در جنگهای مدرن، قیمت نفت تنها شروع ماجراست، اما بازار اوراق و تابآوری اقتصادی کشورها هستند که واقعاً محدودههای تصمیمگیری را تعیین میکنند. به عبارت ساده، هر کشوری باید بررسی کند که اقتصادش تا چه حد میتواند فشار نرخ بهره و تورم ناشی از جنگ را تحمل کند.
به گزارش جماران؛ آرش رییسینژاد، استاد ایرانی روابط بینالملل در یادداشتی نوشت:
درگیری اخیر بین ایران و ایالات متحده نشان میدهد که اثر جنگهای مدرن بر اقتصاد دیگر فقط با تغییر قیمت نفت سنجیده نمیشود. جنگ ابتدا باعث افزایش قیمت نفت میشود، اما اثر واقعی آن بیشتر از طریق فشار روی اقتصاد و بازارهای مالی نمایان میشود. وقتی نفت گران میشود، هزینهها برای مردم و شرکتها بالا میرود و نگرانی از تورم افزایش مییابد. این نگرانی باعث میشود سرمایهگذاران اوراق قرضه دولتی را به شیوهای متفاوت قیمتگذاری کنند و بازدهی یا نرخ بهره این اوراق بالا برود.
بازدهی اوراق ۱۰ ساله خزانهداری آمریکا در طول این درگیری از حدود ۴ درصد به بیش از ۴.۳ درصد رسیده و گاهی در چند روز، جهش ۱۵–۲۰ واحد پایهای داشته است. این بدان معناست که هزینه تأمین مالی دولت افزایش یافته و دولت نمیتواند بدون نگرانی از تورم و فشارهای مالی، سیاستهای خود را پیش ببرد. نکته مهم این است که به نظر میرسد یک «آستانه حساس» در محدوده ۴.۵ تا ۴.۶ درصد برای این بازدهی وجود دارد؛ به این معنا که سیاستگذاران تلاش میکنند تنشها و تصمیمات خود را طوری تنظیم کنند که نرخ بهره از این سطح عبور نکند. عبور از این آستانه میتواند فشار شدیدی بر بازارها و اقتصاد وارد کند و عملاً هزینه ادامه جنگ را بهطور ناگهانی افزایش دهد. به همین دلیل، رفتار بازار نشان میدهد که تصمیمات نظامی تا حدی با واکنش بازار اوراق تنظیم میشود. همچنین مشاهده میشود که هر زمان نشانهای از کاهش تنش یا تأخیر در اقدامات نظامی ظاهر میشود، بازدهی اوراق کاهش مییابد که بیانگر حساسیت بالای بازار به روند جنگ است.
تابآوری اقتصادی نقش مهمی در این شرایط دارد. هرچقدر اقتصاد یک کشور توانایی مقاومت بیشتری داشته باشد، یعنی بودجه، بدهیها و ساختار مالی آن قویتر باشد، میتواند فشار ناشی از افزایش نرخ بهره و تورم را بهتر تحمل کند و سیاستهای خود را ادامه دهد. اما وقتی نرخ بهره و هزینه وام گرفتن بیش از حد بالا میرود، حتی کشوری با توان نظامی و اقتصادی بالا نیز محدود میشود و توان ادامه یا تشدید جنگ کاهش مییابد. شواهد جهانی نیز همین را نشان میدهد: بازدهی اوراق دولتی بریتانیا بیش از ۵ درصد شده و بازدهی اوراق اروپایی نیز افزایش یافته است، یعنی این مکانیزم محدودیت مالی جهانی است، نه فقط یک کشور خاص.
در این چارچوب، میتوان گفت که عبور از آستانههای مالی مشخص، میتواند مرحله جدیدی از درگیری را فعال کند. تا زمانی که نرخهای بهره در محدوده قابل کنترل باقی بمانند، جنگ بیشتر در سطح فشارهای غیرمستقیم، اقتصادی و تنشهای محدود باقی میماند؛ اما اگر این محدودیتهای مالی مدیریت شود یا کنار گذاشته شود، احتمال ورود به مراحل پرهزینهتر و مستقیمتر، از جمله عملیات زمینی علیه ایران، افزایش مییابد.
سرانجام، میتوان گفت که در جنگهای مدرن، قیمت نفت تنها شروع ماجراست، اما بازار اوراق و تابآوری اقتصادی کشورها هستند که واقعاً محدودههای تصمیمگیری را تعیین میکنند. به عبارت ساده، هر کشوری باید بررسی کند که اقتصادش تا چه حد میتواند فشار نرخ بهره و تورم ناشی از جنگ را تحمل کند، زیرا این عامل است که مشخص میکند جنگ تا کجا میتواند ادامه پیدا کند و آیا وارد مراحل پرهزینهتر و مستقیمتر خواهد شد یا نه.