«زندهیاد حسن خادم» نه تنها یک نویسنده خلاق، بلکه نمادی از تعهد و نجابت در عرصه فرهنگ و سیاست بود.
رحیم عبادی، مدرس دانشگاه در سوگ حسن خادم نوشت:
صادق بود و وفادار، امین بود و رازدار؛ کمحرف اما هوشیار؛ معلم بود و دانا، متواضع بود و استوار، محقق بود و نویسنده، قلمی زیبا برای نوشتن داشت و ذهنی خلاق برای داستان سرایی، درتولید رمان مهارت فراوانی داشت، در تحقیق و پژوهش ارادهای ستودنی و از قلمی روان و ماندگار برخوردار بود و...
این همه گفتیم در وصف زنده یاد حسن خادم که روز گذشته دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت.
«زندهیاد حسن خادم» نه تنها یک نویسنده خلاق، بلکه نمادی از تعهد و نجابت در عرصه فرهنگ و سیاست بود.
آشنایی من با او به دهه شصت و دفتر نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی بازمیگردد. او که خود را پیش از هر چیز «معلم» می دانست، در کنار این رسالت شریف، امینی صادق برای نخستوزیر امام بود؛ فردی که تا پایان عمر، مورد وثوق و تکیهگاه اخلاقی مهندس موسوی باقی ماند.
اما آنچه نام حسن خادم را در حافظه فرهنگی ایران ماندگار میکند، اراده ستودنی او در پژوهش و نگارش رمان های تاریخی و اجتماعی است.
در دهه هفتاد، زمانی که در معاونت پژوهشی بنیاد شهید مسئولیت داشتم، از او خواستم تا روایتی از زندگی شهید رجایی به نگارش درآورد. خادم با آغوش باز پذیرفت و برای درک عمیقِ زیستِ آن شهید در دوران زندان، هفته ها در زندان های قصر و اوین به تحقیق میدانی پرداخت تا «الماس سوخته» را به عنوان جلد نخست رمان شهید رجایی خلق کند.
در دهه هشتاد، زمانی که در سازمان ملی جوانان بودم، او دوباره با همان شوقِ دوران جوانی به سراغم آمد تا کار نیمهتمامش را به سرانجام برساند. ثمره این همت والا، مجموعه چهارجلدی «پابرهنه» بود که با تلاش های سهراب هادی به زیور طبع آراسته شد. هرچند که در آن سال ها، کجاندیشیِ مسئولانِ وقت، منجر به آسیب به نسخه های فیزیکی این اثر ارزشمند شد و آن را در آتش سوزاندند، اما آنان غافل بودند که اندیشه شهید رجایی و روایتِ خادم از «پابرهنه»، فراتر از بند و آتش است و بر تارک ادبیات پایداری ایران خواهد درخشید.
خادم تنها در حوزه ادبیات پایداری نمی نوشت؛ «اقیانوس آرام»، «غار آسمان»، «آب تلخ»، «طاعون زمین» و گواهی بر تنوع و عمق دغدغههای اوست.
او در آخرین دیدارمان، با عشق از «فرهنگ فرانسه-فارسی» (حاصل سالها تحقیق) و رمان ۶۰۰ صفحه ای «خشم و عصیان» سخن گفت و نسخهای از آن را به یادگار نزد من سپرد.
او در سرآغاز کتاب «خشم و عصیان»، چنان باصلابت از فرشتگان و نزولِ مرگ سخن می گوید که گویی خود، فرجامِ شتابانش را پیشبینی کرده بود: «آنجا را بنگرید… عزرائیل به شتاب پیش میآید…»
حالا حسن خادم، همانگونه که در سطر سطر نوشتههایش جستجوگر حقیقت بود، سراسیمه و شتابان دعوت فرشته مقرب الهی را لبیک گفت و در آستانِ حضرت حق آرام گرفت.
یادش گرامی، راهش پررهرو و آثارش در حافظه فرهنگی این سرزمین مانا باد.