یادداشت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

یادداشت؛

پساتفاهم؛ حکمرانی در سایه عدم قطعیت

امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به واقع‌گرایی راهبردی نیاز دارد. واقع‌گرایی یعنی نه گرفتار خوش‌بینی ساده‌لوحانه شویم و نه اسیر بدبینی فلج‌کننده. نه توافق را پایان همه مشکلات بدانیم و نه آن را بی‌فایده تلقی کنیم.

 

امضای تفاهم‌نامه اخیر میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا و متعاقب آن، پیام‌های رهبر جمهوری اسلامی و سران دو قوه مجریه و مقننه را نباید صرفاً یک رویداد دیپلماتیک تلقی کرد. اهمیت این تحولات بیش از آنکه در متن توافق یا جزئیات مذاکرات باشد، در تصویری است که از شرایط جدید کشور ارائه می‌کند. ایران وارد مرحله‌ای شده است که می‌توان آن را «دوران عدم قطعیت راهبردی» نامید؛ دوره‌ای که در آن نه می‌توان از پایان تهدیدها سخن گفت و نه از بازگشت قطعی به شرایط پیشین.

پیام رهبری نیز دقیقاً بر همین واقعیت استوار است. از یک طرف، تلاش مسئولان و مسیر دیپلماسی را مورد تأیید قرار می‌دهد و از سوی دیگر، نسبت به زیاده‌خواهی و بدعهدی احتمالی طرف مقابل، هشدار داده می‌شود. این دوگانه، ظاهری نیست؛ بلکه بازتاب واقعیت پیچیده محیط بین‌المللی است. نه می‌توان فرصت‌های دیپلماتیک را نادیده گرفت و نه می‌توان مخاطرات آینده را فراموش کرد.

در فضای سیاسی ایران معمولاً دو نوع واکنش افراطی و تفریطی مشاهده می‌شود. گروهی هر توافقی را نشانه عقب‌نشینی و شکست می‌دانند و گروهی دیگر هر توافقی را آغاز دوران جدیدی از صلح و توسعه تلقی می‌کنند. هر دو نگاه از یک ضعف مشترک رنج می‌برند: نادیده گرفتن پیچیدگی‌های واقعیت‌های جدید.

تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که روابط بین‌الملل نه بر پایه اعتماد، بلکه بر اساس توازن قدرت و منافع شکل می‌گیرد. به همین دلیل، حتی در صورت پیشرفت مذاکرات و اجرای توافقات، هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند احتمال بازگشت تنش‌ها یا بدعهدی طرف مقابل را به طور کامل منتفی بداند. همان‌گونه که تجربه توافق‌های پیشین، همچنین نشان داده که تغییر شرایط سیاسی یا محاسبات راهبردی بازیگران، می‌تواند مسیر تحولات جاری‌ و آینده را دگرگون کند.

لذا نخستین وظیفه کشور حفظ و تقویت قدرت بازدارندگی است. جنگ اخیر، علاوه بر نمایش توانایی‌های دفاعی ایران، برخی آسیب‌پذیری‌ها و نیازهای جدید را نیز آشکار ساخت. طبیعی است که نیروهای مسلح و نهادهای مسئول، از همین امروز باید خود را برای هر سناریوی محتمل در آینده آماده کنند. هیچ توافقی جایگزین آمادگی دفاعی نمی‌شود و هیچ تضمینی مطمئن‌تر از تقویت قدرت ملی نیست.

اما در کنار این واقعیت، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد. کشوری که تمام ظرفیت خود را صرف مواجهه با تهدیدهای خارجی کند و از مسائل اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی غفلت ورزد، در بلندمدت بخشی از قدرت خود را از دست خواهد داد. قدرت ملی تنها در میدان نظامی تولید نمی‌شود. اقتصاد توانمند، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، کارآمدی نهادها و امید شهروندان نیز از ارکان اصلی امنیت ملی هستند.

به همین دلیل، خطاست اگر آمادگی دفاعی و اصلاح حکمرانی در برابر یکدیگر قرار گیرند. ایران به هر دو نیاز دارد. همان‌گونه که حفظ توان بازدارندگی ضروری است، بهره‌گیری از فرصت‌های ایجاد شده برای کاهش فشارهای اقتصادی، افزایش انسجام اجتماعی و بهبود کارآمدی حکمرانی نیز ضروری است.

شاید مهم‌ترین پیام نهفته در مواضع رهبری، رئیس‌جمهور و رئیس مجلس همین باشد. هر سه، با وجود تفاوت در ادبیات و تأکیدها، بر یک اصل مشترک تأکید دارند: دفاع از منافع ملی از طریق به‌کارگیری همه ظرفیت‌های کشور. نه دیپلماسی به تنهایی کافی است و نه قدرت نظامی به تنهایی.

امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به واقع‌گرایی راهبردی نیاز دارد. واقع‌گرایی یعنی نه گرفتار خوش‌بینی ساده‌لوحانه شویم و نه اسیر بدبینی فلج‌کننده. نه توافق را پایان همه مشکلات بدانیم و نه آن را بی‌فایده تلقی کنیم.

آزمون واقعی پیش روی کشور که در یادداشت قبلی به یکی از جنبه‌های آن اشاره شد(اینجا) مدیریت همین وضعیت پیچیده است؛ وضعیتی که در آن باید، همزمان برای صلح و جنگ آمادگی داشت، از دیپلماسی بهره گرفت و بازدارندگی را حفظ کرد، فرصت‌های جدید را شناخت و مخاطرات را نیز فراموش نکرد. موفقیت ایران در سال‌های آینده بیش از آنکه به متن هر توافقی وابسته باشد، به توانایی کشور در برقراری این تعادل بستگی خواهد داشت.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.