طرفه آنکه سالیان مدید آقای رضا پهلوی و طرفدارانش، امام خمینی(ره) و انقلابیون ۵۷ را به ایرانستیزی متهم و خود را وطندوست و ایرانپرست معرفی میکردند؛ ادعایی که در جنگ رمضان رنگ باخت و سیاهی و ننگ آن بر صورت وطنفروش این جماعت نشست.
در یادداشت «وطندوستی از سید روحالله خمینی تا رضا پهلوی» (اینجا) به بررسی تفاوت رویکرد رهبر انقلاب ۵۷ و طرفداران ایشان با سلطنتطلبان امروز پرداختم؛ همراهی این دو گروه با متجاوز خارجی مورد بررسی قرار گرفت و روشن شد با اینکه تلقّی این دو گروه نسبت به «حکومت مستقر» مشابه است اما «وطندوستی» متفاوت است.
این یادداشت واکنشهای مختلفی را در پی داشت و شاید یکی از پرتکرارترین نقدها به یادداشت سابق نقل قولی از امام خمینی(ره) در موضوع تسخیر ایران توسط متفقین و واکنش مردم بود که ظاهرا ایشان با اشغال ایران توسط متفقین همدل بودند.
تعبیر ایشان که در صحیفه امام ذکر شده این است:
«من یادم است این را. شاید خیلی شما یادتان است، اینها هم خیلیهایتان یادتان است که وقتی این متفقین از اطراف ریختند به ایران، و زمان رضاخان ریختند به ایران، و آن مردم آن قدر خوف داشتند از اینها که آیا چه خواهند کرد، لکن خوشحال بودند از اینکه رضاخان را بردند. یکی از برکات این هجوم را با اینکه همۀ اشکالات را مردم در نظرشان این بود که چه خواهد شد و چه خواهند کرد، لکن این معنا مثل اینکه یک هدیهای بود آسمانی برای اینها رسیده بود که رضاخان رفت.»(صحیفه امام، جلد 13، صفحه 381)
در خصوص استناد به این عبارات نکات زیر قابل تأمّل است:
نکته اول. این عبارت به هیچ عنوان هیچگونه دلالتی بر این ندارد که ایشان اشغال را تأیید یا با آن همراهی داشتهاند.
امام خمینی(ره) در این جملات در خصوص برداشت مردم از اشغال کشور توسط متفقین سخن میگویند. به عبارت دیگر ایشان در این جملات «رویکرد توصیفی» دارند و نه «رویکرد هنجاری»؛ توصیف میکنند که ایرانیان در شهریور ۱۳۲۰ چه حس و حالی از ورود متفقین داشتند، نه اینکه در مقام آن باشند که چنین حال و هوای اجتماعی را تأیید کنند و بگویند مردم که چنین برداشتی داشتند این برداشتشان درست بوده است.
نکته دوم اینکه در شهریور ۱۳۲۰ امام خمینی(ره) شخص میانسال ۴۱ سالهای بودند که شاهد اشغال ایران بوده و گزارشی از وضعیت روانی ایرانیان در قبال اشغال ایران توسط متفقین ارائه دادهاند. این گزارش از سوی یکی از مدرسین معمولی در حوزه علمیه قم کجا و موضعگیری ایشان در اوایل دهه پنجاه به عنوان مرجع تقلید و اصلیترین مبارز سیاسی علیه حکومت پهلوی کجا؟ آنجایی که باید به مقایسه پرداخت جایی است که طرفین در موقعیت با یکدیگر مساوی باشند؛ به نظر میرسد جایگاه سیاسی - و نه علمیِ - امام خمینی(ره) در اوایل دهه ۵۰ مانند جایگاه سیاسی رضا پهلوی در ۱۴۰۵ است: اصلیترین مخالف سیاسی حکومت مستقر. فلذا در چنین جایگاه مشابهی میبینیم یکی به هیچ عنوان با کشور خارجی متجاوز همراهی نمیکند و دیگری کمال همراهی را دارد.
نکته سوم اینکه امام خمینی(ره) در این عبارت نه حمله و اشغال را تأیید میکند و نه حتی در مورد خوشحالی شخصی خود - که امری درونی است - سخن به میان میآورد. حال این موضع را مقایسه کنید با مواضع رضا پهلوی:
۱. قبل از تجاوز، بیگانه را به حمله تحریک و تشویق کرد
۲. بعد از حمله و کشتار به تأیید آن پرداخت
۳. با کمال تأسف و پس از سی روز کشتار و ویرانی، از متجاوزان تشکر کرد و برای آنها آرزوی موفقیت نمود.
این اقدامات سهگانه در تاریخ ایران بیسابقه است و ننگ آن از دامن وی پاک نخواهد شد. ای کاش سرسوزن لااقل به پدرش شبیه بود؛ پدری که -دستکم در ظاهر-در مواضع مختلف از درد اشغال کشور در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم سخن به کیان میآورد و از غم و رنج و تحقیر ملی می گفت و در یک سخنرانی که اخیرا در فضای مجازی متنی کوتاه از آن منتشر شده، صریحاً گفته بود که «آن اشغالها، دویی است که سه نخواهد شد؛ یعنی با وجود ما(شاه) سه نخواهد شد مگر آنکه اشغالگران از روی نعش ما بگذرند!» اما فرزند او کاسه گدایی در دست گرفته و از متجاوز به خاطر کشتار و ویرانی، تشکر میکند. شاید بزرگترین شانس محمدرضاشاه آن است که مُرد و چنین بیآبرویی از سوی فرزند ارشدش را ندید!
طرفه آنکه سالیان مدید آقای رضا پهلوی و طرفدارانش، امام خمینی(ره) و انقلابیون ۵۷ را به ایرانستیزی متهم و خود را وطندوست و ایرانپرست معرفی میکردند؛ ادعایی که در جنگ رمضان رنگ باخت و سیاهی و ننگ آن بر صورت وطنفروش این جماعت نشست.
سلطنتطلبان خوشنام و پرتجربهای چون مرحومان داریوش همایون و اردشیر زاهدی توانستند بین «وطن» و «حکومت» تفکیک قائل شوند و اهمّ را بر مهم ترجیح دهند، اما رضا پهلوی و طرفدارانش نتوانستند و هم ننگ «وطنفروشی» را به جان خریدند و هم آبروی سلطنتطلبی را بردند.