روز 31 شهریور 1359برابر با 22 سپتامبر 1980م. رأس ساعت 12 به وقت بغداد، مرکز فرماندهی جنگ در عراق دستور پرواز 192 بمب افکن و جنگنده را برای حمله هوایی به فرودگاههای ایران صادر کرد. بیست دقیقه بعد، ژنرال عدنان خیرالله، وزیر دفاع عراق در گزارشی این موضوع را به «صدام حسین» اعلام کرد. به این ترتیب نخستین روز جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، رسماً آغاز شد. دولت بعث عراق با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران، حمله گسترده خود به مرزهای زمینی، هوایی و دریایی جمهوری اسلامی ایران را که تنها 19 ماه از پیروزی انقلابش میگذشت، آغاز کرد.
ë روابط ایران و عراق، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی:
یکی از همسایگان ایران که طولانیترین خط مرزی را با جمهوری اسلامی ایران دارد عراق است؛ روابط و مناسبات دو کشور در طول قرن بیستم، فراز و نشیبهای زیادی داشته است و عمدتاً با تنشهای شدید همراه بود. از ژوئیه سال1968 که کودتای حزب بعث عراق باعث قدرت گرفتن و نزدیکی بیشتر آنها به بلوک شرق شد تاسال 1975 میلادی و انعقاد قرارداد الجزایر، مناسبات دو کشور تحت تأثیر عوامل مختلف داخلی، منطقهای، ساختار نظام بینالملل و سیاست جهانی با تنش شدیدی همراه بود. حمایت دو کشور از مخالفان سیاسی یکدیگر نیز در این مقطع قابل توجه و عامل تنش بیشتر شد و دولت وقت ایران رابطه و حمایتش را از کردهای عراق حفظ و تقویت کرد. دخالت در مسأله اعراب ایران، بخشی از تبلیغات عراق بود. برخی از مقامات حزب بعث در عراق به صراحت ادعای ارضی روی مناطق عرب نشین ایران (خوزستان) را مطرح میکردند؛ چنانچه صالح مهدی، معاون نخستوزیر عراق در سال 1969 بیان داشت: «عراق هرگز اختلاف جدی بر سر شط العرب (اروندرود) با ایران نداشته است، چون این رود بخشی از سرزمین عراق است؛ اختلاف عمده بر سر عربستان (خوزستان) است که جزئی از خاک عراق بوده و در دوره حکمرانی خارجیان
(عثمانی) ضمیمه خاک ایران شده است.» همچنین الجمهوریه، روزنامهای که در بغداد منتشر میشد اعلام کرد: «یک فرستنده رادیویی جدیدی که فقط برای عربستان برنامه پخش خواهد کرد از بصره شروع به کار کرده است». در همین هنگام ایستگاه تلویزیون بصره، نقشهای از عراق را نشان میداد که ایالت خوزستان تحت عنوان «عربستان» به عنوان بخشی از سرزمین ایران نمایش داده میشد.
مناسبات دو کشور در خلال این سالها شدیداً تنشآمیز بود. طی سالهای 74-1973 در مرزهای دو کشور برخوردهایی بین نیروهای آنها روی داد. متعاقب برخورد معروف به «یکشنبه خونین» در بهمن 1352، دولت عراق به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کرد. شورای امنیت در اسفندماه همان سال تشکیل جلسه داد و تصمیم گرفت نمایندهای را به دو کشور اعزام کند. پس از آن شورای امنیت برای استماع گزارش نماینده خود، تشکیل جلسه داد و قطعنامه 348 را صادر کرد که در آن خواستار رعایت آتشبس، عقب نشینی نیروها و از سرگیری مذاکرات دوجانبه جهت حل و فصل اختلافات دو کشور شده بود. در همین مقطع زمانی، حکومت ایران کمکهای گستردهای را به کردهای عراقی عرضه داشت. این اقدامات و حمایتها در نیرومند شدن نیروهای کرد در مقابل ارتش عراق تأثیر قابل توجهی داشت. کردها در جنگ با ارتش عراق تلفات وسیعی بر آنها وارد کردند بطوری که به گفته خود عراقیها این جنگ باعث 10 هزار کشته در یک سال و نزدیک به چهار میلیارد دلار از لحاظ مالی هزینه داشت.
یکه تازی شاه تحت حمایت امریکا در خلیج فارس برای رهبران عراق شکی باقی نگذاشته بود که در صورت ادامه خصومت با ایران و تداوم حمایت شاه از کردهای بارزانی، نباید امیدی به حفظ قدرت و ثبات در عراق داشته باشند. دولت عراق که تمام امکانات نظامی، انسانی و تسلیحاتی خود را صرف مبارزه با کردهای بارزانی کرده بود، به دلیل حمایت مؤثر امریکا و شاه از کردها، تلفات سنگینی را متحمل شده بود. این تلفات به قدری بود که بعدها صدام اعتراف میکند: «فقط سه بمب بهعنوان اسلحه سنگین در اختیار نیروی هوایی باقی مانده بود». به این ترتیب دولت عراق به این نتیجه رسید تا زمانی که حمایت مستقیم و غیرمستقیم ایران و امریکا از کردهای شمال آن کشور وجود دارد، نمیتواند حاکمیت خود را بر آن منطقه اعمال نماید. بنابراین ناگزیر به فکر چاره افتاد و کوشید اختلافات خود را با ایران حل و فصل نماید تا بتوانند فارغ از نگرانیهای ناشی از همسایه قدرتمند خود به رتق و فتق امور داخلی بپردازند. به این ترتیب، رهبران عراق از سر استیصال به عهدنامه 1975 الجزایر تن دادند.
ë قرارداد الجزایر:
در اسفند ماه 1353(مارس 1975)اجلاس سران کشورهای تولیدکننده نفت موسوم به «اوپک» در الجزایر تشکیل شد و محمدرضا پهلوی برای نخستین بار در این اجلاس شرکت کرد. در حاشیه این اجلاس، صدام حسین معاون رئیس جمهوری عراق از «هواری بومدین» رئیس جمهوری فقید الجزایر درخواست مینماید تا ترتیب ملاقاتی بین وی با محمدرضا پهلوی را بدهد تا در ارتباط با اختلافات فی مابین دو کشور ایران و عراق صحبت کرده و به یک توافق نهایی و جامع برسند. تردیدی وجود ندارد که مقامات عراقی قبل از اعزام هیأت سیاسی به الجزیره، در خصوص طرح این درخواست و پیامدهای احتمالی آن به اجماع رسیده بودند. در همین خصوص، صدام در نطقی که در تاریخ 17 سپتامبر 1980 در مجمع ملی عراق ایراد مینماید، با اشاره صریح به مذاکرات الجزیره قرارداد 1975، چنین میگوید: «آن فرصتی برای نجات امنیت و وحدت ملی عراق و همچنین نجات ارتش عراق از گزند خطرات بوده است».
در آخرین روز اجلاس اوپک، بومدین در میان تعجب حاضران از «توافق کلی بین دو کشور ایران و عراق برای پایان دادن به اختلافات» خبر داد. به دنبال آن اعلامیه توافق طرفین با نام «اعلامیه الجزیره» در 15 اسفند 1353 انتشار یافت. در ابتدای این اعلامیه و با تأکید بر «صراحت کامل و اراده صادقانه هر دو طرف برای رسیدن به یک راه حل نهایی و دائمی برای کلیه اختلافات بین دو کشور» توافق چهارگانه اولیه اعلام شد. سرانجام در 24 خرداد ماه سال 1354 «عهدنامه مربوط به مرز مشترک و حسن همجواری بین ایران و عراق» به امضا میرسد. سپس، باتصویب تمامی عهدنامهها و پروتکلهای مربوط به این قرارداد توسط مجالس قانونگذاری دو کشور، اسناد مصوب در اول مرداد سال 1355ش. در تهران مبادله شده و از همان تاریخ نیز لازمالاجرا میشود.
ë پیروزی انقلاب اسلامی در ایران:
با آغاز سال 1357 که با تشدید اعتراضات مردمی در ایران همراه بود، طبق توافق آذرماه 1356 در تهران، پس از یک سال تأخیر کمیسیون مختلط ایران و عراق با شرکت هیأتهای وزارت امور خارجه دو کشور از 24اردیبهشت تا 10 خرداد 1357، تشکیل شد. این در حالی بود که طی مدت 3 سال بیش از 45 قرارداد و پروتکل بین ایران و عراق امضا شده بود. در این جلسات هیأت ایرانی اعلام کرد که ایران آمادگی دارد کار تحویل و تحول آن قسمت از اراضی و مستحدثات خصوصی و عمومی را که بر اثر علامتگذاری مجدد مرز زمینی تعلق ملی آنها تغییر یافته است به انجام برساند. اما هیأت عراقی اعلام کرد که قبل از تحویل و تحول باید محل برخی از علایم (21 میله مرزی) تغییر کند، موضوعی که از قبل بر سر آن توافق شده و حتی اسناد تصویب آنها مبادله شده بود. به دنبال مخالفت هیأت ایرانی با این درخواست، هیأت عراقی کار را نیمه تمام رها کرده و در 11 خرداد ماه 1357تهران را ترک کرد. از این پس کارشکنی دولت عراق در مورد عهدنامه الجزایر صورت رسمی بهخود گرفته و آن را بهطرز شیطنتآمیزی مورد اهمال و بیتوجهی قرار میداد. عراقیها که به عهدنامه الجزایر تنها بهعنوان فرصت تجدید قوا و
خروج از مخمصه مینگریستند، بیصبرانه منتظر نتیجه نابسامانیها و تحولات داخلی ایران بودند.
دولت عراق از تحولات داخلی ایران تا آنجا استقبال میکرد که به تضعیف اقتدار حکومت ایران، کنار رفتن شاه یا حداکثر سقوط شاه و روی کارآمدن پسرش با یک دولت ضعیف منجر شود. خواستی که صدام بعدها آن وضعیت را این گونه به زبان آورد: «هشت ماه پیش از روی کارآمدن حکومت اسلامی، من گمان میکردم پسر شاه، شاه خواهد شد، شاه کنار خواهد رفت و نخستوزیر توسط مجلسی قدرتمند روی کار خواهد آمد و آخوندها نقش خود را به گونهای ایفا خواهند کرد که عراق را دچار دردسر نکنند». دولتمردان عراقی که در سال 1972 قرارداد 15 ساله با شوروی (سابق) برای آموزش، تربیت و تجهیز ارتش خود منعقد کرده بودند، پس از کوتاهی مسکو از حمایت همه جانبه از دولت عراق در مقابل شاه و امریکا در قضیه قرارداد 1975، بتدریج از دایره دوستی شوروی سابق فاصله گرفته و با نزدیکی به فرانسه و غرب نوعی توازن در مناسبات خارجی خود به وجود آوردند. به علاوه در ساختار و تجهیزات نظامی خود نیز تنوع چشمگیری را بوجود آوردند و از وابستگی صرف آن به سلاحهای بلوک شرق ممانعت به عمل آوردند. در سالهای 1975 تا 1979 شمار نیروهای نظامی عراق از 188هزار نفر به حدود 250هزار نفر رسید و این کشور
بیش از 15 میلیارد دلار اسلحه از شوروی، فرانسه و کشورهای دیگر خریداری کرد.
ë دخالت امریکا در مناقشه عراق با ایران
جیمی کارتر، رئیس جمهوری امریکا در سوم بهمن 1358 (ژانویه 1980) دکترین خود را در خصوص تهدید شوروی نسبت به خلیج فارس و منافع امریکا در منطقه چنین اعلام میکند: «بگذارید موضع خود را کاملاً روشن کنیم؛ هرگونه کوششی به وسیله هر قدرت خارجی برای تحت کنترل درآوردن منطقه خلیجفارس به منزله حمله به منافع حیاتی ایالات متحده امریکا محسوب شده و چنین حملهای با استفاده از وسایل لازم از جمله نیروی نظامی، دفع خواهد شد» کارتر در این دکترین، با صراحت کامل، منطق زور را جهت مقابله با هرگونه تهدید و دفاع از منافع حیاتی امریکا در منطقه خلیج فارس مطرح میسازد. در واقع شناخت شرایط بینالمللی، منطقهای و خاص رویدادهای ایران و اعلام دکترین کارتر در سوم بهمن 1358، دقیقاً ما را به ارتباط این شرایط و وقایع، با جنگی که در 31 شهریور 1359 با حمله عراق آغاز شد، رهنمون میسازد. کارتر با اعلام این دکترین، به یک کارگردان سیاسی نیاز داشت. این دکترین در واقع تصحیحکننده دکترین نیکسون بود که با وقوع انقلاب اسلامی به یکباره زیرورو شد. یکی از هدفهای نیکسون در ارائه دکترین خود این بود که پس از جنگ ویتنام، امریکا هرگز خود را درگیر جنگ مستقیم
با کشورهای جهان سوم بخصوص آسیاییها نخواهد کرد، بلکه این آسیاییها هستند که باید با هم بجنگند. بنابراین، امریکاییها در پی یافتن بازیگری جدید، بسرعت متوجه
عراق شدند.
ریچارد نیکسون از سیاستمداران اصلی کاخ سفید در سالهای 1358 و 1359 دقیقاً به تبیین عملی دکترین کارتر پرداخته است و عامل اجرای این دکترین را در حوزه خلیج فارس معرفی میکند. وی در کتاب «جنگ واقعی صلح واقعی» مینویسد: «چه کسی جای ایران را میگیرد؟... عراق اکنون عزمش را جزم کرده است تا بر خلیجفارس استیلای سیاسی یابد. رژیم مستبد چپگرای عراق گرچه ضد امریکایی است، ولی تثبیت خداوندگاری روسها را بر خلیج فارس نیز خواهان نیست و در نتیجه امکان دارد که به تعدیل موضع گذشتهاش متمایل شود. از همین رو ما به حکم عقل و منطق، باید در جستوجوی روابطی بهتر با عراق باشیم».
ë اقدامات عملی رژیم بعث عراق:
حکومت بعث عراق که خلاف معاهده الجزایر، از اوایل سال 1358 حمایت گسترده خود را از فعالیت گروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی ایران آغاز نمود، این خواسته خود را در خوزستان و بخصوص در خرمشهر بهصورتی واضح و مشخص، مشهود ساخت. از جمله گروههایی که از اوایل سال 1358 علیه حکومت مرکزی ایران دست به اقدامات خرابکاری و تبلیغات ضد دولتی و براندازی زدند، گروههای چپگرای خوزستان بودند که مرکز فعالیت خود را در شهر خرمشهر قرار داده و کنسولگری عراق در خرمشهر با استفاده از همه امکانات خود از گروههای ضددولتی پشتیبانی میکرد، گرچه از نظر دیپلماسی سعی میشد روابط بین دو کشور به صورت حسنه باقی بماند. در دهم خردادماه 1358 فعالیت گروههای مخالف حکومت جمهوری اسلامی ایران در خوزستان شدت گرفت. تظاهرات و اقدامات شدیدی علیه دولت مرکزی از طرف مخالفان ابراز شد و نیروهای امنیتی به مقابله برخاستند و درگیری خونین در خرمشهر اتفاق افتاد و طی آن دو نفر کشته و 76 نفر مجروح شدند. این مخالفان، اعضای کانون خلق عرب بودند که از طرف عراق حمایت میشدند.
در اوایل سال 1359 مقارن با اعلام قطع رابطه امریکا و ایران که به محاصره اقتصادی جمهوری اسلامی ایران منجر شد، درگیریهای عراق با ایران وارد مرحله جدیدی شد و صدام عملاً به ایجاد شرایط جنگی آشکار دست زد. در تاریخ 18/1/1359 تنها یک روز قبل از اعلام قطع رابطه امریکا با ایران، صدام رئیس جمهوری عراق اعلام کرد که ایران باید از سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی خارج شود. عراق در روزهای 18 تا 23 فروردین ماه 1359 در مناطق مختلف مرزی به اجرای آتش خمپاره و توپخانه اقدام کرد و با بالگرد و هواپیما به حملات نسبتاً سنگینی دست زد و درگیریهای قابل ملاحظهای ایجاد کرد. وخامت اوضاع به حدی بود که برخی نشریات غربی، مناقشات دو کشور را در آستانه شروع یک جنگ کامل خواندند. در این خصوص و به دنبال اظهارات مقامات عراقی نباید از اظهارنظرهای مقامات امریکایی در کاخ سفید غافل شد. نشریه «دیلی اکسپرس» چاپ انگلستان در تاریخ 11 آوریل 1980 به نقل از یکی از مقامات کاخ سفید مینویسد: «امریکا به بررسی عملیات احتمالی نظامی از قبیل محاصره دریایی و هوایی ایران و جنگ در بیابان پرداخته است». در همین ایام عراق علاوه بر ادامه و تشدید درگیری
مرزی با ایران، در برخی از شهرهای مرزی ازجمله خرمشهر، توسط عوامل خود مبادرت به بمبگذاری و خرابکاری نمود. شرایط و وضعیت جدید، دو کشور را تا آستانه جنگ پیش برد. حالت جنگی اعلام شده توسط عراق نوعی فشار سیاسی و نظامی به انقلاب در جهت خواست امریکا بود. امریکا هر چند خود نیز به اظهاراتی تهدیدآمیز میپرداخت اما هنوز به حل و فصل مطلوب مسأله گروگانها امید داشت. امریکا از سویی به تحولات داخلی ایران (مسأله بنی صدر و لیبرالها) امیدوار بود و از سوی دیگر راههایی چون حمله به طبس، کودتای نقاب(پایگاه شهید نوژه) و... را در سر میپروراند.
عراقیها طرحهای گستردهای را برای این منطقه در نظر داشتند چنان که عراقیها بختیار را قبل از تهاجم، به عراق دعوت کردند و در «کودتای نقاب» قول همکاری و پشتیبانی به وی دادند. بعدها محمد مشیری، معاون بختیار، در دوره نخست وزیری وی در پاریس به احسان نراقی میگوید: «بختیار مبلغ 40 میلیون دلار از صدام قرض گرفته بود». بختیار پس از تجاوز عراق به ایران اعلام کرد برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آماده است به عراق کمک کند و هفته گذشته در عراق بوده است. تمامی اینها بخشی از یک سناریو و قرار بود بختیار در خوزستان مستقر شود و در آذربایجان و کردستان با همکاری قاسملو و حزب دموکرات و همکاری پالیزبان برای تصرف تهران اقدام کنند. پارهای از اخبار نشان میدهد عراقیها امیدوار بودند پس از تصرف استان خوزستان با فراخواندن بختیار و سایر گروههای ضد انقلاب، دولت در تبعید ایجاد کنند. بنیصدر در همین زمینه در کتاب خاطرات خود درباره حمله نظامی عراق به ایران و نقش بختیار میگوید: «طرح اصلی حمله عراق به ایران این بود که در ضربه اول و حمله اول بخشی از کشور سقوط میکرد و حکومت آقای بختیار در این بخش سقوط شده، مستقر میشد.» وی
اضافه میکند: «این طرحی بوده است که عراقیها به بختیار دادهاند، حال آنکه صدام تجزیه ایران به پنج جمهوری را دنبال میکرد. بهنظر میرسد بختیار این اطمینان را بهدست آورده بود که برخی از کشورهای اروپایی از این دولت حمایت میکنند و بعد از مدتی امریکا نیز حمایت خود را اعلام میکند، ولی ناکامی عراق در تصرف خوزستان مانع از اجرای این سناریو شد».
به شهادت رساندن آیتالله صدر و خواهرش بنت الهدی در این اوضاع و احوال نشانه ورود صدام به مرحله تازهای در کینه توزی و دشمنی با انقلاب اسلامی ایران و خراب کردن پلهای بازگشت به هرگونه حل مسالمتآمیز اختلافات فیمابین بود. جدای از تمامی این تحرکات و آشوبهایی که رژیم بعث عراق توسط احزاب و گروهکهای محارب ایجاد نموده بود، ارتش بعث عراق نیز به طور مستقل، از تاریخ 13/1/1358 تا تاریخ 30/6/1359، جمعاً 636 مورد به حریم هوایی، زمینی و دریایی کشور ایران تجاوز نموده و نقض مکرر توافقنامه های بینالمللی مرزی را داشته است. از مجموع این تعداد، 142 مورد در فصل بهار و 411 مورد دیگر آن در فصل تابستان سال 1359هـ .ش واقع شده است. این روند رو به رشد آمار تجاوزات تا آغاز حمله سراسری، بخوبی نشان دهنده آمادگی رژیم عراق جهت آغاز این نبرد میباشد. در تاریخ 26/6/59 دو فروند هواپیمای میگ-21 نیروی هوایی عراق در نوار مرزی، توسط توپخانه ضد هوایی پدافند هوایی نهاجا ساقط که لاشه هواپیماها در خاک ج. ا.ا افتاد و خلبانان آنها کشته شدند. در شش ماه اول سال 1359، رزمندگان ایرانی توانسته بودند تعداد 37 نفر نظامیان عراقی را به اسارت بگیرند
که این مسأله مفهوم زیادی داشت. نخستین اسیر عراقی در استان ایلام که توسط برادران ژاندارمری در تاریخ24/5/59 در پی تجاوز نیروهای بعثی به یکی از پاسگاههای نیروی انتظامی در جبهه میمک به اسارت گرفته شده بود بعد از انتقال به پشت جبهه، با هماهنگی مبادی ذیربط آزاد شده و به پاسگاه عراقی تحویل داده میشود.
ë نخستین روز جنگ:
دولت عراق در 26 شهریور 59 با احضار کاردار ایران و ابلاغ یادداشتی رسمی به طور یکجانبه قرارداد 1975 الجزایر را لغو کرد و سرانجام، در ساعت 14:15 دقیقه دوشنبه 31 شهریورماه 1359، با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران، حمله همه جانبهای را به ایران اسلامی آغاز کرد. همزمان با ارسال این یادداشت، صدام در نطقی در مجلس ملی عراق، متن قرارداد الجزایر را پاره کرد و الغای این قرارداد را تصمیم شورای فرماندهی انقلاب عراق اعلام نمود. گفتنی است که این قرارداد، پس از پیمان چهارجانبه سعدآباد در 1316ش، نخستین عهدنامه رسمی بین ایران و کشور عراق بعد از استقلال آن بهشمار میآمد. ضمن آنکه، این اقدام وجاهت حقوقی نیز نداشت، زیرا در حقوق بینالمللِ عرفی و قراردادی معاهدات، اصل تداوم معاهدات و خصوصیت لایتغیر بودن آنها از اصول قطعی، دائم و ذاتی عهدنامهها محسوب میشود و استناد به تغییرات فاحش اوضاع و احوال در معاهدات مرزی و کأن لم یکن دانستن و بیاثر نمودن یا تعلیق مفاد یا انقضای اصول عهدنامهها، مردود است. در قرارداد الجزایر به صراحت بر همین اصل تأکید شده و در
ماده ششم آن بر تغییرناپذیر بودن مرزها و لزوم احترام کامل به تمامیت ارضی دو کشور تصریح شده است و «طرفین معظمین متعاهِدَین» تأکید کردهاند که خط مرز زمینی و رودخانهای آنان لایتغیر، دائمی و قطعی است. بدینترتیب، لغو یک جانبه قرارداد الجزایر، نادیده گرفتن اصل مهمی از اصول حقوق بینالملل بوده است. در قرارداد مذکور، ساز و کار کامل و جامعی برای حل اختلاف درباره تفسیر یا اجرای عهدنامه و سه پروتکل و ضمایم آن پیشبینی شده بود و دولت عراق بیآنکه به هیچ یک از راههای پیشبینی شده در آنها، شامل مذاکرات مستقیم، مساعی جمیله دولت ثالث دوست، دادگاه داوری و تعیین داورها یا سرداورها توسط رئیس دیوان بینالمللی دادگستری متوسل شود، این اصول را نقض نمود.
عراقیها که مین گذاری، عملیات نامنظم و تجاوزهای مرزی شان را خیلی زودتر از آن چه شروع جنگ دانسته میشود، شروع کرده بودند، به تقلید از استراتژی نظامی رژیم صهیونیستی در حمله برق آسای هوایی به فرودگاهها و هواپیماهای سه کشور عربی، عمل نمود تا همان نتایج را این بار برای خود رقم بزند. بنابراین، نیروی هوایی رژیم بعث عراق با سه فروند میگ 23، به فرودگاه بینالمللی مهرآباد تهران حمله کرد. همزمان پایگاههای هوایی تبریز، همدان، دزفول، بوشهر، شیراز، اصفهان و فرودگاههای اهواز، کرمانشاه، سنندج و ارومیه، توسط 192 فروند جنگنده عراقی مورد حمله قرار گرفتند. همزمان با این تحرکات هوایی، عملیات زمینی نیز با شلیک یک گلوله توپ از یک دستگاه تانک آغاز میگردد. صدام که روابط بسیار خوبی با «ملک حسین» پادشاه اردن داشت و او را پسرعمو خطاب مینمود، از وی دعوت مینماید تا به آن کشور سفر کرده تا به اتفاق جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را آغاز نمایند. در روز ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹هـ . ش) ملک حسین به اتفاق صدام سوار تانکی در نزدیکی خطوط مقدم شده و پادشاه اردن که آشنایی لازم را با تانک داشته، جنگ را با شلیک گلولهای از همان تانک
آغاز مینماید.
متعاقب این شلیک، نیروی زمینی ارتش بعث عراق با استعداد 48 یگان سازماندهی شده و با برخورداری از پشتیبانی 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی و 400 فروند بالگرد از سه جبهه، یورش زمینی خود را آغاز می کند.
صدام در تاریخ 7/7/59 یعنی تنها شش روز بعد از حمله گسترده به خاک ایران اسلامی، به طور رسمی اعلام داشت: «عراق به مقاصد خود نائل شده و کشورش مایل است خصومتها را کنار گذاشته و به مذاکره بپردازد».
در پی آغاز حمله، امام خمینی(ره) در 31 شهریور 1359 در خصوص باز شدن مدارس در اول سال تحصیلی پیام مهمی ایراد نموده و چنین میفرمایند: «صدام حسین به واسطه تحریک امریکا به ما تجاوز کرده است و ما اگر جوابی به او بدهیم، هرگز به ملت عراق که برادر ما هستند مربوط نیست... این صدام حسین، من از اول وقتی که روی کار آمد تنبه دادم که این دیوانه است، این عقلش درست کار نمی کند و لهذا با دیوانگی دارد عمل میکند و خودش را به هلاکت رساند.» امام(ره) با سفارش ملت ایران به حفظ خونسردی و جلوگیری از شایعهسازی ادامه میدهند: «من یک صحبت دارم برای ملت ایران و برای ملت عراق و ارتش عراق هم یک صحبت. برای ملت ایران این صحبت را دارم که ملت ایران گمان نکند که ارتش ایران نمیتواند جلوی اینها را بگیرد. خیر، ارتش ایران و قوای مسلح ما، پاسدارهای عزیز ما قادر بر این معنا هستند، لکن تا مسأله جدی نشود آنها جداً عمل نمیکنند. آن روزی که مسأله جدی شد تمام اینها به طور جد امر میکنم که عمل بکنند و عراق را سر جای خودشان بنشانند. ملت ایران نباید خیال بکنند که جنگی شروع شده است و حالا فرض کنید که دست و پای خودمان را گم کنیم. نه این حرفها نیست
یک چیزی آوردند و یک بمبی اینجا انداختند و فرار کردند، رفتند، الان هم دولت ایران جواب آنها را مشغولند که جواب آنها را بدهند و میدهند جواب آنها را. قوای بحریه شان بکلی از بین رفته است و قوای بریه شان هم از بین خواهد رفت. شما خیال نکنید که یک چیزی است... این یک دزدی آمده است یک سنگی انداخته و فرار کرده، رفته است سر جایش، دیگر قدرت اینکه تکرار بکند ان شاءالله ندارد.»
آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز فردای آن روز در گفتوگو با خبرگزاری پارس اعلام کرد ریاست جمهوری و فرمانده کل قوا، مسئولان ارتش، اعضای شورای عالی دفاع، نخستوزیر، رئیس سپاه پاسداران و وزیر دفاع، حوادث و درگیریهای دیروز و حمله عراق به ایران را از آغاز زیر نظر گرفتند. وی افزود: ارتش در پس این حمله به حال آمادهباش درآمده و در پارهای از نقاط به پاسخگویی به حملات دشمن پرداخته است. گزارشها حاکی است که ضربات سنگینی از سوی نیروهای انقلاب به دشمن وارد شده است و نتیجه این ضربات متعاقباً در اختیار مردم قرار خواهد گرفت. در ساعات پایانی همان روز، کورت والدهایم، دبیرکل سازمان ملل متحد، از دو دولت خواست که در حل مسالمتآمیز اختلافات میان دو کشور مساعی جمیله خویش را به کار بندند. در اول مهر نیز در حالی که عراق، مناطق وسیعی از غرب و جنوب کشور را به اشغال درآورده بود، شورای امنیت پس از مذاکرات غیر رسمی، نخستین بیانیه را صادر کرد. در این بیانیه، به هیچروی عراق برای نقض منشور ملل متحد و بر هم زدن صلح و امنیت منطقه و تجاوز نظامی به خاک ایران
محکوم نشد و حتی از عراق نخواستند نیروهای خود را به مرزهای شناخته شده بینالمللی برگرداند، فقط توصیه شد که هر دو طرف از هرگونه اقدام نظامی و هر عملی که وضع خطرناک فعلی را تشدید نماید، خودداری کنند.
به این ترتیب نخستین روز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی به طور رسمی آغاز میگردد. اما، همانگونه که اسناد و مدارک متقن موجود نیز نشان میدهد، صدام و حزب بعث عراق این جنگ را از سالها پیشتر آغاز نموده یا حداقل سناریوی آن را تدوین نموده بودند. پیروزی انقلاب اسلامی و برهم خوردن معادلات امریکا در منطقه که باعث شده بود تا منافع نامشروع آنها در ایران قطع شود، تماماً عواملی بودند که باعث شدند تا شکل اجرایی این سناریو سرعت گرفته و در 31 شهریور 1359 ارائه شود.
منبع: ایران