تحلیل رسانه استرالیایی «The Conversation»، تفاهمنامه اخیر واشنگتن و تهران را نشانه پایان توهم پیروزی نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران میداند؛ جنگی که با هدف تضعیف بنیادین جمهوری اسلامی آغاز شد، اما در نهایت به پذیرش بقای تهران، عقبنشینی اقتصادی واشنگتن و بازگشت ناگزیر به دیپلماسی انجامید. از نگاه این گزارش، ناکامی گزینه نظامی، حفظ توان بازدارندگی ایران و نبود محدودیتهای جدی بر برنامه موشکی و متحدین منطقهای تهران، نشان میدهد موازنه قدرت در خاورمیانه وارد مرحلهای تازه و پساغربی شده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل رسانه استرالیایی «The Conversation» جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران را نه یک نمایش موفق قدرت نظامی، بلکه فاجعهای راهبردی برای دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو توصیف میکند؛ جنگی که قرار بود به نابودی کامل برنامههای هستهای و موشکی ایران، قطع پشتیبانی تهران از متحدین منطقهای مانند حزبالله، حوثیها و حماس و در نهایت تغییر حکومت منجر شود، اما در عمل با تفاهمنامه ۱۷ ژوئن به نقطهای رسید که به باور نویسنده، خط بطلانی بر رؤیای سرنگونی و بلندپروازیهای نظامی این ائتلاف کشید.
در آغاز عملیات نظامی ۲۸ فوریه، واشنگتن و تلآویو مدعی بودند که با بمباران بیوقفه بیش از ۹۰۰ هدف راهبردی، ظرفیتهای نظامی جمهوری اسلامی را در هم شکستهاند. ترامپ نیز با ادعای سرنگونی و نابودی ماشین نظامی ایران، تلاش کرد کارزار جنگی را پیروزی قاطع معرفی کند. اما از نگاه این گزارش، واقعیتهای میدانی بهسرعت این روایت را به چالش کشید؛ جمهوری اسلامی با حفظ عمق راهبردی، جابهجایی تجهیزات حیاتی و اجرای حملات تلافیجویانه پهپادی و موشکی در سراسر منطقه نشان داد که حمله نظامی نهتنها به فروپاشی ساختار حاکمیت منجر نشده، بلکه انسجام آن را تقویت کرده و ناکارآمدی گزینه نظامی را آشکار ساخته است.
مفاد تفاهمنامه اخیر نیز از منظر این تحلیل، نشانه عقبنشینی آشکار واشنگتن در برابر تهران است. ایالات متحده در نهایت ناچار شده با ایران نه در جایگاه یک دشمن شکستخورده، بلکه بهمثابه یک قدرت مستقل و برابر وارد مذاکره شود. این چارچوب، واشنگتن را به احترام به تمامیت ارضی ایران و پرهیز از مداخله داخلی متعهد میکند؛ موضوعی که نویسنده آن را نوعی پذیرش حقوقی و رسمی بقای جمهوری اسلامی و یادآور توافق تاریخی ۱۹۸۱ الجزایر میداند. همزمان، چرخش لحن ترامپ در نشست گروه هفت، جایی که اعلام کرد هرگز به دنبال تغییر حکومت نبوده و مذاکرهکنندگان ایرانی را قدرتمند، هوشمند و منطقی توصیف کرد، نشانهای از تغییر مسیر سیاسی کاخ سفید ارزیابی شده است.
در عرصه اقتصادی، این گزارش تفاهمنامه را عقبنشینی پرهزینه آمریکا در برابر قدرت بازدارندگی ایران میخواند. لغو فوری محاصره دریایی، صدور معافیتهای خزانهداری برای صادرات نفت خام، آزادسازی ۱۰۰ میلیارد دلار داراییهای مسدودشده و تأسیس صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری، از جمله امتیازهایی است که به باور نویسنده نشان میدهد سیاست محاصره اقتصادی در برابر بازدارندگی نامتقارن تهران و تهدید فلجکننده انسداد تنگه هرمز، به بنبست رسیده است. از این منظر، ایران توانسته هزینههای اقتصادی و امنیتی جنگ را به سطحی برساند که واشنگتن ناچار به پذیرش مسیر دیپلماتیک شود.
حساسترین بخش این توافق، از نگاه تحلیل این رسانه، محدودیتهایی است که اساساً در متن آن دیده نمیشود. هیچ الزام اجرایی مشخصی برای برچیدن برنامه موشکهای بالستیک ایران یا قطع روابط راهبردی تهران با متحدین منطقهای وجود ندارد. افزون بر این، آتشبس تمامی جبههها را در بر گرفته و توقف کامل درگیریها در لبنان را نیز دیکته میکند؛ موضوعی که مستقیماً برنامههای امنیتی نتانیاهو را با چالش مواجه میسازد. به همین دلیل، نویسنده این توافق را نه صرفاً یک آتشبس، بلکه نشانهای از تغییر ساختاری در ژئوپلیتیک خاورمیانه و افول هژمونی منطقهای آمریکا میداند.
در جمعبندی، این گزارش ناکامی کارزار نظامی واشنگتن و تلآویو در سرنگونی حاکمیت تهران را شاهدی بر محدودیتهای عریان قدرت عملیاتی آمریکا و اسرائیل معرفی میکند. از نگاه نویسنده، این رویداد تاریخی نشان میدهد نظم جهانی با سرعت بیشتری به سمت یک ساختار چندقطبی و پساغربی حرکت میکند؛ نظمی که در آن قدرتهای بزرگ دیگر نمیتوانند صرفاً با اتکا به تهدید نظامی و لفاظیهای سیاسی، اراده خود را بر بازیگران منطقهای تحمیل کنند و در نهایت ناچارند در برابر واقعیتهای میدانی، به سازش دیپلماتیک تن دهند.