محمدرضاشاه، امام خمینی را ابتدا در سال ۱۳۴۲ ابتدا زندان کرد و تصمیم بر اعدام وی داشت که به علت برخی ملاحظات قانونی و فشارهای اجتماعی از این تصمیم منصرف شد. پس از زندان مدتی ایشان را حصر کرد و پس از آزادی در نهایت در سال ۱۳۴۳ ایشان را از ایران تبعید کرد.
بعد از گذشت ۱۰ سال کش و قوس پهلوی-امام خمینی که ۹ سال آن تبعید و آوارگی در ترکیه و عراق بود، میان دولت وقت عراق و دولت ایران در سال ١٣٥٢ زخم یک اختلاف مرزی قدیمی در خصوص خط مرزی فیمابین دو کشور در اروندرود سر باز کرد و منجر به درگیری چندین ماهه و کشته شدن صدها نفر شد.
دولت عراق که صدمات ناشی از فشار و دستگیری و زندان و حصر و تبعید را بر امام خمینی و یارانش به دقت رصد کرده بود، از ایشان خواست که علیه دولت ایران فتوا دهد و از دولت عراق حمایت نماید. شاید بسیاری از افراد اگر جای امام خمینی بودند از این پیشنهاد استقبال میکردند، ولی ایشان بهشدت این پیشنهاد را رد کرد و ننگ وطنفروشی و همکاری با دشمن علیه ایران را نپذیرفت؛ چرا که مسأله تجاوز به خاک وطن مطرح بود. مشابه همین موضع را امام در خصوص اخراج ایرانیان از عراق و ادعای اعراب بر جزایر سه گانه هم داشتند.
نسبت امام خمینی و مبارزان اسلامی با حکومت پهلوی، مانند نسبت بین رضا پهلوی و سلطنتطلبان با جمهوری اسلامی است؛ حکومت فعلی را قبول ندارند و با آن مبارزه میکنند. اما یک فرق وجود دارد: در نزد امام خمینی وقتی کشور خارجی به ایران تجاوز میکند نباید با چنین شرّ مطلقی همراهی کرد، اما رضا پهلوی این شرّ را مطلق نمیداند و نه فقط با متجاوز همراهی میکند بلکه با کمال تأسف اجنبی را برای حمله به وطن تشویق میکند.
ای کاش این جماعت وطنفروش کمی وطندوستی را از امام خمینی یاد بگیرند که به هیچ عنوان نپذیرفت حتی در حد یک بیانیه و اظهارنظر کنار متجاوز به وطن قرار بگیرد.