به گزارش جماران، هادی سروش در یادداشتی نوشت: سخن اول و آخر با ناامیدکنندگان جامعه این است؛ با حقالناس طرف هستید و به قول امام خمینی؛ «از خدا بترسید با ملت شوخی نکنید…» . مخالفان رویکردهای کلی نظام، به جای کارشکنی، سروصدا و اتهامزنی و نام نیکان سیاسیِ کشور را به بدی بردن! اگر حرفی درخور شنیدن دارند، با ادب و استدلال عرضه کنند و خود را از سقوط در دره تندروی مصون سازند.
بعد از دفاع جانانه فرزندان این ملت در نیروهای مسلح و بعد از اینکه بیش از دو ماه است که مردم ایران، فارغ از نوع پوشش و گرایشهای سیاسی و مذهبی، پای کار میهن آمدهاند و در خارج از کشور نیز برخی چهرههای ارزشمند روشنفکر با همه محدودیتها به دفاع از وطن در برابر تجاوزکاران غیرانسانی حاضرند، نتیجه آن دفاع نظامی و این حضور ملت و آن دفاع روشنفکرانه؛ بذر امید در دل هموطنان و آتش ناامیدی در دل دشمن است.
وظیفه غیر قابل انکار رجال سیاسی و مردان بزرگ عرصه علم و دانش و نیز چهرههای محبوب معنوی جامعه؛ ترزیق امید به جامعه و حفاظت از امید مردم به آینده کشور و نظام اجتماعی، سیاسی و دینی است.
برای بهرمند بودن از نعمت امید در میان مردم و محبت آنان نسبت به ساختار سیاسی - اجتماعی نظام؛ دو امر ضرورت اجتناب ناپذیر دارد:
۱) احترام و محبت به یک به یک شهروندان
مردم باید محبت و مهرورزی را، در زبان و رفتار مسئولان نظام و رسانه ملی را حس کنند.
قدم اول؛ زبان مؤدبانه و دور از تهدید و تحقیر و نفرت پراکنی است. ظهور این احترام و محبت وقتی به حقیقت میپیوند که آنچه مورد نفرت شهروندان است از مسئولین دیده نشود.
کلیتر بگویم؛ «مردم خوب جامعه امروز ما»؛ از تحقیر رسانهای و یا استفاده ابزاری از وجود و رأیشان، و یا سرک کشیدن به حریم خصوصیشان، و یا هرگونه آپارتاید و ویژهخواری، و یا هرگونه سخنراندن بیجا از سویشان در برابر هر مخاطب داخلی و یا خارجی را، به شدت متنفرند. در این موارد و مشابه آن است که زمامداران میتوانند محبت خود را نشان دهند، در غیر این صورت، احترام به مردم فقط در زبان و سخنرانی آقایان، نمادین خواهد بود!
آیا کسی که با لباس دین از تریبون در اصطلاح سیاسی - عبادی؛ «به زنان بیحجاب می تازد! ، آنها را همسان نتانیاهو دانسته! ، همسرانشان را بیغیرت معرفی میکند! و تهدید میکند که دمار از روزگارشان در میآورد!» ؛ ادبیاتش چه نام دارد؟! هر چه باشد، نام دین و وطندوستی و نوعدوستی نیست.
۲) مهار تندرو
همیشه، ولی در مواقع حساس و یا خطر، برای امیدوار بودنِ مردم ، چارهای نیست مگر اینکه باید جامعه را از گیر تندروها خلاص کرد. تریبون داشتن تندروها و حضور آنان در رسانه ملی و افاضات غیر عقلائی آنان که منطبق بر عقل جمعی مسئولان عالیرتبه نباشد، «تیغ نهادن بر رگ امید جامعه» است.
وقتی «سَم مهلک تندروی» به بدن جامعه وارد شود و اهل دیانت و عقلانیت اقدام درخوری نکنند، تندروی وارد خون جامعه می شود و علاج آن به مراتب سخت تر است.
«تندروی و تندرو» کیست؟
اول؛
به رفتارهای خشونت آمیز، در راستای تفکر و امیالشان که دور از عقلانیت و دوراندیشی است، نام "مبارزه " گذاشته و نه به پیامدهای آن فکر میکنند و نه از اِعمال روشهای خشن، ابائی دارند!
دوم؛
از سختترین احکام کیفری و جزایی که در قانون یا شرع، مدون گشته استفاده خودسرانه میکنند؛ چرا که نقطه مقابل خودشان را دشمن، کافر و فاسق میدانند!
سوم؛
برای حفظ نیرو و اطلاع از مجموعه خود و دارا بودن قدرت متمرکز، از تصمیمگیریهای «محفلی» بر خلاف مصالح مهم اجتماعی کمک میگیرند!
چهارم؛
«تیغِ حذف» به دست دارند تا مخالف خود را از مسئولیتها و حتی از رسانهها حذف کنند تا مبادا کلام حق آنان به جامعه برسد!
پنجم؛
سروصدا به راه میاندازند با استفاده ابزاری از ادبیات دینی و یا حماسی تا شخصیت کممقدار خود را مخفی کرده و بتوانند با حذف عقلای قوم، بر اریکه قدرت تکیه بزنند.
سخن اول و آخر با ناامیدکنندگان جامعه این است؛ با حقالناس طرف هستید و به قول امام خمینی(قدس سره) ؛ «از خدا بترسید با ملت شوخی نکنید…» (صحیفه امام، جلد ۸: صفحه ۱۷۳).
تندروها گمان نکنند که با «ادعای آرزوی شهادت»، امیال نفسانی خود را مخفی و نام خود در «دفتر خدمت» نوشتهاند! نهخیر! حق پایمال شده یک ملت، «حقالناس» است و حقالناس ملت، آنچنان بزرگ است که - اگر کوچک هم بود سرِ جایش محفوظ بود - مورد سؤال است.
امام خمینی(قدس سره) در استفتائات، این حقیقت را به صراحت بیان نمود: «شهید هم اگر حقالناس داشته باشد ساقط نمیشود» (جلد ۲ صفحه ۲۸۳).
مخالفان رویکردهای کلی نظام، به جای کارشکنی، سروصدا و اتهامزنی و نام نیکان سیاسیِ کشور را به بدی بردن! اگر حرفی درخور شنیدن دارند، با ادب و استدلال عرضه کنند و خود را از سقوط در دره تندروی مصون سازند.