پایگاه خبری جماران: چهل و هفت سال از درگذشت آیت الله طالقانی می گذرد، به این بهانه به سراغ استاد محمد مهدی جعفری رفتیم. محمد مهدی جعفری از سال 1340 در مسجد هدایت با آیت الله طالقانی آشنا شد و در زندان نیز هم بند ایشان بود، همچنین محمدمهدی جعفری در تهیه و تفسیر کتاب تفسیر قرآن آیت الله طالقانی با ایشان همکاری داشت و تا زمان فوت از نزدیکان آیت الله طالقانی بود. محمدمهدی جعفری به عنوان یکی از اساتید دانشگاه و محققین در حوزه علوم دینی در کشور مطرح است. مشروح گفت و گو جماران با استاد محمدمهدی جعفری را می خوانید:
استاد اگر موافق باشید در مورد ابعاد شخصیت علمی، سیاسی و اخلاقی مرحوم آیتالله طالقانی صحبت کنیم، شما آیت الله طالقانی را چطور می بینید؟
آیتالله طالقانی را بهطورکلی میتوان یک «مصلحِ نواندیشِ دینی» دانست؛ در ادامه مسیر نواندیشان و مصلحان اسلامی معاصر، مانند سید جمالالدین اسدآبادی گرفته تا بعد شیخ محمد عبده، کواکبی و سایر نواندیشان دینی اسلامی که در کشورهای مختلف اسلامی و از جمله ایران راهشان را ادامه میدادند.
ایشان از بدو ورود به نجف، یک دید خاصی نسبت به قرآن، منابع اسلامی، سنت رسول خدا، نهجالبلاغه و اینها داشتند. نرفته بودند آنجا که تحصیل بکنند و بعد به مقام و موقعیت سنتیِ معمولی برسند، بلکه میخواستند از اسلام آنچنان که باید آگاهی پیدا کنند و قرآن را آنچنان که هست بهعنوان «کتاب راهنمای عمل» معرفی بکنند. این بود که ایشان بعد از مقداری تحصیل در قم و در نجف، در همان حوزه نماندند؛ به تهران آمدند و در تهران قرآن را معرفی کردند.
بیشتر هم برای جوانان، دانشجویان، تحصیلکردهها و کسانی که دید خاصی نسبت به اسلام داشتند و از همان آغاز (یعنی در سال ۱۳۱۸ که به تهران آمدند) این کار را ادامه دادند. ایشان قرآن را نه یک کتابِ مختصِ مقدسین که باید برای تیمم و تبرک خواند و ثواب برد، بلکه بهعنوان کتاب راهنمای عمل در همه زمینهها و شئون زندگی انسانی موردتوجه قرار داد و معرفی کرد؛ و این برای جوانان بسیار جاذبه داشت. بعد از شهریور ۱۳۲۰ هم که فضای نسبتاً آزادی در ایران به وجود آمد، باز هم ایشان ضمن فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، قرآن را همیشه ترویج میکرد، تفسیر میکرد و توضیح میداد. بعد از مدتی مسجد هدایت پایگاهی شد برای نواندیشان دینی و تفسیرهایی که ایشان میکردند، و تا آخر عمر هم در این راه ادامه دادند که همه میدانیم.
در رویکرد تفسیری ایشان، چه مؤلفهها و ویژگیهایی بارزتر بود که تفسیر ایشان را از سایر تفاسیر متمایز میکرد؟
از ویژگیهای تفسیری ایشان این است که باید گفت ایشان «جامعهنگری» نسبت به قرآن داشت. یعنی نمیخواست که فقط از دید عرفانی یا روایی یا فقهی یا علمی به قرآن نگاه کند، بلکه قرآن را جامعِ همه این معارف بشری میدانست.
اما شاید ویژگی خاصی که ایشان دارد، توجه به کلمات قرآن و واژگان قرآن و آن ظاهر قرآن است که ایشان معتقدند ظاهر قرآن گویای باطن و معنای آن است و البته ضمن نقد روایات تفسیری و یا تفاسیر روایی، ایشان اگر روایت صحیحی درباره آیات قرآن به دست آورده (که نسبتاً زیاد هم به دست آورده)، آنها را مورداستفاده قرار داده است، ولی همینطوری روایاتی که خیلی معلوم نیست از کجا آمده و چگونه هست را نقد میکند و روایت درست را میآورد.
اما بیش از همه آنطور که عرض کردم، به خودِ متن قرآن، ترکیب کلمات و آیات، و حتی آهنگ و موسیقیِ کلمات و آیات توجه دارد و آنها را گویای آن معانی و مفاهیمی که قرآن در نظر داشته میداند و روی این خیلی کارکرده است.
البته خب ایشان به علت گرفتاریهای اجتماعی و سیاسی نرسیدند که همه قرآن را تفسیر کنند، ولی از اول قرآن تا جزء چهارم (به در واقع آیه ۲۲ و ۲۳ سوره نساء) و جزء سیام را تفسیر کردهاند. ایشان کار خودشان را تفسیر نمیدانست، بلکه اسمش را گذاشت «پرتوی از قرآن» و لذا آنچه را که از دیدگاهِ حقیقت در نظرش بود، اینها را در این چند جلد آورده است. همهاش به خودِ قرآن توجه دارد؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن. نه اینکه فقط مثلاً از آیهای برای آیه دیگر استفاده بکند، بلکه علاوهبرآن از واژگان قرآن هم از ترکیب آیات، از نظم و آن آهنگی که در آیه و کلمات و اینها هست استفاده کردهاند و تا آنجایی که به نظر خودشان رسیده آنها را بیان کردهاند.
حضرت عالی از مدت ها پیش در حال تکمیل و تهیه آثار آیت الله طالقانی هستید و امروز هم ویراستاری کتب ایشان را برعهده دارید در حال حاضر روی کدام جلد از آثار ایشان کار می کنید؟
الان مشغول درآوردن مجموعه آثار ایشان هستیم که هشت جلدش قبلاً چاپ شده است (یعنی تا سال ۹۸). اولش درسهای قرآنی هست و شش جلد هم «پرتوی از قرآن» است. جلد هشتم هم مباحث اقتصادی است. جلد نهم و دهم را هم من آماده کردهام که جلد نهم نهجالبلاغه ایشان است و جلد دهم سفر حج و مسائل کنفرانسهای اسلامی است که شرکت کردند. جلد یازدهم هم مباحث سیاسی است که الان مشغولم.
اما در کنار آن، از همان سال ۹۸ که همایشی درباره ایشان در کتابخانه ملی تهران گرفته شد، بعداً تصمیم گرفته شد که آثار ایشان بهصورت دیجیتالی دربیاید که تمام آثار ایشان درآمده و الان بهصورت دیجیتالی هست. هرآنچه درباره ایشان هست (حدود پنج شش هزار سند؛ از کتاب گرفته تا مقاله، مصاحبه و هر چیزی که در این باره است) الان گروهی، انجمنی علمی یا کمیته اجرایی به این کار مشغولاند. اما من همان مجموعه آثار کاغذی ایشان را دنبال میکنم که الان مشغول جمعآوری و ویراستاری جلد یازدهم هستم.
از ایشان بعضا بهعنوان «پدر طالقانی»، بعضیها بهعنوان «ابوذر انقلاب» و عناوین اینچنینی یاد میکنند. ویژگیهای عملی و سیروسلوک رفتاری و اخلاقی ایشان چگونه بود؟ حتی اگر چند تا خاطره از ایشان دارید نقل کنید تا استفاده کنیم.
**بله ایشان هم تحتتأثیر قرآن و نهجالبلاغه بود. این نکته را باید خدمتتان عرض بکنم که کسانی که علاوه بر قرآن، در کنار قرآن و پس از قرآن به نهجالبلاغه توجه دارند و مطالعه کردهاند، به تبعیت از امیرالمؤمنین یک دید باز، یک سعهصدر و یک توسعه وجودی و نظری نسبت به جهان و بر مردم جهان دارند. ایشان خب از همان آغاز غیر از قرآن مطالعه داشتند و در همان اوایل دهه ۲۰، نهجالبلاغه را تا خطبه ۸۱ ترجمه کردند که الان منتشرش کردیم.
ایشان در اخلاق و سلوک اجتماعی، کاملاً پیرو اوامر و دستورهای قرآن و رسول خدا و امیرالمؤمنین بود. ایشان همه را انسانِ پاکی میدانست مگر اینکه خلاف آن ثابت بشود؛ ازاینجهت روشِ جذب در دست داشت. حتی کسانی که از نظر اندیشه و اعتقادات مخالف بودند، با یک حالت جذبی میخواست آنها را جذب کند که غالباً هم موفق بود و بسیاری از افراد تحتتأثیر ایشان درواقع گرایش انسانی پیدا کردند. ازاینجهت به ایشان «پدر» میگفتند که ایشان حقیقتاً همه را فرزندان خود میدانست. آنهایی را که راه دیگری غیر از راه اسلام و غیر از راه خودِ ایشان داشتند، افرادِ بیماری میدانست که بر اثر عوامل اجتماعی ناچار به آن راهها گرایش پیدا کردهاند.
حتی در زندان، برخی از افسران حزب توده که زندانی بودند به ایشان میگفتند که: «آقا، اگر ما در جوانی با یک روحانی مانند شما برخورد میکردیم، مسلماً عاقبتمان غیر از این بود که الان گرفتارش هستیم. ما با یک روحانی که منبر میرفت و همه مسائل را سنتی میگفت، از اسلام گریزان شدیم و به دامن مارکسیسم و مکتبهای دیگر افتادیم» و ایشان خب بارها هم در زندان و هم در بیرونِ زندان نسبت به افراد مختلف، حتی مخالفِ فکری، مهربانی میورزید و این مهربانی باعث شد که همه او را پدرِ خودشان بدانند.
امام خمینی هم در پیامی که بعد از درگذشت ایشان داد در آنجا گفت که: «ما برادری را از دست دادیم و ملت ایران پدری را». ایشان، پدر بودنِ ایشان را در واقع قبول داشتند؛ همه قبول داشتند. واقعاً ایشان همه را فرزندان خودشان میدانستند و با یک چشم به همه نگاه میکردند و لذا سلوک ایشان و رفتار ایشان جَذب بود.
حالا برخیها رفتار ایشان را به حسابهای سیاسی گذاشتند، ولی خیر، بههیچوجه! ایشان در جلسات خصوصی بر سرِ برخی از فرزندانشان که راه درستی نمیرفتند تَغیُّر میزد و پرخاش میکرد، ولی در اجتماع نمیگذاشت اینها مورد هجوم قرار بگیرند؛ باعثِ دفاع و اینها میشد. این رفتار اخلاقی و سلوکشان بود.
*از ارادت و ارتباط آیت الله طالقانی به حضرت امام، نکتهای دارید؟
درباره امام، ایشان بارها (هم در نماز عید فطر، چند بار گفتند و در جاهای دیگر هم) میگفتند: «من وقتی که ناامید میشوم یا حالت گرفتاریِ ناباورانه برایم پیش میآید، میروم پیش امام و آنجا یک حالت انصراف و انبساطی به من دست میدهد و در واقع امیدوار میشوم» و نسبت به ایشان میگفت که ایشان حتماً دارای شهامت، دارای جرئت و دارای قاطعیت است و همین برای اداره کشور کافیست.
آیت الله طالقانی در زندگی رنج بسیاری کشیدند این موضوع که در برهه های مختلف به ایشان جفا شد چه علتی داشت عکسالعمل مرحوم آیتالله طالقانی چه بود؟
صرفنظر از جفاهایی که از جانب رژیم شاهنشاهی انجام میگرفت که بهجای خود؛ چون ایشان از مبارزان رژیم بود، از اول با استبداد، با دیکتاتوری، با استعمار، با استثمار و با اینها مخالف بود، اینها باید هم در مقابلش قرار بگیرند. اما جفای دوستان دردآور بود.
ایشان در مقابل جفای رژیم شاه مقاومتر میشد و بسیار هم ایستادگی میکرد و در مقابلشان نهیب میداد؛ چه در زندان و چه در بیرونِ زندان از آنها نمیترسید. اما عرض کردم، جفای دوستان ایشان را پیر کرد! و میگفتند که: «بله، من از دست این دوستان نمیدانم چهکار بکنم!». نمیتوانست آنها را دور بیندازد و نمیتوانست بپذیرد. البته ایشان همان روشِ اسلامی و صدرِ اسلام و استقامت را در پیش داشتند و در مقابل، اینها را نصیحت میکردند و مسائلی را بیان میکردند.
حالا چه قبل از انقلاب، چه بعد از انقلاب، در واقع خودشان را مسئول و متعهد میدیدند که برای پیشبرد این انقلاب بکوشند؛ و در نهایت هم مسئله شوراها را مطرح کردند و وقتی که غائله کردستان پیش آمد، ایشان بهاتفاق دوستان (شهید بهشتی، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای بنیصدر که رئیسجمهوری بود و اینها) به کردستان رفتند. بالاخره آنجا راهحلِ آرامش برای کردستان را ایجادِ شورایِ خودشان دانستند که این شورا هم بسیار واقعاً مؤثر بود در یک مدتی، ولی بعدها دیگر بدخواهان دوباره اینها را به هم زدند.
بله ایشان عرض شود که از جفای دوستان خیلی گِله نداشت، ولی خب میگفت که: «من دچار پیری شدم، دچار بیماری شدم» و الحمدلله ایشان توانست همه اینها را تحمل بکند و بعد که به ملاقات پروردگارش رفت، با یک کارنامه درخشانی رفت و آثاری که از خود بهجای گذاشت همه مفید بودند؛ چه آثار عملی، چه آثار نظری.
*درباره شکنجهها، سختیها و رنجهایی که در زندان ساواک و رژیم شاه کشیده بودند نکته یا خاطره خاصی برای شما نقل داشتند؟
من از ایشان پرسیدم. شکنجه جسمانی به آن شکلی که حالا برای بعضیها شایع بود نداشتند، ولی شکنجه روحی و روانی فراوان داشتند. ایشان از شکنجه دیگران و از ناراحتیهایی که برای دیگران فراهم میکردند، بسیار ناراحت میشدند و بر سر مأمورین و ساواکیان داد میزدند که آنها اصلاً جرئت نمیکردند حالا به ایشان نزدیک بشوند. ولی خب از آن ناراحتیها و شکنجههایی که برای دیگران به وجود میآوردند، ایشان خیلی ناراحت بود.
نکتهای اگر در پایان باقیمانده اشاره بفرمایید.
امیدوارم همه بزرگان، چه آیتالله طالقانی و چه دیگر بزرگانی که به این مردم خدمت کردند و واقعاً آثاری برای انسانسازی از خود بهجای گذاشتند، بیشتر به مردم و بهخصوص به جوانان معرفی بشوند تا ما بتوانیم از این بحرانها عملاً انشاءالله بیرون بیاییم.