گاردین در گزارشی تحلیلی مینویسد جنگ آمریکا علیه ایران، تنها یک بحران ژئوپلیتیک نبود؛ بلکه به میدان تازهای برای تقابل دو قرائت از مسیحیت تبدیل شد. در یک سو، دولت ترامپ و چهرههایی مانند پیت هگست قرار دارند که تلاش میکنند جنگ را با ادبیات مذهبی و الهیات اوانجلیکالهای راستگرا توجیه کنند؛ و در سوی دیگر، پاپ لئو و بخشی از مسیحیان پیشرو ایستادهاند که با تکیه بر سنت «جنگ عادلانه»، دفاع از فقرا، مهاجران و قربانیان جنگ، این قرائت جنگطلبانه را به چالش کشیدهاند. نویسنده معتقد است این رویارویی میتواند به احیای جریان مسیحیت پیشرو در آمریکا و بازپسگیری نقش اخلاقی دین در برابر سیاستهای خشونتمحور منجر شود.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، گاردین نوشت: همانطور که جنگ نامنظم و آشفتهی آمریکا علیه ایران، دونالد ترامپ را به مؤثرترین فروشندهی خودروهای برقی در جهان تبدیل کرده است (به دلیل نوسانات قیمت سوخت)، تلاشهای او برای دفاع از این جنگ نیز پیامد غیرمنتظرهی دیگری داشته است: ظهور یک بحث کلامی و الهیاتی اصیل و جهانی. این جریان که توسط پاپ لئو رهبری میشود اما به دیگر فرقههای مسیحی نیز سرایت کرده، به بازشناسی ناگهانی این حقیقت منجر شده که گویی نوعی از مسیحیت پیشرو که مدتها مرده پنداشته میشد، در حال تکان خوردن و بیدار شدن است. به عبارتی، «مسیح برخاسته است»؛ و اگر صاحبان ایمانِ نیکو با جدیت فشار بیاورند، آینده میتواند به شکلی قدرتمند بازتعریف شود.
این ماجرا چنان سریع و با گامهای متعدد پیش رفته است که به یاد آوردن همهی آنها دشوار است. زمانی که آمریکا حملهی ظالمانهی خود را آغاز کرد، گزارشهای گستردهای منتشر شد مبنی بر اینکه برخی افسران ارشد، سربازان را تشویق میکردند که این جنگ را به عنوان پیشدرآمدی برای «ظهور دوم مسیح» تلقی کنند. این موضوع با هیچ واکنشی از سوی وزیر دفاع، پیت هگست، روبرو نشد؛ کسی که نمایندهی نوعی مسیحیت تتو شده است (نه اینکه تتو مهم باشد، اما آیا این افراد کتاب «لاویان» را نخواندهاند؟). در واقع، هگست با هر کنفرانس خبری بیشتر به یک سخنرانی مذهبی نزدیک میشد و برای بمبارانها و غارتهایش برکت الهی میطلبید. او گفت: «ما زمانی به آنها ضربه میزنیم که روی زمین افتادهاند؛ راه درست همین است.»
رهبران پروتستان لیبرال در آمریکا به شیوهی خود ایستادگی کردهاند، اما شیوهی آنها اغلب نادیده گرفته میشود. تقریباً هیچ خبرنگاری هرگز به سراغ رئیس متدیستها، لوتریها یا هیچیک از فرقههای دیگری که زمانی بر حیات مذهبی آمریکا مسلط بودند، نمیرود. مسیحیت واقعی در رسانهها همیشه توسط «اوانجلیکالیسم» (مسیحیت تبشیری) نمایندگی میشود؛ همه ستارههای آنها را میشناسند، افرادی چون فرانکلین گراهام و پائولا وایت که در دفتر بیضی کاخ سفید بر سر ترامپ دست تبرک میکشند. «داگ ویلسون»، رهبر مذهبی هگست، بسیار بیشتر از رهبران سنتهای بسیار بزرگتر پروتستان در رسانهها حضور داشته است، زیرا آن سنتهای اصیل کارهای دیوانهواری مثل «مطالبهی سلب حق رأی از زنان» را انجام نمیدهند. تا حدودی در نتیجهی همین وضعیت، نسلی از آمریکاییها بزرگ شدهاند که متقاعد شدهاند مسیحیت یک «نمایش عجیبوغریب» است، و نسل دیگری — کسانی که داخل خیمهی اوانجلیکالها هستند — در تفکر خود پیر شدهاند بی آنکه کسی این باور آنها را به چالش بکشد که گویا کتاب مقدس به نوعی خواستار این بیرحمیهای مختلف در «جنگهای فرهنگی» است.
اما چنین نیست. در واقع، در بیشتر تاریخ آمریکا، مسیحیت به شکلی کاملاً متضاد و به عنوان یک نیروی آزادیبخش خوانده شده است. بله، بردهداران آیاتی را برای توجیه بندگی دستچین میکردند، اما برای بردگان و جنبش رو به رشد الغای بردگی، داستان «هجرت» عمیقاً آن ایده را ابطال میکرد. جنبشهای اجتماعی از هر نوع، بر شانههای انجیل سوار بودند: جنبش خویشتنداری (علیه الکل) که عمدتاً برای دفاع از زنان در برابر دائمالخمرها حمایت میشد، یک کارزار مذهبی بود؛ متدیستها برای ترویج آن، ساختمانی را بنا کردند که هنوز هم نزدیکترین سازه به ساختمان کنگره (کپیتول) است تا بهتر بتوانند بر طبقهی سیاسی فشار بیاورند. همان ساختمان به عنوان ستاد برنامهریزی برای راهپیمایی دکتر مارتین لوتر کینگ به سوی واشینگتن استفاده شد؛ لحظهی اوجِ جنبش حقوق مدنی که پیش از آن بدون کلیسای سیاهپوستان غیرقابل تصور بود. در آن روزها تقریباً نیمی از آمریکاییها به این کلیساهای اصلی پروتستان تعلق داشتند. آنها اجماعِ اخلاقی در آمریکا بودند.
آن پروتستانیسم سنتی در پی دههی ۱۹۶۰ رو به افول نهاد، عمدتاً به این دلیل که از پیروانش چیزی بیش از آنچه حاضر بودند بدهند، میطلبید. در حالی که تعهد کشیشهای جوان به عدالت عمیقتر میشد، بسیاری از مریدان آنها دریافتند که یک وظیفهی مدنیِ راحت، به یک چالش ناراحتکننده تبدیل شده است. بسیاری رفتن به کلیسا را کاملاً متوقف کردند و برخی دیگر به سوی ابرکلیساهای اوانجلیکال کشیده شدند که خود را به عنوان نوعی سرگرمی — با موسیقی پاپ و تئاتر — عرضه میکردند. اما متدیسم و بقیه هرگز ناپدید نشدند؛ در واقع یک نظرسنجی اخیر نشان داد که پروتستانیسم سنتی از نظر اندازه تقریباً با اوانجلیکالیسم برابری میکند.
حتی پیش از جنگ، نشانههایی وجود داشت که این کلیساها — اگرچه نه دقیقاً در حال بازگشت به نقش مسلط سابق، اما قطعاً به شکلی قابل توجه — در حال بازپسگیری جایگاه خود هستند. اولین کسی که واقعاً در روزهای پس از مراسم تحلیف دونالد ترامپ در برابر هجمهی تغییرات راستگرایانهی او ایستاد، اسقف اپیسکوپال، ماریان بود بود؛ او در مراسم دعای رسمی به ترامپ گفت: «به نام خدایمان، از شما میخواهم که به مردم کشورمان که اکنون ترسیدهاند رحم کنید» و بهطور مشخص از جوامع مهاجر و دگرباش نام برد. (ترامپ البته او را «به اصطلاح اسقف» نامید و گفت مراسم در کلیسای او «بسیار خستهکننده» بوده است). نیروهای متعددی پشت نمایش باشکوه مقاومت غیرخشونتآمیز در مینیاپولیس در زمستان امسال وجود داشتند، اما یکی از آنها کلیسای لوتری بود که در آن منطقه نفوذ دارد و سنت دیرینهای در دفاع از مهاجران دارد. «رنه گود» که در ماه ژانویه هنگام خروج از یک تظاهرات به ضرب گلوله کشته شد، یک پرزبیتری (Presbyterian) جدی بود که از کودکی به سفرهای تبلیغی مذهبی رفته بود؛ در مراسم سوگواری او، اسقف اپیسکوپال نیوهمپشایر از روحانیون خود خواست که «امور خود را سروسامان دهند و وصیتنامههایشان را بنویسند» تا در صورت لزوم بتوانند بین «قدرتهای این جهان و آسیبپذیرترین افراد» بایستند. پس از مرگ گود، صدها روحانی از سراسر کشور برای شهادت و همبستگی به مینیاپولیس رفتند؛ حدود ۱۰۰ نفر در اعتراضات فرودگاه بازداشت شدند، در حالی که خواستار پایان دادن به پروازهایی بودند که مهاجران را از خانوادهها و جوامعشان دور میکرد.
و سپس کاتولیکها وارد شدند. تقریباً ۶۰ میلیون آمریکایی دستکم به صورت اسمی پیرو کلیسای رم هستند — اما دنیای سکولار تمایل دارد توجه ناچیزی به کلیسا داشته باشد، مگر در زمان رسواییهای جنسی یا مجمع انتخاب پاپ. در آمریکا، تا جایی که روزنامهنگاران کلیسا را به عنوان یک نیروی سیاسی پوشش میدادند، صرفاً به خاطر تمرکز تکبعدی آن بر مسئلهی سقط جنین بود. بسیاری از مقامات در سلسلهمراتب کلیسا در چند دههی گذشته با اوانجلیکالها همپیمان شدند و به بخش کلیدی راست مذهبی تبدیل گشتند.
اما پیروان آنها هرگز مانند اوانجلیکالها به صورت یک بلوک واحد رأی ندادند. اگرچه در طول زمان به سمت راست تمایل پیدا کردند، اما اوباما اکثریت قاطع آرای آنها را به دست آورد. همیشه هستهای از لیبرالهای پس از «شورای دوم واتیکان» در کلیسا باقی ماندند که به وظایف مراقبت از فقرا و بیماران مشغول بودند؛ سیاستمدارانی از تد کندی و ماریو کومو تا نانسی پلوسی موفق شدند کموبیش در رابطه خوب با کلیسا باقی بمانند. (الکس پرتی را به یاد آورید که پس از رنه گود توسط اداره مهاجرت کشته شد؟ او در کلیسا بزرگ شده بود و مدال «نور مسیح» را از گروه پیشاهنگی کاتولیک خود دریافت کرده بود). پاپ فرانسیس شروع به انرژی بخشیدن دوباره به این هسته کرد و کاردینالها و اسقفهای جدیدی را منصوب نمود که با این مسائل (و محیط زیست) همسوتر بودند. آن رهبران در طول سال گذشته شروع به اعتراض کردند، بهویژه زمانی که اداره مهاجرت (ICE) جمعیت اسپانیاییتبار را که بخش بزرگی از مسیحیت است، هدف قرار داد. اسقف سنبرناردینو در کالیفرنیا بهطور علنی کاتولیکهای حوزهی خود را از تکلیف حضور در مراسم مَس معاف کرد، اگر میترسیدند که بازداشت شوند.
این ما را به پاپ میرساند؛ پاپِ آمریکایی، که با قدرت و ماندگاری بیشتری نسبت به هر رهبر مذهبی دیگری در تاریخ معاصر، با فرم قهقرایی مسیحیتِ «ماگا» مقابله کرده است. لئو در این کشور و دقیقاً در دورانی بزرگ شد که کلیسا پس از شورای دوم واتیکان، به سمت لحنی لیبرالتر در حال گذار بود. او پیش از آنکه پدران کلیسا با وسواس تلخ خود بر سر حق انتخاب زنان به سمت راست بپیچند، آمریکا را ترک کرد. در آن دوران او در خارج از کشور و عمدتاً در پرو بود و به فقرا خدمت میکرد. از برخی جهات، مسیحیت او شبیه به مسیحیت دههی ۶۰ یا ۷۰ میلادی است که به واسطهی شرایط حفظ شده است. او به انگلیسیِ آمریکایی غرب میانه صحبت میکند؛ زبانی که برای همه قابل درک است و برای هر کسی دشوار است که آن را تخریب کند.
اختلاف میان لئو و ترامپ زمانی روشن شد که بحث مهاجرت بالا گرفت: پاپ بهویژه از گزارشهایی که نشان میداد اداره مهاجرت از دادن نان مقدس به مهاجران در بازداشتگاهها خودداری میکند، برآشفته شد. او گفت جنگ جدید آمریکا علیه حاشیهنشینان «بسیار بیشرمانه» است. اما ناراحتی او با شروع جنگ و بهویژه با اصرار ترامپ و هگست بر اینکه این یک «جنگ مقدس» است که به نام عیسی انجام میشود و برکت خدا را دارد، شدت یافت. در آخر هفتهی عید پاک، وقتی رئیسجمهور اعلام کرد قصد دارد «یک تمدن کامل را محو کند» مگر آنکه به خواستهاش برسد، پاپ دیگر تاب نیاورد. او گفت کلمات رئیسجمهور «غیرقابل قبول» است؛ پیامی تند که در واقع بسیار قویتر از فحاشیهایی اثر میکند که در سالهای اخیر به زبان مشترک طبقهی سیاسی تبدیل شده است.
ترامپ قدرت این حمله را درک کرد و این موضوع او را خشمگین ساخت، بهویژه زمانی که سه کاردینال از سراسر کشور آن نقد را در برنامهی «۶۰ دقیقه» ادامه دادند. رئیسجمهور با دو روش که اکنون بدنام شدهاند، پاسخ داد: متن طولانیاش که پاپ را یک «بازنده» خواند، و توئیتی که خودش را در جامهی عیسی نشان میداد که نوری شفابخش را بر جسد فردی شبیه جفری اپستین میتاباند. کفرآمیز بودن این تصویر حتی از دید پیروان همیشگی رئیسجمهور هم پنهان نماند؛ برخی از آنها با یادآوری بخشهایی از کتاب مقدس، به این فکر افتادند که شاید او خودِ «دجال» (Antichrist) باشد.
اما این چیزی نبود که واقعاً پاپ را برانگیزد (او که با بزرگترین آثار هنری مذهبی تاریخ احاطه شده است، احتمالاً به آن تصویر هوش مصنوعی ترامپ خندیده است). آنچه او را گزید، اصرار هگست بر این بود که خدا به این جنگ برکت میدهد. لئو با عباراتی سنجیده اعلام کرد که خداوند «دعای کسانی را که جنگ را آغاز میکنند، نمیشنود». جِی.دی ونس، دستیار درماندهی ترامپ، سپس به پاپ هشدار داد که در استفاده از الهیات «مراقب» باشد، زیرا یک «سنت هزارسالهی نظریهی جنگ عادلانه» وجود دارد. ونس با فریاد گفت قطعاً خدا در کنار آمریکاییهایی بود که فرانسه را آزاد کردند؛ او به آخرین نمونهی بیچون و چرای استفادهی درست از قدرت ایالات متحده چنگ انداخت.
در واقع، یک سنت هزارسالهی «جنگ عادلانه» وجود دارد و ریشهی آن به آگوستین هیپو، قدیس آگوستین، بازمیگردد. از قضا لئو یک «آگوستینی» است و ۱۶ سال را در مدارس مذهبی مختلف صرف مطالعهی دقیق همین قوانین کرده است؛ و اتفاقاً او هنگام این مجادلات در هیپو (در الجزایر امروزی) بود. پاپ در واقع در انتخاب کلماتش بسیار مراقب و دقیق بود. او گفت خداوند دعای کسانی را که جنگ را «آغاز» میکنند نمیشنود؛ نظریهی آگوستین تصریح میکند که تنها جنگِ تقدیسشده، جنگی است که توسط کسانی انجام شود که ابتدا مورد حمله قرار گرفتهاند. همانطور که دانیل فلورس، اسقف آمریکایی مسئول تبیین این مسائل، با استناد به کتاب تعلیمات کلیسا به خبرنگاران گفت: «یک اصل ثابت در آن سنت هزارساله این است که یک ملت تنها زمانی میتواند مشروعیت دست به شمشیر بردن داشته باشد که در مقام دفاع از خود باشد، آن هم پس از شکست تمام تلاشهای صلحجویانه. یعنی برای اینکه جنگی عادلانه باشد، باید دفاع در برابر کسی باشد که فعالانه جنگ را آغاز کرده است؛ و این دقیقاً همان چیزی است که پدر مقدس گفت: او به دعای کسانی که جنگ را آغاز میکنند، گوش نمیدهد.» (در مورد مثال ونس، متحدین در جنگ جهانی دوم متجاوز بودند).
در اینجا نکات بسیار جالبی وجود دارد. یکی تضاد میان آن سنت دیرینهی علمی و آکادمیک از یک سو، و الهیاتِ تظاهری و بیدقت ابرکلیساهای مدرن آمریکا از سوی دیگر است؛ تضادی به همان اندازه خیرهکننده که میان نقاشی «آفرینش آدمِ» میکلآنژ بر سقف کلیسای سیستین و تصویر هوش مصنوعی «دکتر عیسیِ» ترامپ وجود دارد. نکتهی دیگر یادآوری این است که چند کلمه میتواند بر یک متن طولانی غلبه کند؛ تا روز پنجشنبه پاپ دیگر به سیم آخر زده بود و از آفریقا چیزی شبیه به یک پست در «تروث سوشال» منتشر کرد: «وای بر کسانی که دین و نام خدا را برای منافع نظامی، اقتصادی و سیاسی خود بازیچه قرار میدهند و آنچه مقدس است را به تاریکی و کثافت میکشانند.»
و در پاسخ، ترامپ و هگست… هیچچیز نداشتند. زیرا الهیاتی که زیربنای کل جنبش ابرکلیساهای اوانجلیکالِ سفیدپوستِ راستگرا است، بهطور نابخشودنی سطحی است. متکلمان اوانجلیکالِ بسیار خوبی وجود دارند (علاوه بر یک جریان کوچکِ چپِ اوانجلیکال، محافظهکاران جدی هم هستند). شما میتوانید مطالب آنها را در مجلاتی مثل «مسیحیت امروز» بخوانید. اما بخشی که از طریق کشیشهای مشهور به گوش عموم میرسد، معجونی از آیات پراکندهی «مکاشفه» و احکام تند علیه گناهان جسمانی است؛ چیزهایی که اصلاً دغدغهی انجیل نیستند. بسیاری با شنیدن این حقیقت شوکه میشوند که عیسی هرگز حتی کوچکترین نظری دربارهی افراد دگرباش ابراز نکرد. او بهجای حمایت از سیاستهای اقتصادی راستگرایانه، معتقد بود ثروتمندان باید تمام دارایی خود را به فقرا بدهند؛ و بهجای بیرحمیهای اداره مهاجرت، بارها و بارها خواستار «پذیرش غریبهها» شد.
عمق الهیات اوانجلیکالهای سفیدپوست با این واقعیت نشان داده میشود که ۷۰ درصد پیروان آن هنوز از ترامپ حمایت میکنند، حتی پس از نمایش نژادپرستی، بیرحمی و کفری که در دور دوم ریاستجمهوری او شاهد بودهاند. «ساختار معنوی» این جنبش مورد آزمایش قرار گرفت و ضعیف تشخیص داده شد.
بنابراین وقتی هگست خواست از سلاحهای سنگین خود استفاده کند، چیز زیادی در اختیار نداشت. در واقع، کمتر از آنچه فکر میکرد. او یک دعای عمومی طولانی و غلوآمیز دربارهی تنها موفقیت آمریکایی در کل جنگ (نجات یک خلبان) خواند که من آن را در اینجا نقل میکنم:
«لطفاً با من دعا کنید. مسیر خلبانِ سقوط کرده از هر سو با نابرابریهای خودخواهانه و استبداد مردان شرور محاصره شده است. مبارک است آن که به نام رفاقت و وظیفه، گمگشتگان را از وادی تاریکی هدایت میکند، زیرا او به راستی حافظ برادرش و یابندهی کودکان گم شده است. و من با انتقامی عظیم و خشمی سوزان بر آنان که قصد اسیر کردن و نابودی برادرم را دارند، فرود خواهم آمد. و خواهید دانست که نامِ رمزِ من سندی-۱ است، وقتی انتقامم را بر شما نازل کنم. آمین.»
هگست احتمالاً فکر میکرد دارد «حزقیال ۲۵:۱۷» را تفسیر میکند، اما او در واقع داشت کلمه به کلمه جملات ساموئل ال. جکسون در فیلم «پالپ فیکشن» را درست پیش از کشتن یک مرد نقل میکرد! سردرگمی هگست خندهدار بود، و در عین حال خندهدار نبود، با توجه به اینکه هدفش طلب «انتقام عظیم و خشم سوزان» علیه نظام و مردمی در ایران بود که خود قربانی حملاتی شده بودند که هزاران نفر را کشته بود. و حتی کمتر خندهدار است وقتی «انتقام عظیم و خشم سوزان» را در نظر بگیرید که اکنون بر سر مردمان فقیر در سراسر سیاره آوار شده است، کسانی که خود را بدون کود شیمیایی لازم برای کاشت محصولاتشان میبینند.
اگر واقعاً «حزقیال ۲۵:۱۷» را بخوانید، به یاد خواهید آورد که انتقام عموماً مخصوص خداوند است: «و من انتقام عظیمی از آنها خواهم گرفت با توبیخهای سوزان؛ و آنها خواهند دانست که من خداوند هستم، زمانی که انتقامم را بر آنها نازل کنم.» ترامپ، فارغ از هر میم و تصویری، در واقع خداوند نیست.
پاپ لئو هم خداوند نیست، اگرچه او این مزیت را دارد که خودش این را میداند. او متولی نهادی است که سعی در بازسازی آن دارد، نهادی که خود را در صخرههای رسواییهای جنسی و مالی گرفتار کرده بود. من کاتولیک نیستم (متدیست هستم) اما تماشای او در حال بازسازی این پروژه و یافتن اسقفهایی که با او همنظر هستند، الهامبخش است.
تمایل لئو برای ایستادن در برابر محصول نهایی آن انحطاطِ راستگرایانه — یعنی سطحیترین چهرهی عمومی در تاریخ بشر — ممکن است الهامبخشِ لیبرالهای برخاسته از سنت پروتستان باشد. اگر او میتواند در برابر رئیسجمهور بایستد، آنها شاید بتوانند صدای بیشتری برای پس گرفتن میراث خود از اوانجلیکالهایی پیدا کنند که در دهههای اخیر با صلیب و کتاب مقدس فرار کردهاند.
چیزی در حال رخ دادن است: من آخر هفته در کلیسای جامع اپیسکوپال بوستون سخنرانی میکردم و وقتی دربارهی شهادت و ایستادگی لئو حرف زدم، افرادی که میدانستم پروتستانهای خوبی هستند، اشک میریختند. با شروع جنگ، اسقفهای متدیست از مردم خواستند «برای صلح دعا کنند» که موضعی نسبتاً ضعیف بود؛ اما در هفتهی ششم، رئیس شورای اسقفهای آنها قویتر شده بود. تریسی مالون از ایندیانا گفت: «ما هر زبان یا عملی که غیرنظامیان را به خطر بیندازد یا تهدید به نابودی تمدنهای کامل کند، رد میکنیم و رهبران خود را با صدایی پیامبرگونه فرا میخوانیم و از آنها میخواهیم که مصرانه راه صلح را برگزینند.» پیروانی که برای مراسم جمعهی نیک به کلیسای متدیست کلرادو میآمدند، ۱۶۸ جفت کفش کوچک را دیدند که به شکل قلب روی پلههای ورودی چیده شده بود؛ یکی به یاد هر یک از دخترانی که در حملهی هولناک به مدرسهای در میناب در ساعات اولیهی درگیری کشته شده بودند.
من امیدوارم که این مبارزه — میان روحانیت و اداره مهاجرت، میان پاپ و رئیسجمهور — ادامه یابد، زیرا در حال ارائهی یک آموزش الهیاتی به تودهی مردم است. برای مدتی بسیار طولانی، مردم خارج از جوامع ایمانی، مسیحیت را ترکیبی از خرافه و بیارزشی میدانستند. کاملاً خوب است که آنها تغییر دین ندهند — هر نظرسنجی نشان میدهد که حکومت ملحدان، آمریکا را به مکانی انسانیتر از آنچه اکنون هست تبدیل میکند. اما برای همه خوب است که به یاد بیاورند سنت مسیحی، قدرتمند، رادیکال و ویرانگر است.
درباره نویسنده:
بیل مککیبن، نویسنده این گزارش، پژوهشگر برجسته کالج میدلبری و از چهرههای شناختهشده جریانهای پیشرو در آمریکاست. او بنیانگذار سازمان «Third Act» است؛ نهادی که افراد بالای ۶۰ سال را برای کنشگری اجتماعی و تغییرات مترقی سازماندهی میکند.