درخواست اجباری ترامپ از کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر، پاکستان و ترکیه برای پیوستن به «پیمان ابراهیم» ـ آن هم بهعنوان پیششرطی برای پایان جنگ با ایران ـ نهتنها با استقبال روبهرو نشده، بلکه نشانهای از شکست محاسبات واشنگتن در فهم واقعیتهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی خاورمیانه تلقی میشود.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل منتشرشده در «اوراسیا ریویو» به بررسی بنبست راهبردی دونالد ترامپ در تلاش برای تحمیل عادیسازی روابط کشورهای منطقه با رژیم صهیونیستی میپردازد؛ راهبردی که با وجود فشارهای سیاسی واشنگتن، با بیاعتنایی و سکوت سنگین بازیگران مهم منطقه مواجه شده است.
بر اساس این تحلیل، درخواست اجباری ترامپ از کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر، پاکستان و ترکیه برای پیوستن به «پیمان ابراهیم» ـ آن هم بهعنوان پیششرطی برای پایان جنگ با ایران ـ نهتنها با استقبال روبهرو نشده، بلکه نشانهای از شکست محاسبات واشنگتن در فهم واقعیتهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی خاورمیانه تلقی میشود.
نویسنده گزارش تأکید میکند که ترامپ با طرح دوگانه «پیوستن به پیمان ابراهیم یا تداوم جنگ»، عملاً پادشاهیهای عربی و برخی قدرتهای منطقهای را در موقعیتی دشوار قرار داده است؛ موقعیتی میان چکش خشم افکار عمومی و سندان تهدیدهای نظامی ایران.
از نگاه کارشناسان، دو مانع اصلی باعث شده رؤیای ترامپ برای گسترش پیمان ابراهیم در سال ۲۰۲۶ به بنبست برسد:
۱. هراس از انتقام ایران
تجربه جنگ اخیر نشان داده است کشورهایی که پیشتر به پیمان ابراهیم پیوستهاند، از جمله امارات و بحرین، بیش از سایر بازیگران منطقه در معرض تهدید موشکی و پهپادی تهران قرار گرفتهاند. از این منظر، پیوستن به چنین پیمانی در میانه بحران و جنگ، برای بسیاری از کشورها به معنای تبدیل زیرساختهای انرژی، اقتصادی و حیاتی خود به یک «سیبل بزرگ» در برابر ایران است.
۲. بحران مشروعیت داخلی
عامل دوم، فشار افکار عمومی و بحران مشروعیت داخلی است. در کشورهایی با ساختار سیاسی حساستر نسبت به افکار عمومی، مانند پاکستان، یا جوامعی با جایگاه مذهبی و نمادین مانند عربستان سعودی، عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی بدون حل مسئله فلسطین، میتواند به منزله یک «خودکشی سیاسی» برای حاکمان تلقی شود.
در این میان، مواضع بازیگران کلیدی منطقه نیز نشان میدهد که پروژه مورد نظر ترامپ با مقاومت جدی روبهرو است.
پاکستان یکی از مهمترین نمونههاست. ژنرال عاصم منیر، فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان، صراحتاً بر موضع اصولی اسلامآباد در حمایت از تشکیل دولت مستقل فلسطین به پایتختی قدس تأکید کرده است. در همین زمینه، ملیحه لودهی، نماینده سابق پاکستان در سازمان ملل نیز پیوستن کشورش به پیمان ابراهیم را «خارج از بحث» دانسته است.
عربستان سعودی نیز همچنان عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی را به ایجاد یک «مسیر روشن و غیرقابل بازگشت» برای تحقق راهکار دوکشوری گره زده است؛ موضوعی که دولت راستگرای کنونی رژیم صهیونیستی بهشدت با آن مخالفت میکند. ریاض، بهعنوان میزبان مقدسترین اماکن اسلامی، نمیتواند بدون توجه به مسئله فلسطین وارد مسیری شود که برای افکار عمومی جهان اسلام، نوعی عقبنشینی از اصول تاریخی تلقی میشود.
قطر نیز در برابر فشارهای واشنگتن موضعی محتاطانه اما معنادار اتخاذ کرده است. با وجود تماس مستقیم ترامپ با امیر قطر در ۲۸ مه، بیانیه رسمی دوحه حتی اشارهای به پیمان ابراهیم نکرد؛ سکوتی که در تحلیل اوراسیا ریویو، نشانه مخالفت عمیق قطر با آنچه «باجخواهی دیپلماتیک» توصیف شده، ارزیابی میشود.
لایه مهم دیگر این تحلیل، تغییر تصویر رژیم صهیونیستی در نگاه پایتختهای منطقه است. از منظر بسیاری از دولتهای خاورمیانه، زنجیره جنگها و حملات رژیم صهیونیستی از اکتبر ۲۰۲۳ تا تهاجم به جنوب لبنان و بمباران ایران در ژوئن ۲۰۲۵، تلآویو را از یک «شریک احتمالی صلح» به یک «نیروی بیثباتکننده دائمی» تبدیل کرده است.
در چنین شرایطی، پیوستن به پیمانی که هدف آن عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی است، نه یک دستاورد دیپلماتیک، بلکه اقدامی پرهزینه و امنیتساز برای طرف مقابل تلقی میشود.
جیسون کمبل، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه، معتقد است ترامپ با گره زدن پایان جنگ به گسترش پیمان ابراهیم، عملاً به جای مدیریت بحران، به تعمیق شکافها و گسترش دوقطبیسازی در منطقه دامن زده است. به بیان دیگر، واشنگتن تلاش دارد از دل یک جنگ پرهزینه، یک پیروزی سیاسی برای خود استخراج کند؛ اما بازیگران منطقه حاضر نیستند هزینه این پیروزی را با امنیت و مشروعیت داخلی خود بپردازند.
جمعبندی نویسنده این است که راهبرد «فشار حداکثری» ترامپ برای گسترش پیمان ابراهیم در سال ۲۰۲۶ با شکست مواجه شده است. پادشاهیهای خلیج فارس و قدرتهایی مانند پاکستان حاضر نیستند امنیت بلندمدت، ثبات داخلی و اعتبار منطقهای خود را قربانی یک دستاورد دیپلماتیک کوتاهمدت برای کاخ سفید کنند.