نشریه «کانترپانچ» در تحلیلی با بررسی موج تازه ضدکمونیسم در سیاست آمریکا نوشت: همزمان با حملات دونالد ترامپ به سوسیالیسم و کمونیسم، بخش‌هایی از جریان میانه‌رو حزب دموکرات نیز مقابله با چپ نوظهور را تشدید کرده‌اند؛ از اختصاص میلیون‌ها دلار برای کارزار علیه سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا تا فاصله گرفتن از مطالباتی چون انحلال انحلال اداره مهاجرت و گمرک آمریکا، درمان همگانی، حق مسکن و آموزش رایگان؛ روندی که نویسنده آن را نشانه همگرایی دو حزب در برابر مطالبات اقتصادی و اجتماعی جناح چپ می‌داند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، در حالی که دونالد ترامپ با توصیف کمونیسم به‌عنوان یک «تهدید مرگبار» برای ایالات متحده، به موج تازه‌ای از «هراس سرخ» دامن می‌زند، «میانه‌روهای» مورد حمایت شرکت‌های بزرگ در حزب دموکرات نیز کارزار اخلاقی خود را علیه جناح چپی که در حال قدرت گرفتن است، آغاز کرده‌اند.

ماه گذشته، اندیشکده میانه‌روی Third Way متعهد شد ۱۵ میلیون دلار برای راه‌اندازی گسترده کارزارهای تبلیغاتی ضدکمونیستی هزینه کند؛ کارزارهایی که قرار است تا سال ۲۰۲۸ به‌طور مشخص سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا (DSA) را هدف قرار دهند.

حتی برخی چهره‌های سرشناس که خود را «سوسیالیست دموکرات» معرفی می‌کنند نیز حمله به جناح چپ‌تر این جریان را آغاز کرده‌اند. الکساندریا اوکاسیو-کورتز، نماینده مجلس نمایندگان آمریکا، بخشی از ادبیات اولیه جنبش‌های سیاسی پس از سال ۲۰۲۰ را با عناوینی مانند «Woke 1.0» و «دیوانه‌وار» کنار گذاشته و مطالبات پرطرفدار برای برچیدن پلیس و نظام زندان‌ها را که پس از قتل جورج فلوید اوج گرفت، به تمسخر گرفته است.

 

عقب‌نشینی ترقی‌خواهان از شعار «انحلال اداره مهاجرت وگمرک ایالات متحده»

در ایالت مینه‌سوتا، جایی که عملیات فدرال «موج مترو» (Operation Metro Surge) ــ کارزار گسترده اجرای قوانین مهاجرتی ــ در زمستان گذشته به بازداشت و ناپدید شدن هزاران نفر انجامید و دو فعال نیز در جریان آن جان باختند، نامزدهای «ترقی‌خواه» حزب دموکرات که برای انتخابات میان‌دوره‌ای رقابت می‌کنند، دیگر شعار «انحلال ICE»، یعنی اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده، را در برنامه‌های انتخاباتی خود قرار نداده‌اند.

نویسنده این تغییر موضع را پشت کردن به موج گسترده سازمان‌دهی مردمی می‌داند؛ جنبشی که توانست بیش از ۱۰۰ هزار نفر را برای حضور در دو اعتصاب عمومی تاریخی در شهرهای دوقلوی مینیاپولیس و سنت‌پل بسیج کند.

در همین حال، مجلس نمایندگان ایالات متحده ــ نهادی که میزان رضایت عمومی از آن، به نوشته نویسنده، در سطح بسیار پایین ۱۵ درصد قرار دارد ــ اخیراً قطعنامه‌ای را برای محکوم کردن سوسیالیسم «در تمام اشکال آن» تصویب کرده است؛ قطعنامه‌ای که شماری از نمایندگان دموکرات نیز به آن رأی مثبت دادند.

 

«کمونیست»و «سوسیالیست»؛ برچسب‌هایی با بیش از یک قرن سابقه

نویسنده در ادامه می‌گوید برای بیش از یک قرن، واژه‌های «کمونیست» و «سوسیالیست» فارغ از اینکه جنبش‌ها یا افرادی که هدف این عناوین قرار گرفته‌اند واقعاً مصداق آنها بوده‌اند یا نه، به‌عنوان برچسب‌هایی سیاسی و تخریبی مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

از نگاه او، این اصطلاحات دارای بار عاطفی سنگینی هستند که ریشه در هراس دیرینه سفیدپوستان و احساسات ضد مهاجرتی در تاریخ آمریکا دارد.

طرفداران سفیدپوست تفکیک نژادی، به‌طور معمول جنبش آزادی‌خواهانه سیاه‌پوستان را هدف حمله قرار می‌دادند و رهبران جنبش حقوق مدنی را یا «کمونیست‌های صورتی» می‌خواندند یا مدعی می‌شدند که آنان تحت نفوذ کمونیست‌ها قرار دارند.

یک نسل پیش از آن نیز موج‌های مهاجرت یهودیان و مردم اروپای شرقی از سوی ملی‌گرایان سفیدپوست اهریمنی جلوه داده می‌شدند. آنها ادعا می‌کردند رادیکال‌های خارجی و «بی‌خدا» در حال «مسموم کردن خون» یک جمهوری انگلو-مسیحی هستند.

 

پیوند ضدکمونیسم با «سرنوشت آشکار» و استعمار مهاجرنشین

نویسنده معتقد است در لایه‌ای عمیق‌تر، پشت این نگرش همان منطق بنیادین مفهوم «سرنوشت آشکار» (Manifest Destiny) قرار دارد؛ این باور که آمریکای شمالی ملک انحصاری تمدن غربی است و تحقق این ادعا مستلزم حذف خشونت‌آمیز ملت‌های بومی‌ای بوده که صرف وجودشان، آنچه نویسنده «حق الهی امپراتوری بر این سرزمین» می‌نامد، به چالش می‌کشید.

در این چارچوب، هر کس این پروژه تمدنی را زیر سؤال ببرد، ممکن است با عناوینی همچون «وحشی» و «بربر» معرفی شود.

نویسنده از این منظر، ضدکمونیسم را مستقیماً با استعمار مهاجرنشین پیوند می‌دهد و استدلال می‌کند که همین منطق بنیادین، ایالات متحده را به برجسته‌ترین «مستعمره مهاجرنشین ضدکمونیستی جهان» تبدیل کرده است.

 

از ضدکمونیسم راست افراطی

تا ضدکمونیسم لیبرال

اگرچه تحریک احساسات ضدکمونیستی معمولاً با راست افراطی پیوند خورده است، نویسنده معتقد است ضدکمونیسم لیبرال نیز هر زمان که منافع شرکت‌ها و سرمایه‌های بزرگ در معرض تهدید قرار می‌گیرد، با همان اجماع همسو می‌شود.

از نگاه او، این رفتار صرفاً یک مانور سیاسی فرصت‌طلبانه نیست، بلکه نشان‌دهنده نوعی «ورشکستگی عمیق اخلاقی» است؛ یعنی ناتوانی کامل سیاست جریان حاکم در ارائه یک بدیل واقعی.

نویسنده در پایان استدلال می‌کند هنگامی که لیبرال‌ها برای بدنام کردن جنبش‌های رهایی‌بخش اجتماعی در کنار جناح راست قرار می‌گیرند، در واقع نشان می‌دهند که طبقه حاکم ــ فارغ از وابستگی حزبی ــ ترجیح می‌دهد در کنار خشونت ارتجاعی بایستد تا اینکه اجازه دهد مردم کارگر جهانی بنا کنند که در آن همه امکان بقا و زندگی داشته باشند.

 

افراط‌گرایی میانه‌روها؛ نقدی بر واکنش جریان حاکم به چپ انتخاباتی آمریکا

نویسنده در ادامه استدلال می‌کند که واکنش سراسیمه و شدید لیبرال‌ها به ظهور یک چپ انتخاباتیِ شورشی، بیش از آنکه چیزی درباره وجود یک تهدید واقعی از سوی کمونیسم و سوسیالیسم نشان دهد، درباره افراط‌گرایی کسانی سخن می‌گوید که خود را «میانه‌رو» معرفی می‌کنند.

او برای توضیح این موضوع به واکنش جریان حاکم علیه پلتفرم «کارگران شایسته سهم بیشتری هستند» متعلق به سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا (DSA) اشاره می‌کند.

به نوشته او، مفسران نزدیک به شرکت‌های بزرگ و استراتژیست‌های حزبی به‌طور مرتب با حمله به مطالباتی مانند لغو سنای غیردموکراتیک یا برچیدن نظام حبس گسترده، این خواسته‌ها را به‌عنوان پیشنهادهایی حاشیه‌ای، نامعقول و افراطی معرفی می‌کنند؛ اما همزمان درباره مطالبات بنیادین همین برنامه تقریباً سکوت می‌کنند.

از جمله این مطالبات می‌توان به مراقبت درمانی همگانی، حق مسکن، آموزش عمومی رایگان، عدالت نژادی و اقلیمی، سیاست خارجی ضد امپریالیستی و تثبیت حقوق کارگران اشاره کرد؛ خواسته‌هایی که به نوشته نویسنده، به‌طور چشمگیری از دایره بحث و توجه جریان اصلی کنار گذاشته می‌شوند.

 

«این سکوت عامدانه است»

نویسنده تأکید می‌کند که این سکوت تصادفی نیست.

به گفته او، بسیاری از این پیشنهادهای سیاستی نه‌تنها در میان جوامع طبقه کارگر از محبوبیت گسترده‌ای برخوردارند، بلکه شمار زیادی از آنها در نقاط مختلف جهان از پیش به‌عنوان حقوق انسانی تضمین شده‌اند؛ وضعیتی که از نگاه نویسنده، ایالات متحده را به یک استثنای آشکار تبدیل می‌کند.

او می‌نویسد از دولت‌های رفاه‌محور و مرفه اروپای غربی گرفته تا سواحل تحت فشار و تحریم‌شده کوبا، مراقبت درمانی تضمین‌شده از سوی دولت و آموزش بدون شهریه نه امتیازهایی رادیکال، بلکه حداقل‌های عادی و غیرقابل‌مذاکره زندگی مدنی تلقی می‌شوند.

با این حال، به نوشته نویسنده، میانه‌روهای سیاسی در آمریکا حتی همین سطح پایه از تضمین‌های اجتماعی را نیز کنار گذاشته‌اند.

 

مسکن به‌عنوان حق اساسی

نویسنده در ادامه به کشورهایی مانند کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه اشاره می‌کند و می‌نویسد در این کشورها، حق مسکن مستقیماً در قانون اساسی به‌عنوان یک تعهد بنیادین دولت به رسمیت شناخته شده است.

به اعتقاد او، جایی که تخیل سیاسی در ایالات متحده این‌گونه مطالبات را آرمان‌شهرهایی غیرواقع‌بینانه می‌بیند، بخش‌های بزرگی از جهان همین خواسته‌های اساسی را از مدت‌ها قبل در ساختار روزمره حکمرانی خود نهادینه کرده‌اند.

 

«افراط‌گرایی واقعی» از نگاه نویسنده

نویسنده معتقد است افراط‌گرایی واقعی میانه‌روهای سیاسی در ناتوانی کامل یا امتناع آنها از تصور بقای انسانی بیرون از منطق بازار نهفته است.

از نگاه او، در این چارچوب، هر نیاز بنیادین انسان ــ غذا، دارو، آموزش، سرپناه، هوای پاک و آب ــ باید ابتدا از یک «باج‌گیر شرکتی» عبور کند.

به تعبیر نویسنده، نتیجه چنین منطقی شکل‌گیری امپراتوری‌ای است که هم سیاره را مصرف می‌کند و هم مردم خود را می‌بلعد؛ نظامی که رنج انسانی را به ابر‌سودها و دارایی‌های سفته‌بازانه تبدیل می‌کند، در حالی که همان تضمین‌های اجتماعی متعارفی را که در بسیاری از نقاط جهان رایج‌اند، به‌عنوان افراط‌گرایی خطرناک و حاشیه‌ای معرفی می‌کند.

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که از نگاه او، افراطی‌های واقعی همان میانه‌روهایی هستند که برای حفظ وضع موجود تلاش می‌کنند؛ وضع موجودی که به تعبیر او، جهانی در حال سوختن، گرفتار جنگ، نژادپرستی و نابرابری را بازتولید می‌کند.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.