23 خرداد ماه بود. هنوز خیلی ها شاید برای نماز صبح هم بیدار نشده بودند. انفجار پشت انفجار یعنی حمله دشمن. جنگ شروع شده بود.
علی شادمانی از آن اسم هایی است که خیلی ها مثل من شاید اولین بار آن را زمانی شنیدیم که شده بود فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا(ص). تکیه زدن بر جایگاهی که روزی سردار رشید و حتی از او بالاتر آقای شهیدمان عهده دارش بودند یعنی باید آنقدر کارَت درجه یک باشد که برازنده این جایگاه باشی. اصلاً همین که خیلی ها او را نمی شناختند یعنی کاردرستی حالا نه اینکه اگر بقیه فرماندهان بیشتر نام شان سر زبان ها افتاده یا افتاده بود کارشان درست نبود. در عالم عرفان می گویند بعضی ها کتوم هستند و شادمانی از آن دست ها بود که گمنامی را ترجیح می داد درست مثل سردار رشید.
23 خرداد ماه بود. هنوز خیلی ها شاید برای نماز صبح هم بیدار نشده بودند. انفجار پشت انفجار یعنی حمله دشمن. جنگ شروع شده بود. فرماندهان را زده بودند. در میان شان هم رشید بود، هم باقری، هم سلامی و هم حاجی زاده. خیلی زود، زودتر از آنکه به فکر ماها قد بدهد، آقا جانشینان شان را معرفی کرد. در میان فرماندهان جدید علی شادمانی هم بود. عادتم حکم می کرد که بدانم او قبلاً مسئولیت کجاها را عهده دار بوده و یک جستجوی ساده می گفت که او فرمانده بلندپایه ای بود که فرماندهی بر لشکر ۳۲ انصارالحسین(ع)، معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه، فرماندهی لشکر ۳ نیروی مخصوص حمزه، ریاست اداره عملیات و معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح را در کارنامه پرافتخار نظامی گری اش به ثبت رسانده بود. فرمانده ای که از همان روزهای اول که وارد سپاه شد، پوتین به پا داشت تا لحظه های آخری که جام شهادتش را در دستانش به نشانه قدردانی از تلاش های بی ثمرش گذاشتند. شهادت برایش آرامش بود، آرامشی که خستگی های سال ها را از جسم و روحش به در می برد. خستگی ای که وقتی فرزندانش بعد از شهادت پیکر مطهرش را دیدند، همه بر یک جمله تاکید داشتند: «چقدر راحت خوابیده است.» این نه مختص شادمانی که ویژگی همه آنهایی بود که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی خواب راحت را بر خود حرام کرده اند که بیگانه و مزدور چشم چپ به این خاک و پرچم نداشته باشد. در مرام شادمانی و هم قطارانش خستگی، بازنشستگی، استراحت و هر واژه ای که به یک زندگی معمولی بر می گردد، رنگ باخته بود.
سردار رشید مزد سال های جهادش را گرفته بود و حالا شادمانی آمده بود تا کار رشید نیمه رها نشود. دشمن اما برای ترور او هم برنامه داشت. اصلا دشمن برای همه آنها که دل در گروی سرفرازی ایران اسلامی دارند نقشه دارد و همه تلاشش این است که تک تک شان را از مقابل راهش بردارد. تا اینها هستند دشمن خواب راحت ندارد. مدام نقشه پشت نقشه می کشد. مدام جوخه ترور جدید طراحی می کند. باید لیستش تکمیل شود از فرمانده نظامی گرفته تا نخبه هسته ای و علی شادمانی یکی از آن فرماندهانی بود که باید هدف قرار می گرفت. هنوز جنگ دوازده روزه به پایان نرسیده بود که رسانه های عبری خبر از ترور فرمانده جنگ و نزدیک ترین فرد نظام به رهبر جمهوری اسلامی دادند. فرمانده خاتم الانبیا(ص) یعنی فرمانده جنگ یعنی شادمانی را هم زده بودند. چهارم تیر ماه بود که خبر شهادتش بغض دیگری را مهمان مان کرد. فرماندهی اش بر خاتم امضای شهادتنامه اش بود.
یکی از فرزندانش گفته است: «سادگی زندگی پدرم تا جایی بود که در همان روزی که درِ خانه باز شد و بهطور رسمی خبر شهادت ایشان منتشر شد و قصد داشتیم پوستر نصب کنیم، یکی از همسایگان که تازه از سفر شمال کشور بازگشته بود، از نظامی بودن و درجهی بالای پدرم بسیار شگفتزده شد؛ زیرا تاکنون از چنین جایگاهی بیاطلاع بود.»
شهادت سال های گمنامی علی شادمانی را به پایان رساند. حالا هم من و هم خیلی های شبیه من، مشتاق خواندن از او هستیم؛ از اویی که نمی شناختیمش.