مسأله امروز آبادان و خرمشهر را نمیتوان تنها با خاطره جنگ توضیح داد، همانگونه که نمیتوان پیامدهای جنگ را از تاریخ اقتصادی و اجتماعی این دو شهر حذف کرد. جنگ زیرساخت را ویران کرد، جمعیت را جابهجا کرد و ساختار اقتصادی را دگرگون ساخت؛ اما چهار دهه بعد، مشکلات خوزستان تنها میراث آن ویرانی نیست. بیکاری، تورم، فرسودگی زیرساخت، بحران آب، خشکشدن تالابها، گردوغبار و دشواریهای محیط زیستی، مجموعهای چندلایه ساختهاند که در آن «پایان جنگ» الزاماً به معنای «پایان بحران» نبوده است.
پاییز که از راه میرسد، حافظه تاریخی ایران بار دیگر به آبادان بازمیگردد؛ به شهری که در نخستین سال جنگ ایران و عراق در محاصره قرار گرفت و در پنجم مهر ۱۳۶۰، با عملیات ثامنالائمه، محاصره آن شکسته شد. در حافظه دفاع مقدس، شکست حصر آبادان یک نقطه عطف است؛ نمادی از بازگشت ابتکار عمل، هماهنگی نیروها و توان جامعه برای عبور از یکی از دشوارترین لحظات جنگ. اما تاریخ شهرهای جنگزده در همان لحظهای که محاصره نظامی پایان مییابد، وارد مرحله دیگری میشود؛ مرحلهای که شاید پیچیدهتر و طولانیتر باشد: بازسازی زندگی.
مسأله امروز آبادان و خرمشهر را نمیتوان تنها با خاطره جنگ توضیح داد، همانگونه که نمیتوان پیامدهای جنگ را از تاریخ اقتصادی و اجتماعی این دو شهر حذف کرد. جنگ زیرساخت را ویران کرد، جمعیت را جابهجا کرد و ساختار اقتصادی را دگرگون ساخت؛ اما چهار دهه بعد، مشکلات خوزستان تنها میراث آن ویرانی نیست. بیکاری، تورم، فرسودگی زیرساخت، بحران آب، خشکشدن تالابها، گردوغبار و دشواریهای محیط زیستی، مجموعهای چندلایه ساختهاند که در آن «پایان جنگ» الزاماً به معنای «پایان بحران» نبوده است.
شکست یک محاصره و آغاز پرسشی بزرگتر
شکست حصر آبادان را میتوان از زاویهای فراتر از تاریخ نظامی خواند. در سالهای جنگ، مسأله روشن بود: حفظ آبادان، حفظ خطوط ارتباطی و جلوگیری از تثبیت پیشروی عراق. پس از جنگ اما صورت مسأله تغییر کرد. دیگر مسأله، آزادسازی یک شهر از محاصره نظامی نبود؛ مسأله، بازگرداندن کیفیت زندگی، سرمایه انسانی، رونق اقتصادی و اعتماد به آینده بود.
اینجاست که مفهوم «بازسازی» از مفهوم «توسعه» جدا میشود. بازسازی میتواند ساختمان، جاده، تأسیسات و کارخانه را دوباره برپا کند؛ اما توسعه، پرسش دشوارتری مطرح میکند: آیا شهری که ساختمانهایش دوباره ساخته شدهاند، فرصتهای شغلی پایدار، خدمات عمومی مناسب، محیط زیست سالم و چشمانداز اقتصادی قابل اتکا نیز پیدا کرده است؟
این تمایز برای آبادان و خرمشهر اهمیت اساسی دارد. شهری ممکن است از نظر فیزیکی از زیر آوار بیرون بیاید، اما اگر جمعیت فعال آن فرصت اشتغال نیابد، اگر سرمایه انسانی مهاجرت کند و اگر اقتصاد محلی نتواند خود را با شرایط جدید سازگار کند، بازسازی فیزیکی هنوز به توسعه تبدیل نشده است.
وقتی جنگ تمام میشود اما بحران تغییر شکل میدهد
در بسیاری از مناطق جنگزده جهان، پایان جنگ تنها آغاز مرحلهای طولانی از بازسازی اجتماعی و اقتصادی است. تجربه آبادان و خرمشهر نیز از همین منظر قابل مطالعه است. جنگ، اقتصاد محلی را دگرگون کرد؛ اما اقتصاد پساجنگ نیز با مسائل تازهای مواجه شد: تغییر ساختار صنایع، تغییر الگوی جمعیتی، مهاجرت، فرسودگی بخشی از زیرساختها و دشواری ایجاد اشتغال متناسب با جمعیت جوان.
در این میان، خوزستان یک تناقض بزرگ در خود دارد: استانی که بخش مهمی از ثروت نفتی و صنعتی ایران را در خود جای داده، همچنان با مسأله اشتغال و کیفیت زندگی دستوپنجه نرم میکند. در بهار ۱۴۰۴، بر اساس دادههای منتشرشده از مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر در خوزستان ۱۳.۲ درصد گزارش شد؛ رقمی که در همان مقطع بالاترین نرخ استانی و تقریباً دو برابر نرخ ۷.۳ درصدی کشور بود.
این عدد صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست. پشت نرخ بیکاری، مسألهای اجتماعی قرار دارد: جوانی که در استانی نفتخیز زندگی میکند اما امکان ورود پایدار به بازار کار را نمییابد، میان «ثروت سرزمینی» و «فرصت شخصی» فاصلهای ملموس احساس میکند. مسأله فقط تعداد فرصتهای شغلی نیست؛ کیفیت، پایداری، مهارتمحوری و پیوند اشتغال با اقتصاد محلی نیز اهمیت دارد.
آبادان؛ شهر نفت، در جستوجوی توسعه
آبادان را نمیتوان بدون نفت فهمید. تاریخ مدرن شهر با صنعت نفت گره خورده است و همین ویژگی، هم مزیت تاریخی آن بوده و هم بخشی از پیچیدگیهای توسعهای آن.
اقتصادهای متکی بر منابع طبیعی در بسیاری از نقاط جهان با یک مسأله شناختهشده روبهرو هستند: وجود منابع فراوان الزاماً به معنای توزیع متوازن فرصتهای اقتصادی نیست. اگر پیوند میان صنایع بزرگ، اقتصاد محلی، بنگاههای کوچک، آموزش مهارتی و اشتغال جوانان ضعیف باشد، یک منطقه ممکن است از نظر تولید ثروت بسیار مهم باشد اما از نظر تجربه روزمره شهروندان، با مسأله بیکاری و کاهش قدرت خرید مواجه بماند.
این مسأله در شرایط تورمی پیچیدهتر میشود. تورم فقط افزایش قیمت کالاها نیست؛ تورم، افق تصمیمگیری خانوار را کوتاه میکند. وقتی هزینه مسکن، خوراک، حملونقل و خدمات افزایش مییابد، حتی خانواری که درآمد اسمی آن ثابت مانده است، عملاً با کاهش قدرت خرید مواجه میشود. دادههای بانک جهانی برای ایران، تورم مصرفکننده ۴۲.۲ درصدی را برای سال ۲۰۲۵ ثبت کردهاند؛ بنابراین فشار تورمی را باید در زمینهای ملی دید که به زندگی اقتصادی استانها نیز سرریز میشود.
در چنین شرایطی، بیکاری و تورم یکدیگر را تشدید میکنند. بیکار، درآمدی ندارد؛ شاغل کمدرآمد نیز در اثر تورم، بخشی از قدرت خرید خود را از دست میدهد. نتیجه میتواند کاهش مصرف، تضعیف کسبوکارهای محلی و افزایش میل به مهاجرت باشد. این همان جایی است که یک مسأله اقتصادی به مسألهای اجتماعی و توسعهای تبدیل میشود.
خرمشهر؛ مسأله فقط بازسازی ساختمانها نیست
خرمشهر نیز سرگذشتی مشابه اما هویتی متفاوت دارد. شهری که پیش از جنگ یکی از مهمترین مراکز بندری و تجاری ایران بود، در طول جنگ به یکی از نمادهای مقاومت تبدیل شد. اما پس از جنگ، بازگشت به جایگاه اقتصادی پیشین خود به سادگی امکانپذیر نبود.
درک وضعیت خرمشهر نیازمند توجه به مفهوم «مسیر وابسته» در توسعه است: شهرها صرفاً از نقطه صفر شروع نمیکنند؛ گذشته آنها بر ظرفیتهای امروز اثر میگذارد. جنگ میتواند مسیر توسعه یک شهر را برای دههها تغییر دهد. اما در همان حال، سیاستهای بعدی، سرمایهگذاریها، کیفیت مدیریت شهری، پیوند با بازارهای منطقهای و توان جذب سرمایه نیز تعیین میکنند که این تغییر مسیر تا چه اندازه ادامه پیدا کند.
از این منظر، خرمشهر و آبادان را نباید صرفاً شهرهای جنگزده دانست. آنها شهرهایی با ظرفیت بندری، مرزی، گردشگری، صنعتی، تجاری و انسانیاند که باید از چارچوب «بازسازی پس از جنگ» به سمت «توسعه پساجنگ» حرکت کنند.
محاصره تازه؛ وقتی محیط زیست به مسأله توسعه تبدیل میشود
شاید مهمترین تغییر در صورتبندی مسأله خوزستان طی دهههای اخیر آن باشد که بحران محیط زیست دیگر یک موضوع فرعی نیست؛ مستقیماً به اقتصاد، سلامت، مهاجرت و آینده توسعه استان مربوط شده است.
خشکشدن تالابها، کاهش منابع آب، گردوغبار و افزایش فشارهای اقلیمی، زنجیرهای از پیامدها ایجاد میکنند. پژوهشی که در سال ۲۰۲۵ در Scientific Reports منتشر شد و از دادههای ماهوارهای و زمینی در فاصله ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۲ استفاده کرد، رابطه معکوس معناداری میان سطح آب تالابهای هورالعظیم و شادگان و فراوانی رخدادهای گردوغبار در خوزستان یافت؛ یعنی با کاهش سطح آب تالابها، تعداد رخدادهای گردوغبار افزایش یافته است.
این یافته، معنای توسعه را تغییر میدهد. تالاب فقط یک زیستبوم نیست؛ بخشی از زیرساخت طبیعی اقتصاد و زندگی است. تالاب سالم میتواند به کنترل گردوغبار، تنظیم آب، حفظ تنوع زیستی و پایداری فعالیتهای اقتصادی کمک کند. وقتی تالاب خشک میشود، هزینه آن فقط به محیطزیست تعلق ندارد؛ هزینه آن به سلامت انسان، کشاورزی، حملونقل، فعالیت اقتصادی و حتی تصمیم خانوادهها درباره ماندن یا مهاجرت منتقل میشود.
مطالعه دیگری درباره پیامدهای اجتماعی و اقتصادی طوفانهای گردوغبار در خوزستان نیز آثار آن را بر سلامت، کشاورزی و مهاجرت بررسی کرده و نشان داده است که گردوغبار میتواند هزینههای اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند.
در چنین شرایطی، محیط زیست دیگر «بخش سبز» سیاستگذاری نیست؛ خودِ مسأله توسعه است.
از آب شور تا هوای آلوده؛ بحران محیط زیست در زندگی روزمره
آبادان و خرمشهر به دلیل موقعیت جغرافیایی و وابستگی شدید به منابع آب، نمونه روشنی از این پیوند هستند. هرگونه کاهش کیفیت یا کمیت آب، مستقیماً بر کیفیت زندگی اثر میگذارد. گزارشهایی از افزایش شوری آب در مقاطع تنش آبی در آبادان و خرمشهر نیز منتشر شده است.
از سوی دیگر، در رخدادهای شدید گردوغبار، آبادان و خرمشهر نیز در معرض غلظتهای بسیار بالای ذرات معلق قرار گرفتهاند؛ برای نمونه، در یکی از رخدادهای فروردین ۱۴۰۴، غلظت PM10 در آبادان ۹۳۹۸ و در خرمشهر ۲۶۵۴ میکروگرم بر مترمکعب گزارش شد.
این اعداد زمانی اهمیت پیدا میکنند که از صفحه گزارشهای محیطزیستی به زندگی روزمره منتقل شوند: مدرسهای که باید تعطیل شود، کارگری که نمیتواند در فضای باز کار کند، بیماری که در روزهای آلوده با مشکل بیشتری روبهرو میشود، کشاورزی که با کاهش آب مواجه است و خانوادهای که کیفیت محیط زندگی را در تصمیم خود برای ماندن یا رفتن دخیل میکند.
به این ترتیب، محیطزیست، اشتغال و مهاجرت در یک زنجیره واحد قرار میگیرند.
تابآوری؛ از تحمل بحران تا ساختن ظرفیت
اینجاست که مفهوم تابآوری اهمیت پیدا میکند. تابآوری را نباید صرفاً توانایی مردم برای تحمل دشواری دانست. جامعهای که سالها بحران را تحمل میکند اما فرصت بازسازی ظرفیتهای اقتصادی، اجتماعی و نهادی آن فراهم نمیشود، لزوماً تابآور نیست؛ ممکن است صرفاً در وضعیت «تحمل مزمن» قرار گرفته باشد.
تابآوری واقعی یعنی توانایی یک جامعه برای جذب شوک، یادگیری از بحران، سازگاری با شرایط جدید و سپس بازسازی خود در سطحی بالاتر.
خوزستان از این منظر سرمایههای مهمی دارد: نیروی انسانی، سابقه صنعتی، موقعیت مرزی و بندری، منابع انرژی، زمینهای کشاورزی، میراث فرهنگی و مهمتر از همه تجربه تاریخی مواجهه با بحران. اما این سرمایهها زمانی به تابآوری توسعهای تبدیل میشوند که با سرمایهگذاری، سیاستگذاری منسجم، اشتغال مولد، مدیریت آب، حفاظت از محیطزیست و حکمرانی کارآمد همراه شوند.
پیروزی دوم؛ شکستن محاصره توسعه
چهار دهه پس از شکست حصر آبادان، شاید زمان آن رسیده باشد که مفهوم «پیروزی» را یک بار دیگر بازخوانی کنیم.
در سال ۱۳۶۰، مسأله شکستن محاصره نظامی آبادان بود. امروز مسأله، شکستن حلقههایی است که توسعه را محدود میکنند: بیکاری، تورم، فرسودگی زیرساخت، بحران آب، گردوغبار، تخریب تالابها و کاهش فرصتهای اقتصادی.
این البته به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای بازسازی و سرمایهگذاریهای انجامشده در خوزستان نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن این واقعیت است که بازسازی پروژهای با نقطه پایان مشخص نیست. توسعه نیز با افتتاح یک کارخانه یا ساخت یک جاده به پایان نمیرسد.
آینده آبادان و خرمشهر را باید در پیوند میان اقتصاد و محیط زیست دید. اشتغال بدون محیط زیست پایدار، اشتغال پایدار نیست؛ صنعتیشدن بدون آب و هوای سالم، توسعه پایدار نیست؛ و سرمایهگذاری بدون افزایش کیفیت زندگی، الزاماً به توسعه انسانی منجر نمیشود.
در این مسیر، فناوری و هوش مصنوعی نیز میتوانند بخشی از راهحل باشند: از پایش هوشمند تالابها و پیشبینی گردوغبار تا مدیریت آب، نگهداری پیشبینانه زیرساختها و تحلیل دادههای بازار کار. اما فناوری جایگزین حکمرانی نیست. هوش مصنوعی بدون داده معتبر، نهاد توانمند و سیاست عمومی منسجم، تنها ابزار دقیقتری برای مشاهده بحران خواهد بود، نه ابزاری برای حل آن.
شکست حصر آبادان در حافظه تاریخی ایران، نماد لحظهای است که یک جامعه توانست در برابر محاصرهای سخت ایستادگی کند و راهی برای گشودن آن بیابد. امروز، پرسش تاریخی دیگری پیش روی آبادان، خرمشهر و خوزستان قرار دارد: آیا همان ظرفیت ملی، اجتماعی و نهادی میتواند این بار برای گشودن راه توسعه به کار گرفته شود؟
جنگ به پایان رسیده است؛ اما ساختن آینده هنوز ادامه دارد. شاید معنای عمیقتر سالروز شکست حصر آبادان همین باشد:آزادسازی یک شهر از محاصره نظامی پایان یک نبرد است؛ آزادسازی ظرفیتهای یک سرزمین از بیکاری، تورم، فرسودگی و بحران محیطزیست، آغاز یک پروژه توسعهای است که هنوز به پایان نرسیده است.