پاسداشت چهرهای که دههها در محوطههای سخت باستانی کلنگ زده، یا اعطای نشان به خانواده دانشمندی که دیگر در میان ما نیست، رخدادی یگانه، نمادین و تکرارناپذیر است. وقتی سهم سخنرانیها ۱۰۰ درصد و سهم تجلیل نزدیک به صفر میشود، مخاطب با روایتی مدیر محور و تهی از محتوای اصلی مواجه میشود. نتیجه این انتخاب رسانهای آن است که بیننده در پایان برنامه، تصوری دقیق از چرایی برگزاری این همایش و هویت تجلیل شوندگان پیدا نمیکند.
پنجمین آیین ملی نکوداشت چهرههای ماندگار میراث فرهنگی شب گذشته (دوشنبه ۲۳ شهریور) در کاخ سعدآباد برگزار شد، اقدام در خور و قابلتقدیر برای پاسداشت نسلی که حیات علمی و زیسته خود را وقف صیانت از هویت تاریخی ایران کردهاند؛ چهرههایی که نامشان با ستونهای استوار باستانشناسی، زبانشناسی و مرمت این سرزمین گرهخورده است.
بااینحال، آنچه از دریچه پخش زنده تلویزیونی به افکار عمومی منتقل شد، با پارادوکسی معنادار همراه بود: تریبونها و سخنرانیهای رسمی تماموکمال روی آنتن رفتند، اما درست در لحظه آغاز تجلیل از چهرههای اصلی، تصویر قطع شد. قهرمانان واقعی جشن در سالن حضور داشتند، اما در حافظه تصویری مخاطب غایب ماندند.
کالبدشناسی یک رخداد؛ قابهایی که ناتمام ماند
فهرست تقدیرشدگان این مراسم، برشی درخشان از تاریخ معاصر میراثفرهنگی کشور بود؛ از پیشگامان فقیدی چون زندهیاد دکتر عزتالله نگهبان (پدر باستانشناسی ایران) و زندهیاد دکتر شهریار عدل (معمار دیپلماسی میراثی ایران در یونسکو)، تا چهرهها و پژوهشگرانی چون دکتر غلامعلی حداد عادل، دکتر محمدرضا خلعتبری (باستانشناس پیشکسوت)، دکتر سعید عریان(بانشناس تاریخی)، منوچهر کلانتری کاشی (حقوقدان پیشکسوت) و سیمین لک پور (از زنان پیشگام و شاخص در حوزه مطالعات میدانی و کاوشهای باستانشناختی).
اما روند پوشش رسانهای رویداد مسیر دیگری را طی کرد؛ پس از پایان سخنرانیهای رسمی و درست در لحظهای که کامران عدل برای دریافت لوح برادر فقیدش روی سن آمد، آنتن زنده تلویزیون قطع شد و ادامه آیین تجلیل، هرگز به چشم مخاطب تلویزیونی نرسید. این اتفاق بیش از آنکه یک نقص فنی ساده یا محدودیت کنداکتوری تلقی شود، نشاندهنده اختلالی ساختاری در فهم «ارزش خبری» و «روایت فرهنگی» است.
وارونگی ارزش خبری و مسئله «قاببندی»
در نظریات ارتباطات، رسانه تنها یک بازتابدهنده خنثی نیست؛ با سازوکار «برجستهسازی» و «قاببندی» (Framing) تعیین میکند که چه عنصری اصل، و چه عنصری فرع ماجراست. در تحلیل پوشش تلویزیونی این مراسم، پرسشی حرفهای پیش میآید: ارزش خبری کجای این قاب تعریف شد؟
سخنرانیهای رسمی: سخنان مدیران و مسئولان، رویدادهایی با ماهیت بیانی هستند که میتوان آنها را در قالب بخشهای خبری بعد، گزارشهای مکتوب یا مصاحبههای جداگانه پوشش داد.
لحظه تجلیل: پاسداشت چهرهای که دههها در محوطههای سخت باستانی کلنگ زده، یا اعطای نشان به خانواده دانشمندی که دیگر در میان ما نیست، رخدادی یگانه، نمادین و تکرارناپذیر است.
وقتی سهم سخنرانیها ۱۰۰ درصد و سهم تجلیل نزدیک به صفر میشود، مخاطب با روایتی مدیر محور و تهی از محتوای اصلی مواجه میشود. نتیجه این انتخاب رسانهای آن است که بیننده در پایان برنامه، تصوری دقیق از چرایی برگزاری این همایش و هویت تجلیل شوندگان پیدا نمیکند.
چهرههایی فراتر از نام؛ چرا غیبت این بزرگان سنگین است؟
حذف این بخش زمانی ابعاد تأسفبارتری به خود میگیرد که جایگاه علمی و تمدنی نامهای حاضر در مراسم مرور شود:
دکتر عزتالله نگهبان صرفاً یک باستانشناس نبود؛ او با کاوش در محوطههایی چون مارلیک و هفتتپه و تثبیت استقلال باستانشناسی ایران در برابر هیئتهای خارجی، سنت دانشگاهی این رشته را در کشور پیریزی کرد.
شهریار عدل فقید با ثبت اضطراری تختجمشید، چغازنبیل و میدان نقشجهان در بحبوحه تحولات پس از انقلاب، نام ایران را در فهرست میراث جهانی یونسکو زنده نگه داشت و تا آخرین روزهای حیاتش در خط مقدم نجاتبخشی آثار تاریخی ایستاد.
پژوهشگرانی مانند سیمین لک پور، محمدرضا خلعتبری و سعید عریان نیز دههها در سنگر پژوهشهای زبانی و کاوشهای نجاتبخشی، راویان خاموش تاریخ این مرزوبوم بودهاند.
غیبت تصویر چنین شخصیتهایی در قاب رسانهای، صرفاً ازدسترفتن یک پلان تصویری نیست؛ محرومکردن جامعه از الگوهای اصیل علمی و هویتی است.
معماری رویداد بدون «راهبرد رسانهای منسجم»
باوجود نقد وارد بر تصمیم پخش صداوسیما، تقلیلدادن این مسئله به خطای رسانه ملی، رویکردی تکبعدی است. بخش مهمی از نقد متوجه دیپلماسی اطلاعرسانی وزارت میراثفرهنگی است.
مدیریت یک رویداد فرهنگی در عصر حاضر، به معنای تدارک سالن، دعوت از مهمانان و اهدای لوح محدود نمیشود؛ رویداد نیازمند «معماری روایت» است.
اینجا نقش سیاستگذاری و مدیریت رسانهای وزارت میراثفرهنگی قابلچشمپوشی نیست. وقتی هدف اصلی یک رویداد، پاسداشت پیشکسوتان و چهرههای اثرگذار میراثفرهنگی است، طراحی برنامه باید از ابتدا با منطق رسانه و زمان پخش هماهنگ باشد تا بخش اصلی مراسم، یعنی معرفی و تجلیل از این چهرهها، زیر سایه سخنرانیهای طولانی و بخشهای تشریفاتی قرار نگیرد.
ازسویدیگر، برگزارکننده باید پیش از برگزاری، روایت اصلی رویداد و بخشهای کلیدی آن را برای رسانههای پوششدهنده روشن کند تا پوشش رسانهای صرفاً به انتقال بخشی از مراسم محدود نشود.
چنین رویدادی قرار نیست فقط در مجموعه تاریخی سعدآباد برگزار شود و همانجا به پایان برسد؛ قرار است نام و کارنامه کسانی را که بخشی از میراثفرهنگی این سرزمین را ساختهاند، به جامعه معرفی و در حافظه عمومی ثبت کند.
وقتی مخاطب در پایان مراسم حتی نمیداند از چه کسانی تقدیر شده است، یعنی میان «برگزاری مراسم» و «ساختن روایت فرهنگی از آن» فاصلهای شگرف افتاده است.
نقدی دوسویه برای فردای رویدادهای فرهنگی
آنچه در شامگاه سعدآباد رخ داد، حاصل تلاقی دو کاستی بود: نخست از سوی رسانه ملی: غلبه نگاه اداری بر درک ارزشهای نمادین و میراثی که نتیجهاش ترجیح تریبونهای اداری بر مفاخر ملی شد.
دوم از سوی وزارت میراثفرهنگی: فقدان راهبُرد ارتباطی حرفهای و ناتوانی در هدایت رویداد بهگونهای که اصل ماجرا از دستبرد زمان و قیچی پخش مصون بماند.
سیاست رسانهای، پیوستی تزیینی نیست که پس از خاموششدن نورافکنها به آن فکر شود؛ بخشی از خود سیاستگذاری فرهنگی است. تجلیل از استوانههای هویت ایران زمانی به بار مینشیند که صدای آنان و تصویر قدردانی از آنان، در خانه یکایک شهروندان این سرزمین طنینانداز شود؛ نه آنکه در پایان، قهرمانانِ واقعی، غایبترین چهرههای قاب تلویزیون باشند.