در حالی‌که اسلام‌آباد نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را بر عهده گرفته، فشار همزمان آمریکا، عربستان و ملاحظات هسته‌ای منطقه‌ای این کشور را در موقعیتی پیچیده و پرریسک قرار داده است؛ جایی که هر تصمیم می‌تواند توازن شکننده میان دیپلماسی، امنیت و منافع ملی پاکستان را بر هم بزند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، اندیشکده «مؤسسه خدمات سلطنتی متحد بریتانیا» (RUSI) نوشت: پاکستان، به عنوان میانجی بین ایالات متحده و ایران، اما با تعهدات هسته‌ای نسبت به عربستان سعودی، برای اجتناب از دام‌های فراوان به تمام چابکی خود نیاز خواهد داشت.

پاکستان تاریخچه‌ای طولانی در دیپلماسی فرصت‌طلبانه و چابک دارد. این کشور سفر مخفیانه هنری کیسینجر به چین در سال ۱۹۷۱ را تسهیل کرد و در بهره‌برداری از تهاجم شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ سریع عمل کرد. اخیراً، این کشور با حمایت از تسلط طالبان در کابل، مرتکب اشتباه بزرگی شد.

جایگاه بین‌المللی پاکستان از زمان حمله تروریستی در پاهالگام در آوریل ۲۰۲۵ متحول شده است. در آن زمان، ارتش پاکستان به دلیل زندانی کردن نخست‌وزیر محبوب سابق، عمران خان، پیش از یک فرآیند انتخاباتی ناقص، به شدت مورد انزجار بود. قیمت مواد غذایی در حال افزایش بود. چشم‌انداز اقتصادی وخیم بود. تروریسم برخاسته از افغانستان رو به افزایش بود. روابط با ایالات متحده در وضعیت انجماد قرار داشت. جو بایدن از تماس با کشوری که مشکوک به کمک به طالبان در تحقیر ایالات متحده (و ناتو) بود، خودداری کرده بود. رئیس‌جمهور جدید، ترامپ، در میانه یک رابطه صمیمانه با نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، بود.

ارتش پاکستان دوباره محبوب شد

مودی به طور قابل درکی می‌خواست سیگنال هشداری به پاکستان بفرستد تا حملات تروریستی بیشتر را متوقف کند، اما پاسخ به دقت تنظیم‌شده او (عملیات سیندوور) نیروی هوایی هند را در معرض خطر قرار داد و منجر به از دست دادن سه یا چند هواپیمای جنگنده پیشرفته از جمله حداقل یک فروند داسو رافال شد. این درگیری و موفقیت‌های اولیه پاکستان، افکار عمومی را در پاکستان متحول کرد. ارتش دوباره محبوب شد و عمران خان تقریباً به فراموشی سپرده شد. اما در ۱۰ مه، مودی صبر خود را در برابر همسایه سرکش خود از دست داد و یازده موشک کروز به سمت پایگاه‌های هوایی پاکستان شلیک کرد. شوک در اسلام‌آباد ملموس بود. موشک‌ها از تمامی پدافندهای پاکستان عبور کرده بودند و این کشور در آسیب‌پذیرترین وضعیت خود از زمان شکست از هند در سال ۱۹۷۱ قرار داشت. واشینگتن برای جلوگیری از تشدید تنش مداخله کرد و نخست‌وزیر شهباز شریف با هر دو دست به آتش‌بس متعاقب آن چنگ زد.

پاسخ دیپلماتیک پاکستان به شکلی هوشمندانه فرصت‌طلبانه بود. این کشور اعتبار تلاش‌های صلح را به ترامپ داد (که به ادعای افسانه‌ای او مبنی بر متوقف کردن هشت جنگ کمک کرد) و او را نامزد جایزه صلح نوبل کرد. در مقابل، ترامپ فرمانده ارتش پاکستان، فیلد مارشال تازه ترفیع‌یافته عاصم منیر را برای ناهار به کاخ سفید دعوت کرد. پاکستانی‌ها به ایالات متحده پیشنهاد دسترسی به مواد معدنی کمیاب خاکی را دادند که گمان می‌رود در استان عمدتاً کاوش‌نشده بلوچستان وجود داشته باشند. در همان زمان، ترامپ همچنین به ذخایر «عظیم» منابع نفتی بهره‌برداری‌نشده پاکستان اشاره کرد (ادعایی که ناظران پاکستانی را مبهوت کرد).

پاکستان نیز انگیزه‌ای برای برچیده شدن توانایی‌های هسته‌ای ایران دارد. اما خطر به خطر انداختن روابط بهبود یافته‌اش با ایران... و به تبع آن با اقلیت بزرگ شیعه خود، چیزی است که اسلام‌آباد مایل به اجتناب از آن خواهد بود.

در همین حال، هند از به رسمیت شناختن نقش ترامپ در پایان دادن به درگیری (که هند آن را صرفاً تعلیق شده و نه پایان یافته تلقی می‌کند) خودداری کرد و روابط مودی با ترامپ رو به وخامت گذاشت تا اینکه در فوریه ۲۰۲۶ یک توافق تجاری منعقد شد. مودی حتی به دلیل واردات نفت روسیه مورد سرزنش قرار گرفت (مورد نادری که در آن رئیس‌جمهور ایالات متحده قصد خود را برای مجازات رئیس‌جمهور روسیه، پوتین، به دلیل تهاجم او به اوکراین آشکار کرد).

پاکستان به بهره‌برداری از موج محبوبیت نویافته‌اش در واشنگتن ادامه داد (اگرچه وضعیت وخیم اقتصادش و تهدید ناشی از تروریسم همچنان کاهش نیافته باقی مانده است). شریف (مذاکره‌کننده‌ای ماهر که مدت‌ها در سایه برادرش نواز زندگی کرده است) در مذاکرات غزه درگیر شد و با پیوستن به «شورای صلح» ترامپ موافقت کرد. او همچنین یک توافق‌نامه دفاعی متقابل با عربستان سعودی امضا کرد. مفاد این قرارداد محرمانه است اما احتمالاً نسخه‌ای از یک توافق غیررسمی است که گمان می‌رود نواز شریف در دهه ۱۹۹۰ با شاهزاده سلطان فقید منعقد کرده باشد.

در شرایط اضطراری، می‌توان انتظار داشت که پاکستان دسترسی به یک یا چند سلاح هسته‌ای خود و ابزارهای پرتاب آن‌ها را برای عربستان سعودی فراهم کند. این اقدام برای افکار عمومی به عنوان تدبیری علیه تهدید هسته‌ای اسرائیل جلوه داده شده است، اما نگرانی اصلی سعودی‌ها همیشه ایران بوده است.

 

یک یادآوری نه چندان ظریف

و معضل در همین‌جا نهفته است. پرزیدنت ترامپ برای رهایی از باتلاق اقتصادی جهانی که خود ایجاد کرده، به دیپلماسی پاکستان تکیه کرده است. هم اسرائیل و هم عربستان سعودی نگران هستند که این امر ممکن است باعث شود تأسیسات هسته‌ای ایران تا حدودی دست‌نخورده باقی بماند و ذخایر اورانیوم غنی‌شده‌اش (که گمان می‌رود به ۴۴۰ کیلوگرم با غنای ۶۰ درصد برسد) حفظ شود. اگر نتیجه این باشد، احتمالاً عربستان سعودی از پاکستان خواهد خواست که به مفاد پیمان امنیتی دوجانبه خود پایبند باشد. بنابراین، پاکستان نیز انگیزه‌ای دارد تا شاهد برچیده شدن توانایی‌های هسته‌ای ایران باشد. اما خطر به خطر انداختن روابط بهبود یافته‌اش با ایران (که در سال ۲۰۲۴ درگیری کوتاهی با آن داشت) و به تبع آن با اقلیت بزرگ شیعه خود، چیزی است که اسلام‌آباد مایل به اجتناب از آن خواهد بود.

عربستان سعودی معضل پاکستان را درک می‌کند و یادآوری نه چندان ظریفی از تعهدات اسلام‌آباد به این کشور ارسال کرده است. در پایان ماه آوریل، امارات متحده عربی خواستار بازپرداخت وام ۳.۵ میلیارد دلاری است و سعودی‌ها با ۳ میلیارد دلار اضافی علاوه بر وام تمدید شده ۵ میلیارد دلاری خود، وارد عمل شده‌اند. جای تعجب نیست که پاکستان هفته گذشته جت‌های جنگنده و «هواپیماهای پشتیبانی» را به عربستان سعودی اعزام کرد. اسلام‌آباد شاید ترجیح می‌داد این اعزام مخفی بماند، اما ریاض بسیار عامدانه بیانیه‌ای صادر کرد مبنی بر اینکه این اقدام «به عنوان بخشی از توافقنامه دفاعی استراتژیک مشترک امضا شده بین دو کشور برادر» بوده است. رسانه‌های هندی ادعا می‌کنند که ۱۳,۰۰۰ سرباز پاکستانی نیز اعزام شده‌اند.

در عین حال، اقتصاد خود پاکستان از بسته شدن تنگه هرمز رنج می‌برد. ایران پیش از این اجازه داده بود برخی نفت‌کش‌های عازم کراچی عبور کنند، اما محاصره جدید تحت مدیریت ایالات متحده (به‌طور طنزآمیزی) فشار مضاعفی بر اقتصاد پاکستان وارد خواهد کرد. چین، «متحد تمام‌فصول» آن، نیز برای مذاکره پاکستان جهت بازگشایی تنگه فشار خواهد آورد. چین ذخایر عظیم نفت دارد که تخمین زده می‌شود برای هفت ماه تاب‌آوری ایجاد کند، اما به‌خوبی آگاه خواهد بود که در صورت تداوم محاصره، این ذخایر با چه سرعتی تخلیه خواهند شد. در مقابل، چین نسبت به ایالات متحده، عربستان سعودی و اسرائیل، نگرانی کمتری در مورد جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران دارد.

به نظر می‌رسد گزینه ترامپ برای استقرار واحدهای اعزامی تفنگداران دریایی ایالات متحده (MEU) بر روی زمین در ایران در روزهای اخیر کمرنگ شده، اما به طور کامل ناپدید نشده است. واحد ۳۱ام MEU مستقر در ناو یو‌اس‌اس تریپولی همچنان در منطقه حضور دارد و ممکن است به زودی ناو یو‌اس‌اس باکسر (با واحد ۱۱ام MEU سوار بر آن) به آن ملحق شود. اگر هدف آن‌ها، همان‌طور که توسط بی‌بی‌سی و وایرد پیشنهاد شده، نابودی آنچه از زیرساخت‌های هسته‌ای عمیقاً مدفون ایران باقی مانده و تصرف ذخایر اورانیوم غنی‌شده آن باشد، این اقدام (در صورت موفقیت) می‌تواند فشار خفقان‌آور سعودی‌ها بر پاکستان را کاهش دهد. از سوی دیگر، چنین ماجراجویی بسیار پرخطری علیه نیروهای آبدیده ایرانی می‌تواند هم باعث تشدید و هم طولانی شدن جنگ شود که پیامدهای زیان‌بار اجتناب‌ناپذیری برای اقتصاد پاکستان (و جهان) خواهد داشت.

اروپا که خردمندانه خود را از جنگ ترامپ دور نگه داشته است، صرفاً آرزوی پایان یافتن درگیری و بازگشایی تنگه هرمز را دارد. این قاره به این درگیری صرفاً از منظر آسیب‌های اقتصادی (و انتخاباتی) ناشی از هزینه‌های سرسام‌آور می‌نگرد. به نظر می‌رسد اروپا علاقه خود را به خطر تبدیل شدن ایران به یک کشور دارای سلاح هسته‌ای (و کشوری که اکنون بسیار بیشتر از قبل برای داشتن یک سلاح واقعی انگیزه دارد) از دست داده است. با توجه به اینکه نه اسرائیل و نه ایران به خویشتن‌داری نظامی شهرت ندارند، باید نگرانی‌های واقعی در مورد یک درگیری هسته‌ای در آینده وجود داشته باشد که در مقایسه با آن، بحران کنونی ناچیز به نظر خواهد رسید.

پاکستان برای عبور از این فشارهای چندگانه، به تمام چابکیِ جیوه-آسای خود نیاز خواهد داشت.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.