یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

چین و قفل تنش در غرب آسیا

چین به رهبری شی جین‌پینگ اکنون در جایگاهی قرار گرفته که می‌تواند ظرفیت‌های پکن را برای کاهش تنش و باز کردن مسیر گفت‌وگو میان تهران و واشنگتن به میدان بیاورد؛ مسیری که چین پیش از این نیز در مقاطعی، از جمله در تلاش برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای میان ایران و عربستان سعودی، تجربه کرده است. اهمیت این موضوع پیش از هر چیز به ماهیت سیاست خارجی چین بازمی‌گردد. پکن معمولاً در بحران‌های بین‌المللی با احتیاط حرکت می‌کند و ترجیح می‌دهد پیش از ورود مستقیم، هزینه‌ها، منافع و امکان موفقیت را بسنجد. بنابراین وقتی چین از نقش‌آفرینی فعال‌تر برای کاهش تنش و ارتقای صلح سخن می‌گوید، نمی‌توان آن را صرفاً یک موضع‌گیری نمادین تلقی کرد؛ چراکه چین امنیت انرژی و ثبات مسیرهای تجاری برای اقتصاد این کشور اهمیتی حیاتی دارد و نمی‌خواهد استمرار جنگ، امنیت انرژی، تجارت و زنجیره‌های تأمین خود را بیش از این تهدید کند.

 شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین روز شنبه ۲۱ شهریور در هجدهمین اجلاس سران بریکس در دهلی نو، در سخنرانی خود به بیان جدیدترین مواضع کشورش در عرصه بین‌المللی پرداخت که به اشتباه به معنای ورود چین به میانجیگری میان ایران و آمریکا تفسیر شد. او در آن سخنان، با اشاره به بحران‌های یکسال و نیم گذشته در خلیج فارس و خسارات شدیدی که به مردم منطقه وارد شده است، یادآور شد که تداوم این بحران به نفع مشترک جامعه بین‌الملل نیست و از ابتکار چهار ماده‌ای اخیرش برای حفظ و ارتقای صلح و ثبات در خاورمیانه گفت. ابتکار چین و اعلام اینکه هدف آن ابتکار کاهش تنش، پایان خصومت‌ها و ارتقای صلح در منطقه، اگرچه در ظاهر یک پیشنهاد دیپلماتیک دیگر برای پایان دادن به تنش‌های غرب آسیاست، اما در واقع می‌تواند نشانه‌ای مهم از تغییر آرایش قدرت در منطقه و آن را یک «پارادایم شیفت» هرچند آرام و محافظه‌کارانه در نقش‌آفرینی دیپلماسی چینی برای نظم جدید غرب آسیا قلمداد کرد.

چین به رهبری شی جین‌پینگ اکنون در جایگاهی قرار گرفته که می‌تواند ظرفیت‌های پکن را برای کاهش تنش و باز کردن مسیر گفت‌وگو میان تهران و واشنگتن به میدان بیاورد؛ مسیری که چین پیش از این نیز در مقاطعی، از جمله در تلاش برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای میان ایران و عربستان سعودی، تجربه کرده است. اهمیت این موضوع پیش از هر چیز به ماهیت سیاست خارجی چین بازمی‌گردد. پکن معمولاً در بحران‌های بین‌المللی با احتیاط حرکت می‌کند و ترجیح می‌دهد پیش از ورود مستقیم، هزینه‌ها، منافع و امکان موفقیت را بسنجد. بنابراین وقتی چین از نقش‌آفرینی فعال‌تر برای کاهش تنش و ارتقای صلح سخن می‌گوید، نمی‌توان آن را صرفاً یک موضع‌گیری نمادین تلقی کرد؛ چراکه چین امنیت انرژی و ثبات مسیرهای تجاری برای اقتصاد این کشور اهمیتی حیاتی دارد و نمی‌خواهد استمرار جنگ، امنیت انرژی، تجارت و زنجیره‌های تأمین خود را بیش از این تهدید کند.

به همین دلیل، صلح در غرب آسیا برای چین صرفاً یک هدف سیاسی نیست؛ یک ضرورت اقتصادی و راهبردی است. اهمیت دیگر چین، جایگاه آن در ساختار قدرت جهانی است. پکن هم یک قدرت اقتصادی و نظامی بزرگ است و هم عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد. از این منظر، ورود چین می‌تواند دیپلماسی بحران را از یک مذاکره دوجانبه شکننده، به فرآیندی چندجانبه‌تر تبدیل کند؛ فرآیندی که در آن علاوه بر تهران و واشنگتن، بازیگران مؤثر منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی نیز در ایجاد تضمین‌های لازم برای یک توافق پایدار نقش داشته باشند.

اما مهمتر از اراده چین برای نقش‌آفرینی جهت کاهش تنش و ارتقای صلح، یک واقعیت همچنان پابرجاست: آیا آمریکا اراده و تمایلی برای کاهش تنش در غرب آسیا دارد؟ در واقع، کلید معادله تنش در غرب آسیا در نهایت در واشنگتن قرار دارد؛ چراکه دو جنگ اخیر ۱۲ روزه و ۴۰ روزه با حضور و میانداری ایالات متحده رقم خورد و تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ و حملات شبانه آنها به ایران، حکایتگر آن است که دولت او فعلا تمایلی برای کاهش بحران در غرب آسیا ندارد. تجربه برجام و تفاهم اسلام‌آباد نیز این نگرانی را تقویت می‌کند. تفاهم اسلام‌آباد در فروردین امسال با میانجیگری پاکستان به امضا رسید، اما بعد با نقض‌های مکرر و فاحش آن از سوی آمریکا و حملاتی که به نقاط مختلف ایران انجام می‌دهد، ترامپ آن را تمام‌شده اعلام کرد که موجب شده، تنش میان تهران و واشنگتن وارد ساحت جدیدی شود.

این مسئله یک پرسش اساسی ایجاد می‌کند: چگونه می‌توان توافقی ساخت که با تغییر محاسبات سیاسی در واشنگتن دوباره فرو نریزد؟ شاید پاسخ در همان چیزی باشد که ورود چین می‌تواند به ارمغان بیاورد: چندجانبه‌گرایی و تضمین‌های بین‌المللی. اگر قرار باشد این بار صلح تنها محصول توافق تهران و واشنگتن نباشد، بلکه با مشارکت چین، کشورهای منطقه و سازوکارهای بین‌المللی شکل بگیرد، شانس آن برای تبدیل شدن از یک آتش‌بس موقت به یک صلح پایدار، به‌مراتب بیشتر خواهد بود. در این صورت، نقش چین فقط میانجیگری میان ایران و آمریکا نیست؛ کمک به ساختن معماری جدیدی برای صلح در غرب آسیاست.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.