فارن‌پالیسی در تحلیلی انتقادی، توافق آتش‌بس ترامپ با ایران را نمونه‌ای از «سیاست مضحکه» می‌داند؛ روایتی که در آن کاخ سفید از پیروزی کامل و بازگشت قدرت آمریکا سخن می‌گوید، اما مفاد مبهم توافق، تعویق مسائل اصلی به مذاکرات آینده و تحولات میدانی نشان می‌دهد فاصله میان ادعای پیروزی و واقعیت سیاسی و نظامی، همچنان چشمگیر است.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، فارن‌پالیسی نوشت:

اگر به نقشه‌های عثمانی در دوران فروپاشی این امپراتوری نگاه می‌کردید، هرگز حدس نمی‌زدید که مشکلی وجود دارد. سرزمین‌هایی که دهه‌ها یا حتی یک قرن پیش ضمیمه شده یا استقلال یافته بودند، همچنان با رنگ صورتی امپراتوری نشان داده می‌شدند. در حالی که مرزهای واقعی امپراتوری کوچک‌تر می‌شد، دانش‌آموزان همچنان همان مرزهای قانونی را می‌دیدند که با افتخار بر دیوارهای کلاس‌هایشان نقش بسته بود.

همان‌طور که بنجامین فورتنا، مورخ، شرح داده است، در اوایل قرن بیستم دیدن نقشه‌های عثمانی که شامل تونس (تحت‌الحمایه فرانسه از ۱۸۸۱)، مصر (تا حد زیادی مستقل از ۱۸۰۵، تحت اشغال بریتانیا از ۱۸۸۲)، بلغارستان (خودمختار از ۱۸۷۸)، قبرس (تحت‌الحمایه بریتانیا از ۱۸۷۸) و حتی سومالی (که از ابتدا تنها به صورت اسمی عثمانی بود) می‌شد، امری رایج بود. دولت عثمانی در تداوم این توهم کارتوگرافیک پیشگام بود؛ نقشه‌های رسمی چاپ می‌کرد و نقشه‌هایی را که مضر می‌دانست، سانسور می‌نمود. اما سایر بخش‌های جامعه نیز از این رویه پیروی کردند. برای مثال، ناشران خصوصی، چه از روی میهن‌پرستی شخصی و چه به دلیل تمایل به تأیید اطلس‌هایشان توسط وزارت آموزش، مرزهای آرمانی امپراتوری را منعکس می‌کردند.

هنگامی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، هفته گذشته یادداشت تفاهم خود با ایران را اعلام کرد، می‌توان آمریکایی‌ها را بخشید اگر احساس می‌کردند که به همان دنیای عظمتِ متوهمانه قدم گذاشته‌اند. مفاد این توافق در عین حال مبهم و تسلیم‌طلبانه بود و تمام موضوعات مهم را به مذاکرات آینده موکول می‌کرد، در حالی که همچنان نشانه‌هایی از این داشت که این مسائل به نفع واشنگتن حل نخواهند شد.

اما در حالی که همه برای درک آنچه واقعاً توافق شده بود تلاش می‌کردند، ترامپ در رسانه‌های اجتماعی اعلام کرد که ایران «از نظر نظامی کاملاً شکست خورده است» و افزود: «آمریکا بازگشته است!!!» بدون شک خوانندگان هر کدام نمونه محبوب خود را از «فارس‌پولیتیک» (سیاست مضحک) تاریخی خواهند داشت. امپراتوری مقدس روم تا سال ۱۸۰۶ رسماً به پایان نرسید. پادشاهان بریتانیا تنها در سال ۱۸۰۱، سه قرن و نیم پس از از دست دادن هرگونه ادعایی نسبت به آن در جنگ‌های صدساله، عنوان «پادشاه فرانسه» را کنار گذاشتند. تایوان تا سال ۲۰۱۷ کمیسیون امور مغولستان و تبت را حفظ کرد.

در مقیاسی کوچک‌تر، مصر تنها یک دهه پس از خروج سوریه، همچنان خود را «جمهوری متحده عربی» می‌نامید، در حالی که مصر تنها با خودش متحد بود. خوشبختانه، سیاست ایالات متحده هنوز به این حد از سوررئالیسم نرسیده است. ادعاهای پیروزی ترامپ با واکنش شدید مفسران و چهره‌های سیاسی مواجه شد، در حالی که وقایع میدانی نشان می‌داد که حتی ادعاهای او مبنی بر پایان دادن به جنگ، حاوی مقدار قابل توجهی توهم بوده است.

با این حال، هنوز زود است که نتیجه بگیریم «فارس‌پولیتیک» ترامپ در نهایت پیروز نخواهد شد. اگر هیچ چیز دیگری نباشد، سال گذشته ظرفیت ایالات متحده برای انکار جمعی را به طور کامل به نمایش گذاشت. ترامپ قطعاً در ایجاد یک حس کاذب از واقعیت پیشگام بوده است. با این حال، همانند مورد نقشه‌های عثمانی، تلاش‌های او تنها با همراهی دیگران موفق بوده است. این شامل بسیاری از مفسرانی می‌شود که به دلیل میهن‌پرستی یا فرصت‌طلبی خود، چندان مایل نیستند روایت موفقیت و عادی‌سازی را علناً زیر سؤال ببرند.

توافق غزه ترامپ را در نظر بگیرید که به نظر می‌رسید الگوی آتش‌بس او با ایران باشد. در میان هیاهوی مفصل پیرامون «هیئت صلح» ترامپ، خود توافق هرگز به مرحله دوم نرسید و شرایط اولیه آتش‌بس به سادگی به یک وضعیت موجود جدید تبدیل شد. حماس هرگز خلع سلاح نشد، اسرائیل هرگز عقب‌نشینی نکرد و هیئت صلح هرگز هیچ کاری انجام نداد. با این حال، بسیاری در واشنگتن به جای انعکاس کامل این واقعیت، همچنان خوش‌بین باقی ماندند.

در ماه ژانویه، دنیس راس، مذاکره‌کننده سابق خاورمیانه، با خوش‌بینی پیشنهاد کرد: «اکنون این امکان وجود دارد که واقعاً جایگزینی برای حماس ایجاد کنیم»، در حالی که رابرت ساتلاف از مؤسسه واشنگتن اعلام کرد: «برای اولین بار پس از مدت‌ها، کورسوهای امیدی در غزه دیده می‌شود.» پنج ماه بعد، حماس همچنان غزه را اداره می‌کند و ساکنان آن برای روشن نگه داشتن چراغ‌ها بدون زیرساخت‌های اولیه برق که در توافق ترامپ وعده داده شده بود، در تقلا هستند.

برای نمونه‌ای دیگر از اینکه چگونه واشنگتن واقعیت را نادیده می‌گیرد، به برخی از تحلیل‌های اخیر درباره ناتو توجه کنید. اوایل امسال، دولت دانمارک آن‌قدر نگران حمله ایالات متحده به گرینلند بود که نیروهای نظامی بیشتری به این جزیره اعزام کرد، ذخایر خون برای سربازان مجروح فرستاد و برای منفجر کردن فرودگاه‌ها پیش از وقوع حمله آماده شد. با این حال، در ادبیات گزارش‌های اندیشکده‌ها، این موضوع صرفاً بازتاب‌دهنده «اصطکاک‌های ائتلافی» تلقی می‌شود که نشان می‌دهد «ناتو تحت فشار است، اما هنوز در بحران نیست.»

یک تحلیل اخیر دیگر، از «حمله تقدیرگرایی» نسبت به ناتو ابراز تأسف کرده و استدلال می‌کند که «مشاجره» اخیر این ائتلاف چیز جدیدی نیست. در حالی که ترامپ «وضع موجود فراآتلانتیک را به چالش کشیده»، ناتو پیش از این نیز «بیش از دوازده مورد اختلاف شدید» را پشت سر گذاشته است. با این حال، توهم واقعی در اینجا نه در دیدگاه‌های ترامپ، هرچقدر هم که خطرناک باشند، بلکه در ذهن تحلیلگرانی است که از مواجهه با معنای واقعی دیدگاه‌های ترامپ سر باز می‌زنند. مسئله این نیست که ناتو لزوماً مرده یا محکوم به باقی ماندن به عنوان یک ائتلاف زامبی است. اما وقتی رئیس‌جمهور تهدید به حمله به قلمرو یکی دیگر از اعضای ناتو می‌کند، تعهد ایالات متحده به ماده ۵ باید به عنوان داستانی هم‌تراز با کنترل عثمانی بر مصر در سال ۱۹۰۷ شناخته شود.

در واقع، حتی در دوران دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، هنوز مقالات بسیاری وجود دارند که سیاست‌های ظریف و کاملاً متناقض با شخصیت ترامپ را پیشنهاد می‌دهند که او می‌توانست در صورت جدی بودن در هر یک از اهداف اعلام‌شده‌اش، آن‌ها را دنبال کند: «اگر ترامپ در پایان دادن به جنگ اوکراین جدی است، دولت او باید به جای مخالفت با بازهای [روسیه] در کنگره، با آن‌ها همکاری کند.» «اگر واشنگتن واقعاً می‌خواهد رابطه خود را با هند ترمیم کند، می‌تواند با نهایی کردن یک توافق تجاری که تعرفه‌های سنگین ایالات متحده را کاهش می‌دهد، شروع کند.» «اگر ایالات متحده در شکست دادن [حزب کمونیست چین] جدی است... باید در ظرفیت تولیدی خود سرمایه‌گذاری کند، برای مردمش هزینه کند، مشارکت‌هایش را تقویت کند و دوباره بر ارزش‌هایش سرمایه‌گذاری کند.» و البته، «اگر ترامپ می‌خواهد آتش‌بسی که در غزه به دست آورده نه تنها تداوم یابد، بلکه به چیزی پایدارتر تبدیل شود، باید اهرم فشار مستمری را بر حماس، اسرائیل و کشورهای منطقه‌ای که نفوذ دارند، اعمال کند.» شکی نیست. اما البته، ترامپ در هیچ‌یک از این اهداف جدی نیست و هیچ‌یک از این کارها را انجام نخواهد داد. اگر انجام می‌داد، دیگر ترامپ نبود. انتقادات شیوا و بسیاری درباره تمایل رسانه‌ها به «عادی‌سازی» رفتار رئیس‌جمهور وجود داشته است. اما این انتقادات به خوبی نشان نمی‌دهد که این نوع برخورد تا چه حد یک پدیده مشارکتی است. تحلیلگرانی که استدلال می‌کنند اگر ترامپ واقعاً در مورد امنیت قطب شمال جدی بود، با دانمارک همکاری می‌کرد، یا پیشنهاد می‌کنند که برای موفقیت در مذاکره مرحله بعدی توافق ایران، او باید از «برنامه جامع اقدام مشترک» درس بگیرد، متوهم نیستند. در بیشتر موارد، آن‌ها صرفاً تلاش می‌کنند تا در شرایطی که به وضوح نامساعد است، تا حد امکان به شکلی سازنده مشارکت کنند.

با این حال، برای تعامل با دولتی که به واقعیتِ ساخته‌ی خود متعهد است، باید سازگاری‌های خاص خود را داشته باشید. نتیجه، اکوسیستمی است که در آن سرسخت‌ترین حامیان ترامپ، یکی پس از دیگری اعلام پیروزی می‌کنند و شماری از کسانی که حقیقت را می‌دانند، یا دست‌کم باید بدانند، از نامیدن آن به عنوان شکست خودداری می‌کنند. روز دوشنبه، تیتر نیویورک تایمز چنین بود: «ونس پس از دور نخست مذاکرات آمریکا و ایران، به پیشرفت اشاره کرد.» آیا کسی این را باور می‌کند؟ یک نویسنده برجسته ترک با نگاهی به دهه‌ها تجربه خود در نظام آموزشی عثمانی، با حسرت می‌گوید: «ما خودمان را فریب دادیم.» اما دیگری تأمل می‌کند که حتی بر روی نقشه‌های دست‌کاری‌شده‌ی امپراتوری نیز، ابعاد شکست‌ها اجتناب‌ناپذیر بود.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.