بولتن دانشمندان اتمی نوشت: مرور نمونه‌های تاریخی—از اوکراین و لیبی تا عراق و افغانستان—نشان می‌دهد که براندازی از طریق مداخله نظامی، اغلب به پیامدهای طولانی‌مدت و پیش‌بینی‌ناپذیر منجر شده و «پیروزی‌های سریع» را به چالش‌های فرسایشی تبدیل کرده است.

دونالد ترامپ که زمانی با شعار پایان جنگ‌ها و انتقاد از مداخلات نظامی به قدرت رسید، اکنون در سال دوم ریاست‌جمهوری‌اش با ورود مستقیم به یک درگیری خارجی، در مسیری متفاوت قرار گرفته است. 

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، بولتن دانشمندان اتمی (Bulletin of the Atomic Scientists) نوشت: زمانی نه چندان دور، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، و متحدانش از دموکرات‌ها به خاطر تمایل ظاهری‌شان به جنگ انتقاد می‌کردند. استیون میلر، دستیار ترامپ، در طول مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ۲۰۲۴ در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «کامالا پسران شما را به جنگ خواهد فرستاد». ترامپ به عنوان یک نامزد بارها ادعا کرد که اگر پیروز شود، جنگ بین روسیه و اوکراین را در عرض یک روز، شاید حتی قبل از شروع رسمی ریاست جمهوری، پایان خواهد داد.

پس از مراسم تحلیف، ترامپ به پایان دادن به جنگ‌ها افتخار کرد و حتی تلاش ناموفقی برای دریافت جایزه صلح نوبل انجام داد؛ قبل از اینکه بعداً جایزه شخص دیگری را بپذیرد. اما در سال دوم ریاست جمهوری‌اش، با بارش موشک‌های آمریکا بر تهران، به نظر می‌رسد دوران رئیس جمهور به عنوان صلح‌طلب خودخوانده به پایان رسیده است. در عوض، ترامپ ایالات متحده را به نوعی درگیری خارجی که زمانی آن را تقبیح می‌کرد، کشانده است.

در ادامه، شش مورد قابل توجه از تلاش برای براندازی از طریق مداخله نظامی آورده شده است. در هر مورد، نتیجه سال‌ها یا حتی دهه‌ها عواقب ناخواسته بود.

 

اوکراین، فوریه ۲۰۲۲

ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، ارتش خود را در یک تهاجم تمام عیار به اوکراین فرستاد و استدلال کرد که دولت آنجا تهدیدی برای روسیه است. سال‌ها قبل، اوکراینی‌ها رئیس جمهور تحت حمایت روسیه را برکنار کرده بودند و این کشور از حوزه نفوذ مسکو دورتر می‌شد. هنگامی که تانک‌ها و هواپیماهای روسی در یک نمایش قدرت عظیم از مرز اوکراین عبور کردند، ایالات متحده از شکست ترسید و پیشنهاد تخلیه رئیس جمهور ولادیمیر زلنسکی را داد. با این حال، پیشروی روسیه شکست خورد و تصاویر تانک‌های سوخته و رها شده آن در اینترنت پخش شد. چهار سال بعد، دو کشور همچنان در بن‌بست گیر افتاده‌اند و هیچ پایان روشنی برای جنگ در چشم انداز نیست.

 

لیبی، مارس ۲۰۱۱

 همزمان با حمله نیروهای معمر قذافی، مرد قدرتمند لیبی، به شورشیان در شهر بنغازی، ایالات متحده و متحدانش حملات هوایی را برای متوقف کردن این حمله و جلوگیری از بحران انسانی آغاز کردند. قذافی تهدید کرده بود که به دشمنانش «رحمی» نشان نخواهد داد. شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستار ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی شد و قطعنامه‌ای را تصویب کرد که «تمام اقدامات لازم» را برای محافظت از غیرنظامیان مجاز می‌دانست.

باراک اوباما، رئیس جمهور سابق، پس از آغاز حملات هوایی ایالات متحده، در جمع حضار گفت: «ما ساختار را از سلاح محروم خواهیم کرد، منابع مالی آن را قطع خواهیم کرد، به مخالفان کمک خواهیم کرد و با سایر کشورها همکاری خواهیم کرد تا روزی را که قذافی از قدرت کنار می‌رود، تسریع کنیم.»

این حملات مسیر جنگ داخلی در لیبی را تغییر داد و منجر به سقوط قذافی شد که توسط شورشیان در یک لوله فاضلاب پیدا شد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کشته شد. قذافی مدت‌ها دشمن غرب بود. در زمان حکومت او، لیبی حامی برجسته تروریسم بود، از جمله بمب‌گذاری لاکربی که منجر به سقوط یک هواپیمای مسافربری پان امریکن در آسمان شد. دولت او زمانی سعی در ساخت برنامه‌های سلاح‌های هسته‌ای، بیولوژیکی و شیمیایی داشت. اما سقوط قذافی - که تنها هفت ماه پس از مداخله ایالات متحده رخ داد - به صلح پایدار منجر نشد. در عوض، منجر به سال‌ها جنگ داخلی و بی‌ثباتی شد که به درگیری‌ها در سایر کشورها نیز دامن زد.

علی‌رغم تلاش‌های آمریکا، اوباما در سال ۲۰۱۶ به آتلانتیک گفت: «لیبی اوضاع آشفته‌ای دارد.»

 

عراق، مارس ۲۰۰۳

پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش تلاش زیادی را برای اثبات این موضوع آغاز کرد که عراق - که هیچ ارتباط شناخته‌شده‌ای با حملات القاعده نداشت - نیز خطری جدی برای ایالات متحده و جهان محسوب می‌شود. این دولت، عراق را بخشی از «محور شرارت» نامید.

اگرچه بازرسان سازمان ملل متحد قبل از حمله ۲۰۰۳ با دقت در حال برچیدن برنامه‌های سلاح‌های کشتار جمعی عراق بودند، دولت بوش استدلال کرد که تلاش‌های عراق ادامه داشته است. در ۱۷ مارس، سه روز قبل از شروع حمله ایالات متحده، بوش به صدام حسین، رئیس جمهور عراق، ۴۸ ساعت فرصت داد تا کشور را ترک کند.

عملیات سرکوب صدام و ارتش او به سرعت پیش رفت؛ ظرف چند هفته بغداد کنترل نیروهای متفقین را در دست گرفت. در یک لحظه شرم‌آور و بدنام، بوش در ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در مقابل یک بنر غول‌پیکر «مأموریت انجام شد» سخنرانی کرد. البته این مأموریت انجام نشد؛ به هیچ وجه. جنگ خیلی زود به شورشی در عراق تبدیل شد. سال ۲۰۰۷ با ۹۰۰ کشته، مرگبارترین سال برای نیروهای آمریکایی بود. وضعیت امنیتی در عراق سال‌ها همچنان شکننده بود. در سال ۲۰۱۴، سه سال پس از خروج نیروهای آمریکایی از این کشور، گروه تروریستی داعش بخش بزرگی از عراق را تصرف کرد و آن را به یک خلافت خودخوانده تبدیل کرد. اگرچه حملات هوایی و حمایت‌های ایالات متحده از عراق باعث عقب‌نشینی داعش شد، اما تا به امروز، امنیت در این کشور همچنان یک چالش است.

 

افغانستان، اکتبر ۲۰۰۱

 بوش نیروهای آمریکایی را برای سرنگونی رژیم طالبان که از سال ۱۹۹۶ بر این کشور حکومت می‌کرد و پناهگاهی برای اسامه بن لادن و القاعده فراهم کرده بود تا حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را از آنجا برنامه‌ریزی کنند، به افغانستان فرستاد. بوش به کنگره گفت: «طالبان باید فوراً اقدام کنند. آنها تروریست‌ها را تحویل خواهند داد، وگرنه در سرنوشت آنها شریک خواهند شد.»

 طالبان از فرمان بوش پیروی نکردند و ائتلافی به رهبری ایالات متحده که شامل جنگجویان ضد طالبان در افغانستان بود، حمله کرد. در عرض دو ماه، طالبان آخرین سنگر خود را تسلیم کرد و همانطور که نیویورک تایمز نوشت، «به نظر می‌رسید جنگ در افغانستان به طرز شگفت‌آوری سریع به پایان می‌رسد.» اما سپس یک دولت عمیقاً ناقص تحت حمایت ایالات متحده قدرت را به دست گرفت و آنچه در پی آن آمد، یک درگیری ظاهراً بی‌پایان بود که از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ شاهد مرگ ۲۳۰۰ نظامی آمریکایی بود، که بخش کوچکی از ۱۷۹۰۰۰ غیرنظامی افغان، پلیس ملی، کارکنان سازمان‌های غیردولتی، نیروهای متفقین و دیگرانی بود که جان باختند.

 جنگ برای ایالات متحده زمانی پایان یافت که جو بایدن، رئیس جمهور سابق، دستور خروج نیروهای باقی مانده آمریکایی را در سال ۲۰۲۱ صادر کرد و به طالبان اجازه داد تا به سرعت قدرت را پس بگیرند.

بایدن در آن زمان گفت: «من اشتباهاتی را که در گذشته مرتکب شده‌ایم تکرار نخواهم کرد؛ اشتباه ماندن و جنگیدن نامحدود در جنگی که به نفع منافع ملی ایالات متحده نیست، تشدید جنگ داخلی در یک کشور خارجی، تلاش برای بازسازی یک کشور از طریق استقرار نظامی بی‌پایان نیروهای آمریکایی.»

 

افغانستان، دسامبر ۱۹۷۹

 اتحاد جماهیر شوروی هزاران سرباز را به افغانستان فرستاد و کابل و بخش‌های بزرگی از این کشور را اشغال کرد تا یک دولت سوسیالیستی دوست را روی کار بیاورد که بتواند در برابر شورش اسلامی مقاومت کند. پیش از حمله، دولت متمرد افغانستان به دنبال ایجاد اصلاحات کمونیستی در مناطق قبیله‌ای اسلامی بود و این امر به شورش دامن می‌زد. شوروی‌ها برای حمایت از دولت مداخله کردند؛  از جمله با کشتن و جایگزینی رهبر آن. در حالی که مسکو نقش محدودی را در نظر داشت، به طور فزاینده‌ای متوجه شد که نیروهایش درگیر جنگ هستند.

 آرتمی کالینوفسکی، متخصص اتحاد جماهیر شوروی در دانشگاه تمپل، در مقاله‌ای در سال ۲۰۰۹ در مجله مطالعات جنگ سرد نوشت: «رهبران شوروی انتظار دخالت طولانی و پرهزینه در افغانستان را نداشتند، زمانی که مداخله نظامی شوروی را در دسامبر ۱۹۷۹ تصویب کردند.» او افزود که «ماه‌های پس از حمله در تبدیل این مداخله به یک جنگ ده ساله کلیدی بودند.»

در نهایت، طبق تاریخ وزارت امور خارجه ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی میلیاردها دلار در جنگی هزینه کرد که جان میلیون‌ها نفر را گرفت. ارتش سرخ نتوانسته بود شورشیان مجاهدین را شکست دهد و در سال ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شد. این ارتش «کشوری ویران» را به جا گذاشت که چند سال بعد برای تصرف توسط طالبان آماده بود.

 

کوبا، آوریل ۱۹۶۱

 مواردی وجود دارد که عملیات براندازی در ابتدا به نظر می‌رسد که به راحتی پیش می‌رود. حمله خلیج خوک‌ها به کوبا - که توسط سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده پس از سرنگونی دیکتاتور فولخنسیو باتیستا توسط جنبش فیدل کاسترو سازماندهی شد - یکی از این موارد نبود. مدت‌ها قبل از حمله، دولت کاسترو متوجه شد که ضدانقلابیون تحت حمایت ایالات متحده در فلوریدا و گواتمالا در حال آموزش هستند. از همان ابتدا، این نقشه مخفی چندان مخفی نبود.

بخشی از این نقشه شامل هواپیماهای آمریکایی بود که به شکل هواپیماهای فراریان کوبایی ساخته شده بودند تا نقش ایالات متحده را پنهان کنند. خلبانان قرار بود از آنها برای خنثی کردن نیروی هوایی کاسترو قبل از حمله استفاده کنند. اما پس از بمباران‌ها، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد، در تلاش برای تبرئه کشورش، عکس‌هایی از هواپیماها را نشان داد و ناخواسته فاش کرد که آنها آمریکایی هستند. هواپیماهای کاسترو دماغه‌های متفاوتی داشتند. هنگامی که نیروهای مهاجم در باتلاق‌های جنوب کوبا فرود آمدند، ارتش کاسترو آنجا بود تا با آنها مقابله کند و ضدانقلاب را قبل از شروع خنثی کند. این شکست مفتضحانه باعث شد کاسترو به اتحاد جماهیر شوروی نزدیک‌تر شود. کمی بیش از یک سال بعد، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در بحران موشکی کوبا، پس از آنکه شوروی موشک‌های هسته‌ای را برای جلوگیری از حمله دیگری در جزیره مستقر کرد و هواپیماهای جاسوسی ایالات متحده آنها را کشف کردند، با یکدیگر روبرو شدند. امروزه، کوبا در بحبوحه بحران شدید اقتصادی است، اما وارثان انقلاب کاسترو تقریباً ۷۰ سال پس از خلیج خوک‌ها، کنترل جزیره را در دست دارند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.