پایگاه خبری جماران: با پایانیافتن نسبی درگیریهای نظامی و ورود کشور به مرحلهای تازه، مسأله اصلی تنها جبران خسارتهای جنگ و بازگرداندن زیرساختهای آسیبدیده نیست. دولت در چنین شرایطی با مجموعهای از مسائل درهمتنیده اقتصادی و اجتماعی مواجه است؛ از تأمین معیشت و بازگرداندن ثبات به بازارها گرفته تا ترمیم آسیبهای اجتماعی، حفظ اعتماد عمومی و ایجاد تصویری روشن از آینده. تصمیمهایی که در این مقطع گرفته میشود، میتواند آثار خود را برای سالها بر رابطه دولت و جامعه و همچنین مسیر توسعه کشور باقی بگذارد.
در ایران، روند بازسازی در شرایطی باید آغاز شود که جامعه پیش از جنگ نیز با مسائل انباشتهای همچون فشارهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید، نابرابری، مهاجرت و کاهش اعتماد عمومی روبهرو بوده است. به همین دلیل، بازسازی پس از جنگ را نمیتوان صرفاً یک پروژه عمرانی یا اقتصادی در نظر گرفت و چگونگی بازگرداندن ثبات اجتماعی و افزایش مشارکت مردم نیز مهم است. در این میان، نحوه مواجهه حاکمیت با مطالبات و نگرانیهای گروههای مختلف جامعه و ظرفیت نهادهایی مانند دانشگاه برای ایفای نقش واسط، از جمله موضوعاتی است که میتواند بر موفقیت یا ناکامی این دوره اثر بگذارد.
به بهانه انتشار مجموعه ۱۲ جلدی با عنوان "تجربه های جهانی بازسازی پسا جنگ" توسط دکتر رحمانی و همکاران به سراغ ایشان رفتیم تا به بررسی وضعیت ایران در دوران پساجنگ و چگونگی انجام بازسازی در این مقطع، بپردازیم.
جبار رحمانی، جامعهشناس و عضو هیات علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی است که مشروح این گفت و گو را در ادامه میخوانید.
طی چند ماه اخیر و با فروکاستن از شدت جنگ، وارد دوره بازسازی شدهایم. نسبت دولت با بحث بازسازی چیست و این نسبت در کشورهایی که تجربه مشابهی داشتند، به چه شکل بوده است؟
در ابتدا باید پساجنگ را تعریف کرد. تلقی عموم این است که با پایان جنگ، دوره پساجنگ شروع میشود، در حالیکه اتفاقا از لحظه شروع جنگ، مرحله پساجنگ نیز آغاز میگردد. تخریب جنگ تنها به زیرساختها، منازل و... منحصر نمیشود؛ سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی نیز در اثر جنگ تخریب میشود و حتی چشماندازی که انسانها برای آینده خود دارند نیز در حالت تعلیق قرار میگیرد.
در دنیا، چند مدل برای نقشآفرینی دولت در پساجنگ وجود دارد؛ یک مدل بسیار موفق، مدل راهبردی ژاپن است که بر اساس آن، دولت همه چیز را برعهده نمیگیرد و به شکلی فراگیر و با مشارکت نهادهای مدنی، بازسازی انجام میشود. در این مدل، دولت نقش راهبری و تسهیلگری دارد که به اصلاحات ساختاری نیز میپردازد و تصمیم میگیرد دیگر آن رویههایی که منجر به جنگ شد را تکرار نکند و به سمت توسعه پایدار برود.
مدل دیگر که در اروپای شمالی و غربی اجرا شده، حرکت به سمت ایجاد دولت رفاه و دولت اجتماعی است. یک مدل هم مدل وابسته است که بیشتر در خاورمیانه وجود دارد و مثلا در افغانستان اجرا شد و این کشور، کل فرایند بازسازی را به شرکتهای خارجی سپرد و دولت صرفا مانند یک سرایدار عمل کرد و نهایتا هم شکست بسیاری بدی هم خورد.
مدل دیگری که به ما هم نزدیکتر است، ایجاد یک بسیج عمومی است که در آن، دولت مردم را در صحنه نگه میدارد و یک مقاومت مردمی شکل میدهد و زیرساختهایی را هم برای تقویت این مقاومت ایجاد میکند. در چنین مدلی، فرض بر این میشود که ما همچنان در حالت جنگیدن هستیم و نمیتوانیم کوتاه بیاییم و مردم باید فشار را تحمل کنند و در نتیجه زندگی و رفاه معمول خانوادهها به تعویق میافتد و کیفیت زندگی کاهش مییابد.
به علاوه، در چنین شرایطی آزادی اجتماعی نیز کاهش مییابد و عملا حالت آمادهباش جنگی، به کل جامعه تسری پبدا میکند. این مدل شوروی است که ما نیز اشکالی از همان را داریم؛ یعنی همواره تصور پیروزی داریم و بر تداوم مقاومت تاکید میکنیم. این مدل اگرچه میتواند باعث ایجاد انسجام مقطعی شود، اما در نهایت، جامعه را به لحاظ اجتماعی و فرهنگی تهی میکند.
جامعهای که از قدرت زندگی و انسجام بالاتری برخوردار است، حتی اگر شکست نظامی هم بخورد، در بلندمدت میتواند بلند شود
شما به سطوح مختلف تخریب اعم از اقتصادی، زیرساختی، اجتماعی و... اشاره کردید. سطوح بازسازی در چه دستههایی قرار میگیرد و اولویت با کدام است؟
بازسازی جامعه مهمترین رکن است. تاریخ نشان داده جامعهای که از قدرت زندگی و انسجام بالاتری برخوردار است، حتی اگر شکست نظامی هم بخورد، در بلندمدت میتواند بلند شود. اما جامعهای که در آن شکافها و تبعیضها تشدید شود، حتی اگر به پبروزی نظامی هم برسد، در بلندمدت فرومیپاشد. لذا شرط اصلی برای عبور از جنگ و انجام بازسازی، برخورداری از یک جامعه قدرتمند است که تبعیض و فساد در آن رو به کاهش است و فعالیت نهادهای مدنی افزایش مییابد.
اگر ما در سیاستهای پساجنگ، همچنان به سمت تمرکز قدرت غیرپاسخگو برویم و نهادهای مدنی حذف شوند و نابرابری در جامعه حذف شود، هر چه قدر هم به آورده مالی برسیم، جامعه از هم میپاشد. در حالیکه اگر قدرت دموکراتیک و غیرمتمرکز شود، مشارکت نهادهای مدنی افزایش یابد، از تجربیات جهانی استفاده شود و دغدغه حکومت رسیدن به توسعه پایدار باشد، در آن صورت چه اولویت را از مسائل اقتصادی شروع کنیم، چه اجتماعی و چه فرهنگی، در نهایت دیر یا زود به نتیجه میرسیم.
در مورد مشارکتهای مردمی و نهادهای مدنی در فرایند بازسازی بیشتر توضیح بفرمایید.
اولا باید توجه داشت منظور از مشارکت مردمی، فقط حضور مردم در خیابانها نیست؛ باید یک مکانیسم دموکراتیک طراحی شود که بر اساس آن، نهادهای مدنی نظر دهند که در هر منطقه، اولویت بازسازی با چیست و در تصمیمگیریها و نظارت بر کیفیت کار نیز حضور یابند. اگر جامعه نسبت به مولفهها و اولویتهای بازسازی اقناع شود، مشارکت میکند و بازسازی موفق میشود. خیلی مهم است که مردم بفهمند دقیقا چه اتفاقی در حال وقوع است و مشارکت کنند. این مردم هم فقط شامل مردم خوب و حرفگوشکن نمیشود، بلکه تمام گروهها و سلایق جامعه باید حس کنند صدایشان در پساجنگ شنیده میشود.
بازسازی پساجنگ، به معنای بازگشت به شرایط پیشاجنگ نیست
به نظر میرسد بازسازی اجتماعی رابطه تنگاتنگی با بازسازی اقتصادی دارد.
دقیقا همین طور است. در شرایط پساجنگ، دولت در گام نخست باید معیشت را کنترل کند. این به معنای بازگرداندن شرایط پیش از جنگ نیست، اما بالاخره مردم باید بدانند وضعیت رو به پیشرفت است. در کنار آن، حاکمیت و جامعه باید شرایط را بازخوانی انتقادی از خود داشته باشند و ببیند چه چیزی باعث جنگ شد. بازسازی پساجنگ، به معنای بازگشت به شرایط پیشاجنگ نیست، زیرا آن شرایط بود که ما را به جنگ رساند. بنابراین، بازسازی به معنای دوبارهسازی نیست، بلکه برساخت نوین جامعه است. اکنون باید از این فرصت تعلیق جنگ، برای بازسازی جامعه و ارتقای آن استفاده کرد.
لطفا در مورد سیاست دولت رفاه هم توضیح دهید و بفرمایید آیا اکنون این سیاست در کشور ما در حال اجراست؟
دولت تا حدی سعی کرده با توزیع کالابرگ و تامین ارزاق، فشارهای معیشتی را کنترل کند و نگذارد مردم حس قحطی داشته باشند، اما در مجموع، اقتصاد کشور خوابیده و انتظار ابرتورم وجود دارد و چشمانداز کلان اقتصاد مبهم است. در اینجا، دولت تعیینکننده نهایی نیست و رویکرد کل حاکمیت و نحوه مواجهه ما با جهان مهم است. اکنون ما با افزایش هر روزه قیمتها مواجهیم و بیش از سهچهارم جامعه هم اقناع نمیشود که چرا باید این وضعیت را تحمل کند و صرفا در یک فشار روانی قرار دارد.
دانشگاهیان بالاترین گروه سرمایه اجتماعی در جامعه اند
نسبت جامعه با بازسازی را چطور ارزیابی میکنید؟ با توجه به اینکه برخلاف بسیاری از نهادهای واسطه مانند احزاب، روحانیت و...، دانشگاه همچنان هم وجاهت خود را در نزد جامعه حفظ کرده و هم اکثر خانوادهها حداقل یک عضو در دانشگاه دارند، به نظرتان در شرایط فعلی، دانشگاه چطور میتواند نقشآفرینی کند؟
طبق پیمایشی که وزارت ارشاد انجام داده، دانشگاهیان بالاترین گروه سرمایه اجتماعی در جامعه اند؛ یعنی جامعه به دانشگاهیان بیشتر از سایر اقشار اعتماد دارد. دانشگاه چند ویژگی دارد؛ نخست اینکه از متخصصین وسیعی برخوردار است و دوم اینکه سالمترین نهاد محسوب میشود و چون در بسیاری از زمینهها ذینفع نیست، میتواند به عنوان یک نیروی متخصص و همچنین به عنوان صدای جامعه، وارد شود.
به عبارت دیگر، دانشگاه به عنوان یک قوه عاقله، میتواند سیاستهای موجود را بررسی کند و یک گزارش واقعبینانه به حاکمیت بدهد. دانشگاه به علت برخورداری از سلامت نفس بالا، بهتر از هر نهاد دیگری میتواند بر فرایند بازسازی نظارت داشته باشد و چون جامعه هم نسبت به آن دید مثبت دارد، میتواند جامعه را هم اقناع کند. بنابراین اگر جامعه به عنوان قوه عاقله فرایند بازسازی وارد عمل نشود، نمیتوانیم انتظار نتیجهای جز چیزی که تا کنون حاصل شده را داشته باشیم.
شما به جایگاه دانشگاه نزد جامعه اشاره کردید. آیا حاکمیت و دولت نیز دانشگاه را در جایگاه واقعی خود میبینند؟
اگرچه در کشور ما گفته میشود دانشگاه نهاد ناکارآمدی است، اما من این را حرف غلطی میدانم. در همه جای دنیا، دانشگاه چند لایه دارد؛ یک سری از افراد دانشگاهی اعم از استاد، دانشجو، کارمند و... که کار روزمره خود را انجام میدهند و فرد مبدعی نیستند. در لایه بعدی، افراد با هوش اجتماعی بالا هستند که اینها خود دو دسته میشوند؛ یا صرفا آکادمیک اند یا آدمهایی هستند که اگرچه هویت علمی و دانشگاهی دارند، اما وارد حاکمیت و دولت نیز میشوند. لایه سوم، پژوهشگران حرفهای اند که میتوانند وضعیت را به طور دقیق توضیح دهند.
مسأله این جاست که حاکمیت و دولت وقتی میخواهند حرف دانشگاه را بشنوند، هر کدام به سراغ گروه خودشان میروند. در این بین، نه لایه سوم که پژوهشگر حرفهای اند و کارهایشان دارای اعتبار علمی است، شنیده میشود و نه صدای لایه اول. لذا نمیتوان گفت مجموعه دانشگاه چه جایگاهی نقش حاکمیت و دولت دارد.
هنوز وارد بازسازی اجتماعی نشدهایم
اکنون به نظرتان حاکمیت در چه مرحلهای از بازسازی قرار دارد و مسیری که تا کنون طی شده را چطور ارزیابی میکنید؟
به نظر میرسد دولت همچنان در مرحلهای است که باید جامعه را از این وضعیت بحرانی معیشت خارج کند و جلوی برهمریختن جامعه را بگیرد. ما هنوز وارد بازسازی اجتماعی نشدهایم و همچنان همان تفکر کلیشهای در بین مسئولین وجود دارد که "جنگ تمام شود، به بازسازی فکر میکنیم"، در حالیکه بازسازی پساجنگ، از همان دوران جنگ آغاز میشود، اما دولت هنوز درگیر ضروریات اولیه است.
هر چه جلوتر برویم، تابآوری، امیدواری و همبستگی جامعه و چشمانداز آن نسبت به آینده، فرسوده میشود
این تعلل در بازسازی میتواند کشور را به کجا برساند؟
هر چه جلوتر میرویم، تابآوری، امیدواری و همبستگی جامعه و چشمانداز آن نسبت به آینده، فرسوده میشود. با نگاه به واکنش مردم به جنگ ۱۲ روزه، حوادث دیماه، جنگ ۴۰ روزه و ایام فعلی، یک سیر نزولی را در اعتماد میبینیم. کسانی که اکنون، یعنی در اواسط شهریورماه، در خیابانها هستند، نسبت به افرادی که پس از جنگ ۱۲ روزه مخالف جنگ بودند، هم به لحاظ تعداد و هم به لحاظ تنوع، کمتر شده است. اگرچه این سیر نزولی، در روزهای جنگ ۴۰ روزه و تا مدتی پس از آن صعودی شده بود، اما اگر نقطه آغاز و پایان را به هم وصل کنیم، یک خط نزولی خواهد بود.
اکنون شما وضعیت جامعه را به لحاظ نسبتش با حاکمیت چطور میبینید؟
یک تقسیمبندی در دولت ارائه شد که با تساهل در اعداد، میگوید یکچهارم جامعه عمیقا پای نظام ایستادهاند، یکچهارم عمیقا علیه نظام هستند و یکدوم میانی هم صرفا میخواهند زندگی عادی داشته باشند و به رادیکالیسم هیچ کدام از دو سمت، تمایلی ندارند. اکنون ما در حال حرکت به سمت نوعی سختترشدن مرزهای هویتی هستیم که در آن، تمایزها و نفی دیگری برجسته میشود.
از طرف دیگر، فشارهای معیشتی و آسیبهای اجتماعی رو به افزایش دارد و همبستگی جامعه کاهشی است. این در حالی است که جامعه ایران، پتانسیل بسیار بالایی برای گذار خلاقانه از این وضعیت دارد، اما عملا آن گروهها و نهادهای موثر، از این پتانسیلهای مثبت، تنها سویههای منفی آن را میبینند و لذا جامعه به شدت آبستن اعتراضات و تکرار دیماهی دیگر است و دو سر طیف میتوانند به سمت رادیکالیسم افراطی بروند؛ یعنی این احتمال وجود دارد که اگر تدبیری از سمت حاکمیت نشود، مردم در مقابل مردم قرار گیرند.
فکر میکنید احتمالا اعتراضات از چند وقت دیگر آغاز شود؟
لحظه انفجار قابل پیشبینی نیست، اما این فشار داخل جامعه وجود دارد و اتفاقا با توجه به اینکه جلوی عوامل ایجاد نارضایتی گرفته نمیشود، هر چه این فشار اعتراضی در جامعه دیرتر خالی شود، بزرگتر و انبوهتر میگردد.
یعنی در حالیکه جنگ مردم ما را منسجم کرده بود، اکنون ممکن است در شرایطی که ما همچنان در وضعیت جنگی قرار داریم، دیگر حتی نام جنگ هم نتواند بین مردم همبستگی ایجاد کند.
بله ممکن است. همبستگی جنگی، موقتی و منحصر به دوره بحران است. بنابراین، جنگ فرصت بزرگی بود برای اینکه جامعه خود را بازآرایی کند و حاکمیت به سمت صلح عمومی با تمام شهروندان خود برود. اما این اتفاق نیفتاد و ما شاهد بازگشت رادیکال حاکمیت به تنظیمات کارخانه هستیم. با این وجود، کل جامعه خواهان زندگی و وطن قوی است. این نشان میدهد حاکمیت میتواند تمام گروهها را پای میز مذاکره بنشاند تا آنها به توافق برسند که هیچ کدام به حریم دیگری تجاوز نکند. اکنون جامعه پذیرای گفتوگو است و این دیگر به حاکمیت برمیگردد که امکان این گفتوگو و رسیدن جامعه به یک انسجام فراگیر را فراهم کند.
آیا این فقط ویژگی جامعه ایرانی است؟ به طور کلی جامعه ایرانی چه ویژگیهای منحصربهفردی نسبت به دیگر جوامع دارد؟
در هر جای دنیا، هر شهروندی فهم خود را از صلح و عدالت دارد. بنابراین نمیتوانیم بگوییم ایران تافته جدابافته است. ما نیز مانند دیگر جوامع هستیم، اما منطبق با تاریخ و فرهنگ خودمان با پدیدهها مواجه میشویم و باید بر همین اساس، الگوی خودمان را طراحی کنیم. اتفاقا کسانی که خواستند الگوهای خارجی را به شکل وارداتی اجرا کنند، شکست خوردند. هر الگوی بازسازی را که ما از خارج بگیریم، حتما باید رنگ و بوی ایرانی را به آن بدهیم و سپس اجرا کنیم. در غیر این صورت، احتمال موفقیت آن سیاست بسیار کم است.
اگر دانشگاه را با فرایندهای افراطی انضباطی سرکوب کنیم، خودش تبدیل به نیروهای معترض میشود
در ذیل بحث احتمال شکلگیری مجدد اعتراضات، نگرانی بخشی از حاکمیت بابت بازگشایی دانشگاهها مطرح است. به نظرتان در شرایط فعلی، بازگشایی دانشگاه میتواند منجر به چه نتایجی شود؟
اگر دانشگاه را تهدید و علت شلوغیها و بحرانها بدانیم، بازگشایی دانشگاه خطرناک است. اما اگر این را بپذیریم که ریشه مشکلات جای دیگری است و سرریز آن وارد دانشگاه میشود، آنگاه میتوان دانشگاه را به مثابه حوزه عمومی جامعه در نظر گرفت که افراد را ساخته و پرداخته میکند. بنایراین، اگر دانشگاه را فرصتی بدانیم که حاکمیت میتواند نبض جامعه را از طریق آن بسنجد و گفتوگوها را در آنجا شکل دهد، خود دانشگاه میتواند حتی برای گروههای خارج از دانشگاه نیز فرصت گفتوگو ایجاد کند. از طریق میانجیگری دانشگاه، جامعه و حاکمیت میتوانند بهتر صدای هم را بشنوند. در غیر این صورت، جامعه به سمت رادیکالیسم افراطی پیش میرود.
باید با نگاه حسنظن و پدرانه به دانشگاه نگاه کرد، زیرا در جامعهای که وضعیت اقتصادی آن بحرانی است، فساد روند افزایشی دارد چشمانداز امیدی در آن دیده نمیشود، نمیتوان از مردم انتظار سکوت داشت. قطعا این جامعه تمایل به اعتراض دارد و هر چه این اعتراض دیرتر شنیده شود، جامعه به جای اعتراض، به سمت فریاد و ویرانی سوق پیدا میکند. بنابراین در جامعهای که دهها نهاد دیگر کار خود را به درستی انجام ندادهاند و باعث شکلگیری زمینههای اعتراض شدهاند، نمیتوان همه تقصیرها را به گردن دانشگاه انداخت و گفت دانشگاه، جامعه را شلوغ کرده است.
اتفاقا وقتی دانشگاه فرصت ییان اعتراض پیدا نکرده و اعتراضات از درون جامعه آغاز شده، ما با خشونت مواجه شدهایم. بنابراین، باید فرصت دهیم دانشگاه به یک فضای گفتوگو تبدیل شود. خود نهادهای درون دانشگاه میتوانند شکلگیری چنین فضایی را تسهیل کنند. در این بین، ممکن است صحنههایی رادیکال نیز پدید آید که باید با آنها کنار بیاییم. البته همان طور که گفتم، همه اینها منوط به ایجاد چشمانداز اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از سمت حاکمیت است و اگر اینها محقق شود، دانشگاه میتواند به کاتالیزوری در جهت اقناع جامعه و جلب مشارکت آن فعالیت کند.
در نقطه مقابل، اگر دانشگاه را با فرایندهای افراطی انضباطی سرکوب کنیم، خودش تبدیل به نیروهای معترض میشود و چون قدرت بالایی برای انعکاس صدا دارد، به سمت رادیکالیسم بیشتر میرود. بنابراین، بهتر است که دانشجویان داخل خود دانشگاه باشند و اگر خواستند، اعتراضاتی را هم انجام دهند، نه اینکه با بستن دانشگاهها، آنان را به بیرون هدایت کنیم. ضمن اینکه ما در کل دانشگاههای کشور که هستههای اعتراضی نداریم و در حوادث سالهای اخیر نیز تنها تعداد معدودی از دانشگاهها دست به اعتراض زدند.
بستن دانشگاه در شرایط جنگی، یک سیاست نادری است که در ایران اجرا میشود. حتی اوکراین نیز در دانشگاههای خود در ۲۰ کیلومتری خط مقدم جنگ به روسیه را باز نگه داشته است، زیرا معتقدند با باز نگهداشتن دانشگاه، به قدرت تابآوری جامعه کمک میکنند. تعطیلی مدرسه و دانشگاه، وضعیت را غیرعادی نشان میدهد و اضطراب اجتماعی را بیشتر میکند. هر چه زنجیره تعاملی افراد را قطع کنیم، اضطراب و خشونت در جامعه افزایش مییابد.
اکنون در داخل حاکمیت، بخشهایی موافق بازگشایی دانشگاه اند و بخشهایی مخالف آن. یعنی دو گفتمان «دانشگاه به مثابه تهدید» و «دانشگاه به مثابه فرصت»، در حال نزاع با یکدیگر اند. فعلا طبق اعلام رسمی مبنی بر بازگشایی دانشگاه در سال تحصیلی جدید، ظاهرا گفتمان دوم در حال موفقیت است، اما باز هم نمیدانیم چه رخ خواهد داد.
در حوزه اجتماعی، هر روز روح و روان مردم خراش میخورد
اکنون نشانههایی را از سمت حاکمیت میبینید که حاکی از عزم آن برای بازگشت از مسیر طیشده باشد؟
بخشی از حاکمیت واقعا میخواهد به طور زیرساختی، قواعد و رویهها را اصلاح کند تا به یک بازسازی موفق برسد، اما بخشی دیگر، حتی با اینکه چند سالی کشور مانند شعب ابیطالب شود هم مشکلی ندارند و مدام مردم را دعوت به مقاومت میکنند. خب در شرایطی که مردم در تامین دارو و معیشت خود دچار مشکلات فراوان هستند و هر روز فقیرتر میشوند، چطور میتوانند مقاومت کنند؟
نتایج یک پیمایش اخیر، نشان میدهد میل به مهاجرت در میان ایرانیان، حدود ۸ درصد کاهش یافته است. این بدین معنا نیست که مردم دوست دارند در ایران بمانند، بلکه حاکی از رسیدن مردم به اوج ناامیدی است. در حقیقت جامعه آن قدر مایوس شده که دیگر امیدی به هیچ تغییری در زندگیاش ندارد و فقط میخواهد چند صباح باقیمانده از عمر خود را بگذراند.
اکنون در حوزه اجتماعی، هر روز روح و روان مردم خراش میخورد. رسانه ملی کشور، تنها به اقتاع یکچهارم هوادار ثابت نظام میاندیشد و فقط رضایت آنان را جلب کند. سهچهارم دیگر جامعه، عملا رها شدهاند و لذا در چنین شرایطی، یا به دام شبکههای خارجی میافتند یا مجبور میشوند خودشان بینالاذهان خودشان را بسازند. هر دوی این حالات، تفاوت ایجاد میکند.
ما نیاز داریم از یکساحتی بودن خارج شویم و جامعه متنوع را بپذیریم. سرنوشت جنگ را گلولهها تعیین نمیکنند، بلکه این وحدت و انسجام است که نتیجه نهایی را رقم میزند. در اینجا منظور از انسجام، وحدت مقطعی ناشی از شرایط جنگی نیست، بلکه انسجام در شرایط نرمال مدنظر است. اگر زیرساختهای حیات اجتماعی تقویت شود، حتی در صورت شکست نظامی در جنگ نیز میتوانیم بلند شویم. اما اگر روح و روان جامعه فرسوده شود، حتی اگر دشمن را نابود بکنیم، مدتی بعد خودمان هم نابود خواهیم شد.