رئیس پیشین کمیسون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: هدف جنگ اقتصادی آمریکا، فشار از پایین است؛ یعنی انتقال بحران به مردم تا جامعه برای پذیرش خواستههای آمریکا، به حاکمیت فشار وارد کند. در چنین شرایطی، دولت آقای پزشکیان به جای اینکه به قاچاق 25 میلیون لیتر بنزین پایان دهد، از گرانی بنزین صحبت میکند. یا به جای اینکه به دنبال منابع لازم برای افزایش رقم کالابرگ باشد و این مبلغ را از جیب مفسدین اقتصادی و تراستیها تامین کند، به مردم فشار میآورد.
حشمتالله فلاحتپیشه در گفتوگو با خبرنگار جماران، با بیان اینکه آمریکا از حملات شب گذشته به کشورمان دو هدف راهبردی و تاکتیکی را دنبال میکند، اظهار کرد: هدف راهبردی، سیاست آمریکا برای نهادینهسازی و عادیسازی جنگ علیه ایران است؛ شبیه الگوی عراق در سالهای 1991 تا 2003. در این راستا، آمریکا تلاش میکند هم فضای ایران را برای اجرای حملات خود باز کند و هم با انجام گاهوبیگاه اقدامات نظامی، نگذارد ایران قابلیتهای نظامی و حتی اقتصادی خود را احیاء کند. آمریکا این هدف راهبردی خود را تحت عناوینی چون «حمایت از آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز» و «مقابله با برنامه هستهای ایران» دنبال میکند.
وی در تشریح هدف تاکتیکی ترامپ از حملات شب گذشته، اضافه کرد: با توجه به برگزاری نشست 20 اقتصاد برتر دنیا طی امروز و فردا، به نظر من حملات شب گذشته احتمالا بر اساس توصیههای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا انجام شده تا کماکان موضوع تنگه هرمز، در اولویت گفتوگوها حفظ شود؛ مانند همان کاری که در نشست سران ناتو در استانبول انجام شد. در آن نشست، هدف اعضای ناتو، گفتوگو در مورد جنگ اوکراین بود، اما درگیریهای خلیجفارس باعث شد ترامپ زیر بار این مسئله نرود و تنگه هرمز را تبدیل به دستور کار آن نشست کند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل ادامه داد: اکنون نیز بسنت میدانست اجلاس گروه 20، حداقل ده موضوع اقتصادی اعم از مقابله با نفوذ جهانی، مقابله با آلودگیها زیستمحیطی و... را در دستور کار داشت که هیچ کدام آنها، مستقیما با تنگه هرمز در ارتباط نبود، زیرا گروه 20 نمیخواست خود را به یک دستور کار سیاسی و نظامی به اسم تنگه هرمز آلوده کند. بنابراین، آمریکا یک شب قبل از برگزاری این اجلاس، به خلیجفارس حمله کرد. البته آمریکاییها انتظار داشتند ایران پازل آنان را تکمیل کند و حملاتی را علیه مراکز اقتصادی منطقه انجام دهد، اما دیدیم که محوریت پاسخهای ایران، حمله به پایگاههای نظامی آمریکا در اردن بود و همین باعث شد بسنت نتواند به نتیجه دلخواه خود برسد. بنابراین، میتوان گفت ایران وارد پازل آمریکا نشد و شاید اگر نشست گروه 20 در پیش نبود، ایران حملات خود را متوجه زیرساختهای اقتصادی و انرژی نیز میکرد.
فلاحتپیشه با بیان اینکه در مجموع باید گفت در موضوع ایران و آمریکا، دیپلماسی کاملا در حاشیه قرار گرفته و عملا با یک پرونده باز جنگ نظامی و قتصادی مواجه هستیم، افزود: آمریکا دیگر نمیخواهد به تفاهم اسلامآباد بازگردد و اکنون در این کشور، سیاست «حل مشکل ایران»، جای خود را به سیاست «تضعیف ایران» داده است، زیرا ترامپ امیدوار است در صورت تضعیف ایران، نظام سیاسی کشورمان در برابر تحولات مختلف داخلی و خارجی، دچار مشکلات جدی شود.
وی با بیان اینکه در این بین، دولت ما نیز در حال طی مسیر اشتباه است، عنوان کرد: هدف جنگ اقتصادی آمریکا، فشار از پایین است؛ یعنی انتقال بحران به مردم تا جامعه برای پذیرش خواستههای آمریکا، به حاکمیت فشار وارد کند. در چنین شرایطی، دولت آقای پزشکیان به جای اینکه به قاچاق 25 میلیون لیتر بنزین پایان دهد، از گرانی بنزین صحبت میکند. یا به جای اینکه به دنبال منابع لازم برای افزایش رقم کالابرگ باشد و این مبلغ را از جیب مفسدین اقتصادی و تراستیها تامین کند، به مردم فشار میآورد. اقتصاد جنگی نباید تنها برای مردم باشد، بلکه در درجه اول برای کسانی است که بیشترین سود را از جنگ و تحریم بردهاند. در این زمینه، قوای سهگانه به وظیفه خود عمل نکرده و فشار به مردم میآید.
رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس دهم ادامه داد: وضعیت فعلی اقتصاد کشور، آمریکا را به این نتیجه میرساند که سیاستش در حال جواب دادن است. اکنون ایران به یک دولت مقتدر نیاز دارد که پولهای بهتاراجرفته ملت به خاطر جنگ و تحریم را به مردم بازگرداند، نه اینکه نهادهای حاکمیتی مانند مجلس، به دنبال طرح نفوذ و مسائلی از این دست باشد. این کارها نهتنها در شرایط فعلی کمکی نمیکند، بلکه فشارها بر مردم را افزایش میدهد و در نتیجه مردمی که در این شرایط میتوانند کمکحال حاکمیت باشند، ممکن است خودشان به یک کانون فشار تبدیل شوند.
فلاحتپیشه در خصوص سیاست بهینه ایران در قبال تنگه هرمز، بیان کرد: تنگه هرمز یک برگ برنده است و در صورتی این امتیاز برای ما حفظ میشود که همه به آن وابسته بمانند. ما ید طولایی در سوزادن برگهای برنده خود داریم و این اتفاق در مورد تنگه هرمز نیز تکرار شد. اکنون حاکمیت و رسانه ملی باید به جای تهدید همسایگان، یک سازوکار امنیت منطقهای تعریف کنند که امنیت تمام کشورهای منطقه دیده شود و بدین ترتیب، امکان مانور آمریکا و اسرائیل در منطقه تضعیف گردد. این کاری است که باید قبل از جنگ انجام میشد.
وی اضافه کرد: کشورهای منطقه و کشورهایی مانند چین که با منطقه کار میکنند نیز میدانند که اگر سازوکار اقتدارطلبانه آمریکای در خلیجفارس و دریای عمان قالب شود، حتما دشواریهای بیشتری نسبت به کار کردن با ایران خواهد داشت، زیرا الگوی ونزوئلا نشان داد ترامپ تنها به منافع آمریکا میاندیشد و لذا در صورت حاکمشدن یک سازوکار اقتدارطلبانه در خلیجفارس، بخش زیادی از منافع اعراب بلعیده خواهد شد. با این وجود، متاسفانه ایران گامهای جدی برای رفع تنش با کشورهای عربی برنداشته و ما مدام شاهد اظهارات کارشناسان تکراری صداوسیما هستیم که کشورهای منطقه را تهدید میکنند. من معتقدم تنها راه برونرفت از بنبست فعلی دیپلماسی، شکلگیری یک دیپلماسی منطقهای است.
این تحلیلگر مسائل بینالملل در خصوص امکان احیای تفاهم اسلامآباد گفت: تجربیات متعدد، از فرصتسوزی احیای برجام در اواخر سال 1400 گرفته تا اتفاقات اخیر و از بین رفتن تفاهم اسلامآباد، نشان داده تنها چیزی که در ایران هزینه ندارد، نابودی فرصتهای سیاست خارجی و تحمیل جنگ و بحران به کشور است. در حالیکه همگان اذعان میکردند که تفاهم اسلامآباد به نفع ایران است و اسرائیلیها برای آن ماتم گرفته بودند، عدهای در ایران آن را خیانت میخواندند و نهایتا دیدیم نظریات همین افرادِ همسو با نتانیاهو، اجرا شد و تفاهمنامه شکست خورد.
فلاحتپیشه ادامه داد: آمریکا دیگر به یادداشت تفاهم باز نخواهند گشت، اما این به معنای پایان دیپلماسی نیست. همان طور که گفتم، اکنون که آمریکا باب یپلماسی را بسته، باید به سمت دیپلماسی منطقهای و افزایش تحرکات با بازیگران فرامنطقهای مانند چین حرکت کرد. کشورهای عربی نیز میدانند که راهکار آمریکا در نادیدهگرفتن خواستههای ایران، شاید در کوتاهمدت منجر به افزایش فروش نفت این کشورها شود، اما در بلندمدت، نوعی بیثباتی را در پی دارد و منطقه را در آستانه وقوع جنگ انتحاری نگه میدارد. در صورت وقوع چنین جنگی، تمام کشورهای منطقه از توسعه بازمیمانند و تنها آمریکاست که کماکان به منافع خود میرسد.