در چهارمین سالگرد درگذشت مرحوم دعایی کتاب «داستان انسان» نوشته سید عطاءالله مهاجرانی که به معرفی سلوک و زندگی سیدمحمود دعایی می‌پردازد، در مراسمی به عنوان یادگار این مراسم به شرکت‌کنندگان اهدا شد. این کتاب با نگاهی توصیفی به چگونگی اداره روزنامه اطلاعات و نوع مواجهه دعایی با تحولات سیاسی و اجتماعی در زمان مسئولیتش می‌پردازد.

چهارمین سالگرد درگذشت حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمود دعایی عصر سه‌شنبه ۵ خرداد مراسمی با حضور محمدجواد حجتی کرمانی، پیروز حناچی، سید حسین مرعشی و جمعی از دوستان و علاقه‌مندان آن مرحوم در بیت ایشان برگزار شد.

به گزارش جماران، در این مراسم پس از دعای عرفه که توسط داماد ایشان خوانده شد، دکتر محمد ابراهیم اوحدی از دوستان قدیمی مرحوم به داستان‌های مولانا و شمس و شباهت آن داستان‌ها با سلوک مرحوم سید محمود دعایی اشاره کرد که به «یار گره‌گشا» از آن یاد می‌شود و به ذکر خاطراتی از ایشان پرداخت.

در ادامه حجت‌الاسلام و المسلمین فراهانی با اشاره به اهمیت اخلاقیات در این زمانه برای عبور از سختی‌ها به خصوصیات اخلاقی مرحوم دعایی پرداختن و به تأثیراتی که با رفتن ظاهری افراد نیز از بین نمی رود نیز اشاره کردند قبل از پخش نماهنگ «یار گره‌گشا» فرزند مرحوم دعایی با سپاس از حضور تمام مهمانان از حضور یادگار امام که روز عرفه سال پیش در کنار خانواده بر سر مزار مرحوم بزرگوارانه حضور یافتند قدردانی کرد و گفت با توجه به شرایط جنگی امسال امکان اعلام عمومی برنامه سالگرد مانند سال‌های گذشته مهیا نشد.

پس از پخش نماهنگ، نشست دوستانه‌ای با سخنان حجت‌الاسلام حجتی کرمانی و مهمانان این مراسم همراه شد که به ذکر خاطره‌گویی از آن مرحوم پرداختند و از فرزند کویر بودن آن مرحوم که نیمه یزدی و کرمانی است سخن گفتند و دلایل ورودشان به مبارزات برای پرورش درستی که از مادر یافته بودند، یاد کردند.

 

مکاشفه شخصیت مکتوم دعایی

همچنین در این مراسم کتاب «داستان انسان» نوشته سید عطاءالله مهاجرانی که به معرفی سلوک و زندگی سیدمحمود دعایی می‌پردازد، به عنوان یادگار این مراسم به شرکت‌کنندگان اهدا شد. این کتاب با نگاهی توصیفی به چگونگی اداره روزنامه اطلاعات و نوع مواجهه دعایی با تحولات سیاسی و اجتماعی در زمان مسئولیتش می‌پردازد.

مهاجرانی که سابقه چند دهه رفاقت و همکاری با دعایی را داشته در این کتاب با بهره‌گیری از سخنان، یادداشت‌ها و خاطرات برجای مانده از زنده‌یاد دعایی، تلاش کرده تصویری از سبک زندگی، باورها و شیوه ارتباط او با جامعه و اطرافیان ارائه دهد و در دیباچه کتاب می‌نویسد: «داستان انسان، فرصتی بود برای اندیشیدن و مکاشفه شخصیت سیدمحمود دعایی. آنچه از او روایت شده و یا او خود روایت کرده بود را بارها خواندم. در خاطرات بیش از 40 سال دوستی جست‌وجو کردم. در سفر و حضر، نکته‌ها را به باد آوردم و دوباره و چندباره با یاد صدای خوش‌نوای او خاطرات برایم زنده شد. از اعضای خانواده و از هر کس نشانی و یادی و خاطره‌ای از او داشت، جست‌وجو کردم. گویی شخصیت او مانند پازل یا معمایی، به قطعات مختلف تقسیم شده بود و تکه‌های خاطره در گوشه و کنار در دل‌ها و ذهن‌ها زندگی می‌کرد و بر زبان‌ها می‌گشت.

می‌بایست این خاطره‌ها را شکار کرد و کنار هم قرار داد. نسبت بین خاطرات را سنجید تا شمایل و طرح شخصیت و منش و سلوک سید محمود دعایی را دریافت. البته او به تعبیر آیت‌الله سیدعبدالله فاطمی‌نیا شخصیتی «مکتوم» و به تعبیر دکتر ابوالقاسم قاسم‌زاده «پیچیده» داشت. او می‌توانست سکوت کند، زمام نفسش را در کف بگیرد، تأمل و تحمل کند. او می‌توانست پایاب شکیبایی‌اش را در افق‌های دور دست قرار دهد. و «از دست نخواهد شد، پایاب شکیبایی» لذا در بسیاری موارد با سکوت و تبسم و گاه یک کلمه سخن می‌گفت. می‌بایست از همان سکوت و تبسم و یک کلمه، به آستانه و یا آسمان وجود او راه برد و سخن او را که بسیاری مواقع همان خط سوم به روایت شمس است، شناخت. در واقع مکاشفه یک انسان، چنان که در کتاب «حکمت‌های بیابان» آمده، سفری معنوی است، سفری به غایت دشوارتر و پیچیده‌تر از سفر به سوی آسمان‌ها، ژرفاهای آسمان‌های جان، ژرف‌تر از آسمان این جهان است.»

تصویری که مهاجرانی در «داستان انسان» از مرحوم دعایی ارائه می‌دهد در عین حال که ناظر به زندگی فردی اوست، در بستر تحولات گسترده‌تری چون انقلاب اسلامی ایران و شرایط اجتماعی دهه‌های پس از آن قرار می‌گیرد. از جمله بخش‌های قابل توجه کتاب، اشاره به ارتباطات خانوادگی دعایی به‌ویژه نقش مادر او در شکل‌گیری برخی ویژگی‌های فکری و رفتاری‌اش است. در بخش «والایی مقام محمود» آمده: «آیت‌الله محمدجواد حجتی کرمانی در سخنرانی تالار وحدت، در بزرگداشت نام و یاد سید محمود دعایی، از مادر سید محمود به عنوان شکل‌دهنده شاکله شخصیت او یاد کرده است. «مادر مادر مادر!» شاید این تکرار سه بار نام مادر، اقتباس از حدیث نبوی باشد.

البته حجتی کرمانی با بلاغتی که در سخن دارد، با یاد مرحوم آسید محمد دعایی زارچی پدر سید محمود دعایی، سه بار می‌گوید عفاالله عنه!… سیدمحمود دعایی که در کودکی و نوجوانی و جوانی تا ۲۲ سالگی تصوری از پدر نداشت و مفهوم پدر برایش مفهومی انتزاعی شده و در دوردست قرار داشت، با آشنایی با امام خمینی، پدر آرمانی خود را می‌یابد؛ پدری که محبوب و به مثابه مراد بود و شخصیت سید محمود دعایی در حلقه حضور و تربیت او بالید و برکشید و با انقلاب تبدیل به چهره‌ای انقلابی و ملی شد. اما مادر در زندگی سید محمود دعایی در دوران شکل‌گیری و قوام شخصیت او نقش تعیین کننده و سرنوشت‌ساز داشت.»

 

اجرای وصیت ادیب برومند

هم‌چنین در بخش‌هایی از کتاب، به عملکرد مرحوم دعایی در موقعیت‌های خاص اجتماعی و سیاسی پرداخته شده؛ از جمله اقامه نماز میت برای برخی افراد که واکنش‌های متنوعی از سوی جامعه و نهادهای مختلف در پی داشته است. مهاجرانی در بخش «نمازت کی شود هرگز نمازی!» با اشاره به اینکه دعایی به طنز می‌گفته: «من می‌بایست وزیر نماز میت می‌شدم» درباره یکی از بحث‌برانگیزترین نماز میت‌های او می‌نویسد: «برخی از این نمازها تبدیل به ماجرا شد. مثل نمازش بر مرحوم عبدالعلی ادیب برومند که در ۹۲ سالگی درگذشت و وصیت کرده بود سیدمحمود دعایی بر او نماز بخواند.

نماز دعایی دو تفسیر از سوی دو طیف کاملاً متقابل و بلکه متضاد پیدا کرده بود. انقلابیون درون کشور و نظام می‌گفتند چرا ایشان بر دشمنان نظام و امام نماز می‌خواند؟ و براندازان خارجی که می‌گفتند: «او از طرف حکومت مأمور به اجرای نماز میت است، تا مشاهیر در گذشته را به نظام وصل کند. حکومت جمهوری اسلامی به ازای هر میتی که دعایی بر او نماز بخواند، قبر مجانی می‌دهد و پول نماز میت هم از خانواده میت نمی‌گیرد.» [نقل شده از سایت رادیو زمانه] در همین حد از بلاهت برهنه! نماز بر مرحوم ادیب برومند، شخصیت علمی و فرهنگی و شاعر و رهبر جبهه ملی پیامدهای ویژه‌ای داشت.»

 

حرکت نمادین دست‌بوسی

یکی دیگر از رفتارهای منحصربه‌فرد زنده‌یاد دعایی ادای احترام به بزرگان فرهنگ و دین با حرکت نمادین دست‌بوسی بود. مهاجرانی در این مورد و مواجهه‌اش با اولین نمونه از دست‌بوسی دعایی نوشته است: «اولین بار که دیدم دعایی خم شد و دست کسی را بوسید، دست پدرم بود. دعایی تازه نماینده شده بود. بعد از شهادت ۲۷ نفر از نمایندگان مجلس دوره اول، در فاجعه هفتم تیر ماه ۱۳۶۰، برادرم محسن هم تازه شهید شده بود. سید محمود دعایی در انتخابات میان‌دوره‌ای که در تابستان ۱۳۶۰ برگزار شد، به مجلس راه یافته بود. از طریق سید محمد خاتمی با سیدمحمود دعایی آشنا شدم و به قول استاد اسلامی ندوشن گِل‌مان با هم گرفت!

وقتی آقای دعایی با پدرم دست داد و دست پدرم را توی دست نگه داشت و گفت: «به به، چه دست‌های کارگری مردانه و محکمی!» دست‌های پدرم مثل پاره‌آجر زبر و سخت بود؛ نشانی از یک عمر بیل زدن در زمین و کارگری و بنایی. پدرم لبخند زد، ناگاه دعایی خم شد و دست پدرم را بوسید. پدرم غافل‌گیر شده بود. دست‌وپایش را گم کرده بود بهت را در نگاهش دیدم، من شانه آقای دعایی را بوسیدم و سپاس. شب در خانه‌مان که کنار مجلس بود پدرم با تعجب گفت: «من در عمرم فقط حاج آخوند را دیده بودم که دست دیگران را می بوسید، دست پیر مردان ده را می‌بوسید، دست کودکان را می‌بوسید.»

با اینکه کتاب «داستان انسان» از منظری شخصی تألیف شده، اما رویکرد آن به گونه‌ای است که می‌توان آن را در رده آثار مستند تاریخی-اجتماعی نیز جای داد. مهاجرانی در خلال روایت زندگی دعایی، تلاش کرده ابعاد کمتر شناخته‌شده‌ای از شیوه مدیریت، زیست معنوی و کنش‌گری‌های روزمره او را ثبت کند. شیوه و سلوکی که هنوز در خاطر بسیاری از اهالی فرهنگ زنده است.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.