خاتمی برای میلیونها ایرانی نماد یک تجربه سیاسی و نماینده یک جریان فکری است. جریانی که در آن حق رفاه اقتصادی ، اجتماعی مردم بر بسیاری از ملاحظات تقدم دارد. شاید به همین دلیل بود که سالها تلاش شد حضور خاتمی محدود و نام و تصویرش کمرنگ شود. اما گذر زمان یک واقعیت ساده را روشن کرد که میتوان یک چهره مقبول را محدود کرد اما نمیتوان جایگاه اجتماعی و خاطرهای را که در جامعه ساخته شده از بین برد.
در ماههای اخیر نام سیدمحمد خاتمی دوباره بیشتر شنیده میشود. حضورهای عمومی او بازتاب بیشتری پیدا کرده و سخنانش درباره مسائل کشور با دامنه بیشتری منتشر میشود. حتی نام او در صداوسیمای نیز دوباره به میان میآید. برای کسی که سالهای گذشته را به یاد دارد این تغییر را نمیتوان اتفاقی عادی تلقی کرد.
هنوز برای قضاوت درباره دامنه و دوام این گشایش زود است اما اصل آن را باید به فال نیک گرفت. نه صرفاً به عنوان اتفاقی مربوط به یک رئیسجمهور پیشین، بلکه به عنوان نشانهای که میتواند از تغییر نگاه نسبت به بخش بزرگی از جامعه و نیروهای سیاسی کشور حکایت کند.
خاتمی برای میلیونها ایرانی نماد یک تجربه سیاسی و نماینده یک جریان فکری است. جریانی که در آن حق رفاه اقتصادی ، اجتماعی مردم بر بسیاری از ملاحظات تقدم دارد. شاید به همین دلیل بود که سالها تلاش شد حضور خاتمی محدود و نام و تصویرش کمرنگ شود. اما گذر زمان یک واقعیت ساده را روشن کرد که میتوان یک چهره مقبول را محدود کرد اما نمیتوان جایگاه اجتماعی و خاطرهای را که در جامعه ساخته شده از بین برد.
خاتمی در سختترین سالهایی که با محدودیت همراه بود کنار ایران و مردم ماند و بر همان مسیری که به آن باور داشت پافشاری کرد. همین ماندن و تکرار یک رفتار در طول سالها او را از یک سیاستمدار فراتر برد و به بخشی از حافظه و تجربه جمعی میلیونها ایرانی تبدیل کرد.
اهمیت امروز خاتمی فقط در بازگشت نام او به فضای عمومی نیست. مهمتر این است که او چه میگوید و چرا شنیدهشدن این سخنان در شرایط امروز میتواند اهمیت داشته باشد. وحدت، عقلانیت، گفتوگو و آشتی ملی مفاهیمی هستند که خاتمی سالها بر آنها تأکید کرده است. دشوار است کسی انکار کند که جامعه ایران امروز بیش از گذشته به کاهش شکافهای داخلی و افزایش اعتماد عمومی نیاز دارد.
کشوری که با فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبهروست نمیتواند تمام ظرفیت خود را در یک جریان یا یک نگاه خلاصه کند. برای عبور از شرایط دشوار، همه کسانی که خود را متعلق به این کشور میدانند باید حس کنند در آینده آن سهم دارند و صدایشان شنیده میشود. جامعه ما هزینه زیادی برای این موضوع داده و داغدار است. تجربه این سالها نشان داد که فاصلهگرفتن از گفتوگو، اختلافها را از میان نمیبرد فقط آنها را به لایههای عمیقتری از جامعه میبرد. شاید اگر امکان بیشتری برای شنیدن صداهای متفاوت و حضور طبیعی جریانهای مختلف وجود داشت امروز بخشی از بیاعتمادی و فاصلهای که میان جامعه و سیاست شکل گرفته بدین شکل نبود.
از همینجا اهمیت اتفاقات اخیر روشن میشود. اگر آنچه درباره خاتمی میبینیم نشانه تغییر یک رویکرد است، نباید اجازه داد این تغییر فقط به بیشتر دیدهشدن محدود بماند. ارزش این گشایش زمانی بیشتر میشود که به فرصتی برای گفتوگو، کاهش فاصلهها و ترمیم اعتماد تبدیل شود.در چنین موضوعی زمان اهمیت دارد. اگر امروز امکانی برای نزدیکترشدن بخشهایی از جامعه به یکدیگر فراهم شده، بهتر است آن را به فردا موکول نکنیم.
آشتی ملی از همین نقطه آغاز میشود؛ از پذیرفتن اینکه جامعه یکدست نیست و قرار نیست همه یک نوع تفکر کنند. انسجام واقعی زمانی شکل میگیرد که اختلاف نظر تهدید تلقی نشود و شهروندان برای شنیدهشدن مجبور نباشند از باورهای خود دست بکشند.
اگر گشایش درباره خاتمی آغاز چنین مسیری باشد، اتفاق مبارکی است. اما ارزش آن زمانی بیشتر خواهد شد که ادامه پیدا کند و به سایر محدودیت و حصرها دیگر چهرههایی که بخشی از جامعه با آنها احساس نزدیکی میکند نیز برسد.
خاتمی سالها از آشتی ملی سخن گفته است. شاید امروز فرصت آن باشد که این حرفها دوباره در فضای عمومی شنیده شود و مردم خود درباره آنها قضاوت کنند.
شاید مهمترین فایده این گشایش همین باشد؛ اینکه جامعه بعد از سالها دوباره فرصت پیدا کند درباره آنچه زمانی تلاش شد فراموش کند، آزادانه فکر کند و خودش قضاوت کند.
*دکتر مهران امیرحسینی، استاد دانشگاه