مسئله این است که قانون ضدنفوذ، اگر با تعریف‌های گسترده، مبهم و کش‌دار نوشته شود، ممکن است به‌جای تمرکز بر شبکه‌های واقعی تهدید، دایره سوءظن را چنان فراخ کند که تعامل حرفه‌ای، علمی و مدنی را نیز در بر گیرد. ماده نخست طرح، هر ارتباط یا فعالیتی را که به «تسهیل نفوذ و سلطه بیگانه» در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی بینجامد ممنوع می‌داند؛ اما مرز دقیق این مفاهیم، معیار احراز آن و شیوه جلوگیری از تفسیرهای سلیقه‌ای نیازمند شفافیت و تضمین حقوقی بسیار بیشتری است.

 

نفوذ در ایران دیگر صرفاً نام یک پرونده امنیتی یا واژه‌ای برای توصیف چند جاسوس در کمین اسناد محرمانه نیست. تجربه تاریخی از دهه ۱۳۶۰ تا دو جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که مسئله اصلی، انتقال تهدید از «دسترسی به اطلاعات» به «اثرگذاری بر تصمیم» است؛ از کیف حامل بمب تا اتاقی که در آن سرنوشت سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور رقم می‌خورد.

اگر هشتم شهریور ۱۳۶۰ هشدار داد که رخنه می‌تواند تا مجاورت عالی‌ترین مقام‌های اجرایی پیش برود، تحولات دو سال اخیر نشان داد که نفوذ در عصر جنگ‌های ترکیبی، توان آن را دارد که هم‌زمان امنیت میدانی، زیرساخت اطلاعاتی، فضای روانی و فرآیند تصمیم‌سازی را نشانه گیرد. مواجهه با این تهدید، بیش از هر زمان دیگر، مستلزم بازنگری در منطق گزینش، اداره و نظارت در ساختار حکمرانی است.

 

هشتم شهریور؛ انفجار در قلب دولت

 

در ۸ شهریور ۱۳۶۰، انفجار در دفتر نخست‌وزیری، محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور وقت، و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر وقت، را به شهادت رساند. این رخداد که در روایت تاریخی ایران با نام مسعود کشمیری و «کیف کشمیری» گره خورده، صرفاً یک عملیات تروریستی نبود؛ آشکارکننده شکافی بود که به عامل عملیات اجازه داده بود تا در محیط اداری حساس، به سطحی از اعتماد و دسترسی برسد که به جایگاه دبیر شورای امنیت کشور برسد  امکان اجرای جنایت را فراهم سازد.

درس اصلی این واقعه آن بود که اعتماد سیاسی، سابقه ظاهری و هم‌زبانی ایدئولوژیک نمی‌تواند جایگزین سازوکارهای حرفه‌ای حفاظت، ارزیابی، کنترل دسترسی و نظارت مستمر شود. هنگامی که یک نهاد میان «وفاداری اظهارشده» و «صلاحیت آزموده‌شده» تفاوت نگذارد، چه‌بسا همان پوشش ظاهری وفاداری، به آسان‌ترین پوشش برای نفوذ تبدیل شود.

از این منظر، کیف کشمیری تنها حامل یک بمب نبود؛ حامل یک هشدار تاریخی نیز بود: نهادهای حساس با شعار و اعتماد شخصی محافظت نمی‌شوند. امنیت نهاد، حاصل قواعد روشن، تقسیم مسئولیت، دسترسی طبقه‌بندی‌شده، امکان گزارش‌دهی بی‌هراس و نظام‌های حرفه‌ای راستی‌آزمایی است.

 

از دهه شصت تا امروز

در دهه ۱۳۶۰، ایران هم‌زمان با تثبیت نظم سیاسی جدید، مقابله با گروه‌های مسلح و جنگ فراگیر با عراق روبه‌رو بود. در چنین وضعی، تهدید نفوذ عمدتاً در قالب شبکه‌سازی انسانی، جمع‌آوری اطلاعات، ترور، خرابکاری و رخنه در دستگاه‌های اداری و امنیتی فهم می‌شد. مسئله، اغلب یافتن فردی بود که با هویت پنهان، مأموریت سازمانی یا پیوند عملیاتی با گروه‌ها و دولت‌های خارجی در ساختارها جای گرفته است.

اما جهان امروز، صورت تهدید را دگرگون کرده است. نفوذ اکنون می‌تواند در قالب زنجیره تأمین تجهیزات، بدافزارهای صنعتی، تحلیل‌های جهت‌دار، ارتباطات رمزگذاری‌شده، شبکه‌های مالی و تجاری، عملیات روانی، داده‌های جعلی، حملات سایبری و اثرگذاری بر افکار عمومی عمل کند. در این الگو، حتی بدون حضور مستقیم یک عامل در ساختمان‌های حساس، اطلاعات لازم برای عملیات به بیرون منتقل می‌شود یا تصمیم‌گیر در معرض تصویری تحریف‌شده از واقعیت قرار می‌گیرد.

به همین دلیل، مقایسه دهه ۱۳۶۰ و دهه ۱۴۰۰ نباید به این نتیجه برسد که تهدید امروز صرفاً نسخه فناورانه‌تر تهدید دیروز است. تفاوت اصلی در این است که نفوذ امروز، کمتر قابل رؤیت و بیشتر شبکه‌ای است؛ کمتر به یک فرد محدود می‌شود و بیشتر از ضعف‌های ساختاری تغذیه می‌کند. اگر در دهه ۶۰ مسئله، «چه کسی وارد ساختمان شده است؟» بود، امروز پرسش بزرگ‌تر این است که «چه کسی داده، روایت، ارزیابی و اولویت ذهن تصمیم‌گیر را شکل می‌دهد؟»

 

جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶؛ آشکارشدن حفره‌ها

دو جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، صرف‌نظر از ابعاد نظامی و سیاسی‌شان، یک واقعیت تلخ را برجسته ساختند: در نبردهای جدید، توان دشمن فقط به موشک، هواپیما یا عملیات بیرونی محدود نمی‌شود. دشمنی که بتواند از زمان و مکان نشست‌ها، جابه‌جایی اشخاص، مختصات اهداف، مسیرهای ارتباطی، آسیب‌پذیری‌های فنی و وضعیت روانی جامعه اطلاع یابد، پیش از آغاز حمله نظامی، بخشی از نبرد را برده است.

دکتر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در روایت خود از جنگ ۴۰ روزه، از وجود «حفره امنیتی» سخن گفت و تصریح کرد که این مسئله فقط به نفوذ یا دستیابی دشمن به اطلاعات محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند بر روند تصمیم‌سازی‌ها و شکل‌دهی به فضای روانی جامعه نیز اثر بگذارد. اهمیت این سخن در آن است که مسئله نفوذ را از سطح پرونده‌های انفرادی فراتر می‌برد و آن را به موضوعی مربوط به کیفیت حکمرانی تبدیل می‌کند.

وقتی وزیر امور خارجه از تأثیر حفره‌های امنیتی بر تصمیم‌سازی سخن می‌گوید، بحث دیگر فقط درباره محافظت فیزیکی از اسناد یا افراد نیست. مسئله این است که آیا ساختار تصمیم‌گیری به داده‌های درست و متنوع دسترسی دارد؟ آیا اطلاعات میدان، بی‌کم‌وکاست و به‌موقع به مقام تصمیم‌گیر می‌رسد؟ آیا هشدارهای کارشناسی پیش از تبدیل‌شدن به بحران شنیده می‌شوند؟ و آیا نهادهای مسئول می‌توانند ضعف‌های خود را صادقانه شناسایی و اصلاح کنند؟

نفوذ اسرائیل در ایران، در بستر این جنگ‌ها، از یک ادعای انتزاعی به مسئله‌ای عینی‌تر در افکار عمومی و گفتمان رسمی تبدیل شد. مجموعه عملیات‌های خرابکارانه، حملات هدفمند، ترورها، دسترسی به داده‌های حساس و توان ضربه‌زدن به نقاط مشخص، دست‌کم نشان می‌دهد که شبکه‌سازی انسانی و فنی اسرائیل در ایران را نمی‌توان به یک رخداد محدود یا شکست موردی فروکاست. نفوذ، اگر وجود دارد، از خلأها و کم‌کاری‌های داخلی عبور می‌کند؛ هیچ سرویس خارجی نمی‌تواند بدون یافتن روزنه در سازوکارهای خودی، به چنین عمق و اثربخشی دست یابد.

 

هشدار علی یونسی؛ ده سال پیش

علی یونسی، وزیر اطلاعات دولت اصلاحات، تیر ۱۴۰۰ در مصاحبه با جماران هشدار داد که نفوذ موساد در بخش‌های گوناگون کشور به حدی رسیده است که مسئولان باید نگران جان خود باشند. او همچنین گفت که در ده تا بیست سال پیش از آن، کشور از نفوذ گروه‌های مسلح تا حد زیادی پاک شده، اما از نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی، به‌ویژه اسرائیل، غفلت شده است.

سخن آقای یونسی، چه در زمان طرح آن و چه امروز، واجد یک نکته راهبردی است: تهدیدی که دائماً با معیارهای گذشته سنجیده شود، معمولاً دیر تشخیص داده می‌شود. دستگاه‌های امنیتی ممکن است در مقابله با یک الگوی شناخته‌شده از تهدید، تجربه و توان چشمگیری داشته باشند؛ اما اگر هم‌زمان به الگوی نوظهور شبکه‌سازی دشمن، تغییر ابزارها و جابه‌جایی میدان نبرد بی‌توجه بمانند، ظرفیت‌های آنان به جای بازدارندگی، به تکرار رویه‌های پیشین مصرف خواهد شد.

آقای یونسی منشأ این آسیب را، از جمله، در رقابت میان سرویس‌ها، موازی‌کاری و تضعیف نهادهای حرفه‌ای جست‌وجو می‌کرد. این گزاره، فارغ از داوری‌های سیاسی درباره گوینده آن، قابل تأمل است: تعدد نهادها لزوماً به معنای افزایش امنیت نیست. اگر میان نهادهای مسئول هماهنگی، تقسیم کار، تبادل داده و پاسخ‌گویی روشن وجود نداشته باشد، تکثر سازمانی می‌تواند به پراکندگی مسئولیت و ایجاد شکاف در پوشش امنیتی بینجامد.

امنیت ملی با انباشت عنوان‌ها و ایجاد تشکیلات موازی تقویت نمی‌شود. آنچه امنیت را افزایش می‌دهد، توان تحلیل، فرماندهی واحد در بحران، سازوکار روشن مسئولیت، ارزیابی مستقل عملکرد و امکان اصلاح خطاست. ساختاری که همه در آن مسئول‌اند، در عمل ممکن است هیچ‌کس مسئول نباشد.

 

نفوذ؛ از سرقت اطلاعات تا ساختن ادراک

درک سنتی از نفوذ، عمدتاً بر سرقت سند، انتقال اطلاعات محرمانه یا حضور عامل بیگانه در یک نهاد حساس تمرکز دارد. این شکل از تهدید همچنان وجود دارد و اهمیت آن نیز کاهش نیافته است؛ اما اکنون شکل پیچیده‌تر نفوذ، اثرگذاری بر ادراک و محاسبه است.

در این الگو، دشمن لازم نیست حتماً تصمیم را به جای مقام ایرانی بگیرد. کافی است بتواند محیط ذهنی تصمیم‌گیر را تغییر دهد؛ تهدیدی را بزرگ‌تر یا کوچک‌تر از واقع نشان دهد، میان گزینه‌ها هراس یا شتاب کاذب ایجاد کند، اطلاعات ناقص را به‌جای تحلیل جامع بنشاند یا فضای عمومی را چنان ملتهب سازد که امکان تصمیم‌گیری سنجیده کاهش یابد.

این همان سطحی است که دکتر عراقچی از آن با عنوان اثرگذاری بر روند تصمیم‌سازی یاد کرده است. نفوذ در چنین سطحی، ممکن است از طریق گزارش‌های ظاهراً تخصصی، مشاوره‌های هدایت‌شده، رسانه‌های پرمخاطب، عملیات دیجیتال، نهادهای اقتصادی و واسطه‌های تجاری، یا حتی توزیع سازمان‌یافته شایعه و اطلاعات نادرست عمل کند.

در عصر ارتباطات، هر داده‌ای که بی‌منبع منتشر می‌شود، هر شایعه‌ای که پیش از راستی‌آزمایی به تیتر بدل می‌گردد و هر تحلیل هیجانی که جای گزارش دقیق را می‌گیرد، می‌تواند به بخشی از محیط مساعد برای نفوذ ادراکی تبدیل شود. از این رو، رسانه حرفه‌ای، نظام آماری قابل اعتماد و امکان نقد کارشناسی، فقط ابزارهای توسعه سیاسی نیستند؛ آنها بخشی از سپر دفاعی کشور در برابر جنگ روایت‌ها به شمار می‌روند.

 

طرح مجلس؛ امنیت یا گسترش سوءظن؟

 

مجلس شورای اسلامی در مرداد ۱۴۰۵ با کلیات «طرح مقابله با نفوذ بیگانگان»موافقت کرد؛ طرحی ۳۳ ماده‌ای که دامنه بسیار گسترده‌ای از تعاملات اشخاص حقیقی و حقوقی با کارگزاران و اتباع خارجی را ذیل سازوکار ثبت، مجوز و نظارت قرار می‌دهد.

در متن طرح، فعالیت‌های اقتصادی، تجاری، حقوقی، رسانه‌ای، علمی، دانشگاهی، فرهنگی و آموزشی با طرف‌های خارجی، در مواردی مشمول ثبت در سامانه یا اخذ مجوز شده‌اند. همکاری علمی و دانشگاهی، از انتشار مقاله و دریافت فرصت مطالعاتی تا بورسیه، گزارش، اطلاعات و آمار، در زمره مصادیق یادشده قرار گرفته‌اند؛ فعالیت رسانه‌ای و تعامل با رسانه‌های خارجی نیز مشمول ترتیبات ثبت و در مواردی اخذ مجوز دانسته شده است.

اصل ایجاد سازوکار شفاف برای رصد تعاملات حساس، مبارزه با تأمین مالی پنهان و جلوگیری از انتقال داده‌های محرمانه، ضرورتی قابل دفاع است. هیچ کشور مستقلی نمی‌تواند نسبت به شبکه‌های سازمان‌یافته خارجی، پول‌شویی، خرید نفوذ، تأمین مالی انتخاباتی، انتقال غیرقانونی اطلاعات طبقه‌بندی‌شده یا ارتباط آگاهانه با سرویس‌های بیگانه بی‌اعتنا باشد. خود طرح نیز برای انتقال اطلاعات رسمی منتشرنشده به کارگزار بیگانه و نیز برای ارتباط آگاهانه با نهادهای اطلاعاتی، امنیتی، نظامی یا شبه‌نظامی دولت‌های خارجی، ضمانت اجرا پیش‌بینی کرده است.

اما مسئله این است که قانون ضدنفوذ، اگر با تعریف‌های گسترده، مبهم و کش‌دار نوشته شود، ممکن است به‌جای تمرکز بر شبکه‌های واقعی تهدید، دایره سوءظن را چنان فراخ کند که تعامل حرفه‌ای، علمی و مدنی را نیز در بر گیرد. ماده نخست طرح، هر ارتباط یا فعالیتی را که به «تسهیل نفوذ و سلطه بیگانه» در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی بینجامد ممنوع می‌داند؛ اما مرز دقیق این مفاهیم، معیار احراز آن و شیوه جلوگیری از تفسیرهای سلیقه‌ای نیازمند شفافیت و تضمین حقوقی بسیار بیشتری است.

نگرانی دیگر به ماده ۱۷ مربوط می‌شود؛ ماده‌ای که ارائه تحلیل‌های خلاف واقع یا پیشنهادهای سیاستی زیان‌بار را، در صورت احراز حمایت یا هدایت خارجی و تحقق نتایج مقرر، جرم‌انگاری می‌کند.در ظاهر، مقابله با تحلیل سفارشی و تخریب عمدی منافع ملی ضروری است؛ اما در عمل، سیاست‌گذاری عرصه احتمالات، اختلاف نظر و خطاست. اگر مرز میان تحلیل نادرست، داوری کارشناسی متفاوت، خطای پیش‌بینی و اقدام آگاهانه در خدمت بیگانه روشن نباشد، این ماده می‌تواند فضای کارشناسی را محتاط، خاموش و کم‌رمق کند.

مسئله اساسی آن است که امنیت ملی از فقدان بحث و نقد تخصصی سود نمی‌برد. تصمیم بد، غالباً در محیطی تولید می‌شود که کارشناسان از بیم اتهام، سخن نمی‌گویند؛ گزارش‌های خلاف میل مدیران حذف می‌شوند؛ و سازوکارهای رسمی، فقط داده‌های مطلوب را بازتاب می‌دهند. قانون ضدنفوذ باید دشمن را هدف بگیرد، نه گفت‌وگوی علمی، روزنامه‌نگاری مسئولانه، پژوهش مستقل و ارتباطات حرفه‌ای شفاف را.

 

امنیت، بدون حقوق روشن نیست

 

قانونی کارآمد است که هم توان مقابله با عامل آگاه و سازمان‌یافته بیگانه را بالا ببرد و هم شهروند، پژوهشگر، روزنامه‌نگار، استاد دانشگاه، فعال اقتصادی و نهاد مدنی بداند دقیقاً چه عملی جرم است، چه رفتاری نیازمند ثبت یا مجوز است و چه مرجع مستقلی می‌تواند نسبت به تصمیم‌های اداری اعتراض او را بررسی کند.

در طرح مجلس، بخش بزرگی از تعیین مصادیق، تعیین مشاغل حساس، دستورالعمل‌های اجرایی و سازوکارهای استثنا به نهادهای اجرایی و امنیتی واگذار شده است. این امر ممکن است در عمل به گسترش قلمرو تصمیم‌های اداری و کاهش پیش‌بینی‌پذیری حقوقی بینجامد. هرچه تعریف جرم کلی‌تر و اختیار تفسیر گسترده‌تر باشد، احتمال اجرای سلیقه‌ای نیز افزایش می‌یابد.

افزون بر این، جرم‌انگاری ارتباط با رسانه‌ها یا «انسان‌رسانه»‌هایی که از سوی وزارت اطلاعات معاند اعلام شوند، به شرطی می‌تواند با اصول حقوقی و ضرورت‌های حرفه‌ای سازگار باشد که معیار اعلام، فرآیند اعتراض، مدت اعتبار فهرست و امکان رسیدگی مستقل به‌صورت شفاف پیش‌بینی شود. امنیت، زمانی پایدار است که شهروند از قانون بترسد؟ نه؛ زمانی پایدار است که شهروند قانون را روشن، عادلانه و حافظ منافع عمومی بداند.

 

گزینش؛ تعهد ظاهری یا صلاحیت واقعی؟

یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌ها در پرونده نفوذ، به نظام گزینش بازمی‌گردد. در چهار دهه گذشته، بخش مهمی از گزینش در دستگاه‌های عمومی و حساس، بر سنجش نشانه‌های عقیدتی و سیاسی ظاهری استوار بوده است. پرسش‌های اعتقادی، ارزیابی رفتارهای شخصی، بررسی وابستگی‌های سیاسی و سنجش میزان همراهی با گفتمان رسمی، در بسیاری از موارد نقشی پررنگ‌تر از تخصص حرفه‌ای، شایستگی مدیریتی، استقلال رأی، کارنامه عملی و سلامت اداری یافته‌اند.

تعهد به کشور، قانون اساسی، منافع ملی و اصول اخلاقی، بی‌تردید برای تصدی مسئولیت عمومی ضروری است. اما تعهد، با تظاهر یکی نیست؛ همان‌گونه که تخصص، با مدرک‌گرایی تفاوت دارد. وقتی گزینش، بیش از آنکه صلاحیت را بسنجد، بر ظواهر و اعلام وفاداری تمرکز کند، می‌تواند به نتیجه‌ای معکوس برسد: افراد صادق، متخصص و مستقل کنار گذاشته می‌شوند و کسانی که مهارت بیشتری در انطباق ظاهری دارند، امکان بیشتری برای عبور از فیلترها می‌یابند.

نفوذگر حرفه‌ای، دقیقاً از همین نقطه ضعف بهره می‌گیرد. او می‌داند که اگر معیار اصلی، بیان درست واژه‌ها و نمایش درست نشانه‌ها باشد، نه راستی‌آزمایی رفتار و عملکرد، عبور از دروازه‌های گزینش آسان‌تر می‌شود. کسی که مأموریت پنهان دارد، ممکن است از بسیاری از افراد عادی در بازنمایی وفاداری ظاهری تواناتر باشد؛ زیرا تظاهر برای او نه یک انتخاب، بلکه بخشی از مأموریت است.

بنابراین، گزینش تعهدِ ظاهری‌محور، اگر جایگزین ارزیابی چندلایه و حرفه‌ای شود، نه‌تنها سد نفوذ نیست، بلکه می‌تواند به یکی از روزنه‌های آن بدل شود. این گزینش، محیط سازمانی را از نیروهای منتقد، شفاف و توانمند تهی می‌کند و در عوض، فرصت‌طلبی، چاپلوسی، پنهان‌کاری و رقابت برای نمایش وفاداری را تقویت می‌سازد؛ محیطی که در آن، بیان واقعیت هزینه‌زا و نمایشِ وفاداری سودآور است.

 

معیارهای شایستگی؛ تخصص،کارآمدی، پاکدستی و پاسخ‌گویی

 

بازنگری در نظام گزینش به معنای کنارگذاشتن ملاحظات امنیتی نیست؛ برعکس، به معنای امنیتی‌تر کردن حرفه‌ای نهادهاست. گزینش در مشاغل حساس باید از قالب‌های سطحی فاصله بگیرد و بر مجموعه‌ای از معیارهای قابل سنجش استوار شود:

*تخصص واقعی ،کارآمدی و کارنامه حرفه‌ای قابل ارزیابی

*پاکدستی مالی، شفافیت دارایی و نبود تعارض منافع

*توان تحلیل، قدرت تصمیم‌گیری در بحران و تاب‌آوری در برابر فشار

*صداقت در گزارش‌دهی و سابقه پذیرش مسئولیت خطا

*سلامت روانی و رفتاری، همراه با رعایت حریم خصوصی و اصول حقوقی

*توان کار جمعی، پذیرش نقد و پرهیز از پنهان‌کاری سازمانی

*تعهد عملی به منافع ملی، قانون و حقوق مردم، نه صرفاً اظهار وفاداری

تعهد واقعی در کارنامه مدیر آشکار می‌شود: در اینکه آیا برای منافع شخصی، خانوادگی یا جناحی از قدرت بهره گرفته است یا نه؛ در اینکه آیا در زمان بحران حقیقت را گزارش کرده یا واقعیت را پنهان ساخته است؛ در اینکه آیا در برابر فساد ایستاده یا با آن سازش کرده است؛ و در اینکه آیا برای حفظ موقعیت خود، تخصص و منافع عمومی را قربانی کرده است یا نه.

کشوری که مدیران خود را بر مبنای تخصص، کارآمدی، پاکدستی و قابلیت پاسخ‌گویی انتخاب کند، هم در برابر نفوذ خارجی مقاوم‌تر می‌شود و هم امکان فساد داخلی را کاهش می‌دهد. نفوذ خارجی معمولاً بر دو بستر می‌نشیند: ضعف ساختاری و طمع فردی. گزینش حرفه‌ای می‌تواند هر دو بستر را محدود سازد.

 

نتیجه گیری: پایان یک خطای تاریخی

 

از کیف کشمیری تا اتاق تصمیم، مسیر نفوذ در ایران تغییر کرده است؛ اما یک خطای قدیمی همچنان قابل مشاهده است: گمان اینکه امنیت با افزایش ظواهر، گسترش نظارت‌های مبهم و محدودکردن فضای نقد تأمین می‌شود. تجربه پنج دهه گذشته، و به‌ویژه جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، خلاف این تصور را نشان می‌دهد. دشمن از شکاف‌های واقعی عبور می‌کند، نه از شعارها.دشمن  از ناکارآمدی، فساد، تعارض منافع، موازی‌کاری، ضعف حفاظت فنی و خطای گزینش بهره می‌برد، نه از فقدان نمایش‌های ظاهری.

ایران برای مقابله با نفوذ، به قانونی دقیق، محدود، مبتنی بر تعریف روشن جرم و همراه با تضمین‌های حقوقی نیاز دارد؛ نه قانونی که به سبب ابهام، دامنه سوءظن را به دانشگاه، رسانه، پژوهش، تعامل علمی و فضای مدنی بکشاند. قانون باید ابزار برخورد با شبکه‌های واقعی وابستگی، تأمین مالی پنهان، انتقال داده حساس و عملیات سازمان‌یافته باشد؛ نه وسیله‌ای برای خاموش‌کردن منتقد یا محدودساختن جامعه حرفه‌ای.

مهم‌تر از همه، کشور نیازمند تغییر در فلسفه گزینش است. گزینش مبتنی بر تعهد نمایشی، اگر به معیار مسلط بدل شود، نه تضمین امنیت، بلکه روزنه نفوذ است. گزینش باید بر تعهد عملی به ایران و منافع ملی، تخصص، توانایی، پاکدستی، استقلال رأی، شفافیت و پاسخ‌گویی استوار شود.

امنیت ملی از گزینش انسان‌های کارآمد و پاکدست آغاز می‌شود؛ انسان‌هایی که نه با ظاهر، بلکه با عملکردشان شناخته می‌شوند. در جهان جنگ‌های ترکیبی، آن کشوری مقاوم‌تر است که بتواند میان وفاداری حقیقی و نمایش وفاداری، میان نقد و تخریب، میان تعامل شفاف و وابستگی پنهان، و میان امنیت حرفه‌ای و امنیتی‌سازی بی‌ضابطه تمایز بگذارد. این تمایز، شاید مهم‌ترین درس راه ایران از هشتم شهریور ۱۳۶۰ تا جنگ‌های پرهزینه سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ باشد.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.