منطقه ساخته و به قطب های بزرگ اقتصادی بدل شدند. روایت های جهان مشترکی که ساخته بودیم را می توان در سفرنامه های به جا مانده از مردان و زنانی که خاطراتشان را نوشتند و برای ما گذاشتند، خواند و به الگوی نظم حاکم بر این قلمروهای آبی و خاکی پی برد.

۴. پرتغالی ها که در ۱۵۰۵ به این حوزه آمدند، ژئوپلیتیک منطقه را تغییر دادند. از آن هنگام تا امروز، هیچ یک از الگوهای امنیتی پرتغالی/بریتانیایی/آمریکایی نتوانسته اند صلح و امنیت و ثبات را برای منطقه ما به همراه داشته باشند. آنچه که آنها برایمان به ارمغان آوردند، الگویی از افزایش تفرقه و تنش بود که گاه حتی پس از رفتنشان نیز تأثیراتش بر جای مانده و نتیجه اش، به گفته روانشاد فرهنگ مهر، «یک میراث استعماری» است که می تواند ما را مدام از هم دورتر کند. امروزه شیوه های نوین حضور قدرت های کوچک و بزرگ در این منطقه در قالب ابتکارهای گوناگون، نیازمند هوشیاری ما و همسایگانمان برای جلوگیری از شکل دادن به الگوهای نوین تفرقه/مداخله در این سرزمین های ثروتمند است.

۵. آنچه که این ماه ها در منطقه ما می گذرد، هرگز در طول تاریخ مشترکمان سابقه نداشته است. اینک بیش از هر زمان دیگری نیاز به «گفتگوهای درون منطقه ای» داریم. اگرچه در سال های اخیر ابتکارهای گوناگونی در سطح منطقه پیشنهاد شده اند که بنیان اغلب آنها را گفتگو شکل می داده و بیشتر ناکام مانده اند، اما بدون گفتگو برای طراحی یک الگوی «سیاست همسایگی مشترک» بر پایه پیوندهای دیرینه سیاسی/اقتصادی/اجتماعی/امنیتی برای پاسداری از زیست مشترک تمدنی مان، و بدون ارتباط مستقیم سیاستگذاران این کشورها با یکدیگر، چگونه می توانیم از تنش ها بکاهیم؟

دهه هاست که هر یک از ما ساز خودمان را نواخته ایم و از منظر منافع ملی(و نه منطقه ای) و با رفتاری دوگانه و گاه متناقض به دنبال راه حلی برای کاهش تنش ها به سود خود بوده ایم و از این رهگذر کمتر توانسته ایم به صلح و امنیت جمعی کمکی بکنیم. تداوم این رویکرد مبتنی بر دیدگاه های کلاسیک روابط میان ملت ها، که سود یکی را بر پایه ضرر دیگری تعریف می کند، نمی تواند آبی بر آتش تنش های امروز بریزد. با این همه، می توان از راه تغییر سطح واحد تحلیل و تعریف منافع مشترک بر بنیان عناصر هویتی مشترک و دیرپا، بتوان روایت های تازه ای از روابط تاریخی مان را برساخت و گفتمان همگرایانه نوینی را در سطح منطقه رواج داد.

در این میان، نقشی که همسایگان این حوزه، از اسلام آباد تا استانبول و قاهره، می توانند با مشارکت در شکل دهی به نظمی درونزا در منطقه جنوب غرب آسیا بازی کنند، بسیار مهم است. در این هفته ها، با آنکه تنش ها بالا گرفته اند، اما خردمندان همه طرف ها در سطح منطقه، هنوز نگذاشته اند که درهای روابط دیپلماتیک بسته شود و می توان گفتگوها را در سطوح گوناگون تعریف و اغاز کرد.

راست است که اگر نتوانیم طرحی نو برای همگرایی/همکاری/همزیستی دراندازیم، باید در انتظار تبدیل شدن منطقه مان به میدان رقابت قدرت های بزرگ و جنگ های نیابتی شان در آینده نزدیک باشیم.

 

*عضو هیأت علمی گروه مطالعات آسیایی در موسسه آموزش عالی بیمه اکو، دانشگاه علامه طباطبائی

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.