شورای آتلانتیک در گزارشی تحلیلی مینویسد تفاهمنامه ایران و آمریکا، فراتر از بازگشایی تنگه هرمز و تثبیت آتشبس، پیامدهایی گسترده برای خلیج فارس، اسرائیل، لبنان، عراق، سوریه و حتی بازیگرانی چون پاکستان، روسیه و چین دارد؛ توافقی که از نگاه این اندیشکده، همزمان به برخی کشورها فرصت تنفس اقتصادی و دیپلماتیک داده، برخی متحدان واشینگتن را نگران کرده و بار دیگر نشان داده است که بحران ایران میتواند معادلات امنیتی، انرژی و قدرت جهانی را فراتر از مرزهای خاورمیانه تغییر دهد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، شورای آتلانتیک در گزارشی تحلیلی نوشت: این موضوع فراتر از هر دوی آنهاست. در این هفته، ایالات متحده و ایران یک تفاهمنامه (MOU) امضا کردند که انتظار میرود منجر به بازگشایی تنگه هرمز و تثبیت آتشبسی شود که هفتاد روز پیش برقرار کردند. این توافق دوجانبه پیامدهای گستردهای برای سایر کشورهای خاورمیانه و فراتر از آن خواهد داشت. در ادامه، کارشناسان شورای آتلانتیک تأثیرات آن را بر چندین منطقه و کشور تحت تأثیر ارزیابی میکنند.
کشورهای حوزه خلیج فارس مشتاق پایان دادن به عدم قطعیتی بودهاند که جنگ نادرست علیه ایران ایجاد کرده بود، و همچنین خواهان بازگشایی تنگه هرمز برای تردد عادیتر دریایی هستند. این کشورها هدف موشکها و پهپادهای ایرانی قرار گرفتهاند، صادرات نفت و گاز آنها به دلیل محاصره دوگانه تنگه مختل شده و به دلیل جنگ متحمل تلفات—و در برخی موارد، کشتهشدگان—شدهاند. از دیدگاه آنها، توافق میان آمریکا و ایران نمیتوانست زودتر از این حاصل شود. برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، بهویژه قطر، نقش مهمی به عنوان میانجی در دستیابی به این توافق ایفا کردهاند.
کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از بازندگان اصلی این درگیری بودهاند. پیشبینی رشد اقتصادی آنها کاهش یافته و تورم اندکی افزایش یافته است. همچنین اعتماد به مدل اقتصادی آنها تا حدی کاهش یافته و تعداد کارگران مهاجر و گردشگران نیز کمتر شده است. در برخی موارد—مانند کارخانه گاز طبیعی مایع «رأس لافان» در قطر—آسیبهای قابلتوجهی به زیرساختهایی که اقتصاد به آنها وابسته است وارد شده و ممکن است سالها طول بکشد تا به طور کامل بهبود یابد.
واکنشها در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نسبت به این درگیری متفاوت بوده است؛ از مخالفت کامل با جنگ از همان ابتدا (عمان و قطر) تا رویکردهای مبهمتر (عربستان سعودی و امارات متحده عربی). اما در حال حاضر، در آستانه امضای یک توافق اولیه، به نظر میرسد شکاف میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به میزان قابلتوجهی کاهش یافته است.
با نگاه به آینده، بعید به نظر میرسد که کشورهای حوزه خلیج فارس بلافاصله شاهد بازگشت به روال عادی کسبوکار باشند. اعتماد به قابلیت اتکای واشنگتن به عنوان یک متحد احتمالاً کاهش یافته است، اگرچه کشورهای حوزه خلیج فارس همچنان برای تضمین دفاع خود به توانمندیهای امنیتی سخت آمریکا از پایگاههای موجود در کشورهایشان وابسته هستند. با وجود درخواست دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر گسترش و تعمیق توافقهای ابراهیم، بعید است که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس آن را در اولویت قرار دهند، چرا که با دولتی در اسرائیل (که مورد حمایت افکار عمومی است) مواجه هستند که به نظر میرسد مصمم به تضعیف این توافق و تشدید مجدد درگیری است. آنچه محتملتر است، حمایت شورای همکاری خلیج فارس از مذاکره برای یک توافق بلندمدت و پایدار است که به طور جامع به توانمندی هستهای ایران و اقدامات مخرب آن در منطقه از طریق نیروهای نیابتی بپردازد—یعنی نوعی «برنامه جامع اقدام مشترک پلاس». پذیرش ترتیبات جدید حاکم بر عبور و مرور از تنگه هرمز ممکن است بهایی باشد که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با اکراه حاضرند برای تضمین یک توافق پایدار و جلوگیری از بستنهای آتی این آبراه بپردازند.
کشورهای حوزه خلیج فارس که به طور مستقیم تحت تأثیر واکنش بیسابقه ایران به تجاوزات آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند، بعید است که به این زودیها اتحادهای نزدیکی با تهران ایجاد کنند. با این حال، آنها احتمالاً به دنبال افزایش تعاملات دیپلماتیک با امید به کاهش تهدید درگیری مجدد خواهند بود.
اسرائیل
اورشلیم—اسرائیل در جنگ آمریکا و ایران بازنده شد. این دیدگاه غالب در میان اسرائیلیها است که تنها ۱۸ درصد از آنها از توافقی که ترامپ با ایرانیها به دست آورده، حمایت میکنند.
اشتیاق ترامپ برای پایان سریع درگیری—او در اول مارس تخمین زد که حمله آمریکا تنها «چهار تا پنج هفته» ادامه خواهد داشت—و چرخش به سمت معامله با ایران، هرگز مورد تائید بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل نبود؛ کسی که مفهوم سازش با ایران را رد میکند. خطوط کلی تفاهمنامه در حال ظهور، بدترین ترسهای اسرائیل را تایید میکند. به جز موافقت تهران با برقراری مجدد تردد از تنگه هرمز، به نظر میرسد ایران در ازای تعهد ترامپ به عقبنشینی نیروهای آمریکایی، هیچ امتیاز ملموسی نداده است.
اورشلیم نگرانیهای متعددی دارد. در مورد برنامه هستهای ایران—که بهانه ظاهری عملیات «خشم حماسی» بود—تفاهمنامه به وعدههای لفظی بسنده کرده و سازوکار واقعی برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی ساخت سلاح هستهای را به تعویق انداخته است، بدون آنکه تضمینی برای توافق بر سر این موضوع بسیار حیاتی وجود داشته باشد. ظاهراً این تفاهمنامه هیچ راهکاری برای زرادخانه موشکهای بالستیک ایران یا حمایت آن از متحدین منطقهای ارائه نمیدهد و اسرائیل—که به تعبیر رهبر فقید ایران «غده سرطانی» است—را با این تهدیدات اضافی تنها میگذارد. در همین حال، حکومت ایران قرار است مشروعیت تازهای به دست آورد و از داراییهای بهرهمند شود که تقریباً به طور قطع آنها را صرف ارتقای توانمندیهای تهاجمی و تدافعی خود خواهد کرد.
کمتر از آن، وضعیت روابط اسرائیل با مهمترین متحدش نگرانکننده است. ترامپ از به اشتراک گذاشتن متن اولیه تفاهمنامه با نتانیاهو خودداری کرد و قضاوت او را—با استفاده از الفاظ رکیک متعدد—زیر سوال برد، در حالی که همزمان، طرفهای مذاکرهکننده ایرانی را «افرادی بسیار منطقی [که]... تعامل با آنها خوب بود» توصیف کرد. دولت آمریکا خودمختاری اسرائیل را نه تنها در قبال ایران، بلکه در لبنان نیز محدود کرده است، جایی که ترامپ پیشنهاد میکند «بگذارید سوریه به حزبالله رسیدگی کند».
چشمانداز وخامت بیشتر اوضاع در حال ظهور است. گزارش شده که ترامپ به نتانیاهو هشدار داده است: «بهتر است مراقب باشی، وگرنه خیلی زود تنها خواهی ماند.» نتانیاهو در نهم ژوئن به کابینه امنیتی خود گفت که اسرائیل ممکن است مجبور شود «به تنهایی با ایرانیها مقابله کند»، که نشان میدهد او نیز همین باور را دارد.
لبنان
بیروت—واکنش در لبنان نسبت به انعقاد تفاهمنامه میان ایالات متحده و ایران، آمیخته به سردرگمی و بلاتکلیفی است. درز چهارده بند این تفاهمنامه نشان میدهد که جنگ در لبنان پایان خواهد یافت، اما هیچ اشاره مشخصی به خروج نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان نشده است. روز سهشنبه، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران گفت که ایران معتقد است این توافق شامل خروج نیروهای اسرائیلی از منطقهای است که در حال حاضر اشغال کردهاند. با این حال، اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل گفته است که نیروهای اسرائیلی در خاک لبنان باقی خواهند ماند.
روز دوشنبه، حزبالله بهطور موقت حملات خود به نیروهای اسرائیلی را متوقف کرد و دهها هزار نفر از آوارگان جنوب تلاش کردند به خانههای خود بازگردند. با این حال، نیروهای اسرائیلی به گلولهباران بخشهایی از جنوب لبنان ادامه دادند، چندین فرد را که در نزدیکی خطوط آنها حرکت میکردند هدف قرار دادند و به پرواز پهپادها بر فراز بیروت ادامه دادند. حزبالله از آن زمان تاکنون چندین حمله انجام داده، اما بهطور معناداری در بیانیههای روزانه خود رسماً مسئولیت آنها را بر عهده نگرفته است.
در همین حال، حزبالله از این درگیری جسورتر و بیش از هر زمان دیگری از زمان تأسیسش در بیش از چهل سال پیش، تحت کنترل نزدیک ایران ظاهر شده است.
این گروه همچنین اکنون که روایت «مقاومت» آن با اشغال جدید جنوب لبنان توسط اسرائیل احیاء شده، بر حفظ سلاحهای خود مصممتر است. دولت لبنان که با تحقیر مذاکره ایران با ایالات متحده به نمایندگی از خود مواجه شد، در پیگیری خلع سلاح حزبالله با چالشی حتی بزرگتر روبروست، اما به نظر میرسد که مصمم است مذاکرات مستقیم با اسرائیل به میزبانی واشنگتن را ادامه دهد.
نشانههایی وجود دارد که حزبالله، که بهشدت با مذاکرات دولت لبنان با اسرائیل مخالف است، ممکن است به دنبال سرنگونی دولت و جایگزینی آن با دولتی باشد که پروژه خلع سلاح را کنار بگذارد. نتانیاهو در نتیجه این تفاهمنامه با انتقادات شدید داخلی مواجه است و باید در دوره چهار ماهه پیش از انتخابات تصمیم بگیرد که آیا ترامپ را نادیده گرفته و در لبنان تنشزایی کند، با تمام پیامدهایی که به همراه دارد، یا به منافع ایالات متحده در تفاهمنامه پایبند بماند و پیامدهای احتمالی داخلی آن را متحمل شود.
عراق
عراق یکی از بزرگترین بازندگان جنگ ایران بود که از سوی طرفهای متعدد درگیر در مناقشه آسیب دید و در آستانه بحران اقتصادی قرار گرفت. فواد حسین، وزیر امور خارجه عراق، اخیراً اذعان کرد که اگر تنگه هرمز بازگشایی نشود، عراق قادر نخواهد بود حقوق کارمندان دولت را در ماه ژوئیه پرداخت کند. بازگشایی تنگه هرمز یک شریان حیاتی اقتصادی برای عراق فراهم میکند و به این کشور اجازه میدهد صادرات نفتی را که دولت برای بیش از ۹۰ درصد درآمدهایش به آن وابسته است، از سر بگیرد.
حتی با وجود اینکه پایان جنگ، تسکین اقتصادی خوشایندی به همراه میآورد، اما این امر نه حکومت ایران را سرنگون کرد و نه نفوذ آن در عراق را تضعیف نمود. در طول جنگ، نظامیان تحت حمایت ایران قدرت نظامی و سیاسی مستمر خود را به نمایش گذاشتند و عملاً امیدهای محمد شیاع السودانی، نخستوزیر سابق عراق، برای دور دوم را از بین بردند و یادآوری قدرتمندی از توانایی ایران برای بیثبات کردن کشور ارائه دادند. علی الزیدی، نخستوزیر تازه منصوبشده عراق، در حالی که تلاش میکند همکاری با ایالات متحدهای را حفظ کند که قصد دارد نفوذ ایران بر کشورش را از بین ببرد، و در عین حال با حکومتی ایرانی روبروست که آماده محافظت از یک دارایی ارزشمند است، با چشماندازی حتی چالشبرانگیزتر مواجه خواهد شد.
سوریه
سوریه از این جهت خوششانس بوده که آسیبهای اندکی از درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران متحمل شده است. این کشور به طور فزایندهای از تبدیل شدن به یکی از مسیرهای جایگزین به سمت مدیترانه برای کشورهایی که از سطح وابستگی خود به صادرات نفت و گاز از طریق تنگه هرمز ناراضی هستند، سود خواهد برد. برای نمونه، عراق از هماکنون انتقال نفت با کامیون از طریق سوریه به سواحل مدیترانه را آغاز کرده است. همچنین ممکن است علاقه بیشتری از سوی عراق و کشورهای حوزه خلیج فارس برای احیاء و گسترش شبکه خط لوله در سراسر قلمرو سوریه وجود داشته باشد.
سوریه بیش از حد بر بازسازی دولت و اقتصاد خود متمرکز خواهد بود تا بخواهد خود را درگیر مناقشه اسرائیل با حزبالله در لبنان کند. اگر اسرائیل تصمیم بگیرد مواضع نظامی خود در لبنان و سوریه را محدود و تثبیت کند، ممکن است فرصتی برای یک توافق امنیتی میان سوریه و اسرائیل ایجاد شود. با این حال، بدون چنین توافقی و بدون اینکه سوریه تحت شرایط تفاهمنامه آمریکا و ایران قرار گیرد، این خطر وجود دارد که اسرائیل همچنان یک عامل بیثباتکننده در سوریه باقی بماند.
در مجموع، سوریه از بازگشت به صلحی شکننده در منطقه سود خواهد برد. اما در غیاب یک توافق امنیتی با اسرائیل، اگر اسرائیل به انجام عملیات نظامی در خاک سوریه برای تقویت امنیت ملی خود ادامه دهد، سوریه به دلیل عدم عضویت اسرائیل در تفاهمنامه آمریکا و ایران، در معرض خطر قرار خواهد گرفت.
پاکستان
پاکستان یکی از بزرگترین برندگان این توافق است. این تا حدی به این دلیل است که پاکستان احتمالاً بیش از هر کشور دیگری در خارج از خاورمیانه در برابر خطرات سرایت این درگیری آسیبپذیر بود: پاکستان مرز طولانی و ناآرامی با ایران دارد. این کشور دارای دومین جمعیت بزرگ شیعه در جهان است. پاکستان به شدت به واردات انرژی از خاورمیانه وابسته است و چندین میلیون تبعه پاکستانی در منطقه خلیج فارس زندگی میکنند.
اما این توافق با توجه به نقش میانجیگری اصلی پاکستان، پیروزیهای استراتژیکی نیز برای این کشور به همراه داشته است. پاکستان به طور قطعی تلاشهای دیرینه هند برای تضعیف، اگر نگوییم منزوی کردن، پاکستان در صحنه جهانی را ناکام گذاشته است. این کشور نفوذ خود را در خاورمیانه، منطقهای با اهمیت استراتژیک عمده برای اسلامآباد، افزایش داده است. پاکستان همچنین تصویر جهانی خود را به شکل چشمگیری تقویت کرده است: تصورات از پاکستان مدتها منفی بوده که عمدتاً به دلیل مشکلات تروریسم و بحران اقتصادی آن است. اکنون از این کشور به عنوان یک بازیگر جهانی تأثیرگذار و صلحطلب یاد میشود.
با این حال، از منظر داخلی، جنبه تاریکتری برای این داستان وجود دارد: رهبران غیرنظامی و نظامی پاکستان، که با تحسین جهانی جسور شده و اطمینان یافتهاند که با فشار یا واکنش جامعه بینالمللی مواجه نخواهند شد، ممکن است سرکوبها و فشارهای داخلی خود را که خشم بخش بزرگی از مردم را برانگیخته است، تشدید کنند.
روسیه
توافق آمریکا و ایران پیامدهای مثبت و منفی برای روسیه دارد. توانایی ایران در مسدود کردن جریان نفت از طریق تنگه هرمز از دو جهت به نفع مسکو بود: با افزایش قیمتهایی که روسیه میتوانست نفت خود را با آن بفروشد و از طریق کاهش تحریمهای دولت ترامپ علیه فروش نفت روسیه به منظور جلوگیری از افزایش بیشتر قیمتهای نفت. تنها از زمان اعلام توافق آمریکا و ایران در روز یکشنبه، قیمت نفت کاهش یافته و درآمدی را که روسیه از آن بهرهمند میشد، کاهش داده است.
برخی استدلال کردهاند که درگیری در خلیج فارس با منحرف کردن توجه دولتهای غربی از جنگ روسیه علیه اوکراین، به نفع روسیه بوده است. توافق آمریکا و ایران، اگر پایدار بماند، به این وضعیت پایان خواهد داد.
حملات پهپادی ایران به همسایگانش منجر به این شد که چندین کشور عربی برای حمایت از پدافند هوایی به اوکراین روی بیاورند. تمایل اوکراین به ارائه این حمایت، باعث شد که این کشورها بیش از گذشته در بقای اوکراین ذینفع باشند؛ موضوعی که به نفع روسیه نیست. اگر توافق آمریکا و ایران واقعاً منجر به پایان حملات ایران علیه همسایگانش شود، مسکو میتواند امیدوار باشد که همکاری کشورهای حوزه خلیج فارس با اوکراین افزایش نیابد. این امر همچنین تنشهایی را که بین روسیه و کشورهای مختلف عربی بر سر ارائه اطلاعات هدفگیری توسط مسکو به ایران برای حملاتش ایجاد شده بود، کاهش میدهد.
بنابراین، توافق آمریکا و ایران پیامدهای مثبت و منفی برای روسیه دارد.
چین
چین بیش از اکثر کشورها در برابر بحران ایران مصون است. نفت و گاز حدود سه چهارم کل مصرف انرژی در ایالات متحده را تشکیل میدهند، در حالی که این رقم در چین کمتر از یک سوم است. در مقابل، زغالسنگ همچنان منبع اصلی انرژی چین است و کمی بیش از نیمی از مصرف را به خود اختصاص میدهد، در حالی که انرژیهای تجدیدپذیر حدود یک پنجم تا یک چهارم سهم دارند. پکن همچنین ذخایر عظیم نفتی دارد که در صورت مواجهه با کمبود جدی عرضه، میتواند از آنها استفاده کند.
پکن تنگه هرمز باز را به تنگه بسته ترجیح میدهد، اما چین هنوز به نقاط درد اقتصادی واقعی در این بحران نرسیده بود. نگرانی اصلی آن ثبات گستردهتر اقتصاد جهانی است. تقریباً همه کشورهای دیگر بیش از چین به جریان نفت از طریق تنگه هرمز وابستگی دارند، اما همه آنها خریدار صادرات چین نیز هستند و درد اقتصادی جهانی در نهایت به درد برای چین تبدیل میشود. در نتیجه، تمرکز اصلی پکن بر تثبیت بازار جهانی نفت بوده است که این کار را با کاهش واردات خود انجام داد تا عرضه بیشتری در سطح جهانی باقی بماند و قیمتها پایینتر از آنچه ممکن بود باشد، حفظ شود.
روز چهارشنبه، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در مورد توافق جدید به وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، گزارش داد. تاکنون، این وضعیت برای پکن یک پیروزی به نظر میرسد. از نظر اقتصادی، اگر تنگه هرمز باز شود، واردات نفت و گاز با نرخهای پایینتر برای چین (و کشورهایی که محصولات چین را میخرند) آسانتر میشود. این واقعیت که توافق فضایی را برای ایران باقی میگذارد تا پس از شصت روز از کشتیهای تجاری هزینههای ترانزیت دریافت کند، نشان میدهد که تجارت انرژی ممکن است به زودی با یک سیستم قیمتگذاری مواجه شود و چین قطعاً انتظار دارد که نرخهای مساعدتری نسبت به ایالات متحده دریافت کند.
از دیدگاه پکن، مناقشه ایران از نظر دیپلماتیک و نظامی، محدودیتهای قدرت نظامی ایالات متحده را به نمایش گذاشت. ایالات متحده میلیاردها دلار صرف جنگ ایران کرد، ذخایر تسلیحاتی خود را کاهش داد و منابع خود را از منطقه آسیا-اقیانوسیه منحرف ساخت. نتیجه این شد: بازگشت به وضعیت موجود، و احتمالاً وضعیتی نامطلوبتر برای ایالات متحده، اگر ایران هزینههای ترانزیت را افزایش دهد و همچنان از تنگه به عنوان اهرم فشار سیاسی استفاده کند، و اگر واشنگتن واقعاً کمکهای مالی به ایران ارائه دهد.
در جریان تماس تلفنی روز چهارشنبه، وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، به همتای ایرانی خود گفت که پکن از این توافق استقبال میکند. در نهایت، ممکن است چین بیش از ایران یا ایالات متحده از این توافق سود ببرد. و این در حالی است که چین برای دستیابی به آن، میلیاردها دلار هزینه نکرد و ذخایر نظامی خود را کاهش نداد.