گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت‌وگو با جماران؛

مهدی اقراریان: مسأله امروز شهر تهران، «سیاسی شدن» است/ برگزاری هرچه زودتر انتخابات شوراها را به نفع مجموعه شورایی در کشور می‌دانم/ گروهی موفقیت خودشان را در این می‌بینند که مردم با صندوق رأی قهر کنند

مهدی اقراریان، رئیس کمیته حقوقی شورای شهر تهران، ابرچالش پایتخت را نه صرفاً ضعف مدیریت شهری، بلکه «تمرکز بیش از حد فرصت‌ها در تهران» و «سیاسی شدن شهرداری» می‌داند که در آن، کرسی شهرداری به پلی برای رسیدن به ریاست‌جمهوری تبدیل شده است. وی با تأکید بر ضرورت برگزاری هرچه زودتر انتخابات دوره هفتم شوراها (به‌عنوان راهی برای تقویت نظارت و تکثر صداها)، هشدار می‌دهد که اقلیتی رادیکال با ایجاد یأس و تلاش برای قهر مردم با صندوق‌های رأی، پیروزی خود را در مشارکت حداقلی جست‌وجو می‌کنند؛ جریانی که با توسل به هتاکی و تخریب چهره‌ها، به‌دنبال ایجاد روایتی یک‌سویه و انحصاری است، در حالی که کشور امروز بیش از هر زمان دیگری به مشارکت حداکثری، توزیع متوازن فرصت‌ها و انسجام ملی نیاز دارد.

پایگاه خبری جماران، سجاد انتظاری: رئیس کمیته حقوقی شورای شهر تهران با تأکید بر اینکه مسأله امروز شهر تهران، «سیاسی شدن» است، گفت: چون مصوبات شعام بر اساس قانون به تأیید رهبری می‌رسد، عملاً حکم قانون دارد. یعنی این که دوستان می‌فرمایند استمرار شوراها فاقد وجاهت قانونی است، از نگاه من حرف صحیحی نیست؛ وجاهت قانونی دارد. شعام مجموعه‌ای که بر اساس قانون اساسی شکل گرفته و مبنای قانون اساسی دارد. من خودم جزء کسانی هستم که برگزاری هرچه زودتر انتخابات شوراها را به نفع مجموعه شورایی در کشور می‌دانم. اما تصمیم‌گیرنده افراد دیگری هستند و من نمی‌خواهم راجع به این صحبت کنم. نظر شخصی من این است که برگزاری انتخابات شوراها - به‌ویژه با توجه به اینکه انتخابات شوراها تناسبی شده - حتماً باعث رشد و شکوفایی شوراها در کشور خواهد شد.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با مهدی اقراریان را در ادامه می‌خوانید:

 

آیا جایگاه «حکمرانی محلی» که اصل ۱۰۰ قانون اساسی برای شوراهای شهر قائل شده، طی شش دوره گذشته از این شوراها محقق شده است؟

واقعیت حکمرانی محلی در ایران این است که ما فاصله معناداری با یک مدیریت یکپارچه در سطح کشور، چه در حوزه شهرهای بزرگ و چه شهرهای کوچک، داریم. سؤال این است که چرا این فاصله وجود دارد؟ به نظر من، یکی از دلایل عمده و اصلی، دیر متولد شدن نهاد شوراهاست. پس از شکل‌گیری دولت آقای خاتمی شاهد بودیم که این بخش از قانون اساسی، در دستور کار قرار گرفت. اگر فاصله سال ۷۶ تا سال ۵۸ را در نظر بگیرید، فاصله معناداری وجود دارد و نهاد شوراها با یک تأخیر تاریخی پا به عرصه وجود گذاشت.

باز کردن جایگاه شوراها در میان دستگاه‌ها و نهادهایی که تا پیش از آن نقش شورا را ایفا می‌کردند، کار بسیار دشواری بوده است. حتی یک تجربه تاریخی وجود دارد که در آن شاهد انحلال شورای اول تهران به دلیل اختلافات موجود بودیم. در حال حاضر در وقت اضافه دوره ششم شوراها هستیم. تجربه‌هایی وجود دارد – از جمله همین دوره و یک دوره دیگر – که مدت زمان چهار ساله شوراها افزایش پیدا کرده است.

من فکر می‌کنم اگر بخواهیم به‌صورت ریشه‌ای به مسأله حکمرانی محلی نگاه کنیم، با چالشی اساسی‌تر از موضوع شوراها و حتی چالشی اساسی‌تر از مسأله «مدیریت یکپارچه» مواجه هستیم و آن، «عدم توازن در توزیع فرصت‌ها در کشور» است. این مسأله مهمی است که ما در کشور برای توزیع فرصت‌ها به‌درستی عمل نکرده‌ایم. تداخل در امور عمومی، مانند موضوع برق، آب، بهداشت و سپس شکل‌گیری وزارتخانه‌ها و تقسیم دوباره این امور بین آنها، باعث شده است که امروز دچار آشفتگی در مدیریت یکپارچه شهر باشیم. به نظر من، این یک ضرورت اصلاح در امر حکمرانی کشور است.

من معتقدم حتی با اصلاح قوانین و مقررات و حتی با مدیریت یکپارچه شهری، یعنی حتی اگر این کارها را انجام بدهید، مسأله تهران حل نخواهد شد. شما امروز در حکمرانی با یک مسأله مواجه هستید به نام تهران که من اسمش را «ابر چالش تهران» گذاشته‌ام. امروز تهران در حوزه حکمرانی یک ابرچالش برای کشور است. این ابرچالش چرا حل نمی‌شود؟ به دلیل اینکه اگر امروز یک جوان ایرانی بخواهد، فرض کنید در یکی از همین تاکسی‌های اینترنتی کار کند، باید از شهرستان خودش به تهران بیاید. حالا چقدر پلاکِ شهرهای اطراف تهران و شهرستان‌ها را در همین تاکسی‌های اینترنتی می‌بینید؟ اینها بندگان خدا کجا می‌خوابند و کجا استراحت می‌کنند؟ از خانواده‌هایشان دور هستند و آسیب‌های گوناگونی به همراه دارد.

امروز فرصت‌های سیاسی و اقتصادی در تهران است. من به‌عنوان یک معلم دانشگاه به شما عرض می‌کنم که تقریباً تمام دانشگاه‌های تراز یک در شهر تهران است. دانشگاه تهران را کنار بگذارید چون هویتش تهران است، امروز دانشگاه‌های امیرکبیر، خواجه نصیر، علم و صنعت، شریف، علامه طباطبایی، شهید بهشتی و خوارزمی همه در تهران هستند. می‌خواهم به این مسأله اشاره کنم که تمام کارکردها و تمام نقش‌هایتان را در تهران متمرکز کرده‌اید. امروز تهران فقط پایتخت سیاسی نیست؛ تهران پایتخت فرهنگی و علمی است.

 

در سال‌های اخیر چند طرح مطرح شده از جمله اینکه برخی سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها را از تهران خارج کنیم و یا اصلا پایتخت سیاسی کشور عوض شود. اگر بخواهیم این تمرکز را از تهران برداریم، راهکار مدنظر شما چیست؟

من به یک مدل سوم معتقدم. به نظر من انتقال پایتخت به معنای پایتخت سیاسی، از تهران امکان‌پذیر نیست و جزء کسانی هستم که معتقدم این موضوع نمی‌تواند به‌عنوان یک راه‌حل عملی برای حل مسائل تهران مورد توجه قرار بگیرد. وقتی راجع به پایتخت سیاسی صحبت می‌کنید، راجع به قوا صحبت می‌کنید؛ دولت، مجلس، قوه قضائیه، مجموعه رهبری و چند وزارتخانه مثل وزارت کشور، وزارت امور خارجه، وزارت اطلاعات. مگر مجموع پرسنل این چند وزارتخانه و خانواده‌های آنها چند نفر هستند؟ من نگاه دوم را هم کامل نمی‌دانم و ایده سوم را تکمیل نگاه دوم می‌دانم و اسم آن را «ایران چندقطبی» گذاشته‌ام.

ما معتقدیم شما یک قله فرصتی در تهران ساخته‌اید که خلاف عدالت است. ایده سوم می‌گوید باید فرصتی که در تهران جمع کرده‌اید را در سطح کشور توزیع کنید. نقش‌هایی که می‌توانید از تهران بگیرید را جا‌به‌جا کنید. مثلاً بروید به سمت اینکه «شهرهای موضوعی» ایجاد کنید. چرا شهرهای جدید اطراف تهران مثل پردیس، پرند و ایوانکی موفق نیستند و برخی از آنها به مجموعه‌های خوابگاهی تبدیل شده‌اند؟ یکی از موضوعاتی که دارید این است که بتوانید فرصت ۲۰ ساله‌ای را برای بازتوزیع امکانات جمع شده در تهران تعریف کنید.

تهران از یک جایی دچار انحراف در حوزه مدیریت شهری شد. آن انحراف چیست؟ شهرداری تهران و جایگاه شهردار تهران به یک فرصت سیاسی برای رسیدن به جایگاه ریاست جمهوری تبدیل شد. یعنی ما آغاز این نگاه را تقریباً از دوره آقای کرباسچی می‌بینیم، اوج آن در دوره آقای احمدی‌نژاد است و در ادوار گذشته تا به امروز نیز این روند ادامه پیدا کرده است. ممکن است برخی به من بگویند در کشورهای مختلف دنیا، مثل ژاک شیراک و دیگران، کسانی هستند که از کرسی شهرداری پایتخت‌ها و شهرهای بزرگ به کرسی ریاست جمهوری می‌رسند. این یک نگاه دیگر است. حالا من دیدگاه خودم را عرض می‌کنم؛ ممکن است موافقانی داشته باشد و طبیعتاً مخالفانی هم داشته باشد.

ما گاهی اوقات به تقلید از غرب خیلی افتخار می‌کنیم، اما همیشه یک نقد وجود دارد و آن نقد این است که آیا تقلید شما از الگوها و مدل‌های غربی، تمام اجزا و ارکان یک حلقه اتفاق است یا اینکه هر بخشی که خوشتان آمد را برمی‌دارید؟ مثلاً در حوزه بانکداری می‌روید یک تکه را برمی‌دارید یا همه آن زنجیره و تمام آن زیرساخت‌ها را منتقل می‌کنید؟ من فکر می‌کنم این مقایسه‌ای که صورت می‌گیرد و اینکه شما از غرب به صورت ناقص الگوبرداری کنید، یکی از آفت‌های حکمرانی ما است. ما نیازمند الگوهای بومی هستیم.

تقدم امر سیاسی بر امر حکمرانی، باعث شکل‌گیری همان مفهومی شده است که من شاید مدتی است بسیار استفاده می‌کنم و آن «حکمرانی نمایشی» است. حکمرانی‌ای که در آن، بازیگر نمایشی را اجرا می‌کند تا بتواند مدیریت افکار عمومی انجام دهد و از طریق این مدیریت افکار عمومی، برای خودش سرمایه سیاسی کسب کند؛ و با این سرمایه سیاسی از جایگاهی به سمت جایگاه بعدی حرکت کند. آن وقت همان پرسش و سؤال شهروندان مطرح می‌شود که چرا شوراها می‌آیند و می‌روند، شهرداران می‌آیند و می‌روند، اما چالش‌ها و مشکلات شهر ما از جمله شهر تهران حل نمی‌شود؟

بخشی از آن به همان حکمرانی نمایشی برمی‌گردد و بخشی از آن به این دلیل است که ما سراغ حل ریشه اصلی مسائل موجود نمی‌رویم. من به عنوان کسی که حداقل تجربه زیسته بیش از پنج سال در شورای شهر تهران دارم و با مسائل شهر تهران زندگی می‌کنم - به عنوان فردی که در تهران متولد شده‌ام و در تمام این سال‌های گذشته در تهران زندگی کرده‌ام - می‌خواهم عرض کنم که ریشه مسائل تهران، «تمرکز بیش از حد فرصت‌ها در شهر تهران» و ایجاد جذابیت است.

راهکار به نظر من «تمرکززدایی از پایتخت» است که اتفاقاً قانون دارد؛ یعنی تمرکززدایی از پایتخت دارای قانون مصوب و آیین‌نامه است. اما چون این کارها اساسی و بنیادین هستند و به نتیجه رسیدن آنها زمان می‌برد - برخی از آنها ممکن است یک دهه طول بکشد - پیگیری نمی‌شوند. من می‌گویم چه اشکالی دارد؟ مثلاً شما الآن ۳۰ سال است که می‌خواهید آزادراه تهران–شمال را بسازید؛ فاز به فاز می‌سازید و جلو می‌برید.

 

با توجه به اینکه ششمین دوره شوراهای شهر با مشارکت کمتر مردم نسبت به دوره‌های پیش شکل گرفت، آیا می‌توانیم امیدوار باشیم که با برگزاری انتخابات تناسبی، تکثر صداها را در شوراهای شهر و به تبع آن در مدیریت شهری داشته باشیم؟

واقعیت این است که ما امروز در حوزه مسائل اقتصادی و معیشتی با مشکلاتی در سطح جامعه مواجه هستیم که روی میزان مشارکت شهروندان سایه انداخته است. شهروندی که می‌خواهد در انتخابات شرکت کند، باید بتواند پیش خودش به این سؤال پاسخ بدهد که «من چرا باید در انتخابات شرکت کنم و با شرکت در انتخابات، چه مسأله‌ای از من حل می‌شود؟»

من الآن می‌خواهم راجع به انتخابات شوراها صحبت کنم. در موضوع انتخابات شوراها که به یک معنا انتخاباتی غیرسیاسی است؛ یعنی موضوع مدیریت شهری، موضوعی غیرسیاسی است. اما به شدت، مسأله امروز شهر تهران، همین «سیاسی شدن» است. یعنی مشکل امروز تهران این است که آدم‌ها شهردار تهران شوند تا رئیس‌جمهور شوند. چون می‌خواهند رئیس‌جمهور شوند، مجبورند کارهایی انجام بدهند و حرف‌هایی بزنند که گاهی اوقات این کارها و حرف‌ها نه تنها در بلندمدت به نفع تهران نیست، بلکه به ضرر تهران هم هست. آن همان غلبه «نگاه کوتاه‌مدت» است.

ما امیدواریم این انتخابات زودتر برگزار شود و من استمرار شورای فعلی را به صلاح حوزه مدیریت شهری نمی‌دانم؛ یعنی معتقدم برگزاری انتخابات باید هرچه زودتر صورت بگیرد و دوره هفتم شوراها با رعایت اقتضائاتی که الآن هست شکل بگیرد. من اگر فقط بخواهم یک توصیه به شورای شهر بعدی تهران داشته باشم، این است که از آنها خواهش می‌کنم شهرداری را انتخاب کنند که نخواهد رئیس‌جمهور شود. شهرداری که می‌خواهد رئیس‌جمهور شود، دست به کارها و حرف‌هایی می‌زند که هزینه آن را شهروندان تهرانی باید از جیبشان پرداخت کنند.

یعنی آن شهردار عزیز از جیب خودش هزینه‌ای پرداخت نمی‌کند بابت کارهایی که انجام می‌دهد؛ بلکه تمام هزینه‌های تبلیغاتی، وعده‌ها و صحبت‌های درست و غلط، قرار است از جیب تک‌تک شهروندان تهرانی پرداخت شود. این شاید توصیه من به کسانی باشد که در آینده روی کرسی شورای شهر می‌نشینند. البته این را هم بگویم که حتی اگر در همین دوره نیز بتوانیم این رویه و روند غلط را اصلاح کنیم، فکر می‌کنم توانسته‌ایم انحرافی که در شهرداری پایتخت ایجاد شده را اصلاح کنیم.

 

گفته می‌شود در این بازه زمانی که دوره شوراها تمام شده، شوراها می‌توانند به کار خود ادامه دهند اما نمی‌توانند شهردار را عزل کنند. آیا این روایت درست است؟

منظور من جابه‌جایی شهردار نبود. منظورم این بود که به هر حال، شوراها شرایطی را در نظر بگیرند که شهرداران نتوانند به‌راحتی از فرصت شهرداری برای تبلیغات سیاسی خودشان استفاده کنند؛ یعنی دامنه نظارت افزایش پیدا کند. فرض کنید اگر قرار است شهرداری انتخاب شود، همان روز اول باید با این شهردار شرط کند و این موضوع را اعلام کند یا از شهردار تعهد بگیرد و بگوید «من به این شرط به این شهردار رأی می‌دهم که وسط کار شهرداری، هوس رئیس جمهور شدن به سرش نزند.»

ممکن است دوره آنها تمام شود و از شهرداری بروند و کارنامه و عملکرد آنها موفق باشد و دوره‌ای که دیگر شهرداری به عنوان یک ابزار سیاسی در اختیار آن فرد نیست، در انتخابات شرکت کند. به نظر من این اشکال ندارد. اما زمانی که شهرداری به‌عنوان یک ابزار سیاسی و تبلیغاتی در اختیار افراد هست، نباید اجازه دهیم از این ابزار برای موضوعات سیاسی استفاده شود. اما اکنون وضعیت این‌گونه است. شما می‌بینید که شهردار تهران در انتخابات شرکت می‌کند. البته در ادوار گذشته نیز چنین اتفاقی افتاده است.

من این را یک عارضه و آسیب در مدیریت شهری می‌دانم. به همین دلیل گفتم که می‌توان این روند را در همین دوره اصلاح کرد. می‌توان قوانین و مقرراتی را تصویب کرد که شوراها بر اساس آن بتوانند بگویند «اگر کسی خواست برود و رئیس‌جمهور شود، باید پیش از آن استعفای خود از شهرداری را تقدیم شورا کند و بعد برای انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد شود.»

 

برخی کارشناسان معتقدند ۹ ماه تمدید دوره شوراها با مصوبه مجلس بوده ولی پس از آن هیچ مصوبه قانونی در این خصوص وجود ندارد و لذا ادامه کار شوراها و به تبع آن شهرداری‌ها غیرقانونی است. نظر شما در این خصوص چیست؟

سال ۱۴۰۰ انتخابات شوراها و ریاست‌جمهوری بر اساس قانون، هم‌زمان برگزار شد. دولت شهید رئیسی، به دلیل شهادت ایشان، نیمه‌تمام ماند و دولت جدید روی کار آمد. با روی کار آمدن دولت جدید، اقتضائات و شرایط خاصی بر کشور حاکم شد و پس از آن نیز وارد جنگ شدیم. یعنی قرار بود خرداد سال ۱۴۰۴ انتخابات برگزار شود. اما با جنگ ۱۲روزه مواجه شدیم و امکان برگزاری انتخابات وجود نداشت. مجلس تصویب کرد که انتخابات ۹ ماه به تعویق بیفتد. باید اسفند ۱۴۰۴ برگزار می‌شد، که با جنگ رمضان مواجه شدیم. پس از آن شعام مصوبه‌ای داشت که بر اساس آن برگزاری انتخابات به دو ماه پس از پایان قطعی جنگ موکول شد.

چون مصوبات شعام بر اساس قانون به تأیید رهبری می‌رسد، عملاً حکم قانون دارد. یعنی این که دوستان می‌فرمایند استمرار شوراها فاقد وجاهت قانونی است، از نگاه من حرف صحیحی نیست؛ وجاهت قانونی دارد. شعام مجموعه‌ای که بر اساس قانون اساسی شکل گرفته و مبنای قانون اساسی دارد. من خودم جزء کسانی هستم که برگزاری هرچه زودتر انتخابات شوراها را به نفع مجموعه شورایی در کشور می‌دانم. اما تصمیم‌گیرنده افراد دیگری هستند و من نمی‌خواهم راجع به این صحبت کنم. نظر شخصی من این است که برگزاری انتخابات شوراها - به‌ویژه با توجه به اینکه انتخابات شوراها تناسبی شده - حتماً باعث رشد و شکوفایی شوراها در کشور خواهد شد.

من معتقدم انتخابات تناسبی فرصت بسیار خوبی است و با برگزاری انتخابات تناسبی، شاهد شکل‌گیری تکثر صداها در شوراها خواهیم بود. برخی معتقدند انتخابات تناسبی موجب افزایش اختلافات در شورا می‌شود. می‌خواهم برای توضیح این موضوع مثالی بزنم و بگویم که به نظر من، چنین نیست. در شورای پنجم، یک لیست ۲۱ نفره رأی آورد؛ اما می‌بینید که در دو بار شهردار تغییر کرد. می‌خواهم بگویم اختلافات شورای پنجم را نمی‌توانیم نادیده بگیریم؛ اختلافات واضح بود و اگر مراجعه کنیم، می‌بینیم. اختلافات در شورای ششم هم وجود دارد. راجع به خودمان هم بگویم که با یک لیست ۲۱ نفره آمدیم، اما اختلافات وجود دارد.

بنابراین، اینکه بگوییم انتخابات تناسبی باعث اختلافات می‌شود، من می‌گویم اتفاقاً تکثر و تنوع صداهای مختلف باعث می‌شود نظارت شورا تقویت شود و نظارت بیشتری را شاهد باشیم نسبت به شورایی که کاملاً یک‌دست است. اما مسأله بعدی که به نظر من درباره انتخابات اهمیت دارد و باید به آن اشاره کرد، این است که انتخابات تناسبی کمک خواهد کرد شهرداری روی کار بیاید که به شورا پاسخگوتر باشد. این نکته بسیار مهمی است؛ چون یکی از چالش‌هایی که امروز داریم، پاسخگویی شهردار به شورا است.

متأسفانه قوانین، حتی پس از اصلاحات، به‌گونه‌ای شده که خیلی صفر و صدی است. یعنی شما وارد فرایند استیضاح و عزل شهردار می‌شوید، در صورتی که به نظر من می‌شد یک حد وسطی را اینجا پیش‌بینی کرد؛ مثل شرایطی که وزیران دارند. در قانون جدید بحث تذکر و نصاب دوسوم برای استیضاح اصلاح شده است. یعنی اصلاحاتی صورت گرفته ولی یک پیشنهاد این بود که مثل رئیس جمهور که برای وزیران از مجلس رأی اعتماد می‌گیرد، فرض کنید که معاونان شهردار هم از شورا رأی اعتماد می‌گرفتند؛ این الگویی بود که مطرح شد که اگر در یک موضوعی به چالش خوردید، سریع شورا وارد فرآیند عزل شهردار نشود بلکه این امکان را داشته باشد که معاون شهردار را از آن سمت عزل کند. می‌خواهم بگویم ایده‌های مختلفی وجود دارد.

در مجموع، این بحثی هم که اکنون مطرح شده مبنی بر اینکه اگر شوراها می‌خواهند شهردار را عوض کنند، با توجه به شرایط فعلی و اقتضائات، با اطلاع و هماهنگی وزارت کشور باشد، حداقل برداشت من از مباحث قانونی و اختیارات شوراها این نیست. یعنی شوراها در عزل شهردار دارای اختیاراتی هستند؛ شهردار با رأی اعضای شورا انتخاب می‌شود و قاعدتاً با رأی اعضای شورا و بر اساس فرآیند قانونی نیز عزل خواهد شد. اما چون الآن در یک دوره خاص به سر می‌بریم – یعنی شوراها تمام شده‌اند – شاهد هستیم که وزارت کشور نیز بر اساس دغدغه‌هایی که دارد، نکاتی را مطرح می‌کند.

به همین دلیل باور من این است که هرچه زودتر انتخابات شوراها برگزار شود، این امر را به نفع جامعه شورایی کشور می‌دانم. هرچند این هم مسأله مهمی است؛ من فکر می‌کنم گروهی در کشور موفقیت خود را در انتخابات، در این می‌بینند که با ایجاد یأس و ناامیدی در مردم، باعث شوند مردم با صندوق رأی قهر کنند. مردم به معنای گروه‌ها و نگاه‌های مختلف؛ چون طبیعتاً درصدی از جامعه ما در انتخابات شرکت می‌کنند. تنوع و تکثر مشارکت مدنظر من است. متأسفانه ما با اقلیتی در جریانات و گروه‌های سیاسی مواجه هستیم که تلاش می‌کند با رفتارهای رادیکال و ایجاد یأس و ناامیدی در مردم، اهداف خود را پیش ببرد.

منظور من از ایجاد یأس و ناامیدی این است که مردم احساس کنند از مسیر صندوق رأی امکان اصلاح وجود ندارد و شهروند بگوید: اگر من در انتخابات شرکت کنم چه فایده‌ای دارد؟ در انتخابات شورا شرکت کنم چه می‌شود؟ رأی دادن در انتخابات شورا چه دستاوردی خواهد داشت؟ چه چیزی درست یا بهتر می‌شود؟

 

یعنی عده‌ای تعمداً به این بحث دامن می‌زنند؟

عده‌ای در گروه‌ها و جریانات سیاسی علاقه‌مندند که مردم در انتخابات شرکت نکنند، چون پیروزی آنها وابسته به یک انتخابات حداقلی است. من این موضوع را بارها در مصاحبه‌ها گفته‌ام و برخی نیز به این حرف من نقد داشته‌اند. من خودم علاقه‌مندم میزان مشارکت در انتخابات بالا برود؛ حتی به این قیمت که نتیجه مشارکت بالا، عدم انتخاب «اقراریان» باشد. فهم من به عنوان یک معلم این است که انتخاب شدن یا نشدن من نباید مسأله اول باشد، بلکه سرمایه اجتماعی حاکمیت و افزایش مشارکت باید مسأله اول من باشد. اگر به هر دلیلی میزان مشارکت بالا رفت و مشارکت‌کنندگان سلیقه سیاسی من را نپسندیدند، نپسندند؛ اگر اکثریت جامعه سلیقه سیاسی مرا نپسندد، طبیعتاً من رأی هم نمی‌گیرم.

اما فرض بفرمایید مشارکت پایین آمد؛ در مشارکت پایین، سلیقه سیاسی من مورد پسند افرادی است که در انتخابات شرکت کرده‌اند؛ من این را به نفع کشور نمی‌دانم. اما متأسفانه در بین گروه‌های سیاسی، به نظر من گروه‌هایی را داریم که دوست دارند میزان مشارکت مردم در انتخابات پایین باشد و فکر می‌کنند برد و پیروزی خودشان در مشارکت پایین اتفاق می‌افتد.

من در اینجا به عنوان یک معلم حرفی را بگویم: مردم ما باید دقت کنند و فریب این بازی را نخورند. یعنی مردم نباید اجازه دهند کسانی با حرف‌ها، گفته‌ها و رفتارشان کاری کنند که باعث قهر آنها با صندوق رأی شوند. بدانید اگر با صندوق رأی قهر کردید، دقیقاً در زمین همان‌ها بازی کرده‌اید؛ یعنی دقیقاً مطابق میل و خواسته همان گروهی عمل کرده‌اید که می‌خواستند حقی که قانون به تو داده که بگویی «من تو را از انتخاب می‌کنم یا نمی‌کنم»، را از تو بگیرند.

این مسأله بسیار مهمی است و من این را به عنوان یک آسیب و چالش برای انتخابات آینده شوراها می‌بینم. فکر می‌کنم آن عنصر اساسی که باعث تقویت شوراها در کشور خواهد شد، مشارکت حداکثری مردم در انتخابات است. میزان مشارکت مردم در انتخابات شوراها باعث تقویت صدای نمایندگانشان برای درخواست مطالبات می‌شود. ما امروز این اشکال را در کشور مشاهده می‌کنیم؛ یعنی مشارکت پایین یک اشکال بسیار جدی است. هرچند عوامل مختلفی دارد، اما من به یکی از آن عوامل اشاره کردم.

 

این اقلیت رادیکالی که شما از آنها یاد کردید...

من اسم‌شان را «اقلیت پرصدا» گذاشته‌ام.

 

این افراد بعضا نگاه‌ها و نظرات گوناگون و متکثر جامعه را بر نمی‌تابند و با هر اظهارنظری سعی می‌کنند آن فرد را تخریب کنند. برای مثال امیرابراهیم رسولی اظهارنظری داشت که با واکنش‌های تندی مواجه شد. نظر شما در خصوص این افراد و این واکنش‌ها چیست؟

در مورد حمله و تخریبی که علیه آقای دکتر رسولی اتفاق افتاد، باید اشاره کنم که او نه اولین نفر بوده و نه آخرین نفر است که هدف حمله این اقلیت پرصدا قرار می‌گیرد. این اقلیت پرصدا پیش از این به شخصیت‌های بزرگی در کشور حمله کرده‌اند. می‌بینید که در مقطعی، تعابیر نامناسبی را در مورد یک شخصیت ملی مثل شهید حاج قاسم سلیمانی در فضای توئیت‌ها و مقایسه‌های خودشان به کار بردند. نباید فراموش کنیم شهید باقری بزرگوار بعد از اینکه صحبت‌هایی را در تخت‌جمشید داشتند، باز همین اقلیت پرصدا به ایشان حمله کردند.

جنس این حمله‌ها به نظر من از جنس «نقد» نیست، بلکه بیشتر از جنس «هتاکی» و «فحاشی» است. مثلاً آقای دکتر رسولی صحبتی کرده و فردی آن را نپسندیده؛ اطلاعات و آماری می‌دهد یا حرف‌هایی می‌زند که غلط است. بعد به همان حرف غلط خودش اکتفا نمی‌کند و فحاشی می‌کند. می‌خواهم بگویم وقتی این فرد فحاشی می‌کند، حتی اگر نقدی هم داشته باشد، دیگر نقدش دیده نمی‌شود.

یعنی ما امروز در کشور با یک اقلیت پرصدایی مواجه هستیم که به خود اجازه می‌دهد در برابر هر صدای مخالفی، فریاد فحاشانه خودش را بلند کند و متأسفانه بخشی از رسانه‌ها را نیز در اختیار دارد. وقتی موضوع را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم مثلاً آقای دکتر رسولی به عنوان یک نمونه، بیش از یک ساعت صحبت کرده و مباحثی را مطرح کرده است؛ ممکن است مثالی زده باشد که مورد پسند برخی افراد نیست. اما می‌بینیم که همین مثال را رهبر شهید انقلاب نیز در دو سخنرانی خود با مسئولان کشور مطرح کرده‌اند و اتفاقاً همان موقع هم رسانه‌های بیگانه آن فرمایشات را دست گرفته و شروع کرده‌اند به اینکه چرا رهبری چنین مثالی زده است؟

این دسته از رفتارها یا دروغ‌پردازی راجع به موضوعات شخصی افراد و برچسب زدن به آدم‌ها، من فکر می‌کنم دارد هدف بزرگی را دنبال می‌کند و آن «بالا بردن هزینه ایستادن در برابر این اقلیت پرصدا» است. یعنی این اقلیت پرصدا در سال‌های گذشته با سازماندهی شبکه‌ای از «انسان‌رسانه‌ها» در فضای مجازی، وضعیتی را ایجاد کرده که آدم‌ها بگویند: «سری که درد نمی‌کند را چرا دستمال ببندیم؟ چرا من وارد نقد این افراد شوم؟ بهتر است سکوت کنم.» این سکوت، فضایی را ایجاد می‌کند که شما شاهد یک روایت یک‌سویه باشید؛ یعنی تنها یک روایت از مسائل مطرح می‌شود و آنها تلاش می‌کنند روایت خودشان را به عنوان روایت اصلی و مرجع به مخاطبان خودشان منتقل کنند. هر روایت دیگری را که برخلاف یا در مقابل روایت آنها باشد و باعث مخدوش شدن آن شود، مورد حمله قرار می‌دهند.

این مسأله فراتر از آقای دکتر رسولی است. از نگاه من به عنوان کسی که موضوع را دنبال می‌کردم، بخشی از این ماجرا به کینه‌هایی برمی‌گردد که ممکن است از دیگران داشته باشند. فرض کنید یک جایی به آقای دکتر رسولی حمله می‌شود، به خاطر اینکه ایشان منتسب به فلان شخصیت سیاسی است؛ یعنی افراد از آن شخصیت سیاسی ناراحت هستند، فرصت پیدا می‌کنند که به آقای دکتر رسولی حمله کنند.

به نظر من جامعه ما امروز به سطحی از بلوغ رسیده است که متوجه می‌شود افرادی هستند که از طریق برچسب‌زنی، تلاش می‌کنند دایره انقلاب و انقلابی‌گری را آنقدر محدود کنند که خودشان هم دیگر باید روی این کاشی یک لنگه پا بایستند. یعنی اگر دو پای خودشان را هم زمین بگذارند، دیگر در دایره انقلابی‌گری جا نمی‌شود. من فکر می‌کنم این روش درستی نیست و جامعه ما امروز این منش را نمی‌پسندد. ممکن است تعداد محدودی این سبک و سیاق را دوست داشته باشند، اما اکثریت جامعه ایرانی که جامعه‌ای فرهیخته و هوشیار است، وقتی به این صحنه نگاه می‌کند، واقعیت‌های زندگی خود را می‌بیند.

باور من این است که آقای دکتر رسولی تلاش کردند موضوع «آرمان‌خواهی» و «واقع‌گرایی» را تبیین کنند. شما می‌توانید به بیانات رهبر شهید انقلاب مراجعه کنید؛ سخنرانی‌های متعددی در حوزه آرمان‌خواهی و واقع‌گرایی دارند. حتماً آنچه امروز جامعه ایران بر اساس نگاه رهبری به آن احتیاج دارد، ایجاد یک فضای انسجام و همدلی است. هرگونه اختلاف را در این شرایط ممنوع بدانیم و به این سمت حرکت کنیم که بتوانیم در مقابل دشمنی بایستیم که می‌خواهد تمام ماهیت و وجود ما را تحت تأثیر خودش قرار دهد. ایستادن در مقابل این دشمن با نگاه مبتنی بر منافع باندی و گروهی امکان‌پذیر نخواهد بود.

من فکر می‌کنم که جامعه ما امروز هوشیار است و می‌فهمد که فحاشی و دروغ‌پردازی در مورد افراد به خاطر اینکه واقعیت‌هایی از مشکلات و مسائل جامعه را مطرح و بیان می‌کنند که «برای رسیدن به آرمان‌ها حتماً باید آرمان‌ها را در کنار واقعیت‌ها دید»، مسیری نادرست است. قضاوت جامعه فراتر از تعداد محدودی اکانت، صفحه، انسان‌رسانه و پروژه‌هایی است که در فضای مجازی برای تخریب چهره‌هایی بالا می‌آیند که حرف و دغدغه‌شان هم‌راستا با دغدغه رهبری و جامعه است؛ از این مسیر تلاش می‌کنند تا فقط یک صدا شنیده شود و آن هم صدای گروه، باند و جریان خودشان باشد.

باورم این است که امروز جامعه ما نیاز دارد صداهای مختلف شنیده شود و فضای نقد و گفت‌وگو وجود داشته باشد؛ اما فضای نقد و گفت‌وگو با فحاشی فرق می‌کند. چیزی که متأسفانه توسط برخی افراد در مورد آقای دکتر رسولی شاهد بودیم، فحاشی، دروغ‌پردازی و نادیده‌گرفتن واقعیت‌هایی بود که ایشان در صحبت خودش بیان کرد و از یک صحبت بیش از یک‌ساعته، بخشی و مثالی را دست گرفتند و ابزاری برای انتقام گرفتن از رئیس مجلس یا شخصیت‌های سیاسی دیگر کردند.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.