زنانی که در مناطق مختلف افغانستان زندگی و کار می کنند می گویند که حوادث جنگ داخلی طالبان در حال افزایش است.

به گزارش جماران به نقل از سى ان ان، وقتی سال گذشته هیلا در کلاس های نهم ابتدایی خود رتبه اول را کسب کرد، دختر 14 ساله پر از هیجان به خانه دوید و هجوم آورد تا این خبر خوشحال کننده را به خانواده خود بگوید.

این اتفاق  در ژوئن سال گذشته، اندکی پیش از تسلط طالبان بر افغانستان بود. مادر هیلا، مدیر سابق خدمات دولتی (که به دلایل امنیتی نمی‌خواهد نامش فاش شود)، و سه خواهر دیگرش در مدرسه ابتدایی، همه برای رفتن او به کلاس 10 هیجان‌زده بودند. (پدر هیلا دیگر با خانواده زندگی نمی‌کند. .) همگی به رستورانی در محله شلوغ شاه نو کابل رفتند و با کباب و قابلی پلو، یک غذای سنتی افغانی، موفقیت هیلا را جشن گرفتند.

اکنون، تقریباً هشت ماه پس از تسلط طالبان، که تحصیلات دختران را به طرز چشمگیری تغییر داد، آن روز برای خانواده هیلا مانند یک رویای دور به نظر می رسد.

مادر هیلا که به همراه چهار دخترش در خانه پنهان شده است، به من گفت: «شاید پایان دادن به زندگی‌مان آسان‌تر از ادامه این زندگی باشد.

از زمانی که طالبان کنترل  افغانستان را به دست گرفتند، تعداد زیادی از کارکنان سابق دولتی، نیروهای امنیتی، افسران پلیس زن، وکلا و قضات یا کشته یا ناپدید شده اند. مادرش با هق هق به من گفت: "من نام او را هیلا -- امید گذاشتم. اما امروز زندگی ما آنقدر تاریک است که حتی نام او نیز نمی تواند به او امید بدهد."

بر اساس قوانین طالبان، دختران بالای صنف ششم دیگر اجازه حضور در مدرسه را ندارند. اما دسترسی به آموزش در افغانستان برای هر کسی یک تجارت پرخطر است. در حالی که مدارس دخترانه طی سال‌ها بارها در بخش‌های مختلف کشور مورد هدف طالبان و سایر گروه‌های مسلح  قرار گرفته‌اند، مراکز آموزشی برای اقلیت‌های قومی و مذاهب مانند شیعیان و هزاره‌ها نیز مورد حمله قرار گرفته‌اند.

روز سه‌شنبه، در یک مرکز آموزشی پسران و یک لیسه در منطقه‌ای از کابل محل سکونت یک جامعه بزرگ شیعه و هزاره بمب گذاری شد و  حداقل شش نفر جان خود را از دست دادند. با گذشت هشت ماه از زمان تسلط طالبان و خروج تقریباً تمامی سازمان های بین المللی از کشور، تصویر برای افغان های عادی تیره و تار است.

اما شما دیگر در مورد داستان های ما در رسانه های بین المللی نمی شنوید، زیرا تمرکز به جنگ در اوکراین تغییر می کند. داستان های افغانستان با اولویت های سیاست خارجی ایالات متحده گره خورده است - و زمانی که ایالات متحده افغانستان را رها کرد، ما از اخبار ناپدید شدیم.

امروز افغانستان در آستانه جنگ داخلی قرار دارد. هر روز ده‌ها قتل، آدم‌ربایی و قتل‌های هدفمند اعضای دولت سابق، مخالفان طالبان، فعالان و روزنامه‌نگاران، به لطف آخرین بقایای یک رسانه آزاد، در خبرها هستند.

در همین حال، زنانی که در مناطق مختلف افغانستان با آنها کار می‌کنم، داستان‌هایی در مورد مقاومت مسلحانه علیه طالبان در برخی از مناطق کشور به اشتراک می‌گذارند. آنها می گویند که حوادث جنگ داخلی علیه طالبان در حال افزایش است.

زمانی که دولت ترامپ مذاکرات مستقیم با طالبان را در سال 2018 آغاز کرد، بسیاری از ما در افغانستان از این تلاش استقبال کردیم. در واقع، ما این روند را خیلی قبل از ایالات متحده آغاز کرده بودیم. من بخشی از شورای عالی صلح افغانستان بودم که در آن به ولایات مختلف رفتیم، با شورشیان مسلح، مادران آنها، اعضای جامعه و جوامع بسیج شدیم تا بر روندهای صلح محلی و ملی تأثیر بگذاریم.

در این سفرها به ولایات مختلف، با جوانان زیادی در شورشیان طالبان که نارضایتی واقعی داشتند، ملاقات کردم و با آنها صحبت کردم.

باید به آنها صدا و سکو داده شود تا بتوانند بدون ترس زندگی کنند. به همین دلیل است که من از صلح فراگیر و حل و فصل سیاسی بین طالبان و دیگر اعضای جامعه افغانستان دفاع می‌کردم.

طالبان تنها بخشی از افغانستان است. بسیاری از گروه های دیگر وجود دارند -- میلیون ها زن و مرد جوان که در 20 سال گذشته با استفاده از حقوق دموکراتیک خود به آرامش رسیده اند. زنانی که در سیاست، ورزش، رسانه و تجارت شغل پیدا کردن و تعداد بیشماری از آنها جایگاهی در جوامع اجتماعی، مذهبی و قومی دیگر پیدا کردند.

ما زنان نسبت به سایر گروه های سیاسی و اجتماعی سازماندهی بیشتری داشتیم. ما دور هم جمع شدیم، با اعضای جامعه صحبت کردیم، نگرانی های خود را بیان کردیم و درخواست کردیم که در مذاکراتی که در دوحه در حال انجام بود، شرکت کنیم.

اما اعضای تیم مذاکره کننده ایالات متحده و جامعه بین المللی، از جمله اتحادیه اروپا و سایر کشورها، به یکی دو جلسه بین خود و برخی از رهبران زن بسنده کردند.

از آنها خواستیم که به ما کمک کنند تا با رهبران طالبان رو در رو ملاقات کنیم تا بتوانیم جنبه خود را از ماجرا به اشتراک بگذاریم. ما از نمایندگان سازمان ملل، سفرای ایالات متحده، فرستاده ویژه ایالات متحده و سفرای اروپایی درخواست کردیم.

هیچ یک از آنها خطر آسیب رساندن به مذاکرات خود با رهبران طالبان را با آوردن رهبران زن افغان به جریان اصلی جلسات، نپذیرفتند. آنها ما را در سیلوها نگه داشتند -- فقط با جلسات زوم اینجا و آنجا، عکس می گرفتند و کامنت های توئیتی مانند "صدای زنان افغان باید در روند صلح شنیده شود."

ایالات متحده به تنهایی با طالبان یک قرارداد صلح امضا کرد - به استثنای زنان و مردم افغانستان، که شانس حل و فصل سیاسی بین طالبان و مردم افغانستان را کاهش داد.

توافق آمریکا و طالبان راه را برای تسلط سیاسی طالبان بر کابل هموار کرد. و با آن، حذف فضاهای عمومی برای میلیون ها زن افغان و فرصت های تحصیل برای حداقل 5 میلیون دختر. این فقط یک بحران حقوق و آزادی زنان نیست -- کشور نیز در حال فروپاشی است.

من درک می کنم که طالبان تنها یک بازیگر در تصویر امروز افغانستان هستند. و اگر کشور بیشتر وارد هرج و مرج و ناآرامی های داخلی شود، اگر گروه های مقاومت مسلح برای مهمات و پشتیبانی به سازمان های تروریستی متوسل شوند، اگر جنگ داخلی طالبان به شورش های نوظهور منجر شود، آن وقت این طالبان است که مسئول آن است.

اما ایالات متحده، اتحادیه اروپا و سایر ذینفعانی که توافقنامه صلح با طالبان را بدون حل و فصل سیاسی فراگیر امضا کردند، نیز مسئولیت دارند.

در طول 20 سال گذشته، زمانی که زنان و دختران افغان برای فضاهای سیاسی و عمومی می جنگیدند، اعضای آژانس های ملل متحد، سازمان های بین المللی حقوق بشر و رهبران زن به ما گفتند که یک قانون بین المللی وجود دارد که از شما محافظت می کند، سازمان ملل وجود دارد. کنوانسیون ها، قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل وجود دارد. اما امروز نمی توانم هیچ کدام از اینها را به مادر هیلا بگویم، که شب ها از ترس اینکه ممکن است هیلا دوباره برای پایان دادن به زندگی اش تلاش کند، نمی خوابد.

از رهبران زن جهانی، جنبش‌های فمینیستی، زنان و فعالان حقوق بشر در سطح بین‌المللی، می‌پرسم: آیا حقوق زنان افغان دیگر موضوعیت ندارد؟ دولت ایالات متحده قطعاً چشمان خود را بر آنها بسته است. و اگر لفاظی‌های بین‌المللی، قوانین و قطعنامه‌های سازمان ملل متحد از حقوق زنان و دختران افغان حمایت نکند، آیا زنان در سایر نقاط جهان واقعاً می‌توانند به این سیستم‌ها اعتماد کنند؟

گاهی از خودم می پرسم که آیا از تکرار 20 سال خودم خسته نشده ام، آیا صدایم معنا یا اهمیتی دارد؟ اما 200 زنی که روزانه با آنها ارتباط برقرار می‌کنم، داستان‌هایشان، درخواست‌های کمک، پیام‌های تشکر و یادداشت‌های صدای گریان هر روز صبح تلفنم را خراب می‌کنند، مرا مجبور می‌کنند روز دیگری را امتحان کنم.

این صداها نشانه‌های هشدار اولیه یک بحران دیگر در حال شکل‌گیری است، جنگ داخلی در افغانستان که دوباره به گروه‌های تروریستی مانند القاعده و سایرین در منطقه پناه داده و لنگر می‌اندازد که می‌توانند تهدیدی جدی برای امنیت جهانی باشند. ما باید شنیده شویم.

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.