مرکز عربی واشینگتن دی.سی معتقد است که در سال ۲۰۲۶، وابستگی مطلق پادشاهیهای خلیج فارس به آبِ شیرینشده، به «پاشنه آشیلِ» نهایی آنها در برابر توانمندیهای ناهمتراز ایران تبدیل شده است؛ واقعیتی که میتواند یک رویارویی نظامی را در کمتر از چند روز به یک فاجعه انسانی غیرقابل کنترل تبدیل کند. این تحلیل هشدار میدهد که در صورت وقوع جنگ، آب به سلاحی مخربتر از نفت تبدیل خواهد شد.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل مرکز عربی واشینگتن دی.سی در آوریل ۲۰۲۶، به یکی از هولناکترین و در عین حال نادیدهگرفتهشدهترین ابعاد هرگونه درگیری نظامی با ایران میپردازد: هدف قرار گرفتن ایستگاههای عظیم آبشیرینکن در حاشیه خلیج فارس. این گزارش استدلال میکند که در جغرافیای خشک منطقه، این تأسیسات نهتنها زیرساختهای اقتصادی، بلکه «بند نافِ» بقای جوامع عربی هستند.
نویسنده معتقد است که در سال ۲۰۲۶، وابستگی مطلق پادشاهیهای خلیج فارس به آبِ شیرینشده، به «پاشنه آشیلِ» نهایی آنها در برابر توانمندیهای ناهمتراز ایران تبدیل شده است؛ واقعیتی که میتواند یک رویارویی نظامی را در کمتر از چند روز به یک فاجعه انسانی غیرقابل کنترل تبدیل کند. این تحلیل هشدار میدهد که در صورت وقوع جنگ، آب به سلاحی مخربتر از نفت تبدیل خواهد شد.
نکته محوری در این تحلیل، آسیبپذیری فیزیکی و استراتژیک این تأسیسات است. ایستگاههای آبشیرینکن، به دلیل ماهیت فنی خود، واحدهایی بسیار بزرگ، ثابت و مستقر در حاشیه سواحل هستند که مخفی کردن یا جابهجایی آنها غیرممکن است.
مرکز عربی واشینگتن اشاره میکند که در سال ۲۰۲۶، ایران و متحدانش به زرادخانهای از پهپادهای انتحاری و موشکهای کروز نقطهزن مجهزند که میتوانند با هزینهای ناچیز، پدافندهای گرانقیمت را دور زده و قلب تپنده تأمین آب شهرهایی نظیر دبی، ابوظبی و ریاض را هدف قرار دهند.
برخلاف پالایشگاههای نفت که تخریب آنها منجر به ضرر مالی میشود، تخریب آبشیرینکنها به معنای قطع منبع حیات میلیونها غیرنظامی است. از آنجایی که ظرفیت ذخیرهسازی آب استراتژیک در اکثر این کشورها تنها برای ۴۸ تا ۷۲ ساعت کفایت میکند، هرگونه وقفه در تولید، بلافاصله به بحران عطش و فروپاشی نظم اجتماعی منجر خواهد شد.
لایه دیگر این بحران، پیامدهای زیستمحیطی و حقوقی حمله به این مراکز است. تحلیل مذکور تأکید میکند که نشت مواد شیمیایی و غلظت بالای نمک (Brine) در اثر تخریب این تأسیسات، میتواند اکوسیستم خلیج فارس را برای دههها نابود کرده و حتی بازسازی خودِ این مراکز را پس از جنگ با چالش روبهرو کند.
از سوی دیگر، هدف قرار دادن عامدانه تأسیساتی که برای بقای جمعیت غیرنظامی حیاتی هستند، از منظر قوانین بینالمللی میتواند تبعات حقوقی و انسانی بسیار سنگینی به همراه داشته باشد. با این حال، در منطق جنگی سال ۲۰۲۶، ایران ممکن است از این تهدید بهعنوان یک «اهرم بازدارندگی نهایی» استفاده کند تا به رقبای خود بفهماند که بهای حمله به ایران، غیرقابل سکونت شدن کل شبهجزیره عربستان خواهد بود.
در نهایت، این گزارش نتیجه میگیرد که پادشاهیهای خلیج فارس در سال ۲۰۲۶ با یک «پارادوکس مدرنیته» روبهرو هستند؛ هرچه شهرهای آنها پیشرفتهتر و پرجمعیتتر شده، وابستگیشان به فناوریهای شکنندهای نظیر آبشیرینکنها نیز افزایش یافته است.
مرکز عربی واشینگتن هشدار میدهد که هیچ پدافند هوایی نمیتواند تضمین صددرصدی برای حفاظت از این اهداف نرم ارائه دهد. تنها راه خروج از این تنگنا، نه در قدرت نظامی، بلکه در ایجاد «تابآوری منطقهای» و تنشزدایی پایدار نهفته است. سال ۲۰۲۶ ثابت کرد که در خلیج فارس، صلح نه بر پایه بشکههای نفت، بلکه بر پایه قطرات آب بنا شده است و هرگونه خطای محاسباتی که منجر به جنگ شود، تمدنهای درخشان این منطقه را با بحرانی روبهرو میکند که هیچ ناو هواپیمابری قادر به حل آن نخواهد بود.