دکتر محمد محمودی کیا استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل و عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی در یادداشتی برای جماران نوشت: این روزها، روزهای غریبی است! به چشم سر که می‌نگری زندگی به ظاهر عادی همچون همیشه در جریان است! انگار نه انگار شرایط جنگی است و در میانه هجمه ظالمانه بزرگ‌ترین قدرت نظامی دنیا و شرورترین جنایتکاران عالم به کشور، مام وطن هستیم. همه چیز به ظاهر عادی و آرام است! گاه گمان می‌برم در زیستی اپیزودیک قرار دارم که بنا دارم آن را با کلمات به تصویر کشانم.

 

اپیزود۱؛ حماسه پایداری

گروهی مشتاقانه، در هر شرایطی پای کار ایران و جمهوری اسلامی خود آمده‌اند و شب و روز، سرما و گرما، عید و غیر عید نمی‌شناسند! مردانه و شجاعانه در میدان حاضرند با هر خطری! از پیر و جوان تا زن و مرد، با هر سلیقه و هر اختلافی در رأی، پای کار هویت و اعتقاد خویش ایستاده‌اند!

 

اپیزود۲؛ شوق زندگی

گروهی همچنان زیست روزانه و شبانه عادی خود را همچنان ادامه می‌دهند؛ کافی شاپ، رستوران‌ها و تفرجگاه‌ها میزبان همیشگی و امن ایشان است؛ بی هیچ دغدغه و واهمه‌ای، شوق زندگی را در خود زنده نگاه داشته و درون تمام خطرات، سعی دارند از بودن لذت ببرند و در زمان زندگی کنند. شاید خاطر جمعند آنان که در خیابان و خطوط دفاعی پای دفاع از امنیت و بودگی هستند، ضامن امنیت لحظات ایشان هستند؛ شاید گمان می‌برند آنان که در سنگر دفاع‌اند در دنیایی دیگر می‌زییند و شاید در انتظار آینده‌ای بهتر در پس تغییری موعود از بیرون نشسته‌اند که شاید فردایی بهتر از امروز برایشان به ارمغان آورد. هر چه هست، و در هر اندیشه که باشند، جزئی از ما هستند و اهل همین خانه و کاشانه! 

 

اپیزود۳؛ حماسه شهادت

گروهی در دل خطر، مرگ را به بازی گرفته‌اند و در میانه بیابان‌های تاریک و سرد، پای پرتابگرها مردانه ایستاده‌اند و با هر شلیکی، جان خود را به مسلخ عشق می‌برند و گروهی در کوی‌وبرزن‌ها و خیابان‌های این شهر، بی هیچ توقف و واهمه‌ای ایستاده‌اند تا بر امنیت و آرامش شهر خدشه‌ای ننشیند! و چه تلخ، گاه از این سرو قامتان، تنها تکه‌ای استخوان و گوشت تن سوخته بیشتر به دامان خانواده چشم به راهشان باز نمی‌گردد. تابوت‌هایی مزین به پرچم افتخار ایران اما بسیار سبک! گویا این شهیدان حتی نمی‌خواهند زحمت حمل تابوت‌های پرافتخارشان بر شانه‌های دیگران باشد.

 

این اپیزودهای سه گانه دائماً در برابر چشمانم در آمدوشد هستند و روایتگر لحظات زندگی این روزهای روای این داستان است.

 

با این همه، نمی‌دانم در کدامین جهان زیست می‌کنم؟! گاه احساس می‌کنم پای در ملکوت دارم و گاه چونان غریبه‌ای در این جهانم! غریبه‌ای جامانده از قافله زمان! اینک این من و یک جهان شیدایی و تنهایی و سؤال بی‌جواب!

 

امروز بیشتر از هر زمانی خود و آنان که شوق زیستن دارند ـ که حق طبیعی ایشان است ـ را به محکمه قضاوت گزاره‌های اخلاقی خود می‌برم! مگر می‌توان داغ پرپر شدن نوگلان گلستان دانایی را دید و از درون آتش برافروخته نداشت؟! مگر می‌توان آوار ویرانی بر خانه و کاشانه هم‌نوع خود را دید و نسوخت؟! مگر می‌توان قد رعنای در خون تپیده پاسداران و سربازان وطن را دید و دم فرو بست؟! مگر می‌توان پاره‌های تن دخترکان پر شوق مینابی را دید و سکوت کرد؟!

 

گاه گمان می‌برم این روزها با خویشتن خود بیگانه‌ترینم! من روئیده از دل تاریخم! من صدای بلند شعر و فلسفه و حکمت و عرفانم! از خود بسیار این پرسش را تکرار می‌کنم که کجای مسیر تاریخ به غلط رفته‌ایم که از خویشتن خود جا ماندیم؟! 

 

جامعه، گوشت قربانی نیست که هر یک، تکه‌ای از آن برگیریم و به کناره‌ای رویم! جامعه چونان رودخانه‌ای جاری است؛ زنده و پر شور! جامعه، چون آب است؛ جامعه جبر جمعی افراد آن نیست، ما همگی در کنار هم معنا داریم و هویت خود را بازمی‌سازیم! 

 

اینک اهریمن زشت‌خوی خون‌ریز، قصد دریدن ایران، این مادر کهنسال سپیدموی ما، کرده! بیدار باشیم که روبهان و گرگ‌صفتان در لباس میش قصد بلعیدن این مرزوبوم کرده‌اند! امروز سخن از تاریخ است و تمدن! سخن از برگ برگ کتاب هویت ماست!

 

شوق زندگی، رمز مانایی همگان از ماست! هیچ کس نیست شوق زیستن در دل نداشته باشد ولی آنان که از خود گذشته‌اند و دل به وادی خطر نهاده‌اند، حجتی بر مایند در یوم الحشر و در یوم الحساب.

 

بیایید شوق زندگی را در میانه آتش و خون و در هنگامه حماسه و پایداری دوباره معنا کنیم که:

زندگی ذره کاهی‌ست، که کوهش کردیم،

زندگی نام نکویی‌ست، که خارش کردیم،

زندگی نیست بجز نم‌نم باران بهار،

زندگی نیست بجز دیدن یار،

زندگی نیست بجز عشق،

بجز حرف محبت به کسی،

ورنه هر خاروخسی،

زندگی کرده بسی،

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس‌کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد،

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد؟

در این فرصت کم...

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.